فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در حقیقت عبودیت

تحقیق این مطلب به گونه ای که مورد خرسندی پادشاه دانا و عادل و مهربان به مردم قرار گیرد و شفای درد دل خردمندان گردد، گرچه با مطالب گذشته روشن شده است این که خدای تعالی انسان و جن را صرفا برای عبادت خلق نموده، یعنی ایشان را برای اقامه و برپا نگه داشتن حقیقت عبودیت که با این گفتار ضرب الله مثلا عبدا مملوکا لا یقدر علی شی ء یعنی: خداوند به بنده مملوکی مثال می زند که بر چیزی توانایی ندارد آن حقیقت را روشن کرده آفریده است.
پس آفرینش ایشان از چیزی نبود، آنگاه خدای تعالی به تدریج و نه به یکبارگی آیات آفاقی و انفسی را به ایشان بخشیده. یعنی ایشان را از حالی به حال دیگر انتقال داده، چنان که فرمود: و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضعة عظاما فکسونا العظام لحماثم أنشأناه خلقا آخر فتبارک الله أحسن الخالقین ثم انکم بعد ذلک لمیتون(333) یعنی: هر آینه ما انسان را از سلاله و زبده گل آفریده، آنگاه این زبده را نطفه قرار داده و در مکان مطمئن (رحم) قرار دادیم، آنگاه نطفه را علقه (خون بسته) کردیم و علقه را مضغه (گوشت) نمودیم و مضغه را استخوان کردیم، آنگاه به استخوان گوشت پوشانیدیم و سپس او را به خلقتی دیگر آفریدیم، پس خدایی که بهترین آفرینندگان است مبارک است، آنگاه بعد از این میرنده اید.
و فرمود: الله الذی خلقکم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوة ثم جعل من بعد قوة ضعفا و شیبة یعنی: خدایی که شما را در حالی که ضعیف بوده اید آفرید، آنگاه بعد از ضعف به شما نیرو داد، آنگاه بعد از قوت ضعف و پیری داد.
آنگاه خداوند فرمود: و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثمرات و بشر الصابرین(334) یعنی شما را به و گرسنگی و کمبود اموال و جانها و میوه ها می آزماییم، و به شکیبا پیشگان بشارت ده.
آنگاه خداوند پیامبران را فرستاد و کتابها را نازل نمود، چنان که فرمود: کما أرسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون فاذکرونی أذکرکم و اشکروالی و لا تکفرون(335) یعنی: همانگونه که پیامبری از شما برای شما فرستادیم، آیات ما را بر شما خواند، و شما را تزکیه کرده و کتاب و حکمت را به شما آموخت، و چیزهایی را که شما خود نمی توانستید بیاموزید آموخت، پس یادم کنید تا یادتان کنم و سپاسم گزارید و ناسپاس نباشید. خداوند ایشان را راهنمایی کرد، راه خیر و راه شر؛ و نور و ظلمت را معلوم نمود، آنگاه فرمود: لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها و الله سمیع علیم(336) یعنی در دین اجباری نیست، راه رشد (و کمال) از راه گمراهی آشکار گردید، هر کس به طاغوت کفر بورزد و به خدای ایمان آورد، به دستگیره محکم که هرگز پاره نمی شود چنگ زده است و خداوند شنوای داناست.
آنگاه خداوند به متقین وعده داد و فرمود: یا أیها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا و یکفر عنکم سیئاتکم و یغفر لکم و الله ذو الفضل العظیم(337) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر پروا پیشه کنید خداوند برای شما راهگشایی خواهد کرد و گناه شما را می پوشاند و شما را می آمرزد و خداوند دارای فضل و رحمتی بزرگ است.
و نیز چنین وعده داده است: یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یوتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نورا تمشون به و یغفر لکم و الله غفور رحیم؛(338) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا وند بهراسید و به پیامبرش ایمان آورید، زیرا به شما دو بخش از رحمت خود را می دهد، و برای شما نوری قرار می دهد که به آن راه روید و شما را می آمرزد و خداوند بخشنده مهربان است.
خداوند فرقان و نور را به واسطه ظهور مرتبه ولایت در عوالمشان قرار داد، لذا با آن می توانند بین حق و باطل تفاوت گذارند و با آن در تاریکی های معنوی و صوری راه می روند این همان حکمت است که به هر کس داده شده به وی خیر کثیر داده شد و لذا به ولایت تفسیر گردیده است.
آنگاه خداوند برای ایشان ولی ظاهری قرار داده و فرمود: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون(339) یعنی: ولی شما فقط خدا و رسولش و کسانی که ایمان آورده می باشد، کسانی که نماز را بر پای می دارند و در حال رکوع زکات می دهند. آنگاه فرمود: أو من کان میتا فأحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثلفه فی الظلمات لیس بخارج منها کذلک زین للکافرین ما کانوا یعملون(340) یعنی: آیا کسانی که مرده اند و ما ایشان را زنده گردانیدیم و به ایشان نوری دادیم که در بین مردم می روند، همانند کسانی اند که در تاریکی ها هستند و از آن بیرون نمی روند این گونه رفتار کافران برای ایشان زینت یافت.
پس حقیقت عبودیت این است که بنده با تمام وجود و خصوصیات خود ملک خالص خدا باشد و بعد از پیدایش بنده، جان و تمام صفات و خصوصیات خویش را به پروردگار عالمیان واگذار کند، چنان که فرمود: ان الدین عند الله الاسلام(341) یعنی: دین در نزد خدا همان اسلام (و تسلیم کامل) است.
و فرمود: و اتبع ملة ابراهیم حنیفا و اتخذ الله ابراهیم خلیلا(342) یعنی: و از ملت ابراهیم حنیف پیروی نما و خداوند ابراهیم را خلیل خود گرفت.
و فرمود: و من أحسن دینا ممن أسلم وجهه لله و هو محسن(343) یعنی: دین چه کسی بهتر از این است که صورت خود را تسلیم خدا کند و در این حال به خوبی از عهده آن برآید.
و فرمود: بلی من أسلم وجهه لله و هو محسن فله أجره عند ربه و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون(344) یعنی: آری هر کس روی خود را تسلیم خدا کند و این کار را به خوبی انجام دهد، اجرش به نزد پروردگارش محفوظ است و بر ایشان هراسی نیست و ایشان غمگین نمی گردند.
و فرمود: و من یسلم وجهه الی الله و هو محسن فقد استمسک بالعروة الوثقی و الی الله عاقبة الأمور(345) یعنی: هر کس روی خود را به خدا تسلیم کند و در این حال به نیکی چنین کند، حتما به ریسمان محکم چنگ زده و پایان امور به سوی خدا بر می گردد.(346)
پس حقیقت اسلام این است که بنده نفس خود را با همه ویژگیها تسلیم خدای تعالی نماید، عبد هرگز نمی تواند چنین کنند، مگر این که به آن نور فرقانی - که نور ولایت در عالم عبد و سر امیرالمومنین و امامان پاک از فرزندانش (علیه السلام) می باشد - برسد، لازمه آن این است که ظاهر خویش را تسلیم ولی زمانش گرداند، ولی زمان ممکن است پیامبر و وصی او باشند، تسلیم به معنای فرمانبرداری از فرمانهای آنها و دوری از نواهی است.
و چون حقیقت عبودیت و اسلام به سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که همان نور ولایت در مردم است محقق می شود لذا عناصر ابرار شده اند، و چون ظاهر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در بین مردم باعث می شود که مردم از ایشان معارف دین و احکام شرعی را بیاموزند - معارف و احکام شرعی که صور مراتب آن نور در عالم فعل است و عبد با صرف همه توانایی هایی که خداوند به او داده در راه هدفی که او را آفریده و در واقع سپاسگزاری و شکر از خدا همین است - لذا ایشان دعائم الاخیار هستند.
پس دانستید که نیازمندی به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) امر تعبدی نیست، بلکه هرگز کسی بنده خدا نمی شود، مگر این که به سر و معرفت نورانیت ایشان برسد و بنده ای مطیع نمی گردد، مگر این که بعد از شناخت ایشان از آنها فرمان برد پس خداوند از اسلام و مسلمانان به ایشان بهترین پاداش دهد، پاداشی که شایسته و بایسته باشد، چه این که ایشان اهلیت آن را دارند.

مراتب عبودیت

از مطالب یاد شده دانسته شد که عبودیت دارای سه مرتبه است: مرتبه نخست: عبودیت مطلقه، و آن این است که بنده تمام مراتب خود را بدهد، و خود را از عالم طبیعت و خیال و وهم و عالم نفس و عالم عقل بیرون کشد به گونه ای که از همه مراتب وجودی خود در دست پروردگار جهانیان بمیرد و به عالم یقین برسد، چنان که مولی امام ابوالحسن رضا (علیه السلام)(347) به آن در پاسخ زندیق که گفت: بنابراین خداوند چیزی نیست، زیرا به حسی از حواس ادراک نمی شود؟ اشاره کرد و فرمود: و یلک لما عجزت حواسک عن ادراکه انکرت ربوبیته و نحن اذا عجزت حواسنا عن ادراکه ایقنا انه ربنا بخلاف شی ء من الاشیاء یعنی: وای بر تو! هنگامی که حواس تو از دریافت وی ناتوان شد ربوبیت او را انکار کردی و ما به هنگامی که از ادراک وی ناتوان شدیم، یقین پیدا کردیم که او پروردگار ما و بر خلاف دیگر اشیاست.
و خدای تعالی فرمود: و اعبد ربک حتی یأتیک الیقین(348) یعنی: پروردگارت را عبادت نما تا یقین به سراغت آید.
یعنی دلت را به این حد از درک و شعور برسان که همه عوالم جسم و همه عوالم دیگرت مملوک پروردگار عالمیان گردد تا به عالم یقین که همان موت مطلق است برسی، چنان که آیه این چنین تفسیر شده است. چنین مرتبه ای با رسیدن به معرفت خدا و یافتن وی در عالم خودت به دست می آید، زیرا چنین معرفتی موجب می شود که بنده از همه مراتب وجودش بمیرد و در پروردگارش واله و متحیر شود، چنان که در معنای روایتی که از امام صادق در اشتقاق اسم الله آمده چنین است.
در کافی(349) از هشام بن حکم روایت شده که از امام صادق (علیه السلام) پرسید: الله از چه چیز مشتق شده است؟ فرمود: یا هشام الله مشتق من اله و اله یقتضی مالوها و الاسم غیر المسمی فمن عبد الاسم دون المعنی فقد کفر... الحدیث یعنی ای هشام! الله از اله مشتق شده و اله مستلزم مالوه است و اسم غیر از مسمی است، هر کس اسم را بدون معنی و مسمی عبادت کند کفر ورزیده است...
و در قاموس گفت: اله، الهة و الوهة و الوهیة عبد عبادة و منه لفظ الجلالة و فیه اله کفرح تحیر یعنی اله و الوهة و الوهیة یعنی عبادت کرد و همین اله منشای الله است، و در قاموس گفت: اله بر وزن فرح به معنای متحیر شد و سرگشته گردید.
و در شرح حدیث حدوث اسماء در فقره و موضع الرسالة دانستید که قوام همه اسماء حسنی که علم وجود به آن قیام دارند و متکی اند - به همان اسم مبارک در عالم اکبر و عالم اصغر است.
و لذا مولی امیرالمومنین (علیه السلام) بنا بر روایت کافی(350) باسنادش به امام صادق (علیه السلام) فرمود: قال امیرالمومنین (علیه السلام) اعرفوا الله بالله و الرسول بالرسالة و أولی الأمر بالأمر بالمعروف و العدل و الاحسان یعنی: الله را به الله بشناسید و رسول را به رسالت و اولوالامر را به امر به معروف و عدل و احسان بشناسید یعنی مسمای الله را که اله الالهة است به اسم الله بشناسید.
مرتبه دوم: عبودیت نسبی است مراد از عبودیت نسبی عبودیت نسبت به کسانی است که خدای تعالی آن اسم مبارک را به آنها شناسانید و آنها را به عالمشان رسانید و راهنمای خلقش و ترساننده دیگران از ستم طاغوت قرار داده است، چنان که در آیه شریفه به آن اشاره شده که: لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها و الله سمیع علیم(351) یعنی اجباری در دین نیست راه رشد از گمراهی باز شناخته شد، هر کس به طاغوت کفر بورزد و به خدای ایمان آورد به دستگیره چنگ زده، دستگیره ای که پاره نمی شود، و خدا شنوای داناست. چنین کسی پیامبر است که شأنش بشارت و انذار است، چنان که خدای تعالی فرمود: انا أرسلناک بالحق بشیرا و نذیرا(352) یعنی: ما تو را به حق فرستادیم تا بشارت دهنده و ترساننده باشی.
و فرمود: و ما أرسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا(353) یعنی: و ما تو را نفرستادیم مگر برای همه مردم به اینکه بشارت دهنده و ترساننده باشی و نیز فرمود: انا أرسلناک بالحق بشیرا و نذیرا و دیگر آیات همانند اینها.
بنابراین بر بندگان خدا در دست پروردگار به موت رسیده اند لازم است که نسبت به پیامبران نیز به موت و فنا برسند و نفوس و اموال خود را در راه رضایت وی خرج کنند و از مخالفت وی بپرهیزند، زیرا خدای تعالی فرمود: یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم فان تنازعتم فی شی ء فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الاخر ذلک خیر و أحسن تأویلا(354) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید خدا و رسول و اولی الامر را فرمان برید اگر در چیزی نزاع کردید به خدا و به پیامبرش مراجعه کنید اگر به خدا و روز باز پسین ایمان آورده اید مراجعه به خدا بهتر است و کار را به خوبی پایان می دهد.
و فرمود: و ما أرسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله... فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی أنفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما(355) یعنی: ما هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه به اذن خدا فرمان برده شود... نه به پروردگارت قسم، ایشان ایمان نمی آورند، مگر اینکه تو را در مشاجرات خود حکم قرار دهند و آنگاه بر آنچه حکم کردی در خود ناراحتی نیابند و پذیرشی مطلق داشته باشند.
پس فرمانبرداری خدا کامل نمی شود، مگر به فرمانبرداری از پیامبر و تصدیق آنچه از جانب خداوند آورده و پذیرش مطلق احکام قضایی و اوامر و نواهی او.
مرتبه سوم: عبودیت نسبت به کسی که پیامبر برای خلافت خویش و هدایت است نصب کرده است، زیرا خدای تعالی فرمود: أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم(356) و فرمود: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون.(357)

در تفاوت رتبی ولایت خدا و رسول و ائمه

معنای ولایت خدا را در مرتبه نخست عبودیت دانستید، چنین ولایتی ذاتا شایسته خداست، زیرا بنده از همه مراتب وجود فانی شده و به عالم یقین می رسد و چون رسول و اولی الامر و دیگر خلایق در این مرتبه مساوی بوده اند، چه این که همه مخلوق و مربوب بوده و برای خویش سود و زیان و زندگی و مرگ و نشوری را مالک نبوده اند، بنابراین نمی توان برای رسول و اولی الامر ولایت به معنای نخست را که برای خدا ثابت شده ثابت نمود، بلکه لازم است که ایشان را از آن مرتبه پایین تر آوریم، زیرا ایشان نیز با همه خلایق در حقیقت عبودیت برای خدا شریکند، بنابراین مرتبه ای از ولایت که می توان برای رسول و اولی الامر اثبات کرد اثبات مقامی است که خداوند برای ایشان خواسته، چه این که ایشان خلیفه خدای تعالی هستند و به همین خلافت، مرگ در قبضه قدرت ایشان می باشد و لذا بندگان باید نفوس و اموال و همه خصوصیات خویش را در راه رضایت پیامبر و اولی الامر صرف کنند و همین دلیل و نشانه خوبی برای بندگان است که ایشان با خدا نیز این گونه رفتار می کنند، چنانکه معنای آیه شریفه: انی جاعل فی الأرض خلیفة(358) و آیه شریفه: و اذ قال ربک للملائکة انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون فاذا سویته و نفحت فیه من روحی فقعوا له ساجدین(359) یعنی: به هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بشری را از گل ولای متغیر و سالخورده آفریدم به هنگامی که کاملش کردم و از روح خود در آن دمیدم بر او سجده کنید.
و فرمود: اذ قال ربک للملائکة انی خالق بشرا من طین فاذا سویته و نفحت فیه من روحی فقعوا له ساجدین(360) و نیز صریح آیه شریفه است که فرمود: من یطع الرسول فقد أطاع الله(361) یعنی: هر کس از پیامبر پیروی کند از خداوند پیروی کرد.
و نیز مفاد همراهی طاعت رسول با طاعت خدا در آیات عدیده همین است از جمله آیه: أطیعوا الله و أطیعوا الرسول(362) و آیه: و من یطع الله و الرسول فأولئک مع الذین أنعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین الایه(363) یعنی: هر کس اطاعت خدا و رسولش کند با کسانی همنشین خواهند شد که خداوند به آنها نعمتت داده است، آن نعمت دادگان پیامبران و صدیقانند...
و فرمود: و من یطع الله و رسوله و یخش الله و یتقه فأولئک هم الفائزون(364) یعنی: هر کس از خدا و پیامبرش فرمان برد از خدا بترس و تقوا پیشه کند، فقط ایشان رستگارند.
و فرمود: و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظیما(365)
و فرمود: و من یطع الله و رسوله یدخله جنات تجری من تحتها الأنهار و من یتول یعذبه عذابا ألیما(366) یعنی: هر کس از خدا و پیامبرش فرمان برد خداوند او را وارد بهشت کند، بهشتی که نهرها در پای درختانش جاری اند، و هر کس پشت کند خداوند ایشان را عذابی دردناک کند. و دیگر آیات. همین مطلب مفاد بسیاری از اخبار است:
روایت کافی(367) به اسنادش به محمد بن زید طبری گفت:
کنت قائما علی رأس الرضا بخراسان و عنده عدة من بنی هاشم و فیهم اسحاق بن موسی بن عیسی العباسی فقال - یا اسحاق! بلغنی أن الناس یقولون انا نزعم أن الناس عبید لنا لا و قرابتی من رسول الله ما قلته قط و لا سمعته من آبائی قاله و لا بلغنی عن أحد من آبائی قاله و لکنی أقول الناس عبید لنا فی الطاعة موال لنا فی الدین فلیبلغ الشاهد الغائب؛ من بر بالای سر امام رضا (علیه السلام) در خراسان ایستاده بودم، عده ای از بنی هاشم از جمله اسحق بن موسی بن عیسی عباسی در نزد آن حضرت بودند، حضرت فرمود: ای اسحق، به من رسیده که مردم می گویند که ما گمان می کنیم که مردم بندگان ما هستند سوگند به نسبتی که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دارم، هرگز من چنین نگفته ام و از هیچیک از پدرانم نشنیده ام که چنین گفته باشند و از پدرانم نیز به من نرسیده که چنین گفته باشند ولیکن می گویم: مردم در فرمانبرداری بنده ما هستند، و در دین دوستدار ما می باشند، پس شنوندگان حاضر به غائبان برسانند.
از آنچه یاد شد معلوم گردید که وجوب فرمانبرداری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اولی الامر (علیه السلام) به خاطر رساندن مردم به مرتبه اسم خداست که در ذات ایشان مکنون و پوشیده است. ایشان به واسطه تلاوت آیات خداوند و تزکیه و تعلم کتاب و حکمت مردم را به آن مقصود می رسانند، چنان که هدف فرستادن پیامبران طبق نص صریح قرآن در چند جا این است. از جمله.
آیه: هو الذی بعث فی الأمیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین(368) یعنی: او خداوندی است که در مردم درس نخوانده پیامبری از خودشان فرستاد تا بر ایشان آیات خدا را تلاوت می کند و آنها را تزکیه کرده و کتاب و حکمت را به آنها آموزش دهد، گرچه این مردم قبلا در گمراهی روشن به سرمی بردند.
و چون مرتبه اسم الله ولایت نوریه ای است که سابقا دانستید که این ولایت عبارت از تصرف در وجود و آوردن آن در مرتبه ای پایین تر و تنزل دادن آن می باشد، گرچه همین تصرف به عنوان آلیت و معنای حرفی است و از آن به آیه محکمة و حکمت اسم برده می شود. و حکمت همانست که بر هر کس داده شد خیر کثیر داده شد. چنان که مراد از کتاب در آیه شریفه زیر مرتبه وجود مطلق می باشد: هو الذی أنزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن أم الکتاب و أخر متشابهات(369) یعنی: اوست که کتاب را بر شما نازل کرد، بخشی آیات محکمند این بخش ام الکتاب می باشند، و بخشی دیگر متشابهاتند پس اسم الله همانست که با آن به عالم کتاب و عالم حکمت می رسند و چون آیه و نشانه کامل و مظهر کلی و هدایتگر آن محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل پاک محمد (علیه السلام) هستند، به همین خاطر ولایت برای ایشان ثابت است، این ولایت به معنای وجوب طاعت و گردن نهادن در مقابل آنها و فنا در دست آنهاست، تا کسانی که ولایت ایشان را پذیرفتند و منقاد گردیده اند و آنها را از جان و مال خود برتر داشتند به مرتبه کتاب و حکمت مورد اشاره در آیات سابق برسند.
پس مراد از آیه شریفه انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یوتون الزکاة و هم راکعون(370) اثبات ولایت برای اسم الله در باطن و ظاهر و سر و علانیه می کند، این اسم همان مثل اعلی مورد اشاره در آیه شریفه است که: و هو الذی یبدوا الخلق ثم یعیده و هو أهون علیه و له المثل الأعلی فی السماوات و الأرض و هو العزیز الحکیم؛(371) اوست که خلقت بدست اوست، آنگاه بازشان می گرداند و باز گردانیدن و اعاده بر او آسانتر است و او مثل اعلی در آسمانها و زمین دارد و تنها او عزیز و حکیم است و نیز در حدیث حدوث اسماء در سابق در فقره موضع الرساله که قبلا شرح گردیده به آن اشاره شده است.