فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در عدم تنافی اخبار طینت با اختیار

اگر درست در این اخبار اندیشه کنید، می فهمید که آن گل آمیخته از آب گوارا و آب شور تلخ و گل آسمانی و گل زمینی جنان که در بسیاری از اخبار بدان تصریح شده است، هر کس خواهد استقصاء کند به بحارالانوار مراجعه کند، بعد از تخمیر و رها شدن در چله ای بعد از چله دیگر به گونه ای شده که همه اجزاء و ذرات آن همگون شد، بلکه در هر جزئی از این اجزاء به اندازه کمیت ذرات شایستگی اختیار ایمان و کفر و طاعت و معصیت وجود داشت، به گونه ای که اگر ایمان و طاعت و یا کفر و معصیت را بر می گزید مجبور نبود، تنها به اختیار خود چنین کرده بود، حتی این اختیار در پیامبران و رسولان و مشرکان و کافران و منافقان وجود داشت.
و ظاهر برخی از روایات اصول کافی دلالت دارد بر این که آفرینش دلها و بدنهای پیامبران از طینت علیینی و دلهای مومنان از طینت علیینی ولی بدنهای ایشان از غیر آن است، و دلها و بدنهای کافران از طینت سجینی است.
برخی از روایات اصول کافی(308) که از حضرت علی بن الحسین (علیهما السلام) روایت شده است فرمود: خدای تعالی دلها و بدنهای پیامبران و دلهای مومنان را از طینت علیینی آفرید، لیکن بدنهای مومنان را از غیر آن خلق نمود و دلها و بدنهای کفار را از طینت سجینی آفرید و بین این دو طینت آمیخت، به همین خاطر از مومن کافر متولد می شود و از کافر مومن و از همین ناحیه مومن دچار گناه می گردد و کافر نیکوکار، پس دلهای مومنین به سوی آنچه از آن آفریده شده اند گرایش پیدا می کند.
و در برخی از روایات اصول کافی(309) که مسند به عبد الغفار از ابو عبدالله (علیه السلام) است، آمده که آن حضرت فرمود: ان الله عزوجل خلق المومن من طینة الجنة و خلق الکافر من طینة النار؛ خدای عزوجل مومن را از گل بهشت و کافر را از گل آتش خلقت نمود.
و فرمود: اذا أراد الله بعبد خیرا طیب روحه و جسده فلا یسمع شیئا من الخیر الا عرفه و لا یسمع شیئا من المنکر الا أنکره؛ هنگامی که خداوند برای بنده خیری خواست روان و جسد او را پاکیزه می گرداند، هیچ خیری را نمی شنود مگر آن را می فهمد (و به آن گرایش دارد) و هیچ بدی را نمی شنود مگر این که آن را انکار می کند.
و فرمود از آن حضرت شنیدم که می فرمود: الطینات ثلث: طینة الانبیاء و المومن من تلک الطینة، الا ان الانبیاء هم من صفوتها هم الاصل و لهم فضلهم و المومنون الفرع من طین لازب، کذلک لا یفرق الله عزوجل بینهم و شیعتهم یعنی: سه نوع طینت و گل داریم: طینت انبیاء و مومن از این گل است، البته تفاوت بین مومن و پیامبران این است که پیامبران از برگزیده آن طینت هستند و آن اصل است و لذا انبیاء دارای برتری هستند و مومنان شاخه ای از آن گل چسبنده اند لذا خداوند این گونه بین انبیاء و پیروانش هماهنگی برقرار می کند.
و فرمود: طینة الناصب من حماء مسنون و أما المستضعفون فمن تراب لا یتحول مومن عن ایمانه و لا ناصب عن نصبه و لله المشیة فیهم؛ طینت و گل ناصبی از گل متغیر و سال دیده می باشد و مستضعفان از تراب خلق شده اند. مومن از ایمان خویش بر نمی گردد و ناصب از دشمن خود دست نمی کشد و خداوند هم در مشیت خود مختار است.
در آن کتاب روایات چندی به همین مضمون موجود است.
بدان که انسان دارای عوالمی است:
اول: عالم برجستگی حقیقت و وجود انسان از دیگر حقایق و وجودات در عالم تمیز معلومات و عالم مفاتیح، چنین عالمی منحصرا در احاطه علمی خدای تعالی است و در این عالم حکمی ندارد. بعد از این عالم عالم وجود کلی انسان است، که در آنجا انسان نامی خاص جز وجود ندارد.
بعد از آن عالم وجود نوری انسان است که مرتبه اسم الله است، الله مبدای همه اسماء حسنای الهی است.
در مرتبه وجود مطلق ربوبیت را با (ألست بربکم)(310) اقرار گرفت، یعنی آیا من آن مفتاح غیبی نیستم.
و در مرتبه وجود مطلق میثاق و اقرار به نبوت را گرفت، زیرا این مرتبه نشانه مرتبه نبوت است.
و در مرتبه اسم الله اقرار به ولایت را گرفت، زیرا این مرتبه آینه مرتبه ولایت است.
و در مرتبه جامعیت اسم مبارک الله برای حضرت مهدی (علیه السلام) میثاق گرفت و با فعلیت یافتن هر کدام از اسمای حسنای الهی، مومنین در درجات گوناگون از همدیگر برتری یافتند و جدا شدند، در این درجه با همه مراتب خود به نار عبودیت سوختند.
خدای تعالی به هر کدام به آیه ای اشاره می کند: آیه ای که به مرتبه نخست اشاره می کند این است:
ام خلقوا من غیر شی ء أم هم الخالقون(311) یعنی: آیا ایشان از هیچ آفریده شده اند، یا ایشان آفرینندگانند.
آیه ای که به مرتبه دوم اشاره می کند:
او لا یذکر الانسان أنا خلقناه من قبل و لم یک شیئا(312) یعنی: آیا انسان به یاد نمی آورد که ما او را در حالی که چیزی نبود خلق کردیم.
آیه ای که به مرتبه سوم اشاره می کند:
هل أتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا(313) یعنی: آیا بر انسان روزگاری نگذشته که هیچ چیز مورد اعتنا نبوده است.
آیه ای که به مرتبه چهارم اشاره می کند:
لقد خلقنا الانسان فی أحسن تقویم ثم رددناه أسفل سافلین(314) یعنی: ما انسان را بر بهترین بافت آفریدیم، آنگاه او را به پایین ترین درجه باز می گردانیم.
آیه ای که به مرتبه پنجم اشاره می کند:
هو الذی أنشأکم و جعل لکم السمع و الأبصار و الأفئدة قلیلا ما تشکرون(315) یعنی: اوست که شما را آفریده و گوش و چشمان و دلها برای شما قرار داد، بسیار کم سپاس گزاری می کنید و آیه ای که به فرود و هبوط انسان به عالم اعیان اشاره می کند این است:
و هو الذی ذرأکم فی الأرض و الیه تحشرون(316) یعنی: اوست که شما را در زمین آفرید و به سوی او باز می گردید.
و آیه ای که به مراتب جسم انسان اشاره می کند این است:
و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین ثم خلقنا النطفة علقه فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضعة عظماما... الخ؛(317) یعنی: هر آینه ما انسان را از گل خالص آفریدیم، آنگاه او را در مکانی آرام قرار دادیم سپس نطفه را علقه (خون بسته) کردیم، و علقه را مضغه (و گوشت) قرار دادیم، آنگاه گوشت را استخوان کردیم... .
و به هر تنزل از هر عالمی و نزول از بالا به پایین نام خلق و آفرینش اطلاق شده است، بنابراین باید کوشید تا خلقت را مطابق همان مرتبه معنا کنیم و قرینه بر آن را به دست آوریم و بفهمیم که آیا مراد از خلقت، خلقت انشایی است و یا تدبیری؟ و یا خلقت فطرت است و یا جبله و یا خلقت صورت گرانه می باشد و یا خلقت ایجادی و یا دیگر معانی خلقت؟
چه این که اشتباه و اختلاط در این زمینه برای بسیاری پیش آمده و در بحث یاد شده نیز چنین اشتباهی شده است.
زیرا مراد از خلق در اخبار خلق طینت مومن از علیین و خلق طینت کافر از سجین، خلق جبله است، برای این که طینت به معنای جبله است، چنان که در قاموس گفت:

در معنای طینت

الطین بالکسر معروف، و بهاء القطعة منه و قرب دمیاط و الخلقة و الجبلة؛ طین به کسر طاء گل که همه کس آن را می دانند، و با طینة به پاره ای از گل گفته می شود و نیز نام مکانی نزدیک دمیاط و نیز طینت به معنای خلقت و جبلت می باشد.
و فیروز آبادی در قاموس در ماده ج ب ل گفت: و الجبلة مثلثة و محرکة و کطمرة الخلقة و الطبیعة؛ جبله (با فتح و ضم و کسر جیم و با حرکت جیم و باء و لام) و مثل طمرة به معنای خلقت و طینت است.
و همو در ماده طبع گفت: الطبع و الطبیعة و الطباع بالکسر السجیة التی جبل علیها الانسان؛ طبع و طبیعت و طباع با کسر طاء به معنای سجییت است که انسان بر آن مجبول و مفطور شده است و گفت: و طبع علیه کمنع: ختم یعنی طبع علیه مثل منع در وزن و به معنای مهر زد می باشد.
پس مراد از طینت طبیعتی است که بر انسان غالب باشد، چه این که هر کس طبیعتی دارد؛ مثلا می گویند: طبیعت فلانی دموی و یا صفرایی است و مراد این است که خلط غالب بر وی دم و یا صفراء است، نه این که دیگر اخلاط چهارگانه در وی موجود نیست.

در عهد الست

پس مرا این است که هم مومن و هم کافر به لحاظ ذات خویش دارای همه مراتب علیین و سجین هستند، چنان که اخبار نخست که بعد از گرفتن ذریه از پشت آدمیان که به معنای فعلیت یافتن همه عوالم است چنین می فهمانند، به همین خاطر وقتی با این سخن حق تعالی: ألست بربکم قالوا بلی(318) مورد خطاب قرار گرفتند همه به بلی تصدیق کردند چنین تصدیقی دلالت دارد بر این که همه عوالم خویش را در مسیر خواست و اراده پروردگارشان صرف کرده اند. ولی وقتی به هذا محمد رسولی مورد خطاب قرار گرفتند، از پذیرش رسالت آن حضرت تن زدند، این انکار منافات با اقرار به ربوبیت داشت و لذا کاف رشدند، و کفر و سجین طبیعت ایشان گردیده است.
و اگر کسی به ربوبیت و رسالت اقرار نماید، ولی به ولایت تن ندهد، با این که اقرار به آن دو باید اقرار به ولایت را در پی داشته باشد، چنین انکاری که همان ظلمت طاغوتی است باعث می شود که طبیعت وی سجینی باشد.
و اگر کسی به ربوبیت و رسالت و ولایت اعتراف و اقرار نماید، ولی ملکات و افعال و آثار آن را از بین برده و بسوزاند، به اندازه میل به معاصی و تأبی طبیعتش سجینی می گردد. بنابراین آفرینش طینت علیینی در مومن و سجینی در غیر مومن بر خلاف عدالت خداوندی نیست.
علاوه این که این اخبار تصریح دارند که دلها و بدنهای پیامبران و شیعیان آنها از علیین ساخته شده و دلها و بدنهای کافران و پیروان آنها از سجین آفریده شده است.
روشن است؟ عوالم دلها و ابدان پایین تر از عالم فطرت است، چه اینکه عالم فطرت، اولین عالم خلقت است و در این عالم همه مردم به ربوبیت و وحدانیت اقرار و اعتراف نمودند، چنین اقراری ملازم با اقرار به رسالت و ولایت و طاعت همه جانبه است و لذا در آیه شریفه فطرت الله ألتی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله؛(319) یعنی: فطرت خدا که مردم بر آن آفریده شده و هرگز آفرینش الهی دگرگون نخواهد شد و به همان اشاره شده است پس روشن گردید که معنای روایت(320) کل مولود یولد علی الفطرة ثم ابواه هما اللذان یهودانه و ینصرانه هر کودکی بر فطرت زاییده می شود آنگاه پدر و مادرش او را یهودی و نصرانی می نمایند. این است که چنین کودکی با دل بدون انکار پروردگار متولد می شود، یعنی وی با دل پذیرای ربوبیت زاده می گردد، چنین پذیرشی ملازم با اقرار - پیامبران و اوصیای آنها و پیروی از دستورات ایشان می باشد، لیکن چون از پدران و مادران خویش پیروی می نماید یهودی و یا نصرانی می گردد، بنابراین این انکار و تن زدن از پذیرش رسالت و یا ولایت و یا غیر آن بعد از اتمام حجت بر ایشان یعنی بعد از اقرار به ربوبیت است.
و نیز معنای این روایت: السعید سعید فی بطن امه و الشقی شقی فی بطن امه یعنی: و سعادتمند از شکم مادر سعادتمند و شقاوتمند از شکم مادر شقاوتمند است این است که سعادت و شقاوت توشه ای
است که وی از عالم جبلت بعد از پذیرش و مخالفت بر داشته است، بنابراین بر جبر دلالت ندارد.
و نیز معنای آیه شریفه: و لقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجن و الانس...(321) یعنی: هر آینه ما بسیاری از جنیان و انسانها را برای جهنم آفریده... همین است چه این که ذرأ (خلق) به معنای تنزیل و تنزل در عالم طبیعت و جسم است چنان که از آیه شریفه: و هو الذی ذرأکم فی الأرض و الیه تحشرون(322) یعنی: اوست که شما را در زمین آفرید و به سوی او محشور و برانگیخته می شوید همین مطلب ظاهر و هویداست پس این تنزیل بعد از عالم جبلت است.