فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

و رحمة الله و برکاته

عترة نسل، رهط و عشیره هر کس نزدیکان او هستند، در تفسیر اهل بیت مراد از آن را دانستید که علی و فاطمه و یازده فرزند آنها عترت هستند و آخرین آنها قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
و خیره در مجمع البیان چنین آمده: والاختیار الاصطفاء و محمد خیرتک من خلقک بکسر الخاء و بالیاء و الراء المفتوحتین: ای المختار المنتجب و جاء بتسکین الباء اختیار به معنی گزینش است، مراد از جمله محمد خیرة من خلقک تلفط خیرة به کسر خاء است و یاء و راء مفتوحند یعنی: محمد برگزیده منتخب از مخلوقات توست و نیز خیره به سکون یاء نیز آمده است.
از این که خیره به رب العالمین اضافه شده دلالت روشن بر فضیلت محمد و آلش بر همه مربوبین در همه جهانیان دارد، علت گزینش وی از همه مربوبین به خاطر نزدیکی آن حضرت به خدای تعالی است، چه این که نور او از همه حدود دیگر مربوبین منزه است و مبدای آفرینش وی از همه مراتب آفرینندگان دیگر پاکیزه می باشد، و به هیچ اسمی جز به اسم مربوب بودن که خدای تعالی رب اوست نامیده نمی شود، و تنها اسم وی این که او آفریده خدا و خداوند آفریننده اش می باشد و به همین خاطر همه اصناف خلائق دارای نامی خاص هستند، و هر پیامبری لقبی ویژه مثل خلیل و کلیم و روح دارند، ولی آن حضرت به لقب حبیب و احمد و محمد ملقب شده است.

چرا پیامبر ما حبیب الله نامیده شده است

و حقیقت حب عبارت از حاجب شدن محبوب از این که حبیب به خود بنگرد و ملتفت خویش گردد و به همین خاطر هر محبی خواه انسان و خواه غیر انسان تنها به ذکر و یاد محبوب مانوس می شود.
و از آنجایی که در عالم الهی چیزی غیر از خدا یاد نمی شود، به گونه ای که کمال توحیدش نفی صفات قلمداد شده، بنا برای خودش خودش است و هیچ چیز در آنجا نیست، به همین خاطر دوست داشت که شناخته شود، لذا به حجاب حب محتجب گردید، و آن نور ذات اوست، و نور محمد را از نور ذات خویش آفرید. پس محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) حبیب او گردید، آنگاه از نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دیگر اشیاء را آفرید، چنان که همین مفاد روایاتی است که سابقا نقل شد و چون نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) جامع همه صفات جلالی و جمالی بود به احمد نامیده شد، چه این که احمد صفت مشبهه بوده و دلالت دارد بر این که مبدای احمد یعنی حمد ذاتی موصوفش می باشد و به اعتبار این که آن حضرت مبدای همه صفات محمود و پسندیده است، لذا محمد نامیده شده، چه این که آن حضرت مبدای همه آن صفات است. چنان که در زیارت مولودیه(442) احمد را از اوصاف محمد شمرده است.
و حقیقت حمد مبدای صفات جمالیه است، صفات جمالیه عالم خلق و عالم ملکند، چنان که امر مبدای صفات جلالیه است، صفات جلالیه عالم ملکوت و عالم امر است، به همین خاطر در دعاها عالم امر را در مقابل خلق یاد کردند، چنان که ائمه (علیهم السلام) فرمودند: لک الخلق و الأمر تبارک الله رب العالمین(443)
و گاه امر در مقابل حمد قرار می گیرد، چنان که در این فقره آمده:(444) الفاشی فی الخلق أمره و حمده و رب به معنای اصل و اجزاء و صورت و قوام و نفوذ در امر مختلف یک شی ء است و نیز به معنای به کارگیری شی ء در سمت و جهت مقصود و پاسداری از امور زیان آور و مخرب شی ء می باشد و خلاصه رب مرجع مربوب در همه شؤونات است.
به همین خاطر از امیرالمومنین مطلبی نقل شده است که مضمونش این است: نزلونا عن الربوبیة و قولوا فی حقنا ما شئتم(445) یعنی: ما را از مرتبه ربوبیت فروتر آورید و درباره منزلت ما آنچه خواهید بگویید و لذا گفتند: رب به معنای پادشاه و صاحب و سید و اصلاح کننده و نعمت دهنده و مدبر و مربی است، لیکن این قائل از این معنا غافل بوده که همه این معانی از شؤون رب است، نه این که معانی مستقل و جدا باشند.
و عالم نام چیزی است که شی ء به آن دانسته می شود، و غالبا کلمه عالم در چیزی که صانع و آفریننده را بیان کند به کار می رود، و عالم شامل همه مخلوقات می شود چه این که:
ففی کل شی ء له آیة - تدل علی انه واحد
در هر چیز نشانه ای است، که دلالت بر وحدانیت وی می نماید.
ولی در چنین ترکیباتی مراد از عالم ذوی العقول هستند، زیرا جمع با یاء و نون در عالمین ویژه ذوی العقول است.

سرّ خاتمیت

پس مراد از این فقره این است که اولین چیزی که دلالت بر وجود صانع و جامعیت همه کمالات دارد، نوع انسان است، زیرا انسان دلالت بر همه صفات داشته و حکایت از جمیع آنها می کند، چه این که انسان مصداق کامل حقیقت محمدیه الهیه است، و چون حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) کاملترین مصادیق انسان است که جامع همه مراتب انسانی می باشد، لذا خداوند او را حبیب خویش گرفته و او را برگزیده و از بین مخلوقات اختیار کرد و میثاق نبوتش را از همه مخلوقات گرفت و او را شفیع و شاهد بر همه قرار داد و آن حضرت را شروع کننده موجوداتی را که می آیند و پایان بخش سابقان و شاهد و مسلط بر همه قرار داد، و به پیامبر و کلیمش موسی بن عمران (علیه السلام) در کتابش آن چنان که در کافی به اسنادش به طور مرفوع روایت شده خبر داد که:
194
یَا مُوسَی إِنَّهُ أُمِّیٌّ وَ هُوَ عَبْدٌ صِدْقٌ یُبَارَکُ لَهُ فِیمَا وَضَعَ یَدَهُ عَلَیْهِ وَ یُبَارَکُ عَلَیْهِ کَذَلِکَ کَانَ فِی عِلْمِی وَ کَذَلِکَ خَلَقْتُهُ بِهِ أَفْتَحُ السَّاعَةَ وَ بِأُمَّتِهِ أَخْتِمُ مَفَاتِیحَ الدُّنْیَا فَمُرْ ظَلَمَةَ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنْ لَا یَدْرُسُوا اسْمَهُ وَ لَا یَخْذُلُوهُ وَ إِنَّهُمْ لَفَاعِلُونَ وَ حُبُّهُ لِی حَسَنَةٌ فَأَنَا مَعَهُ وَ أَنَا مِنْ حِزْبِهِ وَ هُوَ مِنْ حِزْبِی وَ حِزْبُهُمُ الْغَالِبُونَ فَتَمَّتْ کَلِمَاتِی لَأُظْهِرَنَّ دِینَهُ عَلَی الْأَدْیَانِ کُلِّهَا وَ لَأُعْبَدَنَّ بِکُلِّ مَکَانٍ وَ لَأُنْزِلَنَّ عَلَیْهِ قُرْآناً فُرْقَاناً شِفَاءً لِمَا فِی الصُّدُورِ مِنْ نَفْثِ الشَّیْطَانِ فَصَلِّ عَلَیْهِ یَا ابْنَ عِمْرَانَ فَإِنِّی أُصَلِّی عَلَیْهِ وَ مَلَائِکَتِی

ای موسی! محمد امی است، و او بنده ای راستین است، بر آنچه دست گذارد مبارک می شود و بر او میمون می گردد، در علم من این چنین گذشته است و این گونه او را آفریده ام، قیامت را با او شروع می کنم و با امت او مفاتیح دنیا را مهر خواهم زد، به ستمگران بنی اسرائیل دستور ده که نام او را مندرس و کهنه نسازند و با او دشمنی نورند گرچه ایشان چنین می کنند، دوستی او حسنه است و من با او هستم و من از حزب او می باشم و او از حزب من است و حزب من پیروز است، و کلمات من کامل شد، چه این که دین او را بر همه ادیان پیروز نمایم و در همه مکانها عبادت شوم، و بر او قرآن فرقان خواهم فرود آورد، تا دلها از دم شیطانی شفا گیرند، ای فرزند عمران! بر او درود فرست، چه این که من و فرشتگانم بر او درود می فرستیم.
این که فرمود: کلمات من پایان یافت دلالت دارد بر این که او خاتم پیامبران و آخرین کلمه ایست که خدای بدان تکلم کرد و هیچ کلمه ای بالاتر از آن وجود ندارد، زیرا پیامبران و اوصیائشان کلمات بلند خداوندند و او بالاتر از همه کلمات است که از اسرار خدا خبر می دهد و از کمال جلال و جمالش حکایت می نماید و از همه مراتب صفاتش کشف می کند و پرده بر می دارد.
این که فرمود: لاظهرن دینه علی الادیان یعنی همانگونه که نور ستارگان با طلوع خورشید از بین می رود، با طلوع خورشید دین وی دیگر ادیان از بین می روند، چه این که دین عبارت از رابطه بین حق تعالی و خلق است، این رابطه به اصولی قائم است و مطلوب از آن اصول تصدیق یقینی است و همه ادیان اعتقاد و تصدیق بدان را واجب دانسته اند و هیچ یک از آن اصول قابل نسخ نیستند و آنچه قابل نسخ است احکام است، احکام اعمالی است که در زمان هر پیامبری تشریح شده تا بندگان تزکیه شوند و این تزکیه مقدمه رسیدن به عالم کتاب و حکمت است.
چنان که خدای تعالی فرمود: لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولا من أنفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین(446) یعنی: همانا خداوند بر مومنین منت نهاد، چه این که از ایشان پیامبری از خودشان برانگیخت تا بر ایشان آیات خدا را بخواند و آنها را تزکیه نماید و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد، گرچه قبلا در گمراهی آشکار بودند.
و فرمود: و لقد آتینا بنی اسرائیل الکتاب و الحکم و النبوة و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی العالمین و آتیناهم بینات من الأمر(447) یعنی: همانا ما به بنی اسرائیل کتاب و حکم و نبوت را دادیم و از غذاهای پاکیزه روزی اشان کردیم، و ایشان را بر جهانیان برتری دادیم، و به ایشان بیناتی از امر عطا کردیم. تا این که فرمود: ثم جعلناک علی شریعة من الأمر فاتبعها و لا تتبع أهواء الذین لا یعلمون(448) یعنی: آنگاه تو را بر شریعه ای از امر قرار دادیم، پس از آن پیروی نما و از هواهای کسانی که نمی دانند پیروی ننما.
و در حدیث فوق فرمود: و لاعبدن بکل مکان این مکان در مقابل زمان قرار ندارد، چه این که به طور بدیهی می یابیم که از ابتداء بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تا کنون شاکران امت عده ای اندک و سرزمین های لم یزرع از سرزمینهای آباد کمتر بوده اند، و در آن سرزمین کسی نبوده تا عبادت خدا کند، پس مراد از مکان مصدر میمی از کون به معنای وجود در مقابل عدم است؛ با این تحقیق معنا این است:
از آنجایی که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مظهر تمام مراتب اسم اعظم جز مستأثره است، خدای تعالی به چنین اسمی تا زمان ظهور وی عبادت نشده است، پس با ظهور و وجودش خداوند با تمام مراتب وجود و با تمام اسماء عبادت گردیده است و از آنجایی که هر پیامبری تنها مظهر چند اسم می باشد و او مظهر همه اسماء جز اسم مستأثر است و امت هر پیامبری مظاهر جزیی از آن اسمائی هستند که آن پیامبر در خود جمع کرده است پس حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) علت کامل عبادت خداوند با تمام اسماء با همه شؤونات و مراتب است گرچه عبادت مزبور به تدریج انجام شود.