فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

و أعلام التقی

اعلام جمع علَمَ به حرکت اول و ثانی است، و علم کوهی است که راهنماست و تقی مصدر تقیة و اتقیتة است. در قاموس آمده: واتقیت و تقیته و اتقیه تقی و تقاء ککساء: از او پرهیز کردم، و حذر نمودم، و در ماده حذر گفت: الحذر به کسر حاء و گاه ذال حرکت داده می شود: احتراز، و در ماده حذر گفت: و حرزه به معنای حفظه یعنی او را حفظ کرد.

در معانی تقوی

و در مجمع البیان: التقوی در قرآن به چند معنا آمده است: 1. خشیت و هیبت و از این معنا آیه شریفه: (و ایای فاتقون)(472) می باشد 2. طاعت مثل آیه: اتقوا الله حق تقاته.(473) 3. پاک کردن دلها از گناهان، این معنا آن طور که گفته شده حقیقت تقوی است و نه آن دو معنای اول.
گویم: تقوی لفیف مفروق است، چه این که فاء الفعل و لام الفعل آن واو است و واو را قلب به تاء کردند.

مقدمه ای در بیان حقیقت تقوی

برای بیان حقیقت تقوی به مقدمه ای نیازمندیم و آن مقدمه این است:
دانستید که انسان از ابتدای آفرینش خویش حدود و اسم و صفتی ندارد، بلکه منزه از همه حدود می باشد، و می تواند به عوالم پایین تر تنزل کند و در این تنزل عنوان حرفی داشته است، عنوان حرفی همان حقیقت عبودیت می باشد، چنان که در تنزل یاد شده می تواند عنوان استقلالی و معنای اسمی بگیرد، چنین معنای اسمی همان حقیقت شرک و کفر و مبدای همه شرور می باشد، اکنون بر این مطلب به کمک خدا که ولایت ایقان را داراست برهان اقامه می کنیم.
از خداوند استعانت می گیریم و به حول و قوه وی تکیه می کنم و می گویم:
آیه شریفه: لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها و الله سمیع علیم الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا أولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات... الایه بر مطلوب ما دلالت دارد.
چه این که اولا خداوند ایمان به خدا را چنگ زدن به عروه وثقی یعنی ریسمان محکم که پاره نمی شود قرار داده، چنانکه ایمان به طاغوت به منزلت دو عروه دلالت دارد بر این که مراد از خدا در آیه همان راه رساننده به آنچه که باید به آن معتقد بود و مراد از طاغوت که در مقابل خدا قرار دارد راه دور کننده از او، و چون این دو راه در حقیقت انسان مکنونند، چه این که انسان حقیقتا مختار است و لذا خداوند فرمود: لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی ما انسان را از نور صرف و یا نار صرف نیافریدیم به گونه ای که از کفر محجوب و یا ذاتا ممنوع از ایمان باشد، چه این که هرگز انسان از نور محض خلق نشده تا کفر از او متمشی نشود و نیز از نار محض آفریده نشده تا ایمان از او متمشی نشود، بلکه ما او را به دو مسیر یاد شده هدایت و راهنمایی کردیم، و از نور و ظلمت به او دادیم، و به او قدرت سلوک هر دو مسیر را طبق اراده اش دادیم، تا هر کس هلاک گردد از بینه و دلیل هلاک شود و هر کس حیات و زندگی و هدایت یابد با دلیل و برهان بدان مسیر افتد، و با هر دو راه آشنا باشد، پس هر کس به طاغوت کفر بورزد و ایمان به خدا آورد، به عروه وثقی چنگ زده است تا آخر آیه، پس آیه نسخ نشده، چه این که برخی گمان کردند که آیه نسخ شده است، زیرا آیه برای بیان حکم تکلیفی نیامده است.
و در ثانی: ولایت مومنین از آن خدا و ولایت کافرین از آن طاغوت است، و مراد تصرف و تربیت است، و روشن است که با خدای تعالی خدایی دیگر نیست تا موثر در مردمان شود، و گرنه لازم می آید که مذهب دوگانه پرستان ثنوی صحیح باشد پس به ناچار مراد از الله الله اسمی است که در عرض دیگر اسماء می باشد، و آن اسماء رب النوع انواع خلایق هستند که در دعاها بدان اشاره شده است مثل: اسألک باسمک الذی خلقت به السموات و باسمک الذی خلقت به الارضین و غیره و ثالثا: خداوند مبدای انسان، اعم از کافر و مسلمان را، از نور و ظلمت منطوی در خودش قرار داده، این مطلب در دو جا آمده: یخرجهم من الظلمات الی النور و فرمود: یخرجونهم من النور الی الظلمات و فرمود: و کیف تکفرون و أنتم تتلی علیکم آیات الله و فیکم رسوله و من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم(474) یعنی: چگونه کفر می ورزید در صورتی که بر شما آیات خدا تلاوت گردد و در بین شما رسول خداست، و هر کس به ریسمان خدا چنگ زند، به صراط مستقیم هدایت شده است.
بیان دلالت آیه این است که: اگر مراد از الله در اینجا اله الالهه باشد باید کسی که به او چنگ می زند به خودش برسد نه به صراط مستقیم و نیز خدای تعالی فرمود:
یا أیها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و أصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور و کان بالمومنین رحیما(475) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید، بسیار خداوند را یاد کنید و در صبح و شام او را تسبیح نمایید، او و فرشتگانش بر شما رحمت می فرستند تا شما را از تاریکی ها به سوی نور بیرون آورند، و او به مومنین مهربان و دلسوز است.
و نور در آیه قبلی و غیر آن به امیرالمومنین و اولاد طاهرین (علیه السلام) او تفسیر شده، چنان که ظلمت به دشمنان آنها تفسیر گردیده، و نیز در عروة الوثقی چنین تفسیری آمده است.(476) به خواست خدا در فقره و نوره اخبار آن خواهد آمد.
و در توحید(477) از امیرالمومنین خطبه ای روایت شده که فرمود: انا عروة الله الوثقی و کلمة التقوی یعنی: من ریسمان محکم الهی و کلمه تقوی هستم.
و در اکمال(478) از امام رضا این حدیث روایت شده است: و نحن کلمة التقوی و العروة الوثقی و در سخن آن حضرت و عناصر الابرار و دعائم الاخیار و ابواب الایمان گفته شد که انوار ائمه (علیهم السلام) و ظلمات دشمنان ایشان در حقیقت انسان بلکه در همه اشیاء مکنون است.
و نیز هر آیه ای که بر جعل نور و ظلمات دلالت کند بر مطلب فوق دلالت دارد، خدای تعالی فرمود: و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن أقرب الیه من حبل الورید اذ یتلقی المتلقیان عن الیمین و عن الشمال قعید یعنی: ما انسان را آفریدیم و آنچه که نفس وی را وسوسه می کند می دانیم، و ما از رگ گردن به وی نزدیک تریم، به هنگامی که دو برخورد کننده با وی (دو ملک رقیب و عتید) برخورد کنند و در چپ و راست او نشسته باشند.
در کافی(479) از امام صادق روایت شده که فرمود: ما من قلب و له اذنان علی احدیهما ملک مرشد و علی الاخری شیطان مفتن، هذا یأمره و هذا یزجره الشیطان یأمر بالمعاصی و الملک یزجره عنها و قول الله تعالی (عن الیمین و عن الشمال قعید ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید)(480) هیچ قلبی نیست مگر این که گوش دارد: فرشته ای که به راه رشد هدایت می کند، و بر گوش دیگر شیطانی است که فتنه گری می نماید، این به او فرمان می دهد و آن او را نهی می نماید، شیطان به گناه می خواند و فرشته از آن منع می کند، و این مفاد قول خداست که: در راست و چپ او دو تن نشسته اند، هیچ کلمه ای از او بیرون نمی آید مگر این که در نزد رقیب عتید است.