فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

و منتهی الحلم

مراد از منتهای یک چیز غایت آن است که بعد از آن خبری از آن چیز نیست. مراد از حلم عقل و جمع آن احلام است، لذا در گفتار خدای تعالی: أم تأمرهم أحلامهم بهذا أم هم قوم طاغون؛(265) آیا خرد ایشان چنین برایشان حکم می کند یا اینکه ایشان گروهی طغیان گرند؛ معنایش عقل است.

در معنای عقل و خرد

عقل رویی به سوی حق تعالی دارد و به این اعتبار به آن عقل گویند، زیرا عقل به معنای منع است و عقل حجاب خداست که مردم از حریم او دور می کند تا چیزی را که لایق عزت و جلال و روی گرامیش نیست نیاورد. بنابراین عقل مرتبه ای از وجود به اعتبار تنزل به عالم کثرت به عنوان آلیت است و او اسم الله است.
به همین خاطر مولای ما ابوالحسن موسی بن جعفر (علیهما السلام) در روایت اصول کافی(266) فرمود: ای هشام! شکیبایی بر وحدت علامت نیروی عقل است، پس هر کس در زمینه خدا تعقل کند از اهل دنیا دوری می گزیند یعنی: هر کس حجاب بین خود و خدا را بر دارد، و اموری را که لایق بلندی عزتش نیست از آن درگاه دور کند وی کسی است که انحصار کمالات را در وی ادراک کرده و فهمیده است که ماسوای او ناقصند، لازمه این ادراک اعتزال و دوری از مردم است، و انس خویش را تنها به خدا مقصور می کند و نیز فرمود:(267) ای هشام! خداوند انبیاء و رسولانش را به سوی بندگانش نفرستاد مگر به این هدف که بندگان از خدا حقایق را تعقل کنند و بهترین پذیرندگان دارای بهترین معرفت هستند، و داناترین ایشان به امر خدا عقلی بهتر و کامل تر دارد و درجه آن ها در دنیا و آخرت برتر است.
و عقل را رویی به خلق است، و به این اعتبار به آن حلم می گویند، و لازمه آن ضبط و حفظ نظم به هنگام هیجان، خم و آرامش است.
البته این معانی را در معنای حلم آورده است و در واقع معانی حلم نیستند، بلکه استعمال حلم در این معانی استعمال و لوازم آن است موید آن روایت نبوی(268) است که در پاسخ برخی از حواریانش که از عقل پرسید فرمود: فینشعب من العقل الحلم، و من الحلم العلم، و من العلم الرشد، و من الرشد العفاف، و من العفاف الصیانة، و من الصیانة الحیاء، و من الحیاء الرزانة، و من الرزانة المداومة علی الخیر، و من المداومة علی الخیر کراهة الشر، و من کراهة الشر طاعة الناصح، فهذه عشرة أصناف من أنواع الخیر، و لکل واحد من هذه العشرة الاصناف أنواع...؛ از عقل حلم منشعب می گردد، و از حلم علم و از علم رشد و از رشد عفاف و از عفاف صیانت و از صیانت حیاء و از حیاء رزانت و سنگینی و از وقار و رزانت مداومت بر خیر و از مداومت بر خیر بد داشتن شر و از بد داشتن از شر پیروی از ناصح است، اینها ده صنف از انواع خیرند، و هر کدام از این ده صنف دارای انواعی اند... .
پس چون حقیقت عقل به طور کلی حقیقت محمدیه الهیه است که صادر اول در هر موجود است، و او کتاب خداست که خداوند به دست خویش آن را نوشته است، که در آن کتاب آیات محکم موجود است، و همین آیات محکم، عقل است که در مقابل آن جهل است و جهل آیات متشابه می باشد، پس عقل به طور مطلق همانست که گفته شده که اولین موجودی است که خداوند آن را خلق کرده و در عرض وی موجودی نیست، و آن عقلی که در عرض جهل و شیطنت قرار دارد، آن چیزی است که به عالم کثرت تنزل کرده و به عنوان معنای آلی حرفی اسم الله است که در عرض آن طاغوت قرار دارد.
به همین خاطر در مرفوعه ای که در کافی(269) روایت شده و به امام صادق می رسد گفت: من از آن حضرت پرسیدم که عقل چیست؟ فرمود: ما عبد الرحمن واکتسب به الجنان قال قلت: فالذی کان فی معویة؟ فقال: تلک النکراء تلک الشیطنة و هی شبیهة بالعقل و لیست بالعقل؛ عقل آن است که پروردگار رحمن به آن عبادت شود و بهشت به آن کسب گردد. راوی گفت: از آن حضرت پرسیدم: پس آن عقلی که در معاویه بود چیست؟ پاسخ فرمود: آن نکراء است، آن شیطنت می باشد که شباهت به عقل دارد و عقل نیست. در این کتاب روایات فراوانی است که عقل را با جهل مقابل قرار داده است و برای این معنا به خواست خدا تحقیقی بیشتر داریم و آن در ضمن جمله آن حضرت و ذی النهی می آید.
پس اسم الله به اعتبار این که حجاب و مانع از حریم خدای تعالی است همان عقل می باشد، و همین عقل به اعتبار این که به مراتبش به عنوان آلیت حرف بودن تنزل می کند حلم می باشد (یعنی اسم الله به اعتبار تنزل مزبور حلم) است، و چون آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مظاهر کلی آن اسم مبارک هستند، پیروان ایشان مظاهر جزیی آن هستند به همین خاطر امامان پاک منتهای حلم و رسول الله نیز منتهی امامان است، زیرا بیان داشتیم که ایشان مظهر حقیقت الهیه محمدیه هستند.
فرمود:

و أصول الکرم

اصول جمع اصل است، و اصل پایه ای است که شی ء بر آن بنا می شود.
و در معنی کرم گفته اند: سخاوت نفس در مسیر آنچه دوست می دارد، و تحقیق این است که کرم صفت ویژه ای نیست، بلکه صفت هر امر خوب و پسندیده ای است که در نوع خود برتر است، و لذا در مورد همه اشیاء وصف کرم می آید.
چنانکه خدای تعالی فرمود (انه لقرآن کریم)(270) و یا فرمود: (کتاب کریم)(271) و یا فرمود: (زوج کریم)(272) (و مقام کریم)(273) و (رسول کریم)(274) و (ملک کریم)(275) و دیگر موارد.
در این مقام مراد از کرم این است که ایشان مبنای خوبی هر چیز و برتری وجودت نوع هستند، و اگر رسولانی بر دیگر رسولان برتر شدند برتری ایشان تنها از این است که در ولایت ایشان بر آنها سبقت گرفتند، و هیچ فرشته ای از فرشتگان و نه آسمان و نه ستارگان و نه زمین و نه آب و نه سبزی و نه درختی و نه میوه ای و نه موجود اهلی و نه وحشی و نه پرنده ای و نه غیر آنها بر دیگر افرادشان تفوق پیدا نکردند، مگر این که در ولایت ایشان بر دیگران پیشی گرفتند، هر نبی و یا رسولی که بر دیگران در پذیرش ولایت ایشان سبقت گرفت از پیامبران اولوالعزم گردید، و اگر فرشته ای در این زمینه جلو افتاد از مقربان گردید و از آبها آب گوارا شد و همین طور در سایر مظاهر هستی، چنان که همین معنا در روایات وارده و در عرض ولایت امامان بر همه موجودات آمده است هر کس تفصیل بیشتری خواهد به کتاب امامت بحارالانوار مراجعه کند.
و در کافی(276) از زراره از حمران از ابو جعفر (علیه السلام) روایت شده که فرمود: ان الله - تبارک و تعالی - حیث خلق الخلق، خلق ماء عذبا و مالحا أجاجا، فامتزج المآءان، فأخذ طینا من أدیم الارض فعرکه عرکا شدیدا، فقال لأصحاب الیمین و هم کالذر یدبون: الی الجنة بسلام، و قال لأصحاب الشمال: الی النار و لا أبالی. ثم قال: (ألست بربکم؟! قالوا بلی شهدنا أن تقولوا یوم القیامة انا کنا عن هذا غافلین) خدای تعالی به هنگامی که خلق را آفرید، آب گوارا و آب شور تلخی آفرید، پس این دو آب درهم آمیختند، پس گلی از سطح زمین برداشت و آن را سخت درهم تکانید، و به اصحاب یمین که همانند مورچگانی بودند و می جنبیدند فرمود: با سلامت به سوی بهشت در آیید و با اصحاب شمال فرمود: به سوی جهنم روید، و باکی از آن ندارم، آنگاه فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم، پاسخ دادند: آری شهادت دادیم، شما را بر حذر می داریم از این که روز قیامت بگویید که ما از این غافل بودیم.