فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

و صفوة المرسلین

صفوة به ضم و کسر و فتح اول به معنای خلاصه است، معنای این فقره همان معنای فقره سابق است، و تنها تفاوت آنها در این است که فقره قبلی گزینش ذاتی آنها را بیان کرده و این فقره گزینش پیامبر در امر تبلیغ را بیان نموده، چه این که آن حضرت برای بیان اعلی مراتب توحید مبعوث شده، و به اساسی ترین مراتب عبودیت راهنمایی می نماید، چنان که خدای تعالی فرمود: ان هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشر المومنین یعنی: این قرآن به طریقی که اساسی تر است راهنمایی می کند و مومنان را بشارت می دهد گر چه این اعتبار در فقره دوم از فروعات اعتبا در فقره اول است.
در بیان گزینش انوار محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل وی روایت ریاض الجنان از جابر بن عبدالله انصاری کافی است:
190
أَوَّلُ شَیْ ءٍ خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَی مَا هُوَ فَقَالَ نُورُ نَبِیِّکَ یَا جَابِرُ خَلَقَهُ اللَّهُ ثُمَّ خَلَقَ مِنْهُ کُلَّ خَیْرٍ ثُمَّ أَقَامَهُ بَیْنَ یَدَیْهِ فِی مَقَامِ الْقُرْبِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ جَعَلَهُ أَقْسَاماً فَخَلَقَ الْعَرْشَ مِنْ قِسْمٍ وَ الْکُرْسِیَّ مِنْ قِسْمٍ وَ حَمَلَةَ الْعَرْشِ وَ خَزَنَةَ الْکُرْسِیِّ مِنْ قِسْمٍ وَ أَقَامَ الْقِسْمَ الرَّابِعَ فِی مَقَامِ الْحُبِّ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ جَعَلَهُ أَقْسَاماً فَخَلَقَ الْقَلَمَ مِنْ قِسْمٍ وَ اللَّوْحَ مِنْ قِسْمٍ وَ الْجَنَّةَ مِنْ قِسْمٍ وَ أَقَامَ الْقِسْمَ الرَّابِعَ فِی مَقَامِ الْخَوْفِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ جَعَلَهُ أَجْزَاءً فَخَلَقَ الْمَلَائِکَةَ مِنْ جُزْءٍ وَ الشَّمْسَ مِنْ جُزْءٍ وَ الْقَمَرَ وَ الْکَوَاکِبَ مِنْ جُزْءٍ وَ أَقَامَ الْقِسْمَ الرَّابِعَ فِی مَقَامِ الرَّجَاءِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ جَعَلَهُ أَجْزَاءً فَخَلَقَ الْعَقْلَ مِنْ جُزْءٍ وَ الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ مِنْ جُزْءٍ وَ الْعِصْمَةَ وَ التَّوْفِیقَ مِنْ جُزْءٍ وَ أَقَامَ الْقِسْمَ الرَّابِعَ فِی مَقَامِ الْحَیَاءِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نَظَرَ إِلَیْهِ بِعَیْنِ الْهَیْبَةِ فَرَشَحَ ذَلِکَ النُّورُ وَ قَطَرَتْ مِنْهُ مِائَةُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ قَطْرَةٍ فَخَلَقَ اللَّهُ مِنْ کُلِّ قَطْرَةٍ رُوحَ نَبِیٍّ وَ رَسُولٍ ثُمَّ تَنَفَّسَتْ أَرْوَاحُ الْأَنْبِیَاءِ فَخَلَقَ اللَّهُ مِنْ أَنْفَاسِهَا أَرْوَاحَ الْأَوْلِیَاءِ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِینَ

جابر گفت: از پیامبر پرسیدم، اولین آفریده خدا چیست؟ فرمود: نور پیامبرت ای جابر، خداوند ابتداء او را آفرید، آنگاه همه خیرات را آفرید، آنگاه آن را در مقام قرب به اندازه ای که خواست نگه داشت، سپس آن را به اقسامی تقسیم کرد عرش را از قسمی و کرسی را از بخشی و حاملین عرش و خازنان کرسی را از بخشی دیگر آفرید و قسم چهارم را به اندازه ای که خواست در مقام حب نگه داشت آنگاه آن را به اقسامی تقسیم کرد پس قلم را از قسمی و لوح را از قسمی و بهشت را از قسمی خلق کرد و قسم چهارم را در مقام خوف آنچه خواست قرار داد، آنگاه آن را به اجزایی تقسیم کرد، ملائکه را از جزئی و خورشید را از جزیی دیگر و ماه را از جزیی و کواکب را از جزیی آفرید و قسم چهارم را در مقام حیاء آنچه خواست نگه داشت آن گاه آن را به اجزائی تقسیم کرد سپس عقل را از جزئی و علم و حلم را از جزئی و عصمت و توفیق را از جزئی خلق کرد و قسم چهارم را در مقام حیاء آن چه خواست قرار داد. آنگاه به نگاه هیبت در او نگریست، آن نور قطره قطره شد، صد و بیست و چهار هزار قطره از آن ترشح کرد، پس خداوند از هر قطره ای روح نبی و پیامبری را آفرید، آنگاه ارواح تنفس کردند، و خداوند از آن انفاس ارواح اولیاء و شهداء و صالحین را آفرید و همانند این حدیث فراوان است، هر کس خواهد استقصاء کند به بحار مراجعه نماید، با تامل در این حدیث شریف چگونگی صفاء و زلالی نور محمد و آلش از دیگر انوار روشن می شود.
و عترة خیرة رب العالمین
فرمود:

و رحمة الله و برکاته

عترة نسل، رهط و عشیره هر کس نزدیکان او هستند، در تفسیر اهل بیت مراد از آن را دانستید که علی و فاطمه و یازده فرزند آنها عترت هستند و آخرین آنها قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
و خیره در مجمع البیان چنین آمده: والاختیار الاصطفاء و محمد خیرتک من خلقک بکسر الخاء و بالیاء و الراء المفتوحتین: ای المختار المنتجب و جاء بتسکین الباء اختیار به معنی گزینش است، مراد از جمله محمد خیرة من خلقک تلفط خیرة به کسر خاء است و یاء و راء مفتوحند یعنی: محمد برگزیده منتخب از مخلوقات توست و نیز خیره به سکون یاء نیز آمده است.
از این که خیره به رب العالمین اضافه شده دلالت روشن بر فضیلت محمد و آلش بر همه مربوبین در همه جهانیان دارد، علت گزینش وی از همه مربوبین به خاطر نزدیکی آن حضرت به خدای تعالی است، چه این که نور او از همه حدود دیگر مربوبین منزه است و مبدای آفرینش وی از همه مراتب آفرینندگان دیگر پاکیزه می باشد، و به هیچ اسمی جز به اسم مربوب بودن که خدای تعالی رب اوست نامیده نمی شود، و تنها اسم وی این که او آفریده خدا و خداوند آفریننده اش می باشد و به همین خاطر همه اصناف خلائق دارای نامی خاص هستند، و هر پیامبری لقبی ویژه مثل خلیل و کلیم و روح دارند، ولی آن حضرت به لقب حبیب و احمد و محمد ملقب شده است.

چرا پیامبر ما حبیب الله نامیده شده است

و حقیقت حب عبارت از حاجب شدن محبوب از این که حبیب به خود بنگرد و ملتفت خویش گردد و به همین خاطر هر محبی خواه انسان و خواه غیر انسان تنها به ذکر و یاد محبوب مانوس می شود.
و از آنجایی که در عالم الهی چیزی غیر از خدا یاد نمی شود، به گونه ای که کمال توحیدش نفی صفات قلمداد شده، بنا برای خودش خودش است و هیچ چیز در آنجا نیست، به همین خاطر دوست داشت که شناخته شود، لذا به حجاب حب محتجب گردید، و آن نور ذات اوست، و نور محمد را از نور ذات خویش آفرید. پس محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) حبیب او گردید، آنگاه از نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دیگر اشیاء را آفرید، چنان که همین مفاد روایاتی است که سابقا نقل شد و چون نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) جامع همه صفات جلالی و جمالی بود به احمد نامیده شد، چه این که احمد صفت مشبهه بوده و دلالت دارد بر این که مبدای احمد یعنی حمد ذاتی موصوفش می باشد و به اعتبار این که آن حضرت مبدای همه صفات محمود و پسندیده است، لذا محمد نامیده شده، چه این که آن حضرت مبدای همه آن صفات است. چنان که در زیارت مولودیه(442) احمد را از اوصاف محمد شمرده است.
و حقیقت حمد مبدای صفات جمالیه است، صفات جمالیه عالم خلق و عالم ملکند، چنان که امر مبدای صفات جلالیه است، صفات جلالیه عالم ملکوت و عالم امر است، به همین خاطر در دعاها عالم امر را در مقابل خلق یاد کردند، چنان که ائمه (علیهم السلام) فرمودند: لک الخلق و الأمر تبارک الله رب العالمین(443)
و گاه امر در مقابل حمد قرار می گیرد، چنان که در این فقره آمده:(444) الفاشی فی الخلق أمره و حمده و رب به معنای اصل و اجزاء و صورت و قوام و نفوذ در امر مختلف یک شی ء است و نیز به معنای به کارگیری شی ء در سمت و جهت مقصود و پاسداری از امور زیان آور و مخرب شی ء می باشد و خلاصه رب مرجع مربوب در همه شؤونات است.
به همین خاطر از امیرالمومنین مطلبی نقل شده است که مضمونش این است: نزلونا عن الربوبیة و قولوا فی حقنا ما شئتم(445) یعنی: ما را از مرتبه ربوبیت فروتر آورید و درباره منزلت ما آنچه خواهید بگویید و لذا گفتند: رب به معنای پادشاه و صاحب و سید و اصلاح کننده و نعمت دهنده و مدبر و مربی است، لیکن این قائل از این معنا غافل بوده که همه این معانی از شؤون رب است، نه این که معانی مستقل و جدا باشند.
و عالم نام چیزی است که شی ء به آن دانسته می شود، و غالبا کلمه عالم در چیزی که صانع و آفریننده را بیان کند به کار می رود، و عالم شامل همه مخلوقات می شود چه این که:
ففی کل شی ء له آیة - تدل علی انه واحد
در هر چیز نشانه ای است، که دلالت بر وحدانیت وی می نماید.
ولی در چنین ترکیباتی مراد از عالم ذوی العقول هستند، زیرا جمع با یاء و نون در عالمین ویژه ذوی العقول است.