فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در تفاوت رتبی ولایت خدا و رسول و ائمه

معنای ولایت خدا را در مرتبه نخست عبودیت دانستید، چنین ولایتی ذاتا شایسته خداست، زیرا بنده از همه مراتب وجود فانی شده و به عالم یقین می رسد و چون رسول و اولی الامر و دیگر خلایق در این مرتبه مساوی بوده اند، چه این که همه مخلوق و مربوب بوده و برای خویش سود و زیان و زندگی و مرگ و نشوری را مالک نبوده اند، بنابراین نمی توان برای رسول و اولی الامر ولایت به معنای نخست را که برای خدا ثابت شده ثابت نمود، بلکه لازم است که ایشان را از آن مرتبه پایین تر آوریم، زیرا ایشان نیز با همه خلایق در حقیقت عبودیت برای خدا شریکند، بنابراین مرتبه ای از ولایت که می توان برای رسول و اولی الامر اثبات کرد اثبات مقامی است که خداوند برای ایشان خواسته، چه این که ایشان خلیفه خدای تعالی هستند و به همین خلافت، مرگ در قبضه قدرت ایشان می باشد و لذا بندگان باید نفوس و اموال و همه خصوصیات خویش را در راه رضایت پیامبر و اولی الامر صرف کنند و همین دلیل و نشانه خوبی برای بندگان است که ایشان با خدا نیز این گونه رفتار می کنند، چنانکه معنای آیه شریفه: انی جاعل فی الأرض خلیفة(358) و آیه شریفه: و اذ قال ربک للملائکة انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون فاذا سویته و نفحت فیه من روحی فقعوا له ساجدین(359) یعنی: به هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بشری را از گل ولای متغیر و سالخورده آفریدم به هنگامی که کاملش کردم و از روح خود در آن دمیدم بر او سجده کنید.
و فرمود: اذ قال ربک للملائکة انی خالق بشرا من طین فاذا سویته و نفحت فیه من روحی فقعوا له ساجدین(360) و نیز صریح آیه شریفه است که فرمود: من یطع الرسول فقد أطاع الله(361) یعنی: هر کس از پیامبر پیروی کند از خداوند پیروی کرد.
و نیز مفاد همراهی طاعت رسول با طاعت خدا در آیات عدیده همین است از جمله آیه: أطیعوا الله و أطیعوا الرسول(362) و آیه: و من یطع الله و الرسول فأولئک مع الذین أنعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین الایه(363) یعنی: هر کس اطاعت خدا و رسولش کند با کسانی همنشین خواهند شد که خداوند به آنها نعمتت داده است، آن نعمت دادگان پیامبران و صدیقانند...
و فرمود: و من یطع الله و رسوله و یخش الله و یتقه فأولئک هم الفائزون(364) یعنی: هر کس از خدا و پیامبرش فرمان برد از خدا بترس و تقوا پیشه کند، فقط ایشان رستگارند.
و فرمود: و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظیما(365)
و فرمود: و من یطع الله و رسوله یدخله جنات تجری من تحتها الأنهار و من یتول یعذبه عذابا ألیما(366) یعنی: هر کس از خدا و پیامبرش فرمان برد خداوند او را وارد بهشت کند، بهشتی که نهرها در پای درختانش جاری اند، و هر کس پشت کند خداوند ایشان را عذابی دردناک کند. و دیگر آیات. همین مطلب مفاد بسیاری از اخبار است:
روایت کافی(367) به اسنادش به محمد بن زید طبری گفت:
کنت قائما علی رأس الرضا بخراسان و عنده عدة من بنی هاشم و فیهم اسحاق بن موسی بن عیسی العباسی فقال - یا اسحاق! بلغنی أن الناس یقولون انا نزعم أن الناس عبید لنا لا و قرابتی من رسول الله ما قلته قط و لا سمعته من آبائی قاله و لا بلغنی عن أحد من آبائی قاله و لکنی أقول الناس عبید لنا فی الطاعة موال لنا فی الدین فلیبلغ الشاهد الغائب؛ من بر بالای سر امام رضا (علیه السلام) در خراسان ایستاده بودم، عده ای از بنی هاشم از جمله اسحق بن موسی بن عیسی عباسی در نزد آن حضرت بودند، حضرت فرمود: ای اسحق، به من رسیده که مردم می گویند که ما گمان می کنیم که مردم بندگان ما هستند سوگند به نسبتی که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دارم، هرگز من چنین نگفته ام و از هیچیک از پدرانم نشنیده ام که چنین گفته باشند و از پدرانم نیز به من نرسیده که چنین گفته باشند ولیکن می گویم: مردم در فرمانبرداری بنده ما هستند، و در دین دوستدار ما می باشند، پس شنوندگان حاضر به غائبان برسانند.
از آنچه یاد شد معلوم گردید که وجوب فرمانبرداری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اولی الامر (علیه السلام) به خاطر رساندن مردم به مرتبه اسم خداست که در ذات ایشان مکنون و پوشیده است. ایشان به واسطه تلاوت آیات خداوند و تزکیه و تعلم کتاب و حکمت مردم را به آن مقصود می رسانند، چنان که هدف فرستادن پیامبران طبق نص صریح قرآن در چند جا این است. از جمله.
آیه: هو الذی بعث فی الأمیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین(368) یعنی: او خداوندی است که در مردم درس نخوانده پیامبری از خودشان فرستاد تا بر ایشان آیات خدا را تلاوت می کند و آنها را تزکیه کرده و کتاب و حکمت را به آنها آموزش دهد، گرچه این مردم قبلا در گمراهی روشن به سرمی بردند.
و چون مرتبه اسم الله ولایت نوریه ای است که سابقا دانستید که این ولایت عبارت از تصرف در وجود و آوردن آن در مرتبه ای پایین تر و تنزل دادن آن می باشد، گرچه همین تصرف به عنوان آلیت و معنای حرفی است و از آن به آیه محکمة و حکمت اسم برده می شود. و حکمت همانست که بر هر کس داده شد خیر کثیر داده شد. چنان که مراد از کتاب در آیه شریفه زیر مرتبه وجود مطلق می باشد: هو الذی أنزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن أم الکتاب و أخر متشابهات(369) یعنی: اوست که کتاب را بر شما نازل کرد، بخشی آیات محکمند این بخش ام الکتاب می باشند، و بخشی دیگر متشابهاتند پس اسم الله همانست که با آن به عالم کتاب و عالم حکمت می رسند و چون آیه و نشانه کامل و مظهر کلی و هدایتگر آن محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل پاک محمد (علیه السلام) هستند، به همین خاطر ولایت برای ایشان ثابت است، این ولایت به معنای وجوب طاعت و گردن نهادن در مقابل آنها و فنا در دست آنهاست، تا کسانی که ولایت ایشان را پذیرفتند و منقاد گردیده اند و آنها را از جان و مال خود برتر داشتند به مرتبه کتاب و حکمت مورد اشاره در آیات سابق برسند.
پس مراد از آیه شریفه انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یوتون الزکاة و هم راکعون(370) اثبات ولایت برای اسم الله در باطن و ظاهر و سر و علانیه می کند، این اسم همان مثل اعلی مورد اشاره در آیه شریفه است که: و هو الذی یبدوا الخلق ثم یعیده و هو أهون علیه و له المثل الأعلی فی السماوات و الأرض و هو العزیز الحکیم؛(371) اوست که خلقت بدست اوست، آنگاه بازشان می گرداند و باز گردانیدن و اعاده بر او آسانتر است و او مثل اعلی در آسمانها و زمین دارد و تنها او عزیز و حکیم است و نیز در حدیث حدوث اسماء در سابق در فقره موضع الرساله که قبلا شرح گردیده به آن اشاره شده است.

مراتب ولایت

از مطالب یاد شده روشن گردید که ولایت نیز به سان عبودیت سه مرتبه دارد:
مرتبه نخست: ولایت سری استحقاقی است، این ولایت از اسم الله است که مثل اعلی در همه اشیاء است و سایه آن برای پروردگار عالمیان سجده می کند و این سایه از چپ و راست سجده کرده و خضوع می نماید، هیچ مرتبه ای از موجودات نیست مگر این که شأنی از شؤون آن اسم مبارک بوده و قوامش به آن است. و هو وجه الله و سبیل و حجت و ولی و دلیل و آیه خدا در همه موجودات است و بر مردم لازم است که او را بشناسند و در کنار او فانی گردند و از راه او به سوی خدا سیر نمایند و تا آنجایی که می توانند تقوی پیشه نمایند.
پس حقیقت عبودیت که در قبل بدان اشاره شد، مردن در قبضه پروردگار است، این قبضه و دست خدا همان اسم مبارک می باشد و ولای حقیقیه نیز از آن اوست، چنان که خدای تعالی فرمود: (انما ولیکم الله...)(372) (و لم یکن له ولی من الذل و کبره تکبیرا.)(373)
مرتبه دوم: ولایت حکمیه جعلیه است، این ولایت به عنوان خلافت از آن اسم در مواردی که امکان خلافت وجود دارد - می باشد، مراد از موارد یاد شده غیر از قیمومت و ربوبیت مطلق است، پس می توانند به سوی آن اسم راهنمایی کنند و مردم را برای شناخت آن تربیت نمایند و حجاب بین مردم و آن اسم را بر دارند، برای رسیدن به این مقصود آیات خدا را بر ایشان بخوانند و آنها را تزکیه نمایند و مردم را به حصه ای از آن اسم که در مردم مخفی و مکنون است برسانند برای این که آن حصه از اسم الله، راه معنوی به سوی خدای عالمیان است. چنین مرتبه ای از ولایت از آن پیامبر است، به همین عبودیت به معنای دوم برای پیامبران ثابت می شود، بنابراین باید مردم از نفس و مال خود فانی شوند، و پیامبران از مردم اولویت بیشتری بر جان و مال ایشان داشته باشند و مردم طاعت و پیروی ایشان را بر خود هموار نمایند و هر چه را پیامبران برای ایشان برگزیدند برای خود برگزینند و در خود احساس نارضایتی از احکام ایشان ننمایند و تسلیم محض ایشان باشند و پیامبران را مؤتمن در احکام نافع و یا مضر به حال خود بدانند، دستورات ایشان را فرمان برند و از آنچه نهی کردند دست بکشند، و مطمئن باشند که پیامبران ایشان را از دروازه هدایت بیرون نمی برند و ایشان را به در گمراهی نمی کشانند. چنان که اخبار و آیات سابق درباره تفویض را قبلا آوردیم و در کافی بابی به نام تفویض به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام) باز شده است.
از جمله روایت کافی به اسنادش به ابو اسحاق نحوی است، وی گفت: خدمت امام صادق رسیدم، از او شنیدم که می فرمود: ان الله عزوجل أدب نبیه علی محبته فقال و انک لعلی خلق عظیم(374) ثم فوض الیه فقال عزوجل و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا(375) و قال عزوجل (من یطع الرسول فقد أطاع الله)(376) قال ثم قال و ان نبی الله فوض الی علی و ائتمنه فسلمتم و جحد الناس فو الله لنحبکم أن تقولوا اذا قلنا و أن تصمتوا اذا صمتنا و نحن فیما بینکم و بین الله عزوجل ما جعل الله لأحد خیرا فی خلاف أمرنا(377) یعنی: خداوند پیامبرش را بر محبت خود ادب کرد و فرمود: تو دارای اخلاقی بزرگ (و کریمانه) هستی، آنگاه به او تفویض کرد و فرمود: آنچه رسول آورده بگیرید و از آنچه نهی فرمود دست باز کشید، و فرمود: هر کس از رسول پیروی کند، از خدا پیروی کرده، سپس فرمود: پیامبر خدا به علی تفویض کرده و او را امین خود گرفت، شما پذیرفتید، ولی مردم انکار کردند، به خدا قسم ما دوست داریم که شما به هنگام گفتن ما بگویید و به هنگام سکوت ما سکوت کنید، ما واسطه بین شما و بین خدای عزوجل هستیم و خداوند در مخالفت دستور ما خیری قرار نداده است.
و از جمله روایت کافی(378) به اسنادش به ابو اسحق است گفت: از ابو جعفر (علیه السلام) باقر شنیدم که می فرمود:... آنگاه همین روایت را یاد کرده است.
پس کار پیامبران بشارت به آیات محکم الهی است که همانا اسم خدا و شؤون اوست، اسمی که سر آن در همه اشیاء مکنون است و مظاهر آن اوصیاءاند و نیز کار ایشان انذار و ترسانیدن از آیات متشابه که طاغوت و شاخه های ظلمانی و شؤون آن که سر آن در همه اشیای مکنون است می باشد، مظاهر طاغوت خلفای جور و پیروان ایشانند.
بنابراین مرتبه پیامبر مرتبه کتاب و قرآن است که بالاتر از مرتبه آیات محکم و حکمت می باشد، پس وی هم دارای نبوت و هم دارای ولایت است.
مرتبه سوم ولایت خلافت است، این ولایت مطلق نیست بلکه نسبت به آن اسم مبارک به لحاظ این که آیه محکمه و ولایت نوریه می باشد، در آیات قرآن و نیز در روایات از آن به هادی یاد شده، یعنی کسی که هر چیزی را به کمال خود می رساند و جامع همه مراتب حقیقت عبودیت از ذات به عالم آثار است، چنان که فرمود: انما أنت منذر و لکل قوم هاد(379) یعنی: تو فقط ترساننده ای و هر قومی دارای هادی است.
در مجمع البیان(380) روایت شده که هنگامی که این آیه نازل شده رسول خدا فرمود: انا المنذر و علی الهادی من بعدی، یا علی! بک یهتدی المهتدون یعنی: من ترساننده ام و بعد از من علی هادی است، ای علی! هدایت جویان با تو هدایت می شوند.
و در کافی(381) از حضرت امام باقر (علیه السلام) روایت شده است: رسول الله المنذر و لکل زمان منا هاد یهدیهم الی ما جاء به نبی الله ثم الهداة من بعده علی ثم الأوصیاء واحد بعد واحد یعنی: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منذر و ترساننده است، و در هر زمانی یکی از ما هادی است که مردم را به آنچه پیامبر خدا آورده هدایت می کند، هادیان بعد از پیامبر علی و سپس اوصیا یکی بعد از دیگری هستند.
و از امام صادق(382) روایت شد که فرمود: کل امام هاد للقرن الذی هو فیهم یعنی: هر امامی هادی زمانی است که در بین مردم آن زمان است.
و از امام صادق (علیه السلام) در پاسخ از ابو بصیر(383) بعد از پرسش از آیه: انما أنت منذر و لکل قوم هاد(384) روایت شده که فرمود: رسول خدا منذر و علی هادی است... الخ.
و اکمال(385) و قمی(386) و عیاشی(387) و دیگر راویان خاصه(388) و عامه(389) به اسانید مختلف همانند روایت نخست از امام صادق در کافی را روایت کرده اند.
و چون مظاهر آن اسم مبارک از جهت یاد شده ائمه اطهار (علیه السلام) هستند، لذا آیه منه آیات محکمات به امیرالمومنین (علیه السلام) و ائمه (علیهم السلام) تفسیر شده است، بنابراین ولایت به این معنا بر خلق دارند، خلق نسبت به ایشان عبودیت دارند به این معنا که باید اوامر و نواهی ایشان را فرمان برند و امور دنیا و دین خود را به آنها واگذارند و نفوس و اموال خود را به امام بسپارند و در راه خشنودی وی صرف نمایند، پس نسبت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرزندان پاکش (علیه السلام) کمتر از نسبت مولی به بنده ای که به او هبه شده نیست، چه این که خدای تعالی جهان و آن چه در آن است را به خاطر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آلش آفریده، چنان که از علی (علیه السلام) روایت شده که فرمود: نحن صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا یعنی: ما ساخته خداییم و بعدا خلایق ساخته ما هستند مراد این است که خداوند ما را برای خویش ساخته و خلایق را برای ما آفریده است و نیز در حدیث کساء فرمود: ما خلقت سماء مبنیة و لا ارضا مدحیة و لا فلکا یدور و لا فلکا یسری و لا شمسا مضیئة و لا قمرا منیرا الا لاجلکم(390) یعنی: ما آسمانی ساخته و زمین گسترده و فلک دور زننده و کشتی روان و خورشید تابان و ماه روشن را نیافریدیم مگر به خاطر شما.

در این که زمین از آن امام است

و در کافی بابی تشکیل شده که در آن اخباری جمع شده اند که به صراحت دلالت دارند بر این که جهان با آنچه در آن است از آن امام است.
و از جمله روایت کافی(391) باسنادش به محمد بن ریان می باشد. قال کتبت الی العسکری جعلت فداک روی لنا أن لیس لرسول الله من الدنیا الا الخمس فجاء الجواب ان الدنیا و ما علیها لرسول الله یعنی: محمد بن ریان گفت: به امام حسن عسکری نوشتم: فدایت گردم، روایت شده رسول خدا از جهان جز پنج چیز را مالک نیست، پاسخ آمد: دنیا و آنچه در آن است از آن رسول خداست.
و از جمله: روایت کافی(392) از جابر از ابو جعفر باقر (علیه السلام) گفت: قال رسول الله خلق الله آدم و أقطعه الدنیا قطیعة فما کان لآدم فلرسول الله و ما کان لرسول الله فهو للأئمة من آل محمد یعنی: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند آدم را آفرید و دنیا را به اقطاع به او داد، پس آنچه از آن آدم است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و آنچه از رسول خدا است از آن امام از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
و از جمله روایت کافی(393) به اسنادش به بن ابی عمیر از حفص بختری از ابو عبدالله است که فرمود: ان جبرئیل کری برجله خمسة أنهار و لسان الماء یتبعه الفرات و دجلة و نیل مصر و مهران و نهر بلخ فما سقت أو سقی منها فللامام و البحر المطیف بالدنیا یعنی: جبرییل با پای خویش پنج نهر ایجاد کرد و آب از آن جاری شد، آن نهرها عبارتند از: فرات، دجله، نیر مصر، مهران، بلخ. پس هر زمینی را که آن نهرها سیراب کردند و هر حیوانی که از آن آب نوشیده از امام است، و از جمله اموال امام اقیانوس محیط بر زمین است.
و بیان این اخبار با آن ملاک که همه خلایق ذاتا بندگان خدا هستند، ایشان با مردم در مخلوق بودن برای خدای تعالی یکسانند و هیچ سود و زیانی را برای خود مالک نیستند، ولی بعد از این که خداوند ایشان را به آداب خویش تربیت کرد و ایشان فانی در خدا شدند لذا خداوند ایشان را در زمین خلیفه خویش قرار داد و آنها را ولی بر خلق نموده و دنیا را به ملکیت و اقطاع ایشان در آورد، و از نفوس مومنین بر خودشان برتر کرد چنان که فرمود: النبی اولی بالمومنین و انفسهم این جمله دلالت دارد بر این که ایشان بر اموال مومنین اولویت دارند، و بر مردم طاعت و فرمانبرداری از ایشان را واجب نمود و این که مردم برای خود نپسندند مگر آنچه را که ایشان پسندند، و امر مردم را به ایشان واگذاشت، و فرمود: و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا(394) آیا بندگی معنایی جز این دارد، و آیا جز این است که بندگان از تصرفات کامل و آزادانه در حرکات و سکنات و شهوات، در خود و اموال خود برخوردار نیستند و باید در تحت اراده رهبران و امامان خود در آنها تصرف نمایند؟ با توجه به این که امامان و رهبران نیز در وجود و حواس و جوارح و سلامت و روزی و زندگی و مرگ با مردم مشارکت داشته و همه در دست آفریدگار خویشند که خدایی جز او نیست و شریکی ندارد.
و در روایت صفوان از امام صادق (علیه السلام) در چگونگی زیارت مطلقه(395) معروف به زیارت و ارث در اذن دوم آمده است: عبدک و ابن عبدک و ابن امتک المقر بالرق و التارک للخلاف علیکم یعنی: بنده تو و فرزند بنده تو، و فرزند کنیز تو، اقرار به بندگی دارد و از مخالفت با شما پرهیز می کند این فقره خردمندان را در اثبات بیان مزبور کفایت است، و خداوند راهنماست و رجوع همه به اوست.
فرمود: