فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

و دعائم الأخیار

دعائم جمع دعامه به کسر دال، ستون خانه و چیزی است که شی ء بدان تکیه زند و قیم شی ء باشد.
الاخیار جمع خیر(331) به تشدید به معنای کسی است که اعمال او شایسته است و شایستگی اعمال بعد از شایستگی دین و جبلت می باشد، چنین شخصی مرتبه ملکات و افعال وی با آتش عبودیت بعد از افروختن آتش سوخته گردید، چنان که در جمله قبلی دانستید، زیرا خدای تعالی فرمود: کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر(332) یعنی: شما بهترین امت ها بودید که به سوی مردم آمدید، به خوبی ها سفارش می کنید و از بدی ها جلوگیری می کنید.
چه این که جمله تأمرون و بعد از آن تفسیر و بیان جهت بهترین امت و خیریت است یعنی علت این که بهترین امت هستید این است که امر به معروف و نهی از منکر می نمایید.

در حقیقت عبودیت

تحقیق این مطلب به گونه ای که مورد خرسندی پادشاه دانا و عادل و مهربان به مردم قرار گیرد و شفای درد دل خردمندان گردد، گرچه با مطالب گذشته روشن شده است این که خدای تعالی انسان و جن را صرفا برای عبادت خلق نموده، یعنی ایشان را برای اقامه و برپا نگه داشتن حقیقت عبودیت که با این گفتار ضرب الله مثلا عبدا مملوکا لا یقدر علی شی ء یعنی: خداوند به بنده مملوکی مثال می زند که بر چیزی توانایی ندارد آن حقیقت را روشن کرده آفریده است.
پس آفرینش ایشان از چیزی نبود، آنگاه خدای تعالی به تدریج و نه به یکبارگی آیات آفاقی و انفسی را به ایشان بخشیده. یعنی ایشان را از حالی به حال دیگر انتقال داده، چنان که فرمود: و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضعة عظاما فکسونا العظام لحماثم أنشأناه خلقا آخر فتبارک الله أحسن الخالقین ثم انکم بعد ذلک لمیتون(333) یعنی: هر آینه ما انسان را از سلاله و زبده گل آفریده، آنگاه این زبده را نطفه قرار داده و در مکان مطمئن (رحم) قرار دادیم، آنگاه نطفه را علقه (خون بسته) کردیم و علقه را مضغه (گوشت) نمودیم و مضغه را استخوان کردیم، آنگاه به استخوان گوشت پوشانیدیم و سپس او را به خلقتی دیگر آفریدیم، پس خدایی که بهترین آفرینندگان است مبارک است، آنگاه بعد از این میرنده اید.
و فرمود: الله الذی خلقکم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوة ثم جعل من بعد قوة ضعفا و شیبة یعنی: خدایی که شما را در حالی که ضعیف بوده اید آفرید، آنگاه بعد از ضعف به شما نیرو داد، آنگاه بعد از قوت ضعف و پیری داد.
آنگاه خداوند فرمود: و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثمرات و بشر الصابرین(334) یعنی شما را به و گرسنگی و کمبود اموال و جانها و میوه ها می آزماییم، و به شکیبا پیشگان بشارت ده.
آنگاه خداوند پیامبران را فرستاد و کتابها را نازل نمود، چنان که فرمود: کما أرسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون فاذکرونی أذکرکم و اشکروالی و لا تکفرون(335) یعنی: همانگونه که پیامبری از شما برای شما فرستادیم، آیات ما را بر شما خواند، و شما را تزکیه کرده و کتاب و حکمت را به شما آموخت، و چیزهایی را که شما خود نمی توانستید بیاموزید آموخت، پس یادم کنید تا یادتان کنم و سپاسم گزارید و ناسپاس نباشید. خداوند ایشان را راهنمایی کرد، راه خیر و راه شر؛ و نور و ظلمت را معلوم نمود، آنگاه فرمود: لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها و الله سمیع علیم(336) یعنی در دین اجباری نیست، راه رشد (و کمال) از راه گمراهی آشکار گردید، هر کس به طاغوت کفر بورزد و به خدای ایمان آورد، به دستگیره محکم که هرگز پاره نمی شود چنگ زده است و خداوند شنوای داناست.
آنگاه خداوند به متقین وعده داد و فرمود: یا أیها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا و یکفر عنکم سیئاتکم و یغفر لکم و الله ذو الفضل العظیم(337) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر پروا پیشه کنید خداوند برای شما راهگشایی خواهد کرد و گناه شما را می پوشاند و شما را می آمرزد و خداوند دارای فضل و رحمتی بزرگ است.
و نیز چنین وعده داده است: یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یوتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نورا تمشون به و یغفر لکم و الله غفور رحیم؛(338) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا وند بهراسید و به پیامبرش ایمان آورید، زیرا به شما دو بخش از رحمت خود را می دهد، و برای شما نوری قرار می دهد که به آن راه روید و شما را می آمرزد و خداوند بخشنده مهربان است.
خداوند فرقان و نور را به واسطه ظهور مرتبه ولایت در عوالمشان قرار داد، لذا با آن می توانند بین حق و باطل تفاوت گذارند و با آن در تاریکی های معنوی و صوری راه می روند این همان حکمت است که به هر کس داده شده به وی خیر کثیر داده شد و لذا به ولایت تفسیر گردیده است.
آنگاه خداوند برای ایشان ولی ظاهری قرار داده و فرمود: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون(339) یعنی: ولی شما فقط خدا و رسولش و کسانی که ایمان آورده می باشد، کسانی که نماز را بر پای می دارند و در حال رکوع زکات می دهند. آنگاه فرمود: أو من کان میتا فأحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثلفه فی الظلمات لیس بخارج منها کذلک زین للکافرین ما کانوا یعملون(340) یعنی: آیا کسانی که مرده اند و ما ایشان را زنده گردانیدیم و به ایشان نوری دادیم که در بین مردم می روند، همانند کسانی اند که در تاریکی ها هستند و از آن بیرون نمی روند این گونه رفتار کافران برای ایشان زینت یافت.
پس حقیقت عبودیت این است که بنده با تمام وجود و خصوصیات خود ملک خالص خدا باشد و بعد از پیدایش بنده، جان و تمام صفات و خصوصیات خویش را به پروردگار عالمیان واگذار کند، چنان که فرمود: ان الدین عند الله الاسلام(341) یعنی: دین در نزد خدا همان اسلام (و تسلیم کامل) است.
و فرمود: و اتبع ملة ابراهیم حنیفا و اتخذ الله ابراهیم خلیلا(342) یعنی: و از ملت ابراهیم حنیف پیروی نما و خداوند ابراهیم را خلیل خود گرفت.
و فرمود: و من أحسن دینا ممن أسلم وجهه لله و هو محسن(343) یعنی: دین چه کسی بهتر از این است که صورت خود را تسلیم خدا کند و در این حال به خوبی از عهده آن برآید.
و فرمود: بلی من أسلم وجهه لله و هو محسن فله أجره عند ربه و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون(344) یعنی: آری هر کس روی خود را تسلیم خدا کند و این کار را به خوبی انجام دهد، اجرش به نزد پروردگارش محفوظ است و بر ایشان هراسی نیست و ایشان غمگین نمی گردند.
و فرمود: و من یسلم وجهه الی الله و هو محسن فقد استمسک بالعروة الوثقی و الی الله عاقبة الأمور(345) یعنی: هر کس روی خود را به خدا تسلیم کند و در این حال به نیکی چنین کند، حتما به ریسمان محکم چنگ زده و پایان امور به سوی خدا بر می گردد.(346)
پس حقیقت اسلام این است که بنده نفس خود را با همه ویژگیها تسلیم خدای تعالی نماید، عبد هرگز نمی تواند چنین کنند، مگر این که به آن نور فرقانی - که نور ولایت در عالم عبد و سر امیرالمومنین و امامان پاک از فرزندانش (علیه السلام) می باشد - برسد، لازمه آن این است که ظاهر خویش را تسلیم ولی زمانش گرداند، ولی زمان ممکن است پیامبر و وصی او باشند، تسلیم به معنای فرمانبرداری از فرمانهای آنها و دوری از نواهی است.
و چون حقیقت عبودیت و اسلام به سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که همان نور ولایت در مردم است محقق می شود لذا عناصر ابرار شده اند، و چون ظاهر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در بین مردم باعث می شود که مردم از ایشان معارف دین و احکام شرعی را بیاموزند - معارف و احکام شرعی که صور مراتب آن نور در عالم فعل است و عبد با صرف همه توانایی هایی که خداوند به او داده در راه هدفی که او را آفریده و در واقع سپاسگزاری و شکر از خدا همین است - لذا ایشان دعائم الاخیار هستند.
پس دانستید که نیازمندی به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) امر تعبدی نیست، بلکه هرگز کسی بنده خدا نمی شود، مگر این که به سر و معرفت نورانیت ایشان برسد و بنده ای مطیع نمی گردد، مگر این که بعد از شناخت ایشان از آنها فرمان برد پس خداوند از اسلام و مسلمانان به ایشان بهترین پاداش دهد، پاداشی که شایسته و بایسته باشد، چه این که ایشان اهلیت آن را دارند.

مراتب عبودیت

از مطالب یاد شده دانسته شد که عبودیت دارای سه مرتبه است: مرتبه نخست: عبودیت مطلقه، و آن این است که بنده تمام مراتب خود را بدهد، و خود را از عالم طبیعت و خیال و وهم و عالم نفس و عالم عقل بیرون کشد به گونه ای که از همه مراتب وجودی خود در دست پروردگار جهانیان بمیرد و به عالم یقین برسد، چنان که مولی امام ابوالحسن رضا (علیه السلام)(347) به آن در پاسخ زندیق که گفت: بنابراین خداوند چیزی نیست، زیرا به حسی از حواس ادراک نمی شود؟ اشاره کرد و فرمود: و یلک لما عجزت حواسک عن ادراکه انکرت ربوبیته و نحن اذا عجزت حواسنا عن ادراکه ایقنا انه ربنا بخلاف شی ء من الاشیاء یعنی: وای بر تو! هنگامی که حواس تو از دریافت وی ناتوان شد ربوبیت او را انکار کردی و ما به هنگامی که از ادراک وی ناتوان شدیم، یقین پیدا کردیم که او پروردگار ما و بر خلاف دیگر اشیاست.
و خدای تعالی فرمود: و اعبد ربک حتی یأتیک الیقین(348) یعنی: پروردگارت را عبادت نما تا یقین به سراغت آید.
یعنی دلت را به این حد از درک و شعور برسان که همه عوالم جسم و همه عوالم دیگرت مملوک پروردگار عالمیان گردد تا به عالم یقین که همان موت مطلق است برسی، چنان که آیه این چنین تفسیر شده است. چنین مرتبه ای با رسیدن به معرفت خدا و یافتن وی در عالم خودت به دست می آید، زیرا چنین معرفتی موجب می شود که بنده از همه مراتب وجودش بمیرد و در پروردگارش واله و متحیر شود، چنان که در معنای روایتی که از امام صادق در اشتقاق اسم الله آمده چنین است.
در کافی(349) از هشام بن حکم روایت شده که از امام صادق (علیه السلام) پرسید: الله از چه چیز مشتق شده است؟ فرمود: یا هشام الله مشتق من اله و اله یقتضی مالوها و الاسم غیر المسمی فمن عبد الاسم دون المعنی فقد کفر... الحدیث یعنی ای هشام! الله از اله مشتق شده و اله مستلزم مالوه است و اسم غیر از مسمی است، هر کس اسم را بدون معنی و مسمی عبادت کند کفر ورزیده است...
و در قاموس گفت: اله، الهة و الوهة و الوهیة عبد عبادة و منه لفظ الجلالة و فیه اله کفرح تحیر یعنی اله و الوهة و الوهیة یعنی عبادت کرد و همین اله منشای الله است، و در قاموس گفت: اله بر وزن فرح به معنای متحیر شد و سرگشته گردید.
و در شرح حدیث حدوث اسماء در فقره و موضع الرسالة دانستید که قوام همه اسماء حسنی که علم وجود به آن قیام دارند و متکی اند - به همان اسم مبارک در عالم اکبر و عالم اصغر است.
و لذا مولی امیرالمومنین (علیه السلام) بنا بر روایت کافی(350) باسنادش به امام صادق (علیه السلام) فرمود: قال امیرالمومنین (علیه السلام) اعرفوا الله بالله و الرسول بالرسالة و أولی الأمر بالأمر بالمعروف و العدل و الاحسان یعنی: الله را به الله بشناسید و رسول را به رسالت و اولوالامر را به امر به معروف و عدل و احسان بشناسید یعنی مسمای الله را که اله الالهة است به اسم الله بشناسید.
مرتبه دوم: عبودیت نسبی است مراد از عبودیت نسبی عبودیت نسبت به کسانی است که خدای تعالی آن اسم مبارک را به آنها شناسانید و آنها را به عالمشان رسانید و راهنمای خلقش و ترساننده دیگران از ستم طاغوت قرار داده است، چنان که در آیه شریفه به آن اشاره شده که: لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها و الله سمیع علیم(351) یعنی اجباری در دین نیست راه رشد از گمراهی باز شناخته شد، هر کس به طاغوت کفر بورزد و به خدای ایمان آورد به دستگیره چنگ زده، دستگیره ای که پاره نمی شود، و خدا شنوای داناست. چنین کسی پیامبر است که شأنش بشارت و انذار است، چنان که خدای تعالی فرمود: انا أرسلناک بالحق بشیرا و نذیرا(352) یعنی: ما تو را به حق فرستادیم تا بشارت دهنده و ترساننده باشی.
و فرمود: و ما أرسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا(353) یعنی: و ما تو را نفرستادیم مگر برای همه مردم به اینکه بشارت دهنده و ترساننده باشی و نیز فرمود: انا أرسلناک بالحق بشیرا و نذیرا و دیگر آیات همانند اینها.
بنابراین بر بندگان خدا در دست پروردگار به موت رسیده اند لازم است که نسبت به پیامبران نیز به موت و فنا برسند و نفوس و اموال خود را در راه رضایت وی خرج کنند و از مخالفت وی بپرهیزند، زیرا خدای تعالی فرمود: یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم فان تنازعتم فی شی ء فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الاخر ذلک خیر و أحسن تأویلا(354) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید خدا و رسول و اولی الامر را فرمان برید اگر در چیزی نزاع کردید به خدا و به پیامبرش مراجعه کنید اگر به خدا و روز باز پسین ایمان آورده اید مراجعه به خدا بهتر است و کار را به خوبی پایان می دهد.
و فرمود: و ما أرسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله... فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی أنفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما(355) یعنی: ما هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه به اذن خدا فرمان برده شود... نه به پروردگارت قسم، ایشان ایمان نمی آورند، مگر اینکه تو را در مشاجرات خود حکم قرار دهند و آنگاه بر آنچه حکم کردی در خود ناراحتی نیابند و پذیرشی مطلق داشته باشند.
پس فرمانبرداری خدا کامل نمی شود، مگر به فرمانبرداری از پیامبر و تصدیق آنچه از جانب خداوند آورده و پذیرش مطلق احکام قضایی و اوامر و نواهی او.
مرتبه سوم: عبودیت نسبت به کسی که پیامبر برای خلافت خویش و هدایت است نصب کرده است، زیرا خدای تعالی فرمود: أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم(356) و فرمود: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون.(357)