فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

امام مبین کیست؟

امام مبین در برخی روایات به امیرالمومنین (علیه السلام) تفسیر شده است، در معانی الاخبار(237) از امام باقر (علیه السلام) از پدرش از جدش روایت شده که هنگامی که این آیه و کل شی ء أحصیناه فی امام مبین بر رسول خدا نازل شد، ابوبکر و عمر از جایگاه خویش برخاستند و پرسیدند: یا رسول الله! آیا مراد از امام مبین تورات است، فرمود: خیر، پرسیدند: آیا مراد انجیل است؟ فرمود: خیر، پرسیدند: آیا مراد قرآن است؟ فرمود خیر، آنگاه گفت: امیرالمومنین در این هنگام روی آورد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: امام مبین این است که خداوند علم همه اشیاء را در وی شماره کرده است.
و در احتجاج(238) از پیامبر در حدیثی روایت شده است که فرمود: مردم! هیچ دانشی نیست که خدایم آن را به من آموخته باشد و من آن را به علی نیاموخته باشم و خداوند آن دانش را در من احصاء کرده است، و هر علمی که من آموختم در امام متقیان آن را احصاء و شماره کرده ام و هیچ دانشی نیست مگر این که من به علی آموختم. به هنگامی که اشیاء به عالم مشیت که وعای آن محمد و آل طاهرین (علیهم السلام) آن حضرت هستند رسید. رسیدن به عالم اعیان موقوف بر تنزیل به عوالمی است که همه موجودات سماوی و زمینی منوط به آنها هستند و می توانند بداء بپذیرند.
پس اخباری که دلالت دارد که ایشان علم گذشته و آینده و آنچه خواهد شد را دارند معنایش این است که علم نازل شده به عالم مشیت که محیط بر همه وجودات است که از آن به اضافه اشراقیه تعبیر می شود که ایشان وعای آنند آنگاه در هر سال سر عالم در عالم امام در شب های قدر بر او نازل می شود، آن عوالم سه گانه عبارتند از: عوالم مشیت، ارادت و قدر، و سه عالم دیگر باقی مانده یعنی عوالم قضا در شب های جمع و عوالم اذن در ایام و سپس در ساعاتی که اجل آنها رسیده بر ایشان نازل می شود. اجل آنها زمانی می رسد که خودشان شخصا در آن ساعات به عوالم خویش می روند، و یا در اوقات دیگری که خدای - عزوجل - آن را معلوم کرده و ایشان آن را می دانند، به آن عالم می روند.

در زیادت لحظه به لحظه علم امام

پس اخباری که بر نفی علم دلالت دارد نگاه به عدم بلوغ اشیاء و عدم تنزل آنها به آن عوالم در عالم امام دارد، مثل اخبار شب های قدر و اخبار شب های جمع و اخباری که دلالت دارد که بهترین دانش های ایشان آن است که لحظه به لحظه نو می شود، و اخباری که نفی علم غیب از امامان می کند، مثل حدیث جاریه و اخباری که دلالت می کند که اگر دانش ایشان زیاد نمی شد علم ایشان پایان می یافت، و اخباری که دلالت می کرد بر ایشان که ایشان به هنگامی که بخواهند بدانند می دانند، و اخباری که دلالت دارد بر این که دانش برای ایشان باز شود و تفصیل می یابد و می فهمند و بسته و مجمل می شود و نمی دانند.

در شب قدر چه می گذرد؟

شاهد بر این دریافت و برداشت از روایات صحیح است، این روایات در کافی در تفسیر: انا انزلناه... آمده است از جمله روایت ابی جعفر(239) است که گفت: اولین آفریده خدای - جل ذکره - لیلة قدر است، در این شب اولین پیامبر و اولین وصی اش را آفریده، قضایش بر این تعلق گرفت که در هر سال شبی باشد که تفسیر امور تا سال آینده در آن شب نازل شود، و هر کس انکار کند سخن خدای - عزوجل - را رد کرده است، آنگاه در ادامه حدیث(240) را به اینجا رسانید که مردی به ابو جعفر (باقر) (علیه السلام) عرضه داشت: ای پسر پیامبر بر من خشم مگیر! فرمود: برای چه بر تو خشم نگیرم؟ گفت: از این پرسش که از تو خواهم پرسید، فرمود: بگو، گفت: خشم مگیر، فرمود: خشمگین نمی شوم، گفت از این که می فرمایید که در شب قدر فرشتگان و روح بر اوصیا نازل می شوند، مطالبی را که فرشتگان می آورند آیا آن مطالب را رسول خدا می دانست و یا می دانست و می دانید که رسول خدا در حالی وفات نموده است که هیچ دانشی از آن حضرت نبوده مگر این که علی آن را می دانسته است؟
ابو جعفر باقر (علیه السلام) فرمود: مرا با تو چه کار است چه کسی تو را به نزد من آورده است، مرد پاسخ داد: برای آموختن دین، قضای الهی مرا به نزد تو کشاند، فرمود: آنچه را می گویم دریاب؛ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به هنگام معراج فرود نیامد مگر این که خداوند - جل ذکره - علم گذشته و آینده را به وی آموخت، بسیاری از آن علوم کلی و اجمالی بودند، تفسیر آن امور اجمالی در شب قدر می آید، همچنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) آن جمل از علوم را فهمید و تفسیر آنها نیز در شب قدر می آید، چنانکه با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین بوده است آن مرد پرسنده گفت: آیا آن علوم اجمالی به همراه تفسیر بود؟ پاسخ داد: آری ولیکن تفسیر آن با امر الهی در شبهای قدر به پیامبر و اوصیاء می رسد که چنین کن و چنان نما، دلیل آن چیزی است که ائمه (علیهم السلام) می دانند، به ایشان دستور داده شده که چگونه عمل کنند، گفتم: این جمله را تفسیر نما. فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رحلت نفرمود مگر این که آن علوم کلی و اجمالی و تفسیرش را می دانست، پرسیدم: پس آنچه در شب های قدر نازل می شود علم به چیز است، پاسخ داد: امر و یسر در آن چه می دانست می باشد، آن مرد پرسید: بنابراین در شبهای قدر دانشی جز آنچه می دانستند برای ایشان پدید نمی آمد؟ پاسخ داد: درباره این مطلب مامور به کتمان هستند، و تفسیر آنچه را که از آن پرسیدی جز خدای - عزوجل - نمی داند.
و نیز در تفسیر قول حق تعالی: فیها یفرق کل أمر حکیم(241) از ابو جعفر (علیه السلام) روایت شده(242) فرمود: در هر شب قدر برای ولی امر تفسیر امور هر سال نازل می شود، در آن چگونگی فرامین مربوط به خود وی و مربوط به مردم بیان شده... با این روایات مطالبی که ما درباره تفاوت بین مرتبه علم و علیم و عالم و مرتبه علم و یعلم بیان کردیم روشن می شود، و معلوم می گردد که بین اثبات علم و علیم و عالم و نفی علم و یعلم تنافی وجود ندارد.
بر مطالب یاد شده در این که خداوند آن علمی که به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل طاهرین او (علیهم السلام) داده در مرحله مشیت الهی است اخباری که در بداء وارد شده دلالت دارد، از آن جمله روایت کافی(243) به اسنادش به ابو بصیر از ابو عبدالله (علیه السلام) است که فرمود: خدای تعالی دارای دو علم می باشد: علم مکنون و مخزون که جز او نمی داند، و از این علم بداء حاصل می شود و علمی که به ملائکه و رسولان و پیامبران آموخته، ما از این دانش بهره وریم.
پس مراد از این که علم اول مخزون و مکنون است این است که آن علم به عالم مشیت نمی رسد، و مراد از این که خداوند علم دوم را به فرشتگان و رسولان و انبیا داده این است که معلومات در عالم مشیت الهی از همدیگر جدا شده و تمییز پیدا می کنند، عالم مشیت همان عالمی است که خزانه داران و وعای آن محمد و آل طاهرین او (علیهم السلام) هستند.
و از آن جمله روایت کافی(244) به اسنادش از فضیل بن یسار است که گفت: از ابو جعفر (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: علم بر دو قسم است: علمی که در نزد خدا مکنون و مخزون است و خداوند هیچ مخلوقی را بر آن مطلع نگردانیده است، و علمی که خداوند به ملائکه و فرشتگان و رسولانش آموخته است، پس علمی که خداوند به فرشتگان و رسولانش آموخته واقع خواهد شد و خود به دروغ نمی افتد، و فرشتگان و رسولانش به دروغ نمی افتند، و آن دانشی که در نزد خدا مخزون است، اگر بخواهد بخشی را فرو می فرستد، و بخشی را تاخیر می اندازد، و هر چه را بخواهد اثبات می کند. ما درباره علم مخزون توضیح دادیم که مراد علومی است که در عالم تمیز معلومات آنها را تفصیل داده است.
و اما دانشی که خداوند به فرشتگان و رسولان و انبیای خویش آموخته همان است که به عالم مشیت فرستاده است، این عالم از عوالم وجود کلی ایشان است که حتما با تمام شؤون خود به تدریج تا ابد ظاهر می شود، زیرا عالم مشیت برای بقا خلق شده و نه برای فنا، و لذا تعبیر روایت سیکون می باشد که دلالت بر تجدد تدریجی دارد، مگر این که مانعی از ناحیه عبد در اجرایش پیش آید.
این که امام فرمود: و در نزد خداوند علمی مخزون است که برخی را مقدم داشته و فرو می فرستد... الخ و نیز در روایت نخست فرمود: علم مکنون مخزون که جز او آن را نمی داند و بداء از آن است. مراد این است که آن علم مبدأ بداء است، یعنی همه عوالمی که تحت آن هستند بداء را می پذیرند، ولی در خود آن بداء جاری نمی شود، زیرا این عالم، عالمی است که محو شده ها و اثبات شده ها در آن نگه داری می شوند و در آن از تغییر و دگرگونی محفوظند، بر خلاف دیگر عوالم، پس علمی که به نزد خدا محفوظ است، یکی می باشد و آن لوح محفوظ است و عوالمی که در آن محو و اثبات انجام می پذیرد چند عالم است.