فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در این که زمین از آن امام است

و در کافی بابی تشکیل شده که در آن اخباری جمع شده اند که به صراحت دلالت دارند بر این که جهان با آنچه در آن است از آن امام است.
و از جمله روایت کافی(391) باسنادش به محمد بن ریان می باشد. قال کتبت الی العسکری جعلت فداک روی لنا أن لیس لرسول الله من الدنیا الا الخمس فجاء الجواب ان الدنیا و ما علیها لرسول الله یعنی: محمد بن ریان گفت: به امام حسن عسکری نوشتم: فدایت گردم، روایت شده رسول خدا از جهان جز پنج چیز را مالک نیست، پاسخ آمد: دنیا و آنچه در آن است از آن رسول خداست.
و از جمله: روایت کافی(392) از جابر از ابو جعفر باقر (علیه السلام) گفت: قال رسول الله خلق الله آدم و أقطعه الدنیا قطیعة فما کان لآدم فلرسول الله و ما کان لرسول الله فهو للأئمة من آل محمد یعنی: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند آدم را آفرید و دنیا را به اقطاع به او داد، پس آنچه از آن آدم است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و آنچه از رسول خدا است از آن امام از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
و از جمله روایت کافی(393) به اسنادش به بن ابی عمیر از حفص بختری از ابو عبدالله است که فرمود: ان جبرئیل کری برجله خمسة أنهار و لسان الماء یتبعه الفرات و دجلة و نیل مصر و مهران و نهر بلخ فما سقت أو سقی منها فللامام و البحر المطیف بالدنیا یعنی: جبرییل با پای خویش پنج نهر ایجاد کرد و آب از آن جاری شد، آن نهرها عبارتند از: فرات، دجله، نیر مصر، مهران، بلخ. پس هر زمینی را که آن نهرها سیراب کردند و هر حیوانی که از آن آب نوشیده از امام است، و از جمله اموال امام اقیانوس محیط بر زمین است.
و بیان این اخبار با آن ملاک که همه خلایق ذاتا بندگان خدا هستند، ایشان با مردم در مخلوق بودن برای خدای تعالی یکسانند و هیچ سود و زیانی را برای خود مالک نیستند، ولی بعد از این که خداوند ایشان را به آداب خویش تربیت کرد و ایشان فانی در خدا شدند لذا خداوند ایشان را در زمین خلیفه خویش قرار داد و آنها را ولی بر خلق نموده و دنیا را به ملکیت و اقطاع ایشان در آورد، و از نفوس مومنین بر خودشان برتر کرد چنان که فرمود: النبی اولی بالمومنین و انفسهم این جمله دلالت دارد بر این که ایشان بر اموال مومنین اولویت دارند، و بر مردم طاعت و فرمانبرداری از ایشان را واجب نمود و این که مردم برای خود نپسندند مگر آنچه را که ایشان پسندند، و امر مردم را به ایشان واگذاشت، و فرمود: و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا(394) آیا بندگی معنایی جز این دارد، و آیا جز این است که بندگان از تصرفات کامل و آزادانه در حرکات و سکنات و شهوات، در خود و اموال خود برخوردار نیستند و باید در تحت اراده رهبران و امامان خود در آنها تصرف نمایند؟ با توجه به این که امامان و رهبران نیز در وجود و حواس و جوارح و سلامت و روزی و زندگی و مرگ با مردم مشارکت داشته و همه در دست آفریدگار خویشند که خدایی جز او نیست و شریکی ندارد.
و در روایت صفوان از امام صادق (علیه السلام) در چگونگی زیارت مطلقه(395) معروف به زیارت و ارث در اذن دوم آمده است: عبدک و ابن عبدک و ابن امتک المقر بالرق و التارک للخلاف علیکم یعنی: بنده تو و فرزند بنده تو، و فرزند کنیز تو، اقرار به بندگی دارد و از مخالفت با شما پرهیز می کند این فقره خردمندان را در اثبات بیان مزبور کفایت است، و خداوند راهنماست و رجوع همه به اوست.
فرمود:

و ساسة العباد

ساسة بر وزن قادة جمع سائس است، به فرمانده و نهی کننده رعیت سائس گویند.
عباد جمع عبد است و مراد از سائس کسی است که شایستگی داشته باشد که مردم فرمانهای او را بشنوند و نواهی وی را اجرا نمایند، و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین شایستگی را دارا هستند، در کافی(396) باسنادش از ابو اسحق نحوی روایت شده است که گفت: دخلت علی أبی عبد الله فسمعته یقول ان الله عزوجل أدب نبیه علی محبته فقال و انک لعلی خلق عظیم(397) ثم فوض الیه فقال عزوجل (و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا) و قال عزوجل (من یطع الرسول فقد أطاع الله)(398) قال ثم قال و ان نبی الله فوض الی علی و ائتمنه فسلمتم و جحد الناس فو الله لنحبکم أن تقولوا اذا قلنا و أن تصمتوا اذا صمتنا و نحن فیما بینکم و بین الله عزوجل ما جعل الله لأحد خیرا فی خلاف أمرنا و نیز در همان کتاب(399) به اسنادش به ابو اسحق روایت کرد، گفت: از ابو جعفر باقر (علیه السلام) شنیدم که فرمود: و نظیر همین حدیث را نقل نمود.
و نیز در کافی(400) باسنادش به عبدالله بن سنان نقل کرد که ابو عبدالله (امام صادق علیه السلام) فرمود: لا و الله ما فوض الله الی أحد من خلقه الا الی رسول الله و الی الأئمة قال عزوجل انا أنزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما أراک الله(401) و هی جاریة فی الأوصیاء یعنی: نه به خدا سوگند، خداوند به احدی از خلقش جز به رسول خدا و امامان تقویض ننمود، خدای تعالی فرمود: ما کتاب را به حق بر تو فرستادیم، تا بین مردم به آن گونه که خداوند به تو نشان داده حکم نمایی، و همین در اوصیاء (علیه السلام) جاری است.
بنابراین ائمه (علیهم السلام) استحقاق سیاست و رهبری خلق را دارند، زیرا تربیت و ادب از خداوند پذیرفتند، این رهبری از تولد مردم تا تعالی و تکامل ایشان ادامه دارد، زیرا ایشان بر آنها احاطه دارند، و مصلحت ایشان را لحظه به لحظه می دانند، بر گذشته و آینده آنها مطلعند، این تفویض و سپردن به امامان به معنای این نیست که خداوند خود را از امور آفرینش عزل کرده است، بلکه چون ایشان شایستگی و اهلیت پذیرش و تلقی از خدای تعالی را به تدریج دارا هستند اما مردم چنین نیستند و معنای شفاعت نیز همین است.
فرمود:

و أرکان البلاد

ارکان جمع رکن مثل اقفال جمع قفل است. در قاموس آمده است: رکن به ضم طرف قویتر و امر عظیم و آنچه پادشاه و لشکر و غیره بدان قوی گردند و بلاد جمع بلدة مثل کلاب و کلبه، و در مجمع البیان آمده: بر هر قطعه از زمین خواه آباد و خواه خراب بلده و بلاد گفته می شود.
گویم: مراد از بلاد و بلده در اینجا کنایه از هر چیزی است که می تواند منشای اثری از آثار شود، خواه بلاد و سرزمین نفوس باشد و خواه غیر آن.