فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در چگونگی تعلق علم به حوادث آینده

و از اینجا ظاهر شد که کسانی که می گویند: خداوند دارای دو علم یعنی: 1 - علم قدیم 2 - علم حادث می باشد، دچار اشتباه شدند و منشأ اشتباه ایشان توجه نکردن به مراتب اشیاء و تمییز ندادن حدود صفات و اعتبارات آنهاست و این که هر هیأتی به یک اعتبار غیر از اعتبار ملحوظ در هیأت دیگر است.
اکنون دلیل دیگر بر این مطلب که متعلق علم هویت های اشیاء است و متعلق علم به ماضی و مضارع (علم و یعلم) مشخصات ممیزه اشخاص از یکدیگر است و نه مراتب و شؤون آنها این است که همه ادیان اتفاق دارند که علم حق به اشیاء ازلی است و نیز خدای تعالی بعد از خلقت اشیاء به همه مراتب و شؤون آنها علم دارد، در این صورت چگونه دیگر اسماء و صفات از قبیل خالق و باری و مقدر و مدبر و مصور و موجد و سمیع و بصیر و خبیر و... تا هزار اسم مجال بروز دارند، معنای این که علم از صفات ذات است و آن را از خدای تعالی ازلا و ابدا نمی توان نفی کرد برخلاف دیگر صفات فعلی چیست؟ و نیز معنای این که همه موجودات در آسمان ها و زمین بر خصلت های هفت گانه علم و مشیت و اراده و قدر و قضا و اذن و اجل هستند چیست؟ اگر کسی گمان برد که می تواند این قاعده را نقض کند کفر ورزیده است. بلکه از عالم (علیه السلام) در روایتی که در کافی(226) نقل شده و حدیث به اینجا رسید که فرمود: فلله تبارک و تعالی البداء فی ما علم متی شآء...؛ خدای تعالی هرگاه بخواهد در آنچه می داند تجدید نظر می کند. یعنی بعد از تنزیل از علم تمیز معلومات به عالم مشیت که عالم وجود کلی است بداء را می پذیرید، نه در عالم تمیز معلومات.
خدای تعالی فرمود: یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب؛(227) خداوند آنچه را بخواهد محو کند و آنچه را بخواهد اثبات می کند، و ام الکتاب به نزد حق تعالی است.
مراد این است که معلوماتی که به عالم مشیت رسیده را محو می کند و در همین عالم چیز دیگری را اثبات می کند، ولی در عالم تمیز معلومات محو صورت نمی گیرد، بلکه آنچه محو می شود و اثبات می گردد در آنجا وجود دارند و آن عالم ام الکتاب و لوح محفوظ است.

در معنای بداء

پس از آنچه یاد کردیم معلوم می شود که خدای تعالی در آنچه می داند بداء حاصل می کند، لذا می تواند اراده کند و محو کند و چیزی دیگری را بخواهد و هرگاه خواست می تواند تقدیر نماید و می تواند محوش کند و چیزی دیگری را بخواهد و هرگاه مقدر نمود می تواند قضا نماید و یا آن را محو کند و چیز دیگری را تقدیر نماید، و هنگامی که قضا به چیزی تعلق گرفت نیز می تواند آن را امضا کند و یا آن را محو کند و چیز دیگری را قضا نماید، و هنگامی که امضا کرد می تواند آن را در عالم عین ایجاد کند و یا آن را محو کند و چیزی دیگری را معین نماید، و هنگامی که معین کرد و ایجاد نمود دیگر بداء نیست، پس معلوم در عالم تمیز معلومات بر عالم مشیت محیط است، و هر چه خواست آن چیز مصداقی از مصادیق و جزیی از جزییات آن است، و همین مطلب در باب مشیت و دیگر عوالم از عالم های اراده و عالم قدر و عالم قضا و عالم اذن و عالم اجل می آید، همه آنها محیط بر مادون بوده و به سان احاطه جنس عالی نسبت به جنس سافل و جزییات اضافیه بر مادون محیطند، اگر متعلق علم اشیاء متعین می بود راهی برای بداء در آنچه خدا می دانست نبود تا خداوند به هر هنگام بخواهد آن را دگرگون کند، بلکه اصلا توقف معلومات بر مشیت و دیگر خصال معنایی نداشت. زیرا علم به آن تعلق گرفته بود و نیازی به مراحل پایین نبود.
اگر گویی: لازمه سخن شما این است که اشیاء به طور متین و مشخص برای خدای تعالی معلوم نیستند، بلکه بعد از وجود معلوم می گردند! گویم: اگر معلوم نبودن اشیاء نادانی و جهل خداوند است، ما از این گفته به خدا پناه می بریم، بلکه از این جنبه علم قبل از حدوث خداوند همانند بعد از حدوث آن است و حدوث اشیاء بر دانش خداوند نیافزود، زیرا دانستید خداوند در عالم صفات به آن ها علم داشت. و اگر مراد از اینکه اشیاء برای خدا معلوم نبودند این است که اشیاء عینا و شخصا در نزد خداوند نبوده اند، (ما نه تنها قائل به آن هستیم بلکه) با این قول به خداوند تقرب می جوییم، زیرا اشیاء مخلوق و حادثند، و بعد از پیاده شدن همه اسماء حسنی از قبیل صفات ذات و صفات فعل در آنها به مرتبه غیبت رسیده اند، ولی بنابر سخن شما باید اشیاء عینا قدیم و ازلی باشند و همه صفات فعلی از مرحله فعلیت خارج شوند، و هرگز بداء در آنها راه پیدا نکند، زیرا علم حق تعالی نمی تواند دگرگون شود.
اگر گویی: علم به اشیاء به معنای حضورشان در نزد خداست لازمه آن قدم اشیاء نیست زیرا مراد از حضور اشیاء به نزد حق تعالی این است که برای خدا زمان ها تفاوتی ندارد و زمان ماضی و حال و آینده یکسان است و اشیاء زمانی در زمان وجود خود برای خدا حاضرند، گرچه در اعیان موجود نباشند، پس اگر اشیاء در زمانی موجود شوند و در زمانی نبوده اند منافات با حضورشان نزد حق تعالی ندارند.
گوییم: این سخن شما که در زمان گذشته و حال و آینده به نزد خداوند یکی است مورد پذیرش و مسلم است، ولیکن گویی: آیا زمان آینده با همه حوادث شخصا و عینا در عالمی در عوالم موجود است؟ یعنی زمان آینده با حوادث به طور مشخص و معین قابلیت اشاره مثلا در عالم الهی دارد و یا اینکه معدوم است و امکان اشاره ولو در عالم الهی و به اشاره الهی به آن نیست.
اگر گویی: زمان آینده مثلا در عالم الهی موجود است بنابراین ازلی است و لازمه آن این است که در ازل با خداوند چیزی بوده است و اگر گویی در آن عالم به اشاره الهی نیز موجود نیست در این صورت چه چیزی در آن عالم به نزد خدا حاضر بود؟
پس روشن شد که علم حق تعالی عبارت از اسم مستأثر خداست، به عبارت دیگر اینکه علم خدا به حقایق و انیت های اشیاء که بر آنها اسم شی ء اطلاق می شود احاطه دارد و بعد از وصول به مرتبه معلوم و تمیز از دیگر معلوماتی که در عرض آن است یعنی بعد از تنزل در مرتبه معلوم و در عالم الهی قابلیت اشاره در عالم خلق پیدا می کند، بنابراین پس از اینکه مشیت و دیگر خصلت های هفت گانه الهی در اشیاء تاثیر گذاشتند و در عالم خلق موجود شدند شایسته اشاره در عالم خلق شدند، چنان که در شرح قول مصنف و موضع الرسالة در شرح حدیث حدوث اسماء بیان شده است.

در این که ائمه مظهر علم خداوندند

و این مرتبه یعنی مرتبه معلومیت در عالم الهی و مرتبه غیب همه اشیاء به منزلت علم به دیگر مراتب در عالم خلق است و به غیر از حق تعالی هیچ کس بر این مرتبه احاطه ندارد، چنان که فرمود: و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو؛(228) و کلیدهای غیب نزد پروردگار است و جز او هیچ کس بر آن آگاهی ندارد. و این مرتبه یعنی مرتبه غیب همه اشیاء اولین مرتبه ظهور وجودات در عالم خلق و مرتبه مفتاح برای خلق است.
آن گاه بعد از تنزل آن به عالم مشیت که عالم وجود مطلق است ظرف و خزینه های علم آن محمد و آل طاهرین او (علیهم السلام) هستند، چنان که از کتاب خرائج(229) از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره مفوضه از آن حضرت پرسیدند، فرمود: ایشان دروغ گفتند، بلکه دلهای ما ظرف مشیت خدای - عزوجل - می باشد، به هنگامی که خداوند بخواهد ما می خواهیم، آنگاه آیه شریفه: و ما تشاؤن الا أن یشاء الله؛(230) نمی خواهید و اراده نمی کنید مگر اینکه خداوند بخواهد. را تلاوت فرمود. این همان غیبی است که خدای تعالی آن را به کسانی که از ایشان خشنود است اظهار می نماید، چنان که در کافی(231) از امام باقر (علیه السلام) در سخن حق تعالی: عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحدا الا من ارتضی من رسول(232) و برغیب خویش کسی را آگاه نمی کند مگر کسانی به سان پیامبران که از ایشان خشنود بود. و در خرائج(233) از امام رضا (علیه السلام) درباره این آیه آمده است: پس رسول خدا مورد رضایت خداوند است و ما وارثان آن پیامبریم که خداوند وی را بر آنچه از غیب که می خواست آگاهانید، به همین خاطر ما گذشته ها و آینده ها را تا روز قیامت فهمیدیم و این علمی است که خداوند خواسته که ایشان را در این سخن خویش بر آنها احاطه دهد. ولا یحیطون بشی ء من علمه الاشر بما شآءب...؛(234) خداوند به معلوماتی که به ایشان رسیده و ایشان را بر آنها احاطه داده به مرتبه مشیت رسانده است.
و نیز سخن حق تعالی: و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبة فی ظلمات الأرض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین؛(235) در نزد او کلیدهای علم است که جز او نمی داند، و آنچه در خشکی ها و دریاهاست می داند، و هیچ برگ درختی نمی افتد مگر خداوند آن را می داند، و هیچ دانه ای در تاریکی های زمین نمی افتد وتر و خشکی نیست مگر این که او آنها را می داند. در اینجا خداوند احاطه به مفاتح الغیب را ویژه خودش قرار داده است و جز او کسی نمی تواند آنها را از همدیگر متمایز سازد، آنگاه فرمود: هر دانه وتر و خشکی از عالم غیبی که عالم تمیز معلومات است به عالم شهادت تنزل کرده است و به نامی نامیده شده در کتاب مبین قرار دارد، یعنی: آشکار کننده عالم غیب از عالم شهادت و جدا کننده علم حق از عالم خلق و تفاوت و فرقان عالم وجوب از عالم امکان. و این که خدای تعالی فرمود: و کل شی ء أحصیناه فی امام مبین؛(236) و همه اشیاء را در امام مبین شماره کرده ایم. خدای تعالی شمارش (و معلوم و مشخص کردن) همه اشیا را که امکان شمارش دارند و به نامی نامیده می شوند به امام مبین اختصاص داده است.