فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

و أولیاء النعم

اولیاء جمع ولی است و ولی کسی است که مولایش به ما و نفس او از خود وی احق است.
و در کافی(300) از امام صادق در تفسیر این سخن حق تعالی که: انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا... خدا و رسول و کسانی که ایمان آوردند یعنی علی و اولادش تا روز قیامت به شما در امورتان و نفوستان اولویت دارند یعنی احق می باشند.
پس در آیه شریفه به دلیل اختصاص دادن ولایت به خدا و رسول و اهل ایمان خواست به این سه مرتبه رسالت در عالم شهادت اشاره کند و این مرتبه همان مرتبه معلومیت است که مرتبه مفاتیح غیر قابل اشاره و وجودی اند، مگر این که اشاره در مرتبه عالم الهی و مرتبه وجود مطلق و عالم وجود نوری مورد اشاره در سابق در بیان حدیث حدوث اسماء در شرح قول آن حضرت و موضع الرسالة باشد. و نیز اشاره به این است که این عوالم سه گانه مبدأ و منتهای عوالم وجود است که به سیصد و شصت عالم به تعداد روزهای سال می رسد و هر کدام از این سه چهار رکن دارد و این دوازده رکن به شماره ماه های سال که مظاهر حقیقت رسالت و اهل بیت نبوت هستند می باشد، پس همه عوالم وجود و پایه های آن دوازده بوده و مظاهر آن در این عالم دوازده امامند.
و نعم در اولیاء النعم مکسور الفاء بوده و جمع نعمت به کسر نون می باشد، و آن ارزانی و آسانی و مال و به طور کلی همه آنچه که انسان از آن بهره مند می شود می باشد، نعمت ها دو گونه اند: یا نعمتهای آشکارند نظیر نعمتهایی که در آسمان و زمین و بین آنها هستند و یا نعمت های پنهان. نعمتهای پنهان نظیر معرفت و ایمان و فروع آنها از قبیل ملک های فضیلت و خیرات معنوی است که بر سر آل محمد مترتب می باشد که این سر ناشی از اسم الله است که آیه ای از آن در همه موجودات محقق می باشد، پس مراد از آیه شریفه انحصار ولایت در اسم الله در نهان و آشکار است، درباره نعمت باطنه به این جهت که همه نعمت های باطنی از فروع اسم الله هستند و این همانست که نشانه تامه آن در همه موجودات برای خدایند. و اما نعمت آشکار خداوند این است که خداوند همه عالم را برای آل محمد (علیهم السلام) خلق کرده است و آنها فرع وجود وی هستند. این مطلب را در فقره و مختلف الملائکه بیان نمودیم، ملائکه با همه مراتب و شؤون خود مظاهر اسم الله هستند و ائمه اطهار اولیای نعمت های ظاهری و باطنی اند، به زودی در این باره بیشتر سخن خواهیم گفت.

در جامعیت کمالی انسان

فرمود:
و عناصر الأبرار
عنصر بر وزن قنفذ و نیز به فتح صاد آمده است معنای آن اصل و ریشه می باشد. و ابرار جمع بر به فتح است و در اینجا به معنای راستگو و یا مطیع به تمام معنا می باشد، برای بیان آن مقدمه ای تقدیم می داریم: شما دانستید که وقتی خداوند خواست صفات خوی را به واسطه آفرینش اظهار کند، خلایق را گوناگون آفرید، آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و دیگر اصناف مخلوقات را خلق نمود، انسان را آفرید و به او بیان آموخت تا خلیفه خویش در زمین نماید، لذا به فرشتگان فرمود: انی جاعل فی الأرض خلیفة؛ من در زمین جانشینی قرار خواهم داد. تا این که فرمود: و علم آدم الأسماء کلها(301) خداوند به آدم همه اسما را آموخت. در تفسیر امام عسکری و نیز از امام سجاد این اسماء تفسیر به نامهای اشیاء شد، و از زمره این نامهای پیامبران و اولیاء و نافرمانان که از زمره دشمنان او هستند می باشد و مراد از اسماء همه موجودات، زبان های آنها نیست، بلکه حقایق و مبادی آنها مرادند، عالم اجسام صور آن مبادی اند، عده ای از این مبادی به کلمات تعبیر می کنند و عده ای از آنها به اسماء و گروهی به عقول از آنها نام می برند. خلاصه این که این مبادی همان اسباب وجود خلایق و ارباب انواع هستند، انواع توسط ایشان خلق شده و قیام به آن کلمات داشته و روزی خویش را نیز از ایشان می گیرند. امیرالمومنین در گفتار خویش به آن چنین تعبیر فرموده است: و باسمآئک التی ملأت أرکان کل شی ء؛ قسم به اسمای تو که ارکان همه اشیاء را پر کرده است.
پس چون حقیقت انسان جامع و مرکب از همه حقایق می باشد و لذا به طور طبیعی از همه حقایق متأخر می باشد و لذا کمالات آن حقایق را در بر داشته و آینه تمام نمای همه صفات الهی می باشد، به همین خاطر تنها انسان مستحق خلافت خدا می باشد و دیگر موجودات چنین استحقاقی را ندارند.
پس مبدای همه اشیاء و کلید همه انوار و ظلمات و عقل و جهل و کفر و ایمان در انسان موجود می باشد، چنان که انسان واجد ملائکه و جن و شیاطین و جنت و نار است، و از همین جنبه است که صورت انسانی اشرف صور می باشد و خداوند به صورت انسانی نسبت دارد.
در کافی(302) از محمد بن مسلم از ابو جعفر روایت شده که فرمود: سالت أبا جعفر عما یروون أن الله تعالی خلق آدم علی صورته فقال: هی صورة محدثة مخلوقة و اصطفیها الله و اختارها علی سایر الصور المختلفة فأضافها الی نفسه کما أضاف الکعبة الی نفسه و الروح الی نفسه فقال بیتی و نفخت فیه من روحی؛ از ابو جعفر باقر (علیه السلام) درباره این روایت که خداوند آدم را بر صورت خویش آفرید پرسیدم؟ فرمود: این صورت حادث و آفریده است، خداوند آنرا انتخاب کرد و بر سایر صور گوناگون دیگر برگزید، لذا آن صورت را به خودش نسبت داد چنان که کعبه را به خود منسوب کرد و روح را به خود اضافه کرد و فرمود: خانه من، و من روح خویش را در انسان دمیدم.
با فهمیدن این مطلب اخباری که درباره اختلاف طینت آمده و بیان داشته که خلق محمد و آل محمد (علیهم السلام) از نور بدون تاریکی و دشمنان ایشان را از تارکی بدون نور آفریده و دیگر مردم را از مخلوطی از آن دو با تفاوت مراتب آنها آفریده، به طوری که ظاهر این روایات دلالت بر جبر دارد معلوم می شود و لذا عده ای در ژرفای این دریا فرو رفتند و متحیرانه در ادراک آن درمانده اند و نتوانستند سخنی شایسته بگویند و من از خدای تعالی که رهنمایی جز او نیست یاری می جویم و هر کس را خداوند هدایت کند کسی نمی تواند یاری کند و من از آل محمد خواهانم که در این باره شفاعت من نمایند.

در این که اخبار طینت دو دسته اند

گویم: اگر در اخبار طینت بگردید آنها را دو دسته می یابید: دسته ای از اخبار دلالت دارد بر این که حقیقت و جامعیت انسان مرکب از قدرت بر ایمان و عدم آن است، و با آن حقیقت اختیار شکل می گیرد. از آن جمله در کافی(303) به اسنادش به زراره از ابو جعفر روایت کرده است که فرمود: مردی از آیه شریفه و اذ أخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و أشهدهم علی أنفسهم ألست بربکم قالوا بلی؛(304) به هنگامی که خداوند از فرزندان آدم و ذریه ایشان پیمان گرفت و ایشان را شاهد بر خودشان گرفت که آیا من پروردگارتان هستم، گفتند: آری. پس آن حضرت در حالی که پدرش می شنید، فرمود: پدرم مرا روایت فرمود که خدای عزوجل مشتی از خاک برگرفت تا آدم را با آن خلق کند، لذا بر آن آب گوارای خوش ریخت آنگاه چهل صبح آنرا واگذاشت، سپس بر آن آب شور تلخ ریخت، و سپس آن را چهل صبح واگذاشت، به هنگامی که طینت تخمیر شد، آن گل را برگرفت و تکانهای شدید داد، پس ذریه وی همانند مورچگان از راست و چپ بیرون ریختند و به همه ایشان فرمان داد که در آتش روند، اصحاب یمین در آن فرو رفتند، پس آتش بر ایشان خنک و سلامت شد، اصحاب شمال از رفتن به درون آن ابا کردند.
و از جمله روایت کافی(305) به اسنادش به محمد بن علی حلبی از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: خداوند به هنگام آفرینش آدم آب را بر گل ریخت آنگاه مشتی از آن برگرفت و آن را به شدت درهم آمیخت، سپس با دست خود آن را به دو قسم کرد، آنگاه ایشان را آفرید به گونه ای که به راه افتادند، سپس برای ایشان آتشی افروخت، و به اهل شمال دستور ورود به آتش داد، ایشان از آن آتش ترسیدند و داخل آن نشدند، اما به اهل یمین دستور ورود به آتش مزبور را داد، ایشان وارد آن آتش شدند، خدای تعالی به آتش دستور داد تا خنک و ایمن گردد، لذا به هنگامی که اهل شمال چنین دیدند گفتند: خدایا از آن چه ما کردیم ما را عفو کن، خداوند نیز از ایشان می گذرد آنگاه به آنها فرمود: داخل آن شوید، پس رفتند و بر آن مشرف شدند ولی داخل نشدند، خداوند آنها را به طینت برگردانید و از آن طینت آدم را آفرید، و امام صادق (علیه السلام) فرمود: این وعده نمی توانند همانند آن عده شوند، فرمود: می گویند رسول خدا اولین کسی است که داخل آن آتش شده است به همین خاطر خدای - عزوجل - فرمود: قل ان کان للرحمن و لد فأنا أول العالدین؛ بگو اگر خداوند را فرزندی بود من نخستین کسی بودم که او را عبادت می کردم.
و از جمله این روایت کافی(306) است که به اسنادش به عبدالله بن سنان روایت کرده که گفت: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم، فدایت شوم برخی از اصحاب خویش را می یابیم که غضبی فراوان داشته و تند و عجولند، لذا از این بسیار در اندوه می شوم و از جانب دیگر مخالفان را می بینم که دارای روشی نیکو و اخلاقی خوشند حضرت فرمود: نگو روشی نیکو و اخلاقی خوش دارند. زیرا مراد از روش روش مستقیم می باشد و لیکن بگو ایشان دارای سیمایی نیکویند، زیرا خدای تعالی فرمود: سیماهم فی وجهوههم گفتم: دیدم که آنها دارای سیمایی نیکو و دارای وقار هستند، لذا از این اندوهگین می شوم، فرمود: اندوهگین مباش از این که یاران خویش را یاران خشم و مخالفانت را دارای سیمایی نیکو می یابی، زیرا خدای - تبارک و تعالی - هنگامی که خواست آدم را بیافریند، این دو طینت را خلق کرد، آنگاه آن را دو قسم کرد، و به اصحاب یمین فرمود: به اذن من موجود گردید، ایشان نیز به سان مورچگانی آفریده شدند، و در تکاپو افتادند، و به اصحاب شمال فرمود: به اذن من موجود گردید، آنها نیز همانند مورچگانی آفریده شدند و به جنبش افتادند آنگاه آتشی خلق کرد و به ایشان فرمود: به اجازه من در آن داخل شوید، اولین فردی که داخل آن شد حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، آنگاه در وی پیامبران اولوالعزم از پیامبران اوصیاء و اتباع ایشان داخل شدند، آنگاه به اصحاب شمال فرمود: به اجازه من داخل آتش شوید، گفتند: آیا ما را آفریدی تا بسوزانی؟ لذا نافرمانی کردند، به اصحاب یمین فرمود: با اجازه من از آتش بیرون شوید، ایشان بدون هیچگونه اثر و اذیتی از آتش بیرون جستند، هنگامی که اصحاب شمال چنین دیدند گفتند: دیدیم که اصحاب ما به سلامت ماندند، از ما بگذر و بار دیگر به ما فرمان ورود در آتش ده! پروردگار فرمود: من از شما گذشتم، بنابراین در آتش روید، در آن هنگام نزدیک آتش شدند و گرمای آتش به ایشان رسید باز گشتند و گفتند: پروردگارا شکیبایی بر سوختن نداریم به همین خاطر نافرمانی کردند لذا سه بار به ایشان فرمان ورود داد ولی در هر سه بار نافرمانی نمودند و به تاخیر انداختند. لیکن خداوند سه بار به اصحاب یمین فرمان ورود به آتش را داد، ایشان فرمان بردند و از آتش به سلامت جستند.
خداوند به ایشان فرمود: گل شوید و آدم را از آن گل آفرید، آنگاه امام فرمود: هر کس از این فرقه باشد از آن فرقه نخواهد شد و هر کس از آن گروه باشد از این گروه نخواهد گردید و هر گاه تندی و عجله یاران خویش را می بینی از این جهت است که با اصحاب شمال در آمیخته و با گل ایشان آلوده گردیده و اگر در مخالفان سیمایی نیکو و وقار و سنگینی می بینی از آمیختگی با اصحاب یمین است.
و از جمله روایت کافی(307) به اسنادش از ابو جعفر (علیه السلام) است که آن حضرت فرمود: ان الله - تبارک و تعالی - حیث خلق الخلق، خلق مآء عذبا و مالحا أجاجا، فامتزج الماءان، فأخذ طینا من أدیم الارض فعرکه عرکا شدیدا، فقال لأصحاب الیمین و هم کالذر یدبون: الی الجنة بسلام، و قال لأصحاب الشمال: الی النار و لا أبالی. ثم قال: (ألست بربکم؟! قالوا بلی شهدنا أن تقولوا یوم القیامة انا کنا عن هذا غافلین؛) خدای تعالی به هنگامی که خلق را آفرید، آب گوارا و آب شور تلخی آفرید، پس این دو آب درهم آمیختند، پس گلی از سطح زمین برداشت و آن را سخت در هم تکانید، و به اصحاب یمین که همانند مورچگانی بودند و می جنبیدند فرمود: با سلامت به سوی بهشت در آیید و به اصحاب شمال فرمود: به سوی جهنم روید، و باکی از آن ندارم، آنگاه فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم، پاسخ دادند: آری شهادت دادیم، شما را بر حذر می داریم از این که روز قیامت بگویید که ما از این غافل بودیم.