فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

میثاقی که خدا از پیامبران گرفت چه بود؟

در ادامه همین روایت فرمود: آنگاه خدای تعالی از پیامبران میثاق گرفت، و فرمود: آیا من پروردگارتان نیستم و این رسول من محمد و این علی امیرالمومنین نیست؟ پاسخ دادند: آری، در اینجا برای ایشان نبوت ثابت شد. و از پیامبران اولوالعزم میثاق گرفت و فرمود: آیا اقرار می کنید که من پروردگار شما و محمد رسولم و علی امیرالمومنین و اوصیای آن حضرت والیان بر امرم و خزینه داران دانشم را اختیار کردم تا برای یاری دین خویش و اظهار دولتم و انتقام از دشمنانم به رغبت و یا کراهت عبادت شوم؟
پاسخ دادند: پروردگارا! ما اقرار کردیم و شهادت دادیم و حضرت آدم انکار نکرد و اقرار نیز ننمود، پس عزم برای این پنج تن در باب حضرت مهدی (علیه السلام) ثابت شد، و حضرت آدم عزمی بر اقرار نداشت، و لذا خدای تعالی فرمود: و لقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزما(277) ما قبلا با آدم پیمان بستیم ولی او را دارای عزم نیافتیم. امام فرمود: پس آدم واگذاشته شد آنگاه آتشی افروخت و به اصحاب شمال فرمود: در آن آتش روید. از آتش هراسیدند، و به اصحاب یمین فرمود: وارد آتش شوید به داخل آن رفتند، آتش بر ایشان خنک و آرام شد، پس اصحاب شمال به خداوند عرضه داشتند: پروردگارا! این بار از ما در گذر و اقاله نما! فرمود: من اقاله کردم، پس بروید و داخل آتش گردید، از آن در هراس شدند، در آنجا بود که طاعت و ولایت و معصیت ثابت شد.
دلیل دیگر بر آن معنایی که در کرم گفتیم این گفتار حق تعالی است که فرمود: و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا؛(278) ما بنی آدم را گرامی داشتیم و ایشان را در خشکی و دریا حمل کردیم و غذاهای پاکیزه روزی ایشان کردیم و بر بسیاری از مخلوقات تفضیل و برتری دادیم.
روشن است که فضیلت انسان بر دیگر اصناف خلق به خاطر این است که انسان همه اسماء حسنی را در خود جمع دارد، اما دیگران چنین نیستند، و به همین خاطر انسان بهترین و گرامی ترین مخلوقات گردید، شاهد دیگر برای معنای کرم آیه شریفه در حکایت از گفتار ابلیس است که فرمود: قال أرأیتک هذا الذی کرمت علی لئن أخرتن الی یوم القیامة لأحتنکن ذریته الا قلیلا(279) ابلیس گفت: آیا نظر تو این است که آدم را بر من گرامی داشتی، اگر مرا تا روز قیامت عمر دهی فرزندان او را گمراه کنم جز اندکی را.
فرمود:

و قادة الأمم

قادة جمع قائد است، و قائد سپاه، سردار آن و قائد کاروان، تدبیر کننده امور آن است، و امم جمع است و بر واحد اطلاق می شود در آیه شریفه فرمود: ان ابراهیم کان أمة قانتا لله؛(280) همانا ابراهیم امت پرستنده خدا بود. مراد از امت در اینجا مرد جامع خیر است. چنان که امت بر جمع نیز اطلاق می شود خدای تعالی فرمود: و یوم نبعث من کل أمة شهیدا؛(281) روزی که از هر امتی گواهی را بر انگیزانیم. توضیح این مطلب و مطلب بعدی و بیان آن مرتبه و مرتبه بعدی متوقف بر بیان مقدمه ای است، پس با استناد به خدا که عهده دار هدایت است.

در سرّ و علانیه و محمد و آل محمد

گویم: در شرح سخن امام یا اهل بیت النبوة بیان کردیم که حقیقت نبوت اولین تجلیات حق تعالی است و دارای مراتب غیبی و مراتب شهودی است و این که اولین تعین آن در عالم حق تعالی مرتبه رسیدن به عالم تمیز معلومات و یاد شدن آن در عوالم الهی است که عالم تمیز انیات یعنی وجودات و شناخت آنها و تمیز مفاتیح الغیب است که خدای تعالی خود به تنهایی بر آن احاطه دارد و آن اسمی است که آن را هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسل نمی داند، و همه این مفاتیح در این عالم به لحاظ این که از خداوند بدون هیچ واسطه ای متاثرند با همه مساویند، و مبدای همه آنها خداست و بازگشت آنها نیز به سوی خداست، گرچه درجات آنها با همدیگر متفاوت است و برخی بالاتر از برخی دیگرند، و حقیقت پیامبر ما محمد مثل اعلی و مصداق کامل و آینه حاکی از همه مراتب آن حقیقت بوده و محیط به همه شؤونات آن است، و بر همه آن تفوق و برتری دارد، و حقایق اهل بیت آن حضرت نیز بعد از حقیقت آن حضرت بر آنها احاطه و برتری دارند، زیرا ایشان از رتبه اعلای حقیقت محمدیه خلق شده و دیگر انبیا و رسولان و صالحان دو دوستداران اهل بیت و پیروان ایشان از مرتبه پایین آن خلق شده اند، پس ایشان اصل آن حقیقت و دیگران شاخه های آن هستند.
سپس این که این مفاتیح شؤون حقیقت محمدیه الهیه بوده و نرو همه اشیاء و مبدای همه خیرات و ستر همه موجودات و ظل همه اشیاء هستند که در آیه شریفه به آن اشاره شده است خدای تعالی فرمود: ألم تر الی ربک کیف مد الظل ولو شاء لجعله ساکنا؛(282) آیا ندیدی که چگونه پروردگارت سایه را گسترانیده و اگر می خواست آن را ساکن قرار می داد. و فرمود: و لله یسجد من فی السموات والأرض طوعا و کرها و ضلالهم بالغدو و الاصال؛(283) برای خدا کسانی را که در آسمانها و زمین هستند به میل و یا با بی میلی سجده می کنند، و سایه های ایشان در صبحگاهان و شامگاهان سجده می نمایند.
و فرمود: أولم یروا الی ما خلق الله من شی ء یتفیؤوا ظلاله عن الیمین و الشمائل سجدا لله و هم داخرون آیا به موجوداتی که خداوند خلق نمود نمی نگرند که سایه های ایشان از راست و چپ برای خدا سجده می نمایند در حالی که خضوع و خشوع می کنند.
پس محمد و آل طاهرین (علیه السلام) او دارای سر و علانیه ای هستند، سر آنها این است که مبدای همه موجودات و همه کسانی که در آسمان و زمین به طوع و یا کره سجده می کنند می باشد، زیرا در این سر عالم اکمل منطوی است و اسماء ارکان آن را پر کرده است، چنان که تفصیل آن در سخن آن حضرت و موضع الرسالة بیان شده است، پس در این سر حقیقت نبوت و ولایت مبدای هر موجود تحقق دارد، بلکه این سر نهایت ندارد، البته این سر نسبت به محمد و آلش (علیه السلام) به سان قطره ای در کنار اقیانوس است، و به این مرتبه، ایشان شفیعان مخلوقات مرئی و غیر مرئی اند.
مرتبه علانیه آل محمد و موجودات و تعینات ایشان است که در عرض دیگر تعینات در عالم مفاتیح هستند که بیان نمودیم که آنها جامع همه مراتب خلقند، زیرا ایشان آینه تمام نمای حقیقت محمدیه الهیه اند، و این مرتبه خویش شاهدان و حجج بر خلقند، و میثاق ولایت ایشان را از انبیاء و دیگران در عالم ذر گرفتند، چنان که از ایشان (علیه السلام) و از همه خلایق به آن مفاتیح غیبیه میثاق ربوبیت گرفتند چنان که آیه ذیل به آن اشاره دارد: و اذ أخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذربتهم و أشهدهم علی أنفسهم ألست بربکم...؛(284) به هنگامی که پروردگارت از فرزندان آدم از پشت های آنها از ذریه ایشان پیمان گرفت، و ایشان را شاهد خویش قرار داده به این که آیا من پروردگارتان نیستم؟!... ظهر و پشت چیزی آن جنبه غایب اوست به همین خاطر به (پشت) ظهر گفتند، و ذریه و فرزندان از ذر گرفته شده و به این علت به ذریه ذریه گفتند که از ریشه های خود انتشار یافتند مراد مراتب و شؤون منتشره بنی آدم است.
مراد از این آیه این است که: به یادآور و یا به یاد دیگران بیانداز به هنگامی که پروردگار تو از غیب هر آدم و مراتب شهودش پیمان گرفت و ایشان را شاهد بر خودشان قرار داده که هر چه دارند از خداوند به آنها داده شده و از ایشان کاری بر نیامده است و خدای تعالی در ملک و ابداء و آفرینش همه منفرد است، پس ایشان شهادت دادند و اعتراف به ربوبیت به واسطه آن مفاتیح کردند به این که ایشان بندگان خاضع و خاشعند نمی توانند برای خویش سود و زیان و زندگی و مرگ و نشوری داشته باشند مگر به واسطه خدا، این اقرار و اعتراف بر ایشان حکم می کند که باید ایشان همه نعمت های خدا که از فضل و کرم خویش به ایشان داده را در راه اراده الهی صرف نمایند نه اراده خویش، و مرگ ایشان نیز در قبضه اوست.
آنگاه ایشان را بر خودشان شاهد کرده که آیا محمد رسولم و علی امیرالمومنین نیست؟ این مطلب را از خودشان شاهد گرفته و آن شاهد در خود آنها موجود بوده است، به این که عالم موجود مطلق که کتاب بندگان است که خداوند به دست خویش آن را نوشته و سرّ محمد در ایشان است و نیز این جهت را از خود ایشان شهادت گرفته چه این که عالم وجود نوری که مرتبه سرالله و سر علی امیرالمومنین و آیه محکم از کتاب می باشد در ایشان موجود است، بنابراین میثاق نبوت و ولایت را به خاطر این که در خود ایشان شاهد بر آن موجود است گرفت، عده ای اقرار کردند، و عده ای انکار کردند البته همه اقرار به بندگی کردند و به همین خاطر به مقتضای اعتراف به عبودیت خدای تعالی بر ایشان لازم شد که عالم وجود خویش را در اداره مالک خویش به کار گیرند، و نه اراده خویش پس کسانی که اقرار به نبوت و ولایت ایشان نمودند به نبوت رسیدند، آنگاه ایشان را بر جامعیت ولایت شاهد گرفت و از این شهادت از ایشان اقرار به مهدی - که بر او و پدرانش درود باد - گرفت، پس هر کس اقرار کرد و شهادت داد و انکار نکرد عزیمت برای وی ثابت گردید.
آنگاه ایشان را بر مراتب ولایت با همه ملکات و افعال و آثار و غایات شاهد گرفت و به ایشان فرمان داد که در نار عبودیت داخل شوند، مراد از این نار فانی شدن بنده با همه داده های خدا در جنب معبود و مرگ با تمام وجود در قبضه مولی است مراد از فتنه در آیه شریفه همین است: الم أحسب الناس أن یترکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفتنون؛(285) الم. آیا مردم گمان برند که با گفتن این که ایمان آوردیم رها می شوند و آزموده نمی گردند؟ و نیز در این آیه شریفه: ما کان الله لیذر المومنین علی ما أنتم علیه حتی یمیز الخبیث من الطیب؛(286) خداوند مومنان را به آن گونه هستید رها نمی کند تا اینکه ناپاک را از پاکان جدا کنند.
پس هر کس در آتش وارد شود و با تمام وجودش در کنار ملک معبود جبار بمیرد و در دار السلام نزول نماید از رنج برهد و مالک وی همان خدایی می گردد که به واسطه او می شنود و می بیند و دست او در قبض و بسط می گردد و نار عبودیت در حق وی به سلامت ربوبیت خنک می گردد، و دارای یمین و برکت می شود و با صرف عوالمی که در - اختیار دارد - در راه خدا، برای وی طاعت ثابت می شود.
و هر کس از مولایش روی گرداند خفیف شده و بدون برکت می گردد و با به کارگیری عوالم وجودی خود در راه طاغوت برای وی معصیت ثابت می شود، پس همه خلایق حتی انبیاء و رسولان و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل طاهرین (علیه السلام) او در این عالم هستند و در این مراتب چهارگانه است که گرفتن ذریه از ظهورشان و عرض ربوبیت و نبوت و ولایت و طاعت و اظهار مواد این مراتب چهارگانه و فعلیت آنها در ایشان و این که هر کدام واجد انوار محمد و علی و امامان (علیه السلام) و فروع آنها هستند یعنی واجد همه اسماء حسنی که آیات قدرت خدا در خلق انوار می باشد اتفاق افتاده است.
و در همین مراتب در هر یک از مردم آیات قدرت الهی برای خلق ظلمات که در مقابل اسماء حسنی الهی اند موجود است، زیرا اسماء الهی و ظلمات مقوم حقیقت اختیارند و اختیار همان عدالتی است که قوام عالم ربوبیت و عبودیت و قوام تبلیغ رسولان کتاب و ثواب و انزال ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ و سعادت و شقاوت و ایمان و کفر می باشد و تفاوت درجات آن دو نیز به یک اندازه است، البته تفاوت در کمیتهای آن دو موجود است و پیامبران و امامان در داشتن آن به سان بحر به قطره و غیر آن هستند.
اضافه بر آن چه درباره حقیقت نبوت در نگاه عقل گفتیم این دلیل نقلی است که خدای تعالی خلایق را برای رفع نیاز و نقصان خویش خلق نکرده تا آن نیازها را برآورده سازند و آن نقصان را بپوشانند و نیز خلقت برای این نیست که خداوند از تنهایی وحشت داشته و می خواسته با خلقت ایشان انس پیدا کند و نیز نمی خواست با خلقت مردم بازیچه ای برای خود درست کند، بلکه او بی نیاز ازلی و ابدی است و نیز برای فزونی قدرت خویش به خلقت آنها دست نیازیده، زیرا خداوند قبل از وجود قدرت و قوت، قوی بوده است.
اما چون گنج پنهان بوده و می خواست شناخته گردد و وجود صفات خدا محلی در عالم امکان نداشت، زیرا صفات او عین ذات بودند و ذات غیر محدود بود و عالم امکان محدود، به همین جهت خلق را به اطوار و مراتب مختلف آفریده تا هر ذره ای از ذرات عالم وجود دلیل بر مرتبه ای از مراتب صفات و شأنی از شؤون آنها قرار گیرند، پس هر موجودی دلالت بر صفتی از صفاتش دارد که در حیطه ذاتش امتناع ظهور داشته است.
چنان که مولی امیرالمومنین و ابوالحسن موسی بن جعفر (علیهما السلام) در خطبه ای که کافی(287) آن را از امام صادق (علیه السلام) از امیرالمومنین و از ابوالحسن روایت کرده است و از آن خطبه این است: حجاب ها او را نمی پوشاند، حجاب بین او و بین مردم، خود خلقند؛ زیرا او در محدوده ذوات امکان نمی گنجد و صفات محدوده و ممکنه در ذات او جاری ندارد و به همین خاطر محمد و آلش (علیهم السلام) را برای راهنمایی به مراتب پایین تر از آن آفریده است و امتهای ایشان را نیز برای بیان مراتب آن کلیات خلق نموده و دیگر امتها را برای بان بقیه صفات به وجود آورده است، چنان که سابقا آن را تحقیق کردیم.
اگر از خلایق جز محمد و آلش (علیهم السلام) را نمی آفرید، تنها یک مرتبه کلیه که شامل همه مراتب بود خلق می نمود لذا پیامبران و امت های ایشان و امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را خلق کرده تا بدان وسیله نشان دهد که قدرت او کامل است، پس همان طور که بر اظهار این مراتب جزئیه به واسطه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می تواند خود آنها را در غیر عالم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) اظهار کند، و لذا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به سان دیگر مردم به حق تعالی نیازمند است، زیرا آن حضرت و فرزندانش هیچ گونه سود و زیانی را جز به خدا مالک نیستند، چنان که دیگر خلایق چنین هستند و خدای تعالی به وزیر و کمک کننده نیازی ندارد و نیازی به دوست ندارد که او را از ذلت برهاند و او را بزرگ شمارید، و تکبیرش گویید و ضد و همتایی ندارد.
و صفات او پایان ندارد، زیرا کلمات او که مظاهر صفات او هستند بی نهایت است، چنان که خداوند فرمود: و لو أن ما فی الأرض من شجرة أقلام و البحر یمده من بعده سبعة أبحر ما نفدت کلمات الله(288) پس درباره خود صفات چه می اندیشید نسبت وجود موجودات به اسم مستأثر خداوند مثل نسبت اجزای انسان به انسان است و نسبت افراد انسان به حقیقت محمدیه که اسم مستأثر خداست به سان نسبت آبهای محدود به اقیانوس است، گرچه هر قطره جوی و نهر حکایت از همه اوصاف آب می نمایند، لیکن هر یک به اندازه خود از آن حکایت می نماید، مرتبه اطلاق که غیر از آب بودن هیچ چیز را حکایت نمی کند به نام صادر اول است و این مرتبه مفتاح همه مراتب می باشد و همو عالم نبوت است که با همه مراتب خود سر محمد و آل طاهرین (علیهم السلام) او هستند، و همان مرتبه کتابی است که دارای آیات محکمات که ام الکتابند و آیات متشابه می باشد، پس محکمات سر آل محمد (علیهم السلام) و متشابهات سر اعدای ایشان است، پس حقیقت و وجود انسان حاوی همه مراتب عالم امکان از ملک و ملکوت است، زیرا خدای تعالی فرمود: و علم آدم الاسماء کلها(289) و فرمود: و ما من دابة فی الأرض و لا طائر یطیر بجناحیه الا أمم أمثالکم ما فرطنا فی الکتاب من شی ء؛(290) هیچ جنبنده ای در زمین و پرنده ای که با بالهایش در آسمان پرواز می کند نیست جز این که امتهایی همانند شما هستند ما در کتاب از هیچ چیز فروگذار نکرده ایم. و نیز امیرالمومنین فرمود: و باسمائک التی ملأت أرکان کل شی ء؛ به اسماء تو که ارکان همه اشیاء را پر کرده اند.
اکنون که حقیقت انسان و کتاب او را که نشانه ای از حقیقت محمدیه بوده و در آن جهان برتر منطوی است و همه آنچه که تصور می رود که سهمی از وجود دارند در وی موجودند، پس بدان که انسان در آن عالم با بهترین ساختار وجود دارد، زیرا انسان حدی مخصوص و قیدی ویژه ندارد، و شخصیت او پایبند نور و یا ظلمت و یا خرد و یا نادانی و یا سعادت و یا شقاوت نیست، چنان که خدای تعالی فرمود: أم خلقوا من غیر شی ء أم هم الخالقون؛(291) آیا ایشان از هیچ آفریده شده اند و یا ایشان آفرینندگان هستند.
و امیرالمومنین در خطبه ای که در کافی(292) از وی روایت کرده فرمود: الحمد لله الواحد الأحد الصمد المنفرد الذی لا من شی ء کان و لا من شی ء خلق ما کان... سپاس خدایی را که واحد و احد و صمد است، خدایی که یگانه بوده و از چیزی آفریده نشده و نه از چیزی اشیاء را خلق کرده... . بلکه او می تواند در هر حدی تنزل نماید و هر مرتبه ای از مراتب نور و ظلمت و سعادت و شقاوت و عقل و جهل را بگزیند و خداوند به آن اشاره کرده و فرمود (و هدیناه النجدین)؛(293) ما او را به مسیر خوبی و خیر و مسیر بدی و شر راهنمایی کردیم. چنان که از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده است. راه رفتن به سوی خدای همه از دل عالم نور و عالم ظلمت، این است که به او ایمان آورده و به طاغوت کفر بورزند، در آیه شریفه لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها؛(294) در دین اکراهی نیست، چه این که راه رستگاری از ضلالت آشکار شده، هر کس به طاغوت کفر بورزد و به خدا ایمان آورد، به ریسمان محکم چنگ زده، ریسمانی که هرگز پاره نمی گردد.
این، مرتبه عدالت و کتاب و قرآن اوست که کفر و ایمانش از هم پیدا نیست و سعادت و شقاوت آن روشن نمی باشد و اختیار خردمندی بر نادانی هنوز به منصه ظهور نرسیده، ولی هنگامی که به عالم کثرت تنزل کند و از پشت وی ذریه اش به در آیند، یعنی هنگامی که از عالم غیب آدم عوالم شهودش آشکار گردند، عوالم نور و ظلمت و مراتب و شؤون شان فعلی شوند و آتش عبودیت مشتعل گردد و کسانی که خواهند در آن داخل شوند و کسانی که بترسند از آن دوری کنند، هر کس خواهد در آتش عبودیت داخل شود رستگار و سعادتمند شده و به ریسمان محکم الهی چنگ می زند، و لذا خدای تعالی به این سبب آتش عبودیت را بر او خنک و امن و سلام کرده و از تلاش وی قدردانی نموده و عبودیت و فناء و طاعت را در فطرت وی قرار می دهد، و هر کس از آن بهراسد و بعد از اعتراف به ربوبیت روی گردان شود، زیان کار شده و از رسیدن به مرادش محروم گردد و خداوند او را به خذلان دچار می کند، به این که وجودش را تاریک کرده وی جز خودش را نخواهد دید، لذا خدای تعالی فرمود: بل طبع الله علیها بکفرهم فلا یؤمنون الا قلیلا؛ خداوند به واسطه کفر ورزیدن ایشان برایشان مهر نهاده، لذا جز اندکی ایمان نمی آورند.
و در عیون از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که آن حضرت فرمود: الختم هو الطبع علی قلوب الکفار عقوبة علی کفرهم کما قال عزوجل: (بل طبع الله...) و (ان الذین کفروا سواء علیهم ءأنذرتهم أم لم تنذهم لا یؤمنون ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی أبصارهم غشاوة...)(295) ختم همان مهر بر دلهای کفار است و آن جزای کفر ایشان است، چنان که خداوند فرمود: (بل طبع الله...) و فرمود: کسانی که کفر ورزیده اند خواه ایشان را انذار کنید و یا انذار ننمایید ایمان نمی آورند خداوند بر دلها و گوشهای ایشان مهر زده و بر چشمان ایشان پرده ای قرار دارد... .
پس اصحاب یمین به دلیل این که خداوند را بر نعمتهایش سپاس گفتند به مقام اصحاب یمین نائل شدند و اصحاب شمال به دلیل این که از خدای تعالی روی گردانیدند به آن مرحله رسیدند. بنابراین دو مقام مزبور به اعتبار طاعت و معصیت در پیش روی انسان قرار گرفتند، زیرا حقیقت انسان از همه اعتبارات برهنه و خالی است، نه این که طاعت و معصیت بر آن دو متفرع باشند، بله طاعت و معصیت در دنیا فرع آن دو هستند. چنان که معنای روایت حمران(296) از ابو جعفر (علیه السلام) همین است، پس در دنیا طاعت و ولایت و معصیت وجود دارد، و لذا پیامبران و رسولان و امامان و بندگان شایسته خدا از اصحاب یمین هستند.
چنان که مولای ما آقای عابدان در دعای الستر و الوقایة فرمود: و شرف درجتی برضوانک و أکمل کرامتی بغفرانک و أنظمنی فی أصحاب المین؛(297) خداوندا درجه مرا به رضایت خودت شرافت ده! و کرامت مرا به مغفرت خود کامل کن و مرا در سلک اصحاب یمین درآور!.
و مشرکان و کافران و تاجران و فاسقان را از اصحاب شمال قرار داد. عده ای از اصحاب یمین که در فنا تلاش کردند و در آتش عبودیت به جد و جهد فرو رفتند به نام سابقان اختصاص یافتند و عده ای سابقان که از فنا هم فانی شدند از اولی العزم شدند، در بین اولی العزم آن کس که فانی شده و محترق گردید، تا مرگ خویش در راه خدا را نیز از خدا دید، خاتم حقیقت نبوت شد، و خداوند او را در مقام قاب قوسین أو أدنی(298) واداشت و چون سابقان در شکر مبالغه کردند خداوند ایشان را به عصمت از اشتباه و لغزشها و گناهان زینت داد، و کوشش ایشان را ارج نهاد و نجاست را از ایشان دور ساخته و پاکیزه نموده و ایشان را به روح خود تایید نمود، در زمین خلیفه و حجت های بر مردم و امنا بر سرش قرار داد. همین مطلب درباره اصحاب شمال نیز می آید.
پس اختلاف مراتب مومنان در ایمان و طاعت و دنائت رتبه فرقه های مشرکان و کافران و فاجران و منافقان اندازه مراتب پیروی ایشان در مراتب چهار گانه است که در شرح سخن حق تعالی: (و اذ أخذ ربک...)(299) در ابتدای همین فقره بیان می کردیم می باشد. موید مطالبی که درباره تمام مراتب عالم امکان در هر لحظه بیان کردیم، این است که ائمه اطهار (علیهم السلام) فراوان خداوند را به آل محمد قسم می دهند و آنها را شفیع و واسطه قرار می دهند، آنگاه حاجت های خویش را بر خدای تعالی عرضه می دارند، و این وساطت و قسم دادن به آل محمد برای نزول رحمت بر رسول خدا و امامان که از سابقانند در حالی که خود آل محمد هم هستند نیکو نمی نماید، مگر این که مراد از آل محمد و نصیب ایشان از حقیقت نبوت کلیه الهیه باشد.
اکنون که این مقدمه را فهمیدید، پس هر کس که ایمان به خدا بیاورد، این ایمان در دنیا او را به خدا می رساند، این همان سر آل محمد است که همان بهره از اسم خدا است که خداوند در جبلت و طبیعت ایشان بعد از ورود در آتش عبودیت قرار داده است، همانطور دانستید فطرت ایشان یعنی وجود آنها رنگ ایمان را ندارد، چنان که رنگ کفر را نیز ندارد، و از همین جا طاعت و معصیت ثابت می شود چنان که مقتضای روایات است.
همین مطلب در کلام مولی علی آمده که فرمود: کنت مع کل نبی سرا و مع محمد علانیة؛ من در پنهان با همه پیامبران و در آشکارا با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم. و نیز مولای ما امام علی هادی (علیه السلام) در این زیارت یعنی جمله: و عناصر الابرار و دعائم الاخیار به آن اشاره دارد و نیز فرموده آن حضرت که فرمود: ان ذکر الخیر کنتم أوله و أصله و فرعه و معدنه و مأویه و منتهاه در این باره روایاتی وجود دارد که به خواست خدا در همان فقره خواهیم آورد و به همین جهت رهبران ملت ها از انسانها و جنی ها و فرشتگان و همه خلایق قبلی و بعدی شده اند، و الحمدلله رب العالمین.
فرمود: