فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

مراتب ولایت

از مطالب یاد شده روشن گردید که ولایت نیز به سان عبودیت سه مرتبه دارد:
مرتبه نخست: ولایت سری استحقاقی است، این ولایت از اسم الله است که مثل اعلی در همه اشیاء است و سایه آن برای پروردگار عالمیان سجده می کند و این سایه از چپ و راست سجده کرده و خضوع می نماید، هیچ مرتبه ای از موجودات نیست مگر این که شأنی از شؤون آن اسم مبارک بوده و قوامش به آن است. و هو وجه الله و سبیل و حجت و ولی و دلیل و آیه خدا در همه موجودات است و بر مردم لازم است که او را بشناسند و در کنار او فانی گردند و از راه او به سوی خدا سیر نمایند و تا آنجایی که می توانند تقوی پیشه نمایند.
پس حقیقت عبودیت که در قبل بدان اشاره شد، مردن در قبضه پروردگار است، این قبضه و دست خدا همان اسم مبارک می باشد و ولای حقیقیه نیز از آن اوست، چنان که خدای تعالی فرمود: (انما ولیکم الله...)(372) (و لم یکن له ولی من الذل و کبره تکبیرا.)(373)
مرتبه دوم: ولایت حکمیه جعلیه است، این ولایت به عنوان خلافت از آن اسم در مواردی که امکان خلافت وجود دارد - می باشد، مراد از موارد یاد شده غیر از قیمومت و ربوبیت مطلق است، پس می توانند به سوی آن اسم راهنمایی کنند و مردم را برای شناخت آن تربیت نمایند و حجاب بین مردم و آن اسم را بر دارند، برای رسیدن به این مقصود آیات خدا را بر ایشان بخوانند و آنها را تزکیه نمایند و مردم را به حصه ای از آن اسم که در مردم مخفی و مکنون است برسانند برای این که آن حصه از اسم الله، راه معنوی به سوی خدای عالمیان است. چنین مرتبه ای از ولایت از آن پیامبر است، به همین عبودیت به معنای دوم برای پیامبران ثابت می شود، بنابراین باید مردم از نفس و مال خود فانی شوند، و پیامبران از مردم اولویت بیشتری بر جان و مال ایشان داشته باشند و مردم طاعت و پیروی ایشان را بر خود هموار نمایند و هر چه را پیامبران برای ایشان برگزیدند برای خود برگزینند و در خود احساس نارضایتی از احکام ایشان ننمایند و تسلیم محض ایشان باشند و پیامبران را مؤتمن در احکام نافع و یا مضر به حال خود بدانند، دستورات ایشان را فرمان برند و از آنچه نهی کردند دست بکشند، و مطمئن باشند که پیامبران ایشان را از دروازه هدایت بیرون نمی برند و ایشان را به در گمراهی نمی کشانند. چنان که اخبار و آیات سابق درباره تفویض را قبلا آوردیم و در کافی بابی به نام تفویض به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام) باز شده است.
از جمله روایت کافی به اسنادش به ابو اسحاق نحوی است، وی گفت: خدمت امام صادق رسیدم، از او شنیدم که می فرمود: ان الله عزوجل أدب نبیه علی محبته فقال و انک لعلی خلق عظیم(374) ثم فوض الیه فقال عزوجل و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا(375) و قال عزوجل (من یطع الرسول فقد أطاع الله)(376) قال ثم قال و ان نبی الله فوض الی علی و ائتمنه فسلمتم و جحد الناس فو الله لنحبکم أن تقولوا اذا قلنا و أن تصمتوا اذا صمتنا و نحن فیما بینکم و بین الله عزوجل ما جعل الله لأحد خیرا فی خلاف أمرنا(377) یعنی: خداوند پیامبرش را بر محبت خود ادب کرد و فرمود: تو دارای اخلاقی بزرگ (و کریمانه) هستی، آنگاه به او تفویض کرد و فرمود: آنچه رسول آورده بگیرید و از آنچه نهی فرمود دست باز کشید، و فرمود: هر کس از رسول پیروی کند، از خدا پیروی کرده، سپس فرمود: پیامبر خدا به علی تفویض کرده و او را امین خود گرفت، شما پذیرفتید، ولی مردم انکار کردند، به خدا قسم ما دوست داریم که شما به هنگام گفتن ما بگویید و به هنگام سکوت ما سکوت کنید، ما واسطه بین شما و بین خدای عزوجل هستیم و خداوند در مخالفت دستور ما خیری قرار نداده است.
و از جمله روایت کافی(378) به اسنادش به ابو اسحق است گفت: از ابو جعفر (علیه السلام) باقر شنیدم که می فرمود:... آنگاه همین روایت را یاد کرده است.
پس کار پیامبران بشارت به آیات محکم الهی است که همانا اسم خدا و شؤون اوست، اسمی که سر آن در همه اشیاء مکنون است و مظاهر آن اوصیاءاند و نیز کار ایشان انذار و ترسانیدن از آیات متشابه که طاغوت و شاخه های ظلمانی و شؤون آن که سر آن در همه اشیای مکنون است می باشد، مظاهر طاغوت خلفای جور و پیروان ایشانند.
بنابراین مرتبه پیامبر مرتبه کتاب و قرآن است که بالاتر از مرتبه آیات محکم و حکمت می باشد، پس وی هم دارای نبوت و هم دارای ولایت است.
مرتبه سوم ولایت خلافت است، این ولایت مطلق نیست بلکه نسبت به آن اسم مبارک به لحاظ این که آیه محکمه و ولایت نوریه می باشد، در آیات قرآن و نیز در روایات از آن به هادی یاد شده، یعنی کسی که هر چیزی را به کمال خود می رساند و جامع همه مراتب حقیقت عبودیت از ذات به عالم آثار است، چنان که فرمود: انما أنت منذر و لکل قوم هاد(379) یعنی: تو فقط ترساننده ای و هر قومی دارای هادی است.
در مجمع البیان(380) روایت شده که هنگامی که این آیه نازل شده رسول خدا فرمود: انا المنذر و علی الهادی من بعدی، یا علی! بک یهتدی المهتدون یعنی: من ترساننده ام و بعد از من علی هادی است، ای علی! هدایت جویان با تو هدایت می شوند.
و در کافی(381) از حضرت امام باقر (علیه السلام) روایت شده است: رسول الله المنذر و لکل زمان منا هاد یهدیهم الی ما جاء به نبی الله ثم الهداة من بعده علی ثم الأوصیاء واحد بعد واحد یعنی: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منذر و ترساننده است، و در هر زمانی یکی از ما هادی است که مردم را به آنچه پیامبر خدا آورده هدایت می کند، هادیان بعد از پیامبر علی و سپس اوصیا یکی بعد از دیگری هستند.
و از امام صادق(382) روایت شد که فرمود: کل امام هاد للقرن الذی هو فیهم یعنی: هر امامی هادی زمانی است که در بین مردم آن زمان است.
و از امام صادق (علیه السلام) در پاسخ از ابو بصیر(383) بعد از پرسش از آیه: انما أنت منذر و لکل قوم هاد(384) روایت شده که فرمود: رسول خدا منذر و علی هادی است... الخ.
و اکمال(385) و قمی(386) و عیاشی(387) و دیگر راویان خاصه(388) و عامه(389) به اسانید مختلف همانند روایت نخست از امام صادق در کافی را روایت کرده اند.
و چون مظاهر آن اسم مبارک از جهت یاد شده ائمه اطهار (علیه السلام) هستند، لذا آیه منه آیات محکمات به امیرالمومنین (علیه السلام) و ائمه (علیهم السلام) تفسیر شده است، بنابراین ولایت به این معنا بر خلق دارند، خلق نسبت به ایشان عبودیت دارند به این معنا که باید اوامر و نواهی ایشان را فرمان برند و امور دنیا و دین خود را به آنها واگذارند و نفوس و اموال خود را به امام بسپارند و در راه خشنودی وی صرف نمایند، پس نسبت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرزندان پاکش (علیه السلام) کمتر از نسبت مولی به بنده ای که به او هبه شده نیست، چه این که خدای تعالی جهان و آن چه در آن است را به خاطر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آلش آفریده، چنان که از علی (علیه السلام) روایت شده که فرمود: نحن صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا یعنی: ما ساخته خداییم و بعدا خلایق ساخته ما هستند مراد این است که خداوند ما را برای خویش ساخته و خلایق را برای ما آفریده است و نیز در حدیث کساء فرمود: ما خلقت سماء مبنیة و لا ارضا مدحیة و لا فلکا یدور و لا فلکا یسری و لا شمسا مضیئة و لا قمرا منیرا الا لاجلکم(390) یعنی: ما آسمانی ساخته و زمین گسترده و فلک دور زننده و کشتی روان و خورشید تابان و ماه روشن را نیافریدیم مگر به خاطر شما.

در این که زمین از آن امام است

و در کافی بابی تشکیل شده که در آن اخباری جمع شده اند که به صراحت دلالت دارند بر این که جهان با آنچه در آن است از آن امام است.
و از جمله روایت کافی(391) باسنادش به محمد بن ریان می باشد. قال کتبت الی العسکری جعلت فداک روی لنا أن لیس لرسول الله من الدنیا الا الخمس فجاء الجواب ان الدنیا و ما علیها لرسول الله یعنی: محمد بن ریان گفت: به امام حسن عسکری نوشتم: فدایت گردم، روایت شده رسول خدا از جهان جز پنج چیز را مالک نیست، پاسخ آمد: دنیا و آنچه در آن است از آن رسول خداست.
و از جمله: روایت کافی(392) از جابر از ابو جعفر باقر (علیه السلام) گفت: قال رسول الله خلق الله آدم و أقطعه الدنیا قطیعة فما کان لآدم فلرسول الله و ما کان لرسول الله فهو للأئمة من آل محمد یعنی: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند آدم را آفرید و دنیا را به اقطاع به او داد، پس آنچه از آن آدم است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و آنچه از رسول خدا است از آن امام از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
و از جمله روایت کافی(393) به اسنادش به بن ابی عمیر از حفص بختری از ابو عبدالله است که فرمود: ان جبرئیل کری برجله خمسة أنهار و لسان الماء یتبعه الفرات و دجلة و نیل مصر و مهران و نهر بلخ فما سقت أو سقی منها فللامام و البحر المطیف بالدنیا یعنی: جبرییل با پای خویش پنج نهر ایجاد کرد و آب از آن جاری شد، آن نهرها عبارتند از: فرات، دجله، نیر مصر، مهران، بلخ. پس هر زمینی را که آن نهرها سیراب کردند و هر حیوانی که از آن آب نوشیده از امام است، و از جمله اموال امام اقیانوس محیط بر زمین است.
و بیان این اخبار با آن ملاک که همه خلایق ذاتا بندگان خدا هستند، ایشان با مردم در مخلوق بودن برای خدای تعالی یکسانند و هیچ سود و زیانی را برای خود مالک نیستند، ولی بعد از این که خداوند ایشان را به آداب خویش تربیت کرد و ایشان فانی در خدا شدند لذا خداوند ایشان را در زمین خلیفه خویش قرار داد و آنها را ولی بر خلق نموده و دنیا را به ملکیت و اقطاع ایشان در آورد، و از نفوس مومنین بر خودشان برتر کرد چنان که فرمود: النبی اولی بالمومنین و انفسهم این جمله دلالت دارد بر این که ایشان بر اموال مومنین اولویت دارند، و بر مردم طاعت و فرمانبرداری از ایشان را واجب نمود و این که مردم برای خود نپسندند مگر آنچه را که ایشان پسندند، و امر مردم را به ایشان واگذاشت، و فرمود: و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا(394) آیا بندگی معنایی جز این دارد، و آیا جز این است که بندگان از تصرفات کامل و آزادانه در حرکات و سکنات و شهوات، در خود و اموال خود برخوردار نیستند و باید در تحت اراده رهبران و امامان خود در آنها تصرف نمایند؟ با توجه به این که امامان و رهبران نیز در وجود و حواس و جوارح و سلامت و روزی و زندگی و مرگ با مردم مشارکت داشته و همه در دست آفریدگار خویشند که خدایی جز او نیست و شریکی ندارد.
و در روایت صفوان از امام صادق (علیه السلام) در چگونگی زیارت مطلقه(395) معروف به زیارت و ارث در اذن دوم آمده است: عبدک و ابن عبدک و ابن امتک المقر بالرق و التارک للخلاف علیکم یعنی: بنده تو و فرزند بنده تو، و فرزند کنیز تو، اقرار به بندگی دارد و از مخالفت با شما پرهیز می کند این فقره خردمندان را در اثبات بیان مزبور کفایت است، و خداوند راهنماست و رجوع همه به اوست.
فرمود:

و ساسة العباد

ساسة بر وزن قادة جمع سائس است، به فرمانده و نهی کننده رعیت سائس گویند.
عباد جمع عبد است و مراد از سائس کسی است که شایستگی داشته باشد که مردم فرمانهای او را بشنوند و نواهی وی را اجرا نمایند، و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین شایستگی را دارا هستند، در کافی(396) باسنادش از ابو اسحق نحوی روایت شده است که گفت: دخلت علی أبی عبد الله فسمعته یقول ان الله عزوجل أدب نبیه علی محبته فقال و انک لعلی خلق عظیم(397) ثم فوض الیه فقال عزوجل (و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا) و قال عزوجل (من یطع الرسول فقد أطاع الله)(398) قال ثم قال و ان نبی الله فوض الی علی و ائتمنه فسلمتم و جحد الناس فو الله لنحبکم أن تقولوا اذا قلنا و أن تصمتوا اذا صمتنا و نحن فیما بینکم و بین الله عزوجل ما جعل الله لأحد خیرا فی خلاف أمرنا و نیز در همان کتاب(399) به اسنادش به ابو اسحق روایت کرد، گفت: از ابو جعفر باقر (علیه السلام) شنیدم که فرمود: و نظیر همین حدیث را نقل نمود.
و نیز در کافی(400) باسنادش به عبدالله بن سنان نقل کرد که ابو عبدالله (امام صادق علیه السلام) فرمود: لا و الله ما فوض الله الی أحد من خلقه الا الی رسول الله و الی الأئمة قال عزوجل انا أنزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما أراک الله(401) و هی جاریة فی الأوصیاء یعنی: نه به خدا سوگند، خداوند به احدی از خلقش جز به رسول خدا و امامان تقویض ننمود، خدای تعالی فرمود: ما کتاب را به حق بر تو فرستادیم، تا بین مردم به آن گونه که خداوند به تو نشان داده حکم نمایی، و همین در اوصیاء (علیه السلام) جاری است.
بنابراین ائمه (علیهم السلام) استحقاق سیاست و رهبری خلق را دارند، زیرا تربیت و ادب از خداوند پذیرفتند، این رهبری از تولد مردم تا تعالی و تکامل ایشان ادامه دارد، زیرا ایشان بر آنها احاطه دارند، و مصلحت ایشان را لحظه به لحظه می دانند، بر گذشته و آینده آنها مطلعند، این تفویض و سپردن به امامان به معنای این نیست که خداوند خود را از امور آفرینش عزل کرده است، بلکه چون ایشان شایستگی و اهلیت پذیرش و تلقی از خدای تعالی را به تدریج دارا هستند اما مردم چنین نیستند و معنای شفاعت نیز همین است.
فرمود: