فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

تفسیری کوتاه از آیه نور

آن حضرت با این جمله اشاره به آیه شریفه نور دارد: الله نور السموات و الأرض مثل نوره کمشکاة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کأنها کوکب دری یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لا شرقیة و لا غربیة یکاد زیتها یضی ء ولو لم تمسسه نار نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الأمثال للناس و الله بکل شی ء علیم(463) یعنی: خداوند نور آسمانها و زمین است، قصه نور او همانند چراغدانی است که در آن چراغی باشد، چراغ در شیشه ای و شیشه به سان کوکبی نورانی است که در آن چراغی از درخت زیتون مبارک که شرقی و غربی نیست، می باشد روغنی که اگر آتش به آن نخورد نیز نزدیک به درخشش است، نور بالای نور است، خداوند هر کس را خواهد به نور خویش راهنمایی می کند، و خداوند ضرب المثل هایی برای مردم می آورد و او به همه اشیاء داناست.
در آیه شریفه برای مومن پنج مرتبه قرار داده است و فرمود: مثل نوره کمشکاة فیها مصباح... مراد از این مصباح مجموعه چیزهایی موجود در آن از فتیله و روغن و شیشه و محتویات آن می باشد، و مراد از آن مرتبه اسم الله با مجموعه مراتب پنج گانه و آن مظهر همه آن مرتبه است، زیرا مشکوة را ظرف وی قرار داد، آنگاه خداوند در اجزای این مصباح (چراغ) سخن گفت و فرمود: مصباح در زجاجه است، مراد از این مصباح فتیله کشنده روغن است که به تدریج آن را بالا می کشد به قرینه جمله بعد که فرمود: یوقد من شجرة مبارکة... چه این که وقود به معنای گیرانه و هیزم برای چیزی است که می خواهند بسوزانند، و آن چیز فتیله است و شیشه مراد نیست، و مراد از آن مرتبه اسم الله در عالم ولایت نوریه و همه مبدای اسماء حسین و مصدر ارباب انواع است که منشای همه آثار است، پس این مرتبه نخست مومن و تشخص یافتن یک جزء از مصباح اول که مرکب است می باشد.
آنگاه فرمود: یوقد من شجرة مبارکة زیتونة... مراد بیان جزء سوم است، یعنی بیان دهن و روغن که باعث روشن شدن فتیله است می نماید، و اگر این روغن نبود چراغ روشن نمی شد، و مراد از آن مرتبه تمیز انیت شی ء در عالم تمیز معلومات و مفاتیح غیبی از عوالم الهی است که در شرح حقیقت نبوت بیان شده که این مرتبه قابل اشاره وجودی جز در همان عالم نیست.
وصف دیگر آن به لا شرقید و لا غربیة است، یعنی پایان ندارد، و نیز به یکاد زیتها یضی ء و لو لم تمسسه نار وصف کرده است، یعنی او از چیزی متاثر نمی شود، بلکه خود در همه مراتب موثر است، زیرا از عالم حق تعالی است.
آنگاه به مرتبه چهارم با این گفتار نار اشاره کرد، و بیان نکرد که این نار چیست؟ چه این که خواست اشاره کند که این نار از عالم غیب است و مراد از آن اضمحلال انیت شی ء در عالم اسم عالم و علیم و علم می باشد.
آنگاه به مرتبه پنجم اشاره کرد و فرمود: (نور علی نور) است، و این نور را با صفتی موصوف ننمود، بلکه برخی از خصوصیات را با (نور علی نور) بیان کرده و مراد از این مرتبه مرتبه احراق مومن و فنای وی در اسم مستأثر است، مثل آهن سرخ شده ای که از آن وصف نتوان کرد، و این (نور علی نور) است و این نور فوق همه نورها و نور با همه نورها و نورالانوار در همه اشیائی که نور دارند می باشد.
و در کافی(464) از محمد بن عبدالله بن عمر بن ابیطالب از امام صادق روای کرد که فرمود: ان الله کان اذ لا کان فخلق الکان و المکان و خلق نور الانوار الذی نورت منه الأنوار و أجری فیه من نوره الذی نورت منه الأنوار و هو النور الذی خلق منه محمدا و علینا فلم یزالا نورین أولین اذ لا شی ء کون قبلهما... یعنی: خداوند به هنگامی که ممکنی نبود، موجود بود، پس از آن ممکنات و مکان را آفرید، و انوار و نورالانوار را خلق نمود، انوار از نورالانوار، نور گرفتند، و در نورش انوار نور گرفتند (یعنی از نور الانوار) نور خود را جاری ساخت، و از نور الانوار نور محمد و علی خلق شده اند، پس این دو پیوسته نور اول بوده اند، چه این که هیچ نوری قبل از نور آن دو نبوده است...
مراد از این دو نور حقیقت محمدیه و حقیقت علویه الهی است که تاثیر و تاثر در همه موجودات متقوم به آن است، چنان که مفاد عرض ولایت همین بود، و برخی از اخبار و تحقیق آن در سخن آن حضرت سلاسة العباد و نیز امناء الرحمن بیان شد.
و تأویل یاد شده را سخن امام صادق (علیه السلام) در روایت قمی(465) به اسنادش از آن حضرت از پدرش در این آیه تایید می کند، فرمود:
207
بَدَأَ بِنُورِ نَفْسِهِ تَعَالَی مَثَلُ نُورِهِ مَثَلُ هُدَاهُ فِی قَلْبِ الْمُؤْمِنِ قَوْلُهُ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِشْکَاةُ جَوْفُ الْمُؤْمِنِ وَ الْقِنْدِیلُ قَلْبُهُ وَ الْمِصْبَاحُ النُّورُ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ فِیهِ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ قَالَ الشَّجَرَةُ الْمُؤْمِنُ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ قَالَ عَلَی سَوَاءِ الْجَبَلِ لَا غَرْبِیَّةٍ أَیْ لَا شَرْقَ لَهَا وَ لَا شَرْقِیَّةٍ أَیْ لَا غَرْبَ لَهَا إِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ طَلَعَتْ عَلَیْهَا وَ إِذَا غَرَبَتْ غَرَبَتْ عَلَیْهَا یَکادُ زَیْتُها یَعْنِی یَکَادُ النُّورُ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ فِی قَلْبِهِ یُضِی ءُ وَ إِنْ لَمْ یَتَکَلَّمْ نُورٌ عَلی نُورٍ فَرِیضَةٌ عَلَی فَرِیضَةٍ وَ سُنَّةٌ عَلَی سُنَّةٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ یَهْدِی اللَّهُ لِفَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ مَنْ یَشَاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ هَذَا مَثَلٌ ضَرَبَهُ اللَّهُ لِلْمُؤْمِنِ ثُمَّ قَالَ فَالْمُؤْمِنُ مَنْ یَتَقَلَّبُ فِی خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ کَلَامُهُ نُورٌ وَ مَصِیرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَی الْجَنَّةِ نُورٌ قُلْتُ لِجَعْفَرٍ ع جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا سَیِّدِی إِنَّهُمْ یَقُولُونَ مَثَلُ نُورِ الرَّبِّ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ لَیْسَ لِلَّهِ بِمَثَلٍ مَا قَالَ اللَّهُ فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثال

یعنی: در این آیه شریفه از نور خودش شروع فرمود و فرمود: (مثل نوره) یعنی مثل هدایت خدا در دل مومن (کمشکاة فیها مصباح) مشکاة و چراغدان داخل مومن است و قندیل دل اوست و مصباح نوری است که خداوند در آن نهاده است، یوقد من شجرة مبارکة فرمود: شجره مومن است.
زیتونه لا شرقیة و لا غربیة فرمود: یعنی بر بالای کوه قرار دارد، لا غربیه یعنی مشرق ندارد و لا شرقیه یعنی مغرب ندارد، هنگامی که خورشید طلوع کند بر آن طلوع می کند و هنگامی که غروب کند بر آن غروب کند.
(یکاد زیتها) یعنی نزدیک است نوری که خداوند در دلش قرار داده (یضی ء) نورانی شود گرچه سخن نگوید، (نور علی نور) فریضه بر روی فریضه و سنت بر روی سنت یهدی الله لنوره من یشاء خداوند هر کس را بخواهد به سوی فرائض و سنن خود هدایت می کند یضرب الله الأمثال للناس و این مثلی است که خداوند برای مومن زند، آنگاه فرمود: مومن کسی است که در پنج نور حرکت می کند، ورودش نور، خروجش نور، دانشش نور، سخنش نور و عاقبتش در روز قیامت به سوی بهشت نور است.
از امام جعفر صادق (علیه السلام) پرسیدم: فدایت شوم، آقای من! اهل سنت می گویند: مثل نور رب.
پاسخ داد منزه است خدا، خداوند مثلی ندارد، مگر خدا نفرمود: برای خدا مثلی نزنید!.
این روایت شریفه دلالت می کند بر این که مراد از خدا حقیقت مومن و الله اسمی است نه مسمای الله که اله الالهه است، مراد از فریضه مرتبه تمیز انیت مومن در عالم الهی و مرتبه کلید و مفتاحش می باشد که به اشاره وجودیه بدان اشاره نمی شود، مگر در آن عالم حظ او از حقیقت مطلقه الهیه می باشد که مبدای آن از خداست. و فریضه شدن آن به این خاطر است که قوام عالم وجود کلی به اوست و اگر او نبود وجودی نبود و مراد از (نور علی نور) و فریضة علی فریضه و سنة علی سنه این است که این عوالم سه گانه آرام آرام از عالم غیب متجدد می گردند، و به همین خاطر نور مومن فسرده نمی شود و او در هر دو جهان زنده است، گرچه ستمگران به خاطر رویگردانی از ایشان سودی نبردند، چه این که ایشان همانند شب پرده هایی هستند که نر پرده بینایی ایشان است، و هر چه نر فزونی یابد آن پرده فزونی بیشتر یابد، علت این که گفتیم مراتب پنج هستند چنان که در روایت بود این است که:
مرتبه سابقه که آیه شریفه: و الله بکل شی ء علیم بر آن دلالت دارد مرتبه مؤمن به شمار نمی رود، و مرتبه مشکوة نیز حظی از ولاء ندارد، بلکه خود به منزله حجاب است، با آن چه بیان کردیم معلوم می شود که روایات وارده در تفسیر آیه شریفه نور در تفسیر مشکوة به قلب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و مصباح را به نور علمش و زجاجه را به قلب علی (علیه السلام) با همدیگر تنافی ندارد.
چنان که در توحید(466) از امام صادق (علیه السلام) در کافی(467) مشکوة را به قلب محمد و مصباح را به نور علمش و زجاجه را به فاطمه تفسیر کرده اند.
چه این که مراد در هر یک از روایات بخشی از مراتب آیه و تطبیق آن بر مراتب عالم اکبر است که حقیقت محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) است و ایشان مظاهر مراتب پنجگانه و مظاهر کامل آن هستند، و در روایت قبلی بر عالم اصغر تطبیق شده بود.
روایت حدوث اسماء(468) که در سابق یاد گردید بر آن دلالت دارد، ترجمه آن روایت این است: خداوند ایمایی آفرید که حروفی بدون صدا و الفاظی بدون نطق و شخصی بدون جسم داشته و به هیچ چیز شباهت ندارند، و رنگی ندرند، طول و عرض و عمق و حدود در آنها وجود ندارد، از احساس هر احساس کننده محجوب و پوشیده ولی غیر مستورند، خداوند او را کلمه تامه بر چهار جزء که با همدیگر معیت دارند و یکی بر دیگری پیشی ندارد قرار داد که از آن کلمه سه اسم را ظاهر کرده چه این که مردم به آن نیازمند بودند و یک اسم را محجوب نموده، و این اسم همان اسم مکنون و مخزون است، پس این اسمایی که آشکار شد، ظاهر الله و تبارک و تعالی است.
این روایت شریفه دلالت دارد بر این که قوام و پایه همه عوالم و مبادی آن همین اسماء پنجگانه اند، و شرح روایت در شرح قول امام هادی موضع الرسالة بیان شد.
و مراد از دجی تاریکی عوالم حجب و اسماء طاغوتی است که به موجب این روایت کلیات آن سیصد و شصت اسمند، این نسبت به سر ایشان از اسم الله است که در هر نفسی مکنون است، ولی ایشان نسبت به عوالم علانیه و آشکار، مصابیح دجی یعنی چراغهای تاریکی ها هستند، چه این که خدای تعالی فرمود: أو کظلمات فی بحر لجی یغشاه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض اذا أخرج یده لم یکد یراها و من لم یجعل الله له نورا فما له من نور؛(469) مثل تاریکی هایی که در دریا عمیق می باشد که موجی از بالای آن را می پوشاند، بالاتر از آن نیز موجی و بالاتر از آن ابر است، تاریکیهایی که برخی بالاتر از برخی دیگرند، به گونه ای که اگر دست خود را بیرون آورد نتواند ببیند، و به هر کس خداوند نوری ندهد، نوری ندارد.
و در کافی(470) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: أو کظلمات قال الأول و صاحبه یغشاه موج الثالث من فوقه موج ظلمات الثانی بعضها فوق بعض معاویة و فتن بنی أمیة اذا أخرج یده المومن فی لمة فتنتهم لم یکد یراها و من لم یجعل الله له نورا اماما من ولد فاطمة (علیه السلام) فما له من نور امام یوم القیامة
(أو کظلمات) فرمود: مراد اولی و رفیقش می باشد، (یغشاه موج) مراد سومی است من فوقه من ظلمات مراد دومی است بعضها من فوقه موج... بعض معاویه و فتنه های بنی امیه می باشد، (اذا أخرج یده) یعنی وقتی مومن در تاریکی فتنه های ایشان دست خود را بیرون آورد (لم یکد یراه) نمی تواند ببیند و به هر کس نوری داده نشود یعنی امامی از فرزندان فاطمه داده نشود فما له من نور یعنی در روز قیامت امامی ندارد...
و مرحوم قمی(471) از آن حضرت روایت کرده که فرمود: فی قول الله أو کظلمات فلان و فلان فی بحر لجی یغشاه موج یعنی نعثل من فوقه موج طلحة و زبیر ظلمات بعضها فوق بعض معاویة و یزید و فتن بنی أمیة اذا أخرج یده فی ظلمة فتنتهم لم یکد یراها و من لم یجعل الله له نورا فما له من نور یعنی اماما من ولد فاطمة (علیه السلام) فما له من نور فما له من امام یوم القیامة یمشی بنوره...
(أو کظلمات) فلانی و فلانی است، فی بحر لجی یغشاه موج مراد نعثل است (من فوقه موج) طلحه و زبیرند، ظلمات بعضها فوق بعض معاویه و یزید و فتنه های بنی امیه (اذا أخرج یده) در ظلمت فتنه های ایشان لم یکد یراها و من لم یجعل الله له نورا یعنی امامی از فرزندان فاطمه (فما له من نور) یعنی امامی ندارد که به نور وی راه رود... الحدیث.
پس مراد از دجی تاریکی این ستمگران است، و ایشان چراغهای آن تاریکی هستند که مردم به انوار ایشان هدایت می شوند، پس ایشان مصابیح چراغهای تاریکی در سر و علانیه هستند.
تشبیه ایشان به مصابیح اشاره به این است که ایشان همانند مرده در قبضه پروردگار عالمیان که خدایی جز از او نیست می باشند، مثل مصباح، یعنی همانطور که کار مصباح و چراغ و است، ایشان با نور دانش خویش طالبان نور را روشنی بخشیدند، پس با نور دانش ایشان راه خویش را پیدا کردند و از نور دانش ایشان استفاده و استفاضه می نمایند، پس با فوز به ولایت ایشان به سعادت بالاترین درجات ایمان می رسند، و ایشان نسبت به خدایی که در قبضه وی هستند همانند مصباحی اند که از خود اراده ای در روشنگری ندارد و در قبضه پروردگار عالمیان به فنا رسیدند، همانند فنای مصباح در دست شخص و ایشان در گفتار از خداوند پیشی نمی گیرند و به امر الهی عمل می کنند.
فرمود:

و أعلام التقی

اعلام جمع علَمَ به حرکت اول و ثانی است، و علم کوهی است که راهنماست و تقی مصدر تقیة و اتقیتة است. در قاموس آمده: واتقیت و تقیته و اتقیه تقی و تقاء ککساء: از او پرهیز کردم، و حذر نمودم، و در ماده حذر گفت: الحذر به کسر حاء و گاه ذال حرکت داده می شود: احتراز، و در ماده حذر گفت: و حرزه به معنای حفظه یعنی او را حفظ کرد.

در معانی تقوی

و در مجمع البیان: التقوی در قرآن به چند معنا آمده است: 1. خشیت و هیبت و از این معنا آیه شریفه: (و ایای فاتقون)(472) می باشد 2. طاعت مثل آیه: اتقوا الله حق تقاته.(473) 3. پاک کردن دلها از گناهان، این معنا آن طور که گفته شده حقیقت تقوی است و نه آن دو معنای اول.
گویم: تقوی لفیف مفروق است، چه این که فاء الفعل و لام الفعل آن واو است و واو را قلب به تاء کردند.