فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در معنای طینت

الطین بالکسر معروف، و بهاء القطعة منه و قرب دمیاط و الخلقة و الجبلة؛ طین به کسر طاء گل که همه کس آن را می دانند، و با طینة به پاره ای از گل گفته می شود و نیز نام مکانی نزدیک دمیاط و نیز طینت به معنای خلقت و جبلت می باشد.
و فیروز آبادی در قاموس در ماده ج ب ل گفت: و الجبلة مثلثة و محرکة و کطمرة الخلقة و الطبیعة؛ جبله (با فتح و ضم و کسر جیم و با حرکت جیم و باء و لام) و مثل طمرة به معنای خلقت و طینت است.
و همو در ماده طبع گفت: الطبع و الطبیعة و الطباع بالکسر السجیة التی جبل علیها الانسان؛ طبع و طبیعت و طباع با کسر طاء به معنای سجییت است که انسان بر آن مجبول و مفطور شده است و گفت: و طبع علیه کمنع: ختم یعنی طبع علیه مثل منع در وزن و به معنای مهر زد می باشد.
پس مراد از طینت طبیعتی است که بر انسان غالب باشد، چه این که هر کس طبیعتی دارد؛ مثلا می گویند: طبیعت فلانی دموی و یا صفرایی است و مراد این است که خلط غالب بر وی دم و یا صفراء است، نه این که دیگر اخلاط چهارگانه در وی موجود نیست.

در عهد الست

پس مرا این است که هم مومن و هم کافر به لحاظ ذات خویش دارای همه مراتب علیین و سجین هستند، چنان که اخبار نخست که بعد از گرفتن ذریه از پشت آدمیان که به معنای فعلیت یافتن همه عوالم است چنین می فهمانند، به همین خاطر وقتی با این سخن حق تعالی: ألست بربکم قالوا بلی(318) مورد خطاب قرار گرفتند همه به بلی تصدیق کردند چنین تصدیقی دلالت دارد بر این که همه عوالم خویش را در مسیر خواست و اراده پروردگارشان صرف کرده اند. ولی وقتی به هذا محمد رسولی مورد خطاب قرار گرفتند، از پذیرش رسالت آن حضرت تن زدند، این انکار منافات با اقرار به ربوبیت داشت و لذا کاف رشدند، و کفر و سجین طبیعت ایشان گردیده است.
و اگر کسی به ربوبیت و رسالت اقرار نماید، ولی به ولایت تن ندهد، با این که اقرار به آن دو باید اقرار به ولایت را در پی داشته باشد، چنین انکاری که همان ظلمت طاغوتی است باعث می شود که طبیعت وی سجینی باشد.
و اگر کسی به ربوبیت و رسالت و ولایت اعتراف و اقرار نماید، ولی ملکات و افعال و آثار آن را از بین برده و بسوزاند، به اندازه میل به معاصی و تأبی طبیعتش سجینی می گردد. بنابراین آفرینش طینت علیینی در مومن و سجینی در غیر مومن بر خلاف عدالت خداوندی نیست.
علاوه این که این اخبار تصریح دارند که دلها و بدنهای پیامبران و شیعیان آنها از علیین ساخته شده و دلها و بدنهای کافران و پیروان آنها از سجین آفریده شده است.
روشن است؟ عوالم دلها و ابدان پایین تر از عالم فطرت است، چه اینکه عالم فطرت، اولین عالم خلقت است و در این عالم همه مردم به ربوبیت و وحدانیت اقرار و اعتراف نمودند، چنین اقراری ملازم با اقرار به رسالت و ولایت و طاعت همه جانبه است و لذا در آیه شریفه فطرت الله ألتی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله؛(319) یعنی: فطرت خدا که مردم بر آن آفریده شده و هرگز آفرینش الهی دگرگون نخواهد شد و به همان اشاره شده است پس روشن گردید که معنای روایت(320) کل مولود یولد علی الفطرة ثم ابواه هما اللذان یهودانه و ینصرانه هر کودکی بر فطرت زاییده می شود آنگاه پدر و مادرش او را یهودی و نصرانی می نمایند. این است که چنین کودکی با دل بدون انکار پروردگار متولد می شود، یعنی وی با دل پذیرای ربوبیت زاده می گردد، چنین پذیرشی ملازم با اقرار - پیامبران و اوصیای آنها و پیروی از دستورات ایشان می باشد، لیکن چون از پدران و مادران خویش پیروی می نماید یهودی و یا نصرانی می گردد، بنابراین این انکار و تن زدن از پذیرش رسالت و یا ولایت و یا غیر آن بعد از اتمام حجت بر ایشان یعنی بعد از اقرار به ربوبیت است.
و نیز معنای این روایت: السعید سعید فی بطن امه و الشقی شقی فی بطن امه یعنی: و سعادتمند از شکم مادر سعادتمند و شقاوتمند از شکم مادر شقاوتمند است این است که سعادت و شقاوت توشه ای
است که وی از عالم جبلت بعد از پذیرش و مخالفت بر داشته است، بنابراین بر جبر دلالت ندارد.
و نیز معنای آیه شریفه: و لقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجن و الانس...(321) یعنی: هر آینه ما بسیاری از جنیان و انسانها را برای جهنم آفریده... همین است چه این که ذرأ (خلق) به معنای تنزیل و تنزل در عالم طبیعت و جسم است چنان که از آیه شریفه: و هو الذی ذرأکم فی الأرض و الیه تحشرون(322) یعنی: اوست که شما را در زمین آفرید و به سوی او محشور و برانگیخته می شوید همین مطلب ظاهر و هویداست پس این تنزیل بعد از عالم جبلت است.

در طینت محمد و آل محمد

بله در اینجا اخبار دیگری وجود دارد که ظاهر آنها دلالت دارد بر این که حضرت محمد و عترتش (علیه السلام) از طینت غیر مرکب ساخته شده اند.
همانند این روایت بحارالانوار(323) به نقل از معانی الاخبار به اسنادش به جعفر بن محمد از پدرش از جدش از پدرش از علی بن ابی طالب (علیه السلام) آن حضرت فرمود: ان الله تبارک و تعالی خلق نور محمد قبل أن خلق السماوات و الأرض و العرض و الکرسی و اللوح و القلم و الجنة و النار و قبل أن خلق آدم و نوحا و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و موسی و عیسی و داود و سلیمان (علیه السلام) و کل من قال الله عزوجل فی قوله و وهبنا له اسحاق و یعقوب الی قوله و هدیناهم الی صراط مستقیم و قبل أن خلق الانبیاء کلهم بأربع مائة ألف سنة و أربع و عشرین ألف سنة و خلق عزوجل معه اثنی عشر حجابا... الحدیث یعنی: خدای تبارک و تعالی نور محمد را قبل از آفرینش آسمانها و زمین و عرش و کرسی و لوح و قلم و بهشت و جهنم قبل از آفرینش آدم و نوح و ابراهیم و اسماعیل و یعقوب و موسی و داوود و سلیمان و همه کسانی که در آیه شریفه و ما به او اسحاق و یعقوب بخشیدیم... و ایشان را به راه راست هدایت کرده ایم یاد شده و نیز قبل از آفرینش همه انبیاء به صد و بیست و چهار هزار سال آفریده و با وی دوازده حجاب آفرید... الحدیث.
این حدیث شریف در صدد بیان احاطه مراتب و وجود ایشان بر همه مراتب است، چه این که انوار ایشان بسیط است و مراتب پایین تر شأنی از شؤون ایشان است، زیرا ایشان از بندها و حدود و مراتب پایین تر آزادی، لذا دارای برترین مرتبه اختیارند، چنان که قبلا آن را بیان کرده ایم.
علاوه این که اگر ایشان را به مرتبه ای محدود کنیم و ایشان را محیط بر دیگر مراتب ندانیم با جلالت شأن و علو مقام ایشان سازگاری ندارد، زیرا دانستید که هر انسان بلکه هر موجودی نمونه ای از عالم اکبر است، پس چگونه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آلش (علیه السلام) که معادن رحمت و اهل بیت نبوت و عترت حبیب پروردگار عالمیان و خاتم انبیاءاند چنین درجاتی نداشته باشند؟!
پس معلوم گردید که عصمت ایشان با اختیارشان منافات ندارد، چه اینکه عصمت پاداش فنای مطلق ایشان در آتش عبودیت و ثابت قدمشان در اقرار به ربوبیت در عالم میثاق است.