فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در همیشگی بودن خلقت

و در خصال(451) و عیاشی(452) از امام باقر روایت شده که لقد خلق الله فی الأرض منذ خلقها سبعة عالمین لیس هم من ولد آدم، خلقهم من أدیم الارض فأسکنوها واحدا بعد واحد معع عالمه، ثم خلق الله آدم أبا هذا البشر و خلق ذریته منه، و لا و الله ما خلت الجند من أرواح المومنین منذ خلقها الله، و لا خلت النار من أرواح الکافرین منذ خلقها الله لعلکم ترون أنه اذا کان یوم القیامد و صیر الله أبدان أهل الجنة مع أرواحهم فی الجنة، و صیر أبدان أهل النار مع أرواحهم فی النار، ان الله تبارک و تعالی لا یعبد فی بلاده و لا یخلق خلقا یعبدونه و یوحدونه بلی و الله لیخلقن خلقا من غیر فحولة و لا اناث یعدونه و یوحدونه و یعظمونه و یخلق لهم ارضا تحملهم و سماء تظلهم، ألیس الله یقول یوم تبدل الارض غیر الارض و السموات و قال الله تعالی: أفعیینا بالخلق الاول بل هم فی لبس من خلق جدید.
یعنی: خداوند از زمان خلق زمین هفت عالم آفرید، آنها از فرزندان آدم نبوده اند، ایشان را از پوسته زمین آفریده ایشان یکی پس از دیگری در عالم خود در زمین زندگی کردند، آنگاه آدم پدر این بشر را آفرید و ذریه وی را از وی خلق کرد، به خدا قسم تا هنگامی که بهشت خلق شده هرگز از مومن خالی نشده و جهنم از زمان آفرینش از کافر خالی نشده، شاید چنین خیال کنید که به هنگامی که روز قیامت شد و ابدان و ارواح اهل بهشت در بهشت آرام گرفتند و ابدان و ارواح اهل جهنم در آتش افتادند، خداوند در بلادش عبادت نمی شود و بنه ای را نمی آفریند که او را عبادت کند و به توحید او سخن گوید و او را بزرگ بدارد، آری، سوگند به خدا، خداوند خلقی بدون پدر و مادر می آفریند که او را عبادت می کنند و به یگانگی او را یاد می کنند و او را بزرگ می دارند، و سرزمینی برای آنها می آفریند تا ایشان بر آن آرام یابند و آسمانی خلق می کند که بر ایشان سایه افکند، آیا خداوند نفرمود: یوم تبدل الأرض غیر الأرض والسماوات(453) یعنی: روزی که خداوند این زمین را به زمینی دیگر مبدل نماید و آسمانها را به آسمانی دیگر!
و فرمود: أفعیینا بالخلق الأول بل هم فی لبس من خلق جدید(454) یعنی: آیا آفرینش نخست ما را خسته کرد، بلکه ایشان هر لحظه لباس خلقت تازه را می پوشند. پایان.
در توحید از آن حضرت روایت شده که از این آیه پرسیدند آن حضرت فرمود: تأویل ذلک أن الله عزوجل اذا أفنی هذا الخلق و هذا العالم و سکن أهل الجنة الجنة و أهل النار النار جدد الله عالما غیر هذا العالم و جدد خلقا من غیر فحولة و لا اناث یعبدونه و یوحدونه و خلق لهم أرضا غیر هذه الارض تحملهم و سماء غیر هذه السماء تظلهم لعلک تری أن الله انما خلق هذا العالم الواحد و تری أن الله لم یخلق بشرا غیرکم بلی و الله لقد خلق الله ألف ألف عالم و ألف ألف آدم أنت فی اخر تلک العوالم و أولئک الادمیین.
تأویل آیه این است که خدای تعالی وقتی این خلق و عالم را از بین برد و اهل بهشت به بهشت و اهل آتش به آتش رسیدند عالمی غیر از این عالم می آفریند و مخلوقاتی را بدون نرو ماده خلق می کند ایشان او را عبادت کرده و توحیدش می گویند و زمینی غیر از این زمین برای ایشان می آفریند، بر آن زمین زندگی خواهند کرد، و آسمانی غیر از این آسمان بر ایشان سایه می افکند. شاید شما چنین فکر کنید که خداوند همین عالم را آفریده است آیا فکر می کنید که خداوند بشری غیر از شما نیافریده! به خدا قسم یک میلیون عالم و یک میلیون آدم آفریده و شما در انتهای آن عوالم و آدمیان هستید.
بنابراین روشن شد که حصر عوالم به چندین عالم صحیح نیست.

در غیر متناهی بودن عوالم

تحقیق این است که عوالم عبارت از مظاهر اسماء حق تعالی هستند، و چون آنها مظاهر صفات خدای عزوجل هستند و صفات او به لحاظ مراتب و شؤون و انفراد و ترکیب با دیگر صفات حد و اندازه ای ندارد که به آن ختم شود، پس عوالم نیز غیر متناهی اند، و لذا فرمود: و لو أن ما فی الأرض من شجرة أقلام و البحر یمده من بعد سبعة أبحر ما نفدت کلمات الله ان الله عزیز حکیم.(455)
و فرمود: قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل أن تنفد کلمات ربی و لو جئنا بمثله مددا.(456)
و اگر در روایاتی عوالم منحصر شده اند به لحاظ مرتبه ای از مراتب آن عوالم است.
قول معصوم (علیه السلام):
و رحمة الله و برکاته
مراد از رحمة عالم وجود مطلق است، و معنای آن در معدن الرحمة بیان شده است.
عالم وجود مطلق هیچ حد و اندازه ای ندارد و این مرتبه دوم رسالت است.
مراد از برکات مراتب لزوم آن اسماء حسنی است.

در تفویض به پیامبر

مراد از اسماء حسنی الله و الرحمن و الرحیم و دیگر اسماء تا سیصد و شصت اسم است که هرگز پایان و اندازه ای، ندارد و عطف این فقره و رحمة الله... بر السلام عطف بیان است، چه این که خداوند عالم وجود را با همه مراتب تسلیم ایشان کرده است، زیرا در کافی(457) به اسنادش به زید شحام روایت کرده که گفت: سألت أبا عبدالله (علیه السلام) فی قوله تعالی هذا عطاؤنا فامنن أو أمسک بغیر حساب قال أعطی سلیمان ملکا عظیما ثم جرت هذه الاید فی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فکان له أن یعطی ما شاء من شاء و یمنع من شاء و أعطاه الله أفضل مما أعطی سلیمان لقوله ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا؛(458) از ابو عبدالله (امام صادق) درباره آیه شریفه: هذا عطاؤنا... پرسیدند فرمود: پادشاهی بزرگی به سلیمان داده شده، آنگاه این آیه در رسول خدا پیاده شد، لذا او نیز می توانست به هر کس آنچه خواست ببخشد و از هر کس خواست دریغ کند، و خداوند به بهتر از آنچه به سلیمان داد به او عطا فرمود، چه این که فرمود: آنچه را رسول برای شما آورد بگیرید و از آنچه نهی کرد دست باز کشید. بیان دلالت آیه شریفه بر این که نعمت داده شده به پیامبر برتر از نعمت داده شده به سلیمان است این که عطای به سلیمان چیز محدود و معینی بوده در آیه با هذا اشاره شده و لذا امر معینی بود، ولی آنچه به رسول خدا داده شده با ما موصوله بیان شده که دلالت بر ابهام دارد و این ابهام غیر محدود بودن آن را نشان می دهد، بنابراین این امر مبهم و غیر متناهی بهتر و برتر از امر معین و متناهی است.
و در کافی(459) به اسنادش به عبدالدین سنان روایت شده که گفت: امام صادق فرمود: لا و الله ما فوض الله الی أحد من خلقه الا الی رسول الله و الی الأئمة قال عزوجل (انا أنزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما أراک الله.) یعنی: نه به خدا قسم، خداوند به احدی از خلایق تفویض نکرده است مگر به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیه السلام) و خدای عزوجل فرمود: ما کتاب را به حق تعالی بر تو فرستادیم، تا بین مردم به آن گونه که خدا به تو نشان داده حکم کنی.
این تفویض در اوصیاء نیز جاری است، و در السلام علیکم و غیر آن معنای تفویض بیان شده است.
فرمود: