فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در شب قدر چه می گذرد؟

شاهد بر این دریافت و برداشت از روایات صحیح است، این روایات در کافی در تفسیر: انا انزلناه... آمده است از جمله روایت ابی جعفر(239) است که گفت: اولین آفریده خدای - جل ذکره - لیلة قدر است، در این شب اولین پیامبر و اولین وصی اش را آفریده، قضایش بر این تعلق گرفت که در هر سال شبی باشد که تفسیر امور تا سال آینده در آن شب نازل شود، و هر کس انکار کند سخن خدای - عزوجل - را رد کرده است، آنگاه در ادامه حدیث(240) را به اینجا رسانید که مردی به ابو جعفر (باقر) (علیه السلام) عرضه داشت: ای پسر پیامبر بر من خشم مگیر! فرمود: برای چه بر تو خشم نگیرم؟ گفت: از این پرسش که از تو خواهم پرسید، فرمود: بگو، گفت: خشم مگیر، فرمود: خشمگین نمی شوم، گفت از این که می فرمایید که در شب قدر فرشتگان و روح بر اوصیا نازل می شوند، مطالبی را که فرشتگان می آورند آیا آن مطالب را رسول خدا می دانست و یا می دانست و می دانید که رسول خدا در حالی وفات نموده است که هیچ دانشی از آن حضرت نبوده مگر این که علی آن را می دانسته است؟
ابو جعفر باقر (علیه السلام) فرمود: مرا با تو چه کار است چه کسی تو را به نزد من آورده است، مرد پاسخ داد: برای آموختن دین، قضای الهی مرا به نزد تو کشاند، فرمود: آنچه را می گویم دریاب؛ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به هنگام معراج فرود نیامد مگر این که خداوند - جل ذکره - علم گذشته و آینده را به وی آموخت، بسیاری از آن علوم کلی و اجمالی بودند، تفسیر آن امور اجمالی در شب قدر می آید، همچنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) آن جمل از علوم را فهمید و تفسیر آنها نیز در شب قدر می آید، چنانکه با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین بوده است آن مرد پرسنده گفت: آیا آن علوم اجمالی به همراه تفسیر بود؟ پاسخ داد: آری ولیکن تفسیر آن با امر الهی در شبهای قدر به پیامبر و اوصیاء می رسد که چنین کن و چنان نما، دلیل آن چیزی است که ائمه (علیهم السلام) می دانند، به ایشان دستور داده شده که چگونه عمل کنند، گفتم: این جمله را تفسیر نما. فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رحلت نفرمود مگر این که آن علوم کلی و اجمالی و تفسیرش را می دانست، پرسیدم: پس آنچه در شب های قدر نازل می شود علم به چیز است، پاسخ داد: امر و یسر در آن چه می دانست می باشد، آن مرد پرسید: بنابراین در شبهای قدر دانشی جز آنچه می دانستند برای ایشان پدید نمی آمد؟ پاسخ داد: درباره این مطلب مامور به کتمان هستند، و تفسیر آنچه را که از آن پرسیدی جز خدای - عزوجل - نمی داند.
و نیز در تفسیر قول حق تعالی: فیها یفرق کل أمر حکیم(241) از ابو جعفر (علیه السلام) روایت شده(242) فرمود: در هر شب قدر برای ولی امر تفسیر امور هر سال نازل می شود، در آن چگونگی فرامین مربوط به خود وی و مربوط به مردم بیان شده... با این روایات مطالبی که ما درباره تفاوت بین مرتبه علم و علیم و عالم و مرتبه علم و یعلم بیان کردیم روشن می شود، و معلوم می گردد که بین اثبات علم و علیم و عالم و نفی علم و یعلم تنافی وجود ندارد.
بر مطالب یاد شده در این که خداوند آن علمی که به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل طاهرین او (علیهم السلام) داده در مرحله مشیت الهی است اخباری که در بداء وارد شده دلالت دارد، از آن جمله روایت کافی(243) به اسنادش به ابو بصیر از ابو عبدالله (علیه السلام) است که فرمود: خدای تعالی دارای دو علم می باشد: علم مکنون و مخزون که جز او نمی داند، و از این علم بداء حاصل می شود و علمی که به ملائکه و رسولان و پیامبران آموخته، ما از این دانش بهره وریم.
پس مراد از این که علم اول مخزون و مکنون است این است که آن علم به عالم مشیت نمی رسد، و مراد از این که خداوند علم دوم را به فرشتگان و رسولان و انبیا داده این است که معلومات در عالم مشیت الهی از همدیگر جدا شده و تمییز پیدا می کنند، عالم مشیت همان عالمی است که خزانه داران و وعای آن محمد و آل طاهرین او (علیهم السلام) هستند.
و از آن جمله روایت کافی(244) به اسنادش از فضیل بن یسار است که گفت: از ابو جعفر (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: علم بر دو قسم است: علمی که در نزد خدا مکنون و مخزون است و خداوند هیچ مخلوقی را بر آن مطلع نگردانیده است، و علمی که خداوند به ملائکه و فرشتگان و رسولانش آموخته است، پس علمی که خداوند به فرشتگان و رسولانش آموخته واقع خواهد شد و خود به دروغ نمی افتد، و فرشتگان و رسولانش به دروغ نمی افتند، و آن دانشی که در نزد خدا مخزون است، اگر بخواهد بخشی را فرو می فرستد، و بخشی را تاخیر می اندازد، و هر چه را بخواهد اثبات می کند. ما درباره علم مخزون توضیح دادیم که مراد علومی است که در عالم تمیز معلومات آنها را تفصیل داده است.
و اما دانشی که خداوند به فرشتگان و رسولان و انبیای خویش آموخته همان است که به عالم مشیت فرستاده است، این عالم از عوالم وجود کلی ایشان است که حتما با تمام شؤون خود به تدریج تا ابد ظاهر می شود، زیرا عالم مشیت برای بقا خلق شده و نه برای فنا، و لذا تعبیر روایت سیکون می باشد که دلالت بر تجدد تدریجی دارد، مگر این که مانعی از ناحیه عبد در اجرایش پیش آید.
این که امام فرمود: و در نزد خداوند علمی مخزون است که برخی را مقدم داشته و فرو می فرستد... الخ و نیز در روایت نخست فرمود: علم مکنون مخزون که جز او آن را نمی داند و بداء از آن است. مراد این است که آن علم مبدأ بداء است، یعنی همه عوالمی که تحت آن هستند بداء را می پذیرند، ولی در خود آن بداء جاری نمی شود، زیرا این عالم، عالمی است که محو شده ها و اثبات شده ها در آن نگه داری می شوند و در آن از تغییر و دگرگونی محفوظند، بر خلاف دیگر عوالم، پس علمی که به نزد خدا محفوظ است، یکی می باشد و آن لوح محفوظ است و عوالمی که در آن محو و اثبات انجام می پذیرد چند عالم است.

بداء پیدایش علم تازه نیست

از اینجا معنای بداء و حقیقت آن روشن می شود، حقیقت بداء این است که مقدمات وجود شی ء فراهم شود، اما مقدمات وجود دیگری بر آن سبقت می گیرد، نه این که علم تازه ای برای خدای تعالی فراهم آید، و خداوند از آن بسیار برتر است همین مطلب در آیه شریفه: یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب(245) ظاهر است، در آیه خدای تعالی روشن نموده است که معلوماتی که امکان دگرگونی دارند و می توان معلومات دیگر در جای آنها نشاند آنهایی هستند که به عالم مشیت رسیده باشند و یا به عوالم پایین رسیده اند، نه این که در عالم تمیز معلومات تبدیل و دگرگونی راه یابد، زیرا معلوم محو شده و اثبات شده در عالم معلومات حضور دارند و قابل محو نیستند، بلکه هر چه بهره ای از وجود داشته باشد در آن عالم ثابت است، زیرا آن عالم، عالم ام الکتاب و لوح محفوظ است و عالم به آن حقایق الله است که علمش ازلی می باشد، و بین خدا و معلومش واسطه ای نیست، و از راه واسطه ای به معلوم علم پیدا نمی کند، بنابراین تبدیلی در ذات حق سبحانه راه پیدا نمی کند.
بنابراین آن علم پروردگار که به عالم مشیت صرفی که به اقتضای صرف رسیده و به عالم اعیان بدون بداء منتهی شده خداوند به انبیا و حجج داده و آنها را بر آن محیط گردانیده، این علم دارای شرایطی است که تفسیر آن در اوقات پیاده شدن آن می رسد چنان که تفصیل آن را بیان کردیم.
پس اگر ائمه (علیهم السلام) در اموری که در آن بداء واقع شده خبر داده اند به لحاظ این بوده که آن معلوم در عالمی بوده که تفسیر آن هم به ایشان رسیده است، نه اینکه ایشان از امور محتوم غیر قابل بداء خبر داده باشند، چنان که حضرت علی بن حسین (علیهما السلام) در روایات عیاشی(246) از زراره از علی بن جعفر از آن حضرت خبر داده که می فرمود: لولا آیة فی کتاب الله لحدثتکم بما یکون الی یوم القیامة، فقلت: أیة آیة؟ قال: قول الله: (یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب)؛ اگر آیه ای در کتاب خدا نبود من از حوادث تا روی قیامت به شما خبر می دادم، پرسیدم کدام آیه بود؟ فرمود: خداوند آنچه را بخواهد محو می کند و اثبات می نماید و به نزد او ام الکتاب است. به همین مضمون در بحار(247) از احتجاج و امالی(248) و توحید(249) صدوق از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده، چنان که از قرب الاسناد(250) از بزنطی از امام رضا (علیه السلام) در حدیثی روایت شده و در آخر آن این بود که ابا عبدالله و ابا جعفر و علی بن حسین و حسین بن علی و حسن بن علی و علی بن ابی طالب (علیهم السلام) فرمود: والله لولا آیة فی کتاب الله لحدثناکم بما أن یکون الی أن تقوم الساعة (یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب.(251))
بنابراین روشن شد که مراد از اخباری که دلالت دارد بر اینکه بداء در آن علومی که به انبیا و ائمه (علیهم السلام) رسید راه ندارد آن علومی است که به عالم اعیان رسیده این عالم عالم فعلیت و عینیت است و آن علمی است که برای ایشان به تدریج و لحظه به لحظه پدید می آید، این دانش بهترین دانش های ایشان است، چنان که در روایت فرموده اند، زیرا بداء به معنای یاد شده بعد از وقوع راه ندارد.
از آن جمله روایاتی است که در کافی(252) در باب صحیفه و جفر و جامعه آمده و در آخر آن آمده است که گفت: پرسیدم دانش کدام است؟ فرمود: آنچه در شب و روز و واقعه ای بعد از واقعه دیگر و حادثه ای بعد از حادثه دیگر تا روز قیامت حاصل می شود آن علم است و در باب این که امامان، وارثان علم پیامبر خاتم و همه پیامبران و اوصیا هستند. و به اسناد کلینی(253) و مفضل بن عمر روایتی آمده است که در آخر آن فرمود: این علم یعنی علم تورات و انجیل و زبور آن علم نیست، علم کامل آن است که روزانه و لحظه به لحظه حادث می شود.
و در آخر روایت دیگری(254) از ابو بصیر آمده است: علم تنها آن علمی است که شبانه روز و روز به روز و لحظه به لحظه پدید می آید. و از آنچه بیان کردیم روشن می شود که سبب بداء پیدایش علم تازه ای برای خدای تعالی نیست، بلکه بداء ناشی از این است که خدای تعالی عادل است و برای ذات و او هیچ تفاوتی ندارد، یعنی صفات متضاد که وجود یکی باعث عدم ضدش می شود در ذات باعث تفاوت نمی شود، زیرا خدای تعالی دارای صفتی نیست و از او صفات بی نیاز است. موجودیت او به وجود و علیم بودن او به علم و قوی بودن او به قدرت نیست، بلکه کمال توحید حق تعالی به نفی صفات است؛ و در فقره شریفه زیارت و مجدتم کرمه و در این باره تحقیق خواهیم کرد.
و چون صفات حق تعالی به لحاظ صفت اقتضای ظهور و تاثیر و افاضه دارد و عالم امکان، وجود صفات را بر نمی تابد و گنجایش آن را ندارد، به همین خاطر خلائق را اصناف گوناگون کرد تا هر کدام صفتی به صفات یا مرتبه ای از مراتب و یا شأنی از شؤون او را نشان دهد، انسان را آفرید و به او بیان آموخت به اینکه همه اسماء خویش را به او تعلیم داد تا اینکه صفت عدل که صفت جامع اوست گردد، چنان که مفاد آیه شریفه: انی جاعل فی الأرض خلیفة(255) بر آن دلالت دارد، آنگاه آدم را آفرید، و به هنگامی روح خویش را به آدم دمید و بر فرشتگان فرمود: بر آدم سجده کنند، و صورت انسانی را به خود نسبت داد و نه صور دیگر موجودات را، چنان که در کافی از امام باقر (علیه السلام) روای شده و در شرح قول امام و عناصر الابرار خواهد آمد.
پس همه افراد و مصادیق انسان جامع همه صفات کمال است، گرچه به لحاظ کمیات مراتب گوناگون باشند، ولیکن هر کدام جامع تمام صفات هستند، منتهی هر کس به اندازه کمیت و بهره ای که از انسان بودن دارد از آن بهره ور است مثل قطره ها و جدول های و چشمه ها و شطها و دریاها نسبت به آب؛ بنابراین همان طور که قطره و دیگر مراتب آب در داشتن دیگر مراتب آب از قبیل روشن و مایع بودن و رطوبت و برودت شریکند و در عین حال در کمیت ها به حسب صفات گوناگونند، و همه مصادیق انسان نیز متصف به صفات انسانی هستند، البته صفات و کمالات هر کدام به اندازه بهره ایشان از انسانیت و عمرها و روزی ها و عزت های و ذلت ها و به شادی ها و اندوه ها و دانش ها و نادانی ها و غیر آنها تفاوت می کند، بنابراین هر کدام از این موارد خود دارای شرایط و موانعی است که برای رسیدن به اجل و تعین در خارج موثرند، برخی از آنها نمی گذارند صفات اقتضایی داشته باشند و در مرحله اقتضاء جلوی آن را می گیرند و برخی در مرحله تاثیر جلوی آن را سد می کنند و برخی شرط اقتضاء می باشند، بنابراین اگر از عالم تمیز معلومات به عالم مشیت تنزل یابند، به عالم اقتضاء صرف راه یافتند، تنها در زمانی که به عالم اراده و عالم قضاء و عالم اذن و عالم اجل برسند علیت آن حقایق و صفات کامل می شود و هم اکنون بیان کردیم که برای نزول آن به این عالم موانع و شرایطی وجود دارد و این موانع و شرایط همان اسماء منطوی در آنهاست.
پس اگر در اخبار ذکر شده که قطع رحم از عمر می کاهد و صله رحم بر عمر می افزاید، و صدقه و دعا بلا و امثال آن را دفع می کند پس هر کدام از ایشان برای بیان شرطیت و یا مانعیت هستند که نمی گذارند آن اقتضاء به این عوالم برسد، این عوالم در تمامیت و کمال علت آنها موثر است، زیرا افراد انسان مجاری صفات الهی اند، چنان که در آن معنای یاد شده بیان کردیم. ولا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
بنابراین اگر بدون هیچ گونه مرجحی از ناحیه قوابل، در برخی صفت رحمت و در برخی صفت غضب یا در برخی صفت هدایت و در برخی صفت ضلالت پیاده شود بر خلاف عدل الهی است، بنابراین باید مرجحی از ناحیه نفس عبد باعث چنین تفاوت هایی گردد تا مردم بر خداوند حجتی نداشته باشند، چنان که خدای تعالی فرمود: من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیها مذموما مدحورا و من أراد الاخرة وسعی ا لها سعیها و هو مومن فأولئک کان سعیهم مشکورا کلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا؛(256) هر کس دنیای عاجل را خواهد، برای وی آنچه را بخواهیم و برای کسانی که بخواهیم دنیای عاجله می دهیم؛ و آنگاه برای وی دوزخ قرار خواهیم داد که مذمت شده و هلاکت شده در آن وارد می شود و هر کس آخرت خواهد و برای آن تلاش درخور نماید و مومن به آن باشد تلاش اینان مورد تقدیر قرار گرفته، ما به همه امداد نماییم، و این عده از عطای پروردگار برخوردارند و عطای پروردگار ممنوع نیست.
اکنون که برای شما روشن شد که بداء ناشی از خدای تعالی است و لازمه آن دادن حق هر صاحب حقی به وی و پیاده کردن هر صفتی در موردش می باشد، چنان که مولای ما - عجل الله فرجه الشریف - در دعای افتتاح(257) فرمود: و أیقنت أنک أرحم الراحمین فی موضع العفو و الرحمة، و أشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمه، و أعظم المتجبرین فی موضع الکبریاء والعظمة؛ من یقین دارم که تو در جایگاه عفو و رحمت، ارحم الراحمینی و در جایگاه عقاب و نقمت بسیار عذاب کننده ای و در جایگاه کبریاء و عظمت از بزرگ ترین جبارها هستی؛ یعنی تو همه صفات کمال را در خود جمع کردی و هر کدام را در جایگاه خود مظهری.
به همین خاطر بسیاری از اخبار بحار(258) از توحید از زراره از یکی از دو امام باقر و صادق (علیهما السلام) روایت شد که فرمود: ما عبد الله - عزوجل - شی ء مثل البداء؛ هرگز خداوند به چیزی مثل بداء عبادت نشده.
و نیز در همان کتاب از توحید(259) از هشام بن سالم از ابی عبدالله (علیه السلام) روایت شده که آن حضرت فرمود: خدای تعالی به چیزی همانند بداء بزرگ داشته نشده است. زیرا بنده هر چه در طاعت بکوشد خود را مقصر می یابد همین معنا در بسیاری از روایات آمده است.
از جمله سخن امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه است(260) فرمود: ولا یبلغ مبلغا عن طاعتک و ان اجتهد الا کان مقصرا دون استحقاقک بفضلک فاشکر عبادک عاجز عن شکرک و اعبدهم مقصر فی طاعتک؛ بنده به هر درجه ای از تلاش در طاعت تو کوشد به قله طاعت تو نرسد و از ادای آنچه که تو به خاطر فضلت مستحق آن هستی مقصر است، پس سپاس گذارترین بندگانت از سپاسگذاری تو ناتوان است و عابدترین آنها در طاعت تو مقصر است.
و خدای تعالی فرمود: والذین یوتون ما آتوا و قلوبهم و جلة أنهم الی ربهم راجعون؛(261) کسانی که آنچه آورده اند را تقدیم کرده اند و در حالی که دلهای ایشان ترسان است، ایشان به سوی پروردگارشان باز می گردند. پس هنگامی که خود را مقصر یافت خالی نیست که احساس تقصیر ناشی از این است که یا از عدالت خداوند می هراسد و از اینکه خداوند نعمتهای فراوان در ابتدا در اختیارشان قرار داده شده که باعث فوز و رستگاری و پیروزی وی در دنیا و آخرت شده می هراسد که به دلیل گناهانی که از او به ظهور پیوسته خداوند او را به همان شقاوتی که او را رهانیده باز گرداند، و سعادت او به شقاوت بدل گردد و لذا پیوسته توبه کرده و زاری می کند و از گناهانش استغفار می نماید و انابه می کند، آیا یوسف صدیق را نمی نگرید که می فرماید: و ما أبری نفسی ان النفس لأمارة السوء الا ما رحم ربی(262) من خویشتن را تبرئه نمی کنم و پاکیزه نمی دانم، زیرا نفس بسیار به بدی ها امر می کند مگر پروردگارم رحمت آورد.
آیا دعاهای صحیفه از قبیل استفاده از شیطان و مکارم الاخلاق و دیگر دعاها را در این زمینه نخوانده اید؟

در پیمان هایی که از انبیاء گرفته اند

از اینجا روشن شد که راز این خبر دانسته می شود که: خداوند هیچ پیامبری را به نبوت مبعوث ننموده مگر اینکه از او سه پیمان گرفته: 1. اقرار به بندگی 2. دست کشیدن از امداد خدایان دیگر 3. و اینکه خداوند آن چه را بخواهد به جلو می اندازد و بخواهد آن چه را به تاخیر می اندازد. چنان که در توحید صدوق و تفسیر عیاشی از محمد بن مسلم از امام صادق و غیر ایشان روای شده است، به همین خاطر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به همان گونه که خدایش فرمود: ما کنت بدعا من الرسل و ما أدری ما یفعل بی ولا بکم ان أتبع الا ما یوحی الی و ما أنا الا نذیر مبین؛(263) من بر خلاف دیگر پیامبران نیستم و نمی دانم که با من چه رفتاری می شود و نمی دانم با شما چه می کند، جز از آن چه که بر من وحی می شود پیروی نمی کنم، من جز ترساننده روشنگر نیستم. چگونه خردمند از اینکه تنها توانسته بدون گناه و بی عیب به نزد پروردگارش رسیده می تواند آرام یابد در حالی که بنده ای مملوک بیش نیست و بر هیچ چیز توانایی ندارد، آیا گناهی از این بزرگ تر و زشتی از این سزاوار ملامت تر که خویش را می بیند، و بر مولای خود ادعای حقی می نماید، و یا اینکه گمان می کند که حقوق مولایش را ادا کرده، و پس از آن مستحق کرامت و عطوفت وی شده است؟ چگونه کسی که چنین گناه بزرگی از او سر زده امید نجات و رهایی دارد و از عدالت احکم الحاکمین و جزا دهنده و روز جزا نمی هراسد و به کارهای خویش اعتماد می کند و به فضل او میل نمی کند؟ چگونه به طاعت های خویش دلخوش می شود ولی به غفران و بخشش او میل نمی نماید در حالی که امام سجاد (علیه السلام) و آقای عبادت کنندگان فرمود: و لست أتکل فی النجاة من عقابک علی .عمالنا، بل بفضلک علینا، فانک أهل التقوی و المغفرة، اللهم انا نعذو بک من شر أنفسنا فأعذنا و نستغفرک فاغفرلنا و نستعصمک فیما بقی من أعمارنا فاعصمنا، فانا عبیدک نتقلب فی قبضتک و لا حول و لا قوة الا بک و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین؛(264) خدایا من در نجات از عقاب، بر اعمال خویش تکیه نمی کنم، بلکه امید به فضل توست، زیرا تو اهل تقوا و اهل آمرزشی! خدایا ما از شر نفوس خویش به تو پناه می بریم پس به ما پناه ده، خدایا به درگاه تو استغفار می کنیم پس ما را بیامرز و در بقیه عمر خویش از تو خواهانیم که ما را از گناه مصون بداری، پس به ما عصمت بده! ما بندگان تو هستیم در دست تو به این سو و آن سو رویم، نیرو و توانی جز از تو نداریم، و درود خدا بر محمد و آل پاکش باد!
فرمود: