فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در جامعیت کمالی انسان

فرمود:
و عناصر الأبرار
عنصر بر وزن قنفذ و نیز به فتح صاد آمده است معنای آن اصل و ریشه می باشد. و ابرار جمع بر به فتح است و در اینجا به معنای راستگو و یا مطیع به تمام معنا می باشد، برای بیان آن مقدمه ای تقدیم می داریم: شما دانستید که وقتی خداوند خواست صفات خوی را به واسطه آفرینش اظهار کند، خلایق را گوناگون آفرید، آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و دیگر اصناف مخلوقات را خلق نمود، انسان را آفرید و به او بیان آموخت تا خلیفه خویش در زمین نماید، لذا به فرشتگان فرمود: انی جاعل فی الأرض خلیفة؛ من در زمین جانشینی قرار خواهم داد. تا این که فرمود: و علم آدم الأسماء کلها(301) خداوند به آدم همه اسما را آموخت. در تفسیر امام عسکری و نیز از امام سجاد این اسماء تفسیر به نامهای اشیاء شد، و از زمره این نامهای پیامبران و اولیاء و نافرمانان که از زمره دشمنان او هستند می باشد و مراد از اسماء همه موجودات، زبان های آنها نیست، بلکه حقایق و مبادی آنها مرادند، عالم اجسام صور آن مبادی اند، عده ای از این مبادی به کلمات تعبیر می کنند و عده ای از آنها به اسماء و گروهی به عقول از آنها نام می برند. خلاصه این که این مبادی همان اسباب وجود خلایق و ارباب انواع هستند، انواع توسط ایشان خلق شده و قیام به آن کلمات داشته و روزی خویش را نیز از ایشان می گیرند. امیرالمومنین در گفتار خویش به آن چنین تعبیر فرموده است: و باسمآئک التی ملأت أرکان کل شی ء؛ قسم به اسمای تو که ارکان همه اشیاء را پر کرده است.
پس چون حقیقت انسان جامع و مرکب از همه حقایق می باشد و لذا به طور طبیعی از همه حقایق متأخر می باشد و لذا کمالات آن حقایق را در بر داشته و آینه تمام نمای همه صفات الهی می باشد، به همین خاطر تنها انسان مستحق خلافت خدا می باشد و دیگر موجودات چنین استحقاقی را ندارند.
پس مبدای همه اشیاء و کلید همه انوار و ظلمات و عقل و جهل و کفر و ایمان در انسان موجود می باشد، چنان که انسان واجد ملائکه و جن و شیاطین و جنت و نار است، و از همین جنبه است که صورت انسانی اشرف صور می باشد و خداوند به صورت انسانی نسبت دارد.
در کافی(302) از محمد بن مسلم از ابو جعفر روایت شده که فرمود: سالت أبا جعفر عما یروون أن الله تعالی خلق آدم علی صورته فقال: هی صورة محدثة مخلوقة و اصطفیها الله و اختارها علی سایر الصور المختلفة فأضافها الی نفسه کما أضاف الکعبة الی نفسه و الروح الی نفسه فقال بیتی و نفخت فیه من روحی؛ از ابو جعفر باقر (علیه السلام) درباره این روایت که خداوند آدم را بر صورت خویش آفرید پرسیدم؟ فرمود: این صورت حادث و آفریده است، خداوند آنرا انتخاب کرد و بر سایر صور گوناگون دیگر برگزید، لذا آن صورت را به خودش نسبت داد چنان که کعبه را به خود منسوب کرد و روح را به خود اضافه کرد و فرمود: خانه من، و من روح خویش را در انسان دمیدم.
با فهمیدن این مطلب اخباری که درباره اختلاف طینت آمده و بیان داشته که خلق محمد و آل محمد (علیهم السلام) از نور بدون تاریکی و دشمنان ایشان را از تارکی بدون نور آفریده و دیگر مردم را از مخلوطی از آن دو با تفاوت مراتب آنها آفریده، به طوری که ظاهر این روایات دلالت بر جبر دارد معلوم می شود و لذا عده ای در ژرفای این دریا فرو رفتند و متحیرانه در ادراک آن درمانده اند و نتوانستند سخنی شایسته بگویند و من از خدای تعالی که رهنمایی جز او نیست یاری می جویم و هر کس را خداوند هدایت کند کسی نمی تواند یاری کند و من از آل محمد خواهانم که در این باره شفاعت من نمایند.

در این که اخبار طینت دو دسته اند

گویم: اگر در اخبار طینت بگردید آنها را دو دسته می یابید: دسته ای از اخبار دلالت دارد بر این که حقیقت و جامعیت انسان مرکب از قدرت بر ایمان و عدم آن است، و با آن حقیقت اختیار شکل می گیرد. از آن جمله در کافی(303) به اسنادش به زراره از ابو جعفر روایت کرده است که فرمود: مردی از آیه شریفه و اذ أخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و أشهدهم علی أنفسهم ألست بربکم قالوا بلی؛(304) به هنگامی که خداوند از فرزندان آدم و ذریه ایشان پیمان گرفت و ایشان را شاهد بر خودشان گرفت که آیا من پروردگارتان هستم، گفتند: آری. پس آن حضرت در حالی که پدرش می شنید، فرمود: پدرم مرا روایت فرمود که خدای عزوجل مشتی از خاک برگرفت تا آدم را با آن خلق کند، لذا بر آن آب گوارای خوش ریخت آنگاه چهل صبح آنرا واگذاشت، سپس بر آن آب شور تلخ ریخت، و سپس آن را چهل صبح واگذاشت، به هنگامی که طینت تخمیر شد، آن گل را برگرفت و تکانهای شدید داد، پس ذریه وی همانند مورچگان از راست و چپ بیرون ریختند و به همه ایشان فرمان داد که در آتش روند، اصحاب یمین در آن فرو رفتند، پس آتش بر ایشان خنک و سلامت شد، اصحاب شمال از رفتن به درون آن ابا کردند.
و از جمله روایت کافی(305) به اسنادش به محمد بن علی حلبی از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: خداوند به هنگام آفرینش آدم آب را بر گل ریخت آنگاه مشتی از آن برگرفت و آن را به شدت درهم آمیخت، سپس با دست خود آن را به دو قسم کرد، آنگاه ایشان را آفرید به گونه ای که به راه افتادند، سپس برای ایشان آتشی افروخت، و به اهل شمال دستور ورود به آتش داد، ایشان از آن آتش ترسیدند و داخل آن نشدند، اما به اهل یمین دستور ورود به آتش مزبور را داد، ایشان وارد آن آتش شدند، خدای تعالی به آتش دستور داد تا خنک و ایمن گردد، لذا به هنگامی که اهل شمال چنین دیدند گفتند: خدایا از آن چه ما کردیم ما را عفو کن، خداوند نیز از ایشان می گذرد آنگاه به آنها فرمود: داخل آن شوید، پس رفتند و بر آن مشرف شدند ولی داخل نشدند، خداوند آنها را به طینت برگردانید و از آن طینت آدم را آفرید، و امام صادق (علیه السلام) فرمود: این وعده نمی توانند همانند آن عده شوند، فرمود: می گویند رسول خدا اولین کسی است که داخل آن آتش شده است به همین خاطر خدای - عزوجل - فرمود: قل ان کان للرحمن و لد فأنا أول العالدین؛ بگو اگر خداوند را فرزندی بود من نخستین کسی بودم که او را عبادت می کردم.
و از جمله این روایت کافی(306) است که به اسنادش به عبدالله بن سنان روایت کرده که گفت: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم، فدایت شوم برخی از اصحاب خویش را می یابیم که غضبی فراوان داشته و تند و عجولند، لذا از این بسیار در اندوه می شوم و از جانب دیگر مخالفان را می بینم که دارای روشی نیکو و اخلاقی خوشند حضرت فرمود: نگو روشی نیکو و اخلاقی خوش دارند. زیرا مراد از روش روش مستقیم می باشد و لیکن بگو ایشان دارای سیمایی نیکویند، زیرا خدای تعالی فرمود: سیماهم فی وجهوههم گفتم: دیدم که آنها دارای سیمایی نیکو و دارای وقار هستند، لذا از این اندوهگین می شوم، فرمود: اندوهگین مباش از این که یاران خویش را یاران خشم و مخالفانت را دارای سیمایی نیکو می یابی، زیرا خدای - تبارک و تعالی - هنگامی که خواست آدم را بیافریند، این دو طینت را خلق کرد، آنگاه آن را دو قسم کرد، و به اصحاب یمین فرمود: به اذن من موجود گردید، ایشان نیز به سان مورچگانی آفریده شدند، و در تکاپو افتادند، و به اصحاب شمال فرمود: به اذن من موجود گردید، آنها نیز همانند مورچگانی آفریده شدند و به جنبش افتادند آنگاه آتشی خلق کرد و به ایشان فرمود: به اجازه من در آن داخل شوید، اولین فردی که داخل آن شد حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، آنگاه در وی پیامبران اولوالعزم از پیامبران اوصیاء و اتباع ایشان داخل شدند، آنگاه به اصحاب شمال فرمود: به اجازه من داخل آتش شوید، گفتند: آیا ما را آفریدی تا بسوزانی؟ لذا نافرمانی کردند، به اصحاب یمین فرمود: با اجازه من از آتش بیرون شوید، ایشان بدون هیچگونه اثر و اذیتی از آتش بیرون جستند، هنگامی که اصحاب شمال چنین دیدند گفتند: دیدیم که اصحاب ما به سلامت ماندند، از ما بگذر و بار دیگر به ما فرمان ورود در آتش ده! پروردگار فرمود: من از شما گذشتم، بنابراین در آتش روید، در آن هنگام نزدیک آتش شدند و گرمای آتش به ایشان رسید باز گشتند و گفتند: پروردگارا شکیبایی بر سوختن نداریم به همین خاطر نافرمانی کردند لذا سه بار به ایشان فرمان ورود داد ولی در هر سه بار نافرمانی نمودند و به تاخیر انداختند. لیکن خداوند سه بار به اصحاب یمین فرمان ورود به آتش را داد، ایشان فرمان بردند و از آتش به سلامت جستند.
خداوند به ایشان فرمود: گل شوید و آدم را از آن گل آفرید، آنگاه امام فرمود: هر کس از این فرقه باشد از آن فرقه نخواهد شد و هر کس از آن گروه باشد از این گروه نخواهد گردید و هر گاه تندی و عجله یاران خویش را می بینی از این جهت است که با اصحاب شمال در آمیخته و با گل ایشان آلوده گردیده و اگر در مخالفان سیمایی نیکو و وقار و سنگینی می بینی از آمیختگی با اصحاب یمین است.
و از جمله روایت کافی(307) به اسنادش از ابو جعفر (علیه السلام) است که آن حضرت فرمود: ان الله - تبارک و تعالی - حیث خلق الخلق، خلق مآء عذبا و مالحا أجاجا، فامتزج الماءان، فأخذ طینا من أدیم الارض فعرکه عرکا شدیدا، فقال لأصحاب الیمین و هم کالذر یدبون: الی الجنة بسلام، و قال لأصحاب الشمال: الی النار و لا أبالی. ثم قال: (ألست بربکم؟! قالوا بلی شهدنا أن تقولوا یوم القیامة انا کنا عن هذا غافلین؛) خدای تعالی به هنگامی که خلق را آفرید، آب گوارا و آب شور تلخی آفرید، پس این دو آب درهم آمیختند، پس گلی از سطح زمین برداشت و آن را سخت در هم تکانید، و به اصحاب یمین که همانند مورچگانی بودند و می جنبیدند فرمود: با سلامت به سوی بهشت در آیید و به اصحاب شمال فرمود: به سوی جهنم روید، و باکی از آن ندارم، آنگاه فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم، پاسخ دادند: آری شهادت دادیم، شما را بر حذر می داریم از این که روز قیامت بگویید که ما از این غافل بودیم.

در عدم تنافی اخبار طینت با اختیار

اگر درست در این اخبار اندیشه کنید، می فهمید که آن گل آمیخته از آب گوارا و آب شور تلخ و گل آسمانی و گل زمینی جنان که در بسیاری از اخبار بدان تصریح شده است، هر کس خواهد استقصاء کند به بحارالانوار مراجعه کند، بعد از تخمیر و رها شدن در چله ای بعد از چله دیگر به گونه ای شده که همه اجزاء و ذرات آن همگون شد، بلکه در هر جزئی از این اجزاء به اندازه کمیت ذرات شایستگی اختیار ایمان و کفر و طاعت و معصیت وجود داشت، به گونه ای که اگر ایمان و طاعت و یا کفر و معصیت را بر می گزید مجبور نبود، تنها به اختیار خود چنین کرده بود، حتی این اختیار در پیامبران و رسولان و مشرکان و کافران و منافقان وجود داشت.
و ظاهر برخی از روایات اصول کافی دلالت دارد بر این که آفرینش دلها و بدنهای پیامبران از طینت علیینی و دلهای مومنان از طینت علیینی ولی بدنهای ایشان از غیر آن است، و دلها و بدنهای کافران از طینت سجینی است.
برخی از روایات اصول کافی(308) که از حضرت علی بن الحسین (علیهما السلام) روایت شده است فرمود: خدای تعالی دلها و بدنهای پیامبران و دلهای مومنان را از طینت علیینی آفرید، لیکن بدنهای مومنان را از غیر آن خلق نمود و دلها و بدنهای کفار را از طینت سجینی آفرید و بین این دو طینت آمیخت، به همین خاطر از مومن کافر متولد می شود و از کافر مومن و از همین ناحیه مومن دچار گناه می گردد و کافر نیکوکار، پس دلهای مومنین به سوی آنچه از آن آفریده شده اند گرایش پیدا می کند.
و در برخی از روایات اصول کافی(309) که مسند به عبد الغفار از ابو عبدالله (علیه السلام) است، آمده که آن حضرت فرمود: ان الله عزوجل خلق المومن من طینة الجنة و خلق الکافر من طینة النار؛ خدای عزوجل مومن را از گل بهشت و کافر را از گل آتش خلقت نمود.
و فرمود: اذا أراد الله بعبد خیرا طیب روحه و جسده فلا یسمع شیئا من الخیر الا عرفه و لا یسمع شیئا من المنکر الا أنکره؛ هنگامی که خداوند برای بنده خیری خواست روان و جسد او را پاکیزه می گرداند، هیچ خیری را نمی شنود مگر آن را می فهمد (و به آن گرایش دارد) و هیچ بدی را نمی شنود مگر این که آن را انکار می کند.
و فرمود از آن حضرت شنیدم که می فرمود: الطینات ثلث: طینة الانبیاء و المومن من تلک الطینة، الا ان الانبیاء هم من صفوتها هم الاصل و لهم فضلهم و المومنون الفرع من طین لازب، کذلک لا یفرق الله عزوجل بینهم و شیعتهم یعنی: سه نوع طینت و گل داریم: طینت انبیاء و مومن از این گل است، البته تفاوت بین مومن و پیامبران این است که پیامبران از برگزیده آن طینت هستند و آن اصل است و لذا انبیاء دارای برتری هستند و مومنان شاخه ای از آن گل چسبنده اند لذا خداوند این گونه بین انبیاء و پیروانش هماهنگی برقرار می کند.
و فرمود: طینة الناصب من حماء مسنون و أما المستضعفون فمن تراب لا یتحول مومن عن ایمانه و لا ناصب عن نصبه و لله المشیة فیهم؛ طینت و گل ناصبی از گل متغیر و سال دیده می باشد و مستضعفان از تراب خلق شده اند. مومن از ایمان خویش بر نمی گردد و ناصب از دشمن خود دست نمی کشد و خداوند هم در مشیت خود مختار است.
در آن کتاب روایات چندی به همین مضمون موجود است.
بدان که انسان دارای عوالمی است:
اول: عالم برجستگی حقیقت و وجود انسان از دیگر حقایق و وجودات در عالم تمیز معلومات و عالم مفاتیح، چنین عالمی منحصرا در احاطه علمی خدای تعالی است و در این عالم حکمی ندارد. بعد از این عالم عالم وجود کلی انسان است، که در آنجا انسان نامی خاص جز وجود ندارد.
بعد از آن عالم وجود نوری انسان است که مرتبه اسم الله است، الله مبدای همه اسماء حسنای الهی است.
در مرتبه وجود مطلق ربوبیت را با (ألست بربکم)(310) اقرار گرفت، یعنی آیا من آن مفتاح غیبی نیستم.
و در مرتبه وجود مطلق میثاق و اقرار به نبوت را گرفت، زیرا این مرتبه نشانه مرتبه نبوت است.
و در مرتبه اسم الله اقرار به ولایت را گرفت، زیرا این مرتبه آینه مرتبه ولایت است.
و در مرتبه جامعیت اسم مبارک الله برای حضرت مهدی (علیه السلام) میثاق گرفت و با فعلیت یافتن هر کدام از اسمای حسنای الهی، مومنین در درجات گوناگون از همدیگر برتری یافتند و جدا شدند، در این درجه با همه مراتب خود به نار عبودیت سوختند.
خدای تعالی به هر کدام به آیه ای اشاره می کند: آیه ای که به مرتبه نخست اشاره می کند این است:
ام خلقوا من غیر شی ء أم هم الخالقون(311) یعنی: آیا ایشان از هیچ آفریده شده اند، یا ایشان آفرینندگانند.
آیه ای که به مرتبه دوم اشاره می کند:
او لا یذکر الانسان أنا خلقناه من قبل و لم یک شیئا(312) یعنی: آیا انسان به یاد نمی آورد که ما او را در حالی که چیزی نبود خلق کردیم.
آیه ای که به مرتبه سوم اشاره می کند:
هل أتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا(313) یعنی: آیا بر انسان روزگاری نگذشته که هیچ چیز مورد اعتنا نبوده است.
آیه ای که به مرتبه چهارم اشاره می کند:
لقد خلقنا الانسان فی أحسن تقویم ثم رددناه أسفل سافلین(314) یعنی: ما انسان را بر بهترین بافت آفریدیم، آنگاه او را به پایین ترین درجه باز می گردانیم.
آیه ای که به مرتبه پنجم اشاره می کند:
هو الذی أنشأکم و جعل لکم السمع و الأبصار و الأفئدة قلیلا ما تشکرون(315) یعنی: اوست که شما را آفریده و گوش و چشمان و دلها برای شما قرار داد، بسیار کم سپاس گزاری می کنید و آیه ای که به فرود و هبوط انسان به عالم اعیان اشاره می کند این است:
و هو الذی ذرأکم فی الأرض و الیه تحشرون(316) یعنی: اوست که شما را در زمین آفرید و به سوی او باز می گردید.
و آیه ای که به مراتب جسم انسان اشاره می کند این است:
و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین ثم خلقنا النطفة علقه فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضعة عظماما... الخ؛(317) یعنی: هر آینه ما انسان را از گل خالص آفریدیم، آنگاه او را در مکانی آرام قرار دادیم سپس نطفه را علقه (خون بسته) کردیم، و علقه را مضغه (و گوشت) قرار دادیم، آنگاه گوشت را استخوان کردیم... .
و به هر تنزل از هر عالمی و نزول از بالا به پایین نام خلق و آفرینش اطلاق شده است، بنابراین باید کوشید تا خلقت را مطابق همان مرتبه معنا کنیم و قرینه بر آن را به دست آوریم و بفهمیم که آیا مراد از خلقت، خلقت انشایی است و یا تدبیری؟ و یا خلقت فطرت است و یا جبله و یا خلقت صورت گرانه می باشد و یا خلقت ایجادی و یا دیگر معانی خلقت؟
چه این که اشتباه و اختلاط در این زمینه برای بسیاری پیش آمده و در بحث یاد شده نیز چنین اشتباهی شده است.
زیرا مراد از خلق در اخبار خلق طینت مومن از علیین و خلق طینت کافر از سجین، خلق جبله است، برای این که طینت به معنای جبله است، چنان که در قاموس گفت: