فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در این که ادراک اکتناهی خدا محال است

این دو امام خواستند بگویند: تو از این که تو را بشناسند منزهی و لیکن در هر نفسی آیه ای از خود را به ودیعت گذاشتی که از همه صفات تو حکایت می کند و صفات تو را تنزیه می کند. پس چون آن آیه را آفریدی خلایق را به سوی خودت راهنمایی نمودی و به سوی خودت خواندی و اگر آنها را نمی آفریدی احدی نمی فهمید که کیستی، چنان که در خطبه دیگری که در کافی(432) روایت شده امیرالمومنین فرمود: الدال علی وجوده بخلقه و بحدوث خلقه علی أزله یعنی: خداوند نشانگر وجودش را خلقش و دلالت کننده بر ازلش را حدوث خلقش قرار داده است.
بنابراین با معرفت آیات الهی به معرفت تو اکتفا کردم و از آنچه در آفریده هایت شناختم. به معرفت تو خشنود شدم، چه این که بندگان هر چه وسیع باشند از عالم خلق بیرون نمی روند و نمی توانند به عالم حق برسند، چگونه بندگان به معرفت تو صعود کنند در حالی که حبیب تو محمد با رسیدن به قرب تو به مقام قاب قوسین او ادنی از شناخت تو مایوس گردید و به همین خاطر از تو زیادت حیرت را خواستار شد، چگونه دیگران تو را بشناسند؟ به همین خاطر امیرالمومنین در خطبه ای که در کافی روایت شده فرمود: حال دون غیبه المکنون حجب من الغیوب تاهت فی أدنی أدانیها طامحات العقول فی لطیفات الأمور فتبارک الله الذی لا یبلغه بعد الهمم و لا یناله غوص الفطن. یعنی: حجابی از غیب مانع از رسیدن به غیب او شده و عقول بلند پرواز در پایین ترین مرحله ادراکی این حجب در امور لطیف وامانده و متحیر گردیدند. پس مبارک است خدایی که همت های والا به او نمی رسند و فطانت های غواص به او دست نمی یابند. و امام سجاد در روایت کافی به هنگام روایت این آیه و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها یعنی: اگر نعمت خدا را بشمارید نمی توانید آن را به اندازه و احصاء در آورید می فرمود: یقول سبحان من لم یجعل فی أحد من معرفة نعمه الا المعرفة بالتفصیر عن معرفتها کما لم یجعل فی أحد من معرفة ادراکه أکثر من العلم أنه لا یدر که فشکر جل و عز معرفة العارفین بالتفصیر عن معرفة شکره فجعل معرفتهم بالتقصیر شکرا کما علم علم العالمین أنهم لا یدرکونه فجعله ایمانا علما منه أنه قد وسع العباد فلا یتجاوز ذلک فان شیئا من خلقه لا یبلغ مدی عبادته و کیف یبلغ مدی عبادته من لامدی له و لاکیف تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا یعنی: منزه است کسی که در احدی معرفت نعمتش را قرار نداده، مگر این که به وی شناساند که وی از معرفت و شناخت نعمت ها کوتاهی دارد، چنان که در احدی شناخت ادراک وی را قرار نداده، مگر این که به وی بیش از این نفهماند که نمی تواند خدا را ادراک کند، به همین خاطر رضایت و شکر خدای تعالی همین است که عارفان بشناسد که از شناخت شکر وی مقصرند، پس معرفت و شناخت تقصیر خودشان را شکر قرار داده چنان که ابعاد دانش دانشمندان را می داند که ایشان به ادراک او نمی رسند و لذا همان را ایمان آنها به خدا قرار داد، چه این که می داند که این مقدار در وسع عباد است، بنابراین از آن نمی توانند تجاوز کنند، زیرا هیچیک از مخلوقات خدا به نهایت عبادت نمی رسد، چگونه می توان به عبادت کسی که پایان و کیفیتی ندارد رسید، خداوند بسیار برتر از آن است.
و اخبار در این باره فراوان است، به ویژه خطبه هایی که از حضرت امیرالمومنین روایت شده است، با این که مطالب گفته شده آن خطب خداوند را وصف می کنند، این وصف دلالت دارد بر این که او پروردگار خود را می بیند به طوری که اگر پرده برداشته شود یقین او زیادت نمی گردد(433) بلکه در برخی از آن خطب(434) وارد شده که فرمود: ویلک ما کنت أعبد ربا لم أره یعنی: وای بر تو پروردگاری را که ندیده باشم نمی پرستم چنان که در کافی از وی روایت کرده است.
و در همان کتاب(435) از امام باقر (علیه السلام) در پاسخ از مرد خارجی که از وی پرسید: أی شی ء تعبد قال الله قال رأیته قال بلی لم تره العیون بمشاهدة الابصار و لکن رأته القلوب بحقائق الایمان یعنی: چه چیزی را می پرستی؟ پاسخ داد الله را؛ پرسید: آیا او را دیدی؟ پاسخ داد: آری، چشمان با دیدن بصری او را نمی بینند، لیکن دلها با حقایق ایمان او را می بینند.
در این باره به خواست خدا در فقره من اراد الله بدء بکم پژوهشی بیشتر خواهیم کرد؛ از آنچه یاد شد روشن می شود که مراد از عدم شناخت و معرفت، عدم معرفت خدای تعالی به لحاظ احاطه به ذات و رسیدن به کنه حق تعالی و احاطه اکتناهی به صفتی از صفات حق تعالی می باشد، مراد از رویت حق رویت اسم حق که خداوند بالاتر از وصف وصف کنندگان است می باشد و شما دانستید که آن اسم مبارک سر آل محمد و در هر نفسی می باشد، و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مظاهر آن در عالم خلقند، پس ایشان ابواب ایمان در نهان و آشکارند.
به همین خاطر در شأن ایشان وارد شده که معرفت ایشان معرفت خداست و جهل به ایشان جهل به خدا و ایمان به ایشان ایمان به خداست و کفر به ایشان کفر به خداست، خالی بودن از ایشان خالی بودن از خداست، پس حقیقت معرفت مورد دستور همان معرفت آن اسم مبارکی است که در همه نفوس و شؤون و آیات و مرآئی به ودیعت گذاشته و این حکایت از همه عوالم جلال و جمال دارد، به همین سر آل محمد (علیه السلام) است.
و به همین خاطر امیرالمومنین در حدیث سلمان و جندب فرمود: معرفتی بالنورانیة معرفة الله(436) یعنی: معرفت من به نورانیت معرفت خداست و در بسیاری از آیات مومنان به خدا و چنگ زنندگان و عابدان به خدا به کسانی تفسیر شده اند که به ولایت ایمان آورده باشند چنان که کسانی که دستی در تفسیر دارند، می دانند. خدای پرورنده جهانیان را بر هدایت و نعمتهایش سپاس می گزاریم، آن چنان که شایسته است.
فرمود:

و أمناء الرحمن

امناء جمع امین است، و در اضافه امناء به الرحمن اشاره به این دارد که علم و قدرت و احسان و دیگر صفات ایشان تنها مربوط به مومنین نیست، بلکه شامل همه مخلوقات می شود، چنان که رحمت رحمانی خدا همه مخلوقات را در بر می گیرد، پس ایشان مظاهر رحمت واسعه الهی اند که همه اشیاء را در بر می گیرد، به همین خاطر این ویژگی را دارند که ولایت ایشان بر همه عرضه گردیده است.
در سرائر ابن ادریس از کتاب جامع(437) بزنطی از سلیمان بن خالد روایت شده است که گفت: سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول ما من شی ء و لا من آدمی و لا انسی و لا جنی و لا ملک فی السماوات الا و نحن الحجج علیهم و ما خلق الله خلقا الا و قد عرض و لا یتنا علیه و احتج بنا علیه فمؤمن بنا و کافر و جاحد حتی السماوات و الأرض و الجبال یعنی: از ابو عبدالله امام صادق شنیدم که می فرمود: احدی از آدمی و انسان و جن و فرشته در آسمانها نیست، مگر این که ما حجت بر ایشان هستیم و هیچ مخلوقی را نیافریده، مگر این که ولایت ما را در ایشان عرضه کرد و عده ای مومن و عده ای کافر و منکرند، حتی آسمانها و زمین و کوه ها.
ما در ضمن سخن آن حضرت: و معدن الرحمة(438) شرحش کردیم، ابو عبدالله حضرت امام حسین در دعاء عرفه فرمود: الهی أمرت بالرجوع الی الاثار فارجعنی الیک بکسوة الانوار و هدایة الاستبصار حتی أرجع الیک منها کما دخلت الیک(439) منها مصون السر عن النظر الیها و مرفوع الهمة عن الاعتماد علیها انک علی کل شی ء قدیر(440) یعنی خدایا! فرمانم داده ای که به آثار رجوع کنم، مرا با لباس انوار و هدایت و استبصار به سوی خود باز گردان، تا از آنها به سوی تو باز گردم چنان که از تو بر آنها وارد شدم در حالی که سرم از نگاه به آثار پاک بوده و همت من بر آنها والاتر باشد، تو بر همه اشیاء توانایی.
فرمود:

و سلالة النبیین

مجمع الیان سلاله را به خلاصه معنا کرد، چه این که سلاله پاکی از پلیدی است و در این جمله اشاره شد به این که ایشان محل جمع تمام اوصاف و علوم و آیات انبیاء و لوازم نبوت آنها هستند، و آنها را به طور زلال و خالص واجدند، چه این که هر یک از انبیاء مظاهر مرتبه ای از مراتب نبوت می باشند و ریشه و مصدر همه شؤون آنها یک اسم و یا چند اسم از اسماء حسنی الهی می باشد، چنان که مقتضای روایات است. از جمله روایت کافی(441) به اسنادش از امام صادق است که آن حضرت فرمود: ان عیسی ابن مریم أعطی حرفین کان یعمل بهما و أعطی موسی أربعة أحرف و أعطی ابراهیم ثمانیة أحرف و أعطی نوح خمسة عشر حرفا و أعطی آدم خمسة و عشرین حرفا و ان الله تعالی جمع ذلک کله لمحمد ص و ان اسم الله الأعظم ثلاثة و سبعون حرفا أعطی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) اثنین و سبعین حرفا و حجب عنه حرف واحد یعنی: به عیسی بن مریم (علیه السلام) دو حرف داده شده، وی با آن دو کار می کند، و به موسی چهار حرف داده شده و به ابراهیم (علیه السلام) هشت حرف داده شده، و به نوح (علیه السلام) پانزده حرف و به آدم (علیه السلام) بیست و پنج حرف داده شده و خدای تبارک و تعالی همه آنها را برای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) جمع کرده، و اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است و به محمد هفتاد و دو حرف داده شده و یک حرف را از او پنهان کرد.