فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در معنای رحمت

فرمود:
و معدن الرحمة
رحمت در لغت به معنای عطوفت ورزیدن است، معنای مصدری رحمت توجه مهرآمیز و با عطوفت به دیگری است، حقیقت رحمت مرتبه وجودی مطلق از حقیقت نبوت است. حقیقت محمدیه مرتبه قاب قوسین است که به همه موجودات که فروع دو عالم نور و ظلمت و اهل یمین و شمالند عطوفت دارد، و به عبارت دیگر حقیقت رحمت همان حقیقت محمدیه است به اعتبار این که جهت قرابت بین موجودات یا خصوص انسان است، و لذا در قول حق تعالی والذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل(192) - الی - الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطعون ما أمر الله به أن یوصل...؛(193) کسانی که به آنچه خداوند به وصلش دستور داده می پیوندند - تا - و کسانی نقض عهد خدا بعد از محکم شدن آن می کنند، آنچه را که خداوند فرمان به وصلش داده را می برّند... . تفسیر به رحم آل محمد (علیهم السلام) شده است.(194) به خواست خدای تعالی در ضمن والرحمة الموصوله از آن سخن خواهیم گفت.
سخن حق تعالی: عذابی أصیب به من أشاء و رحمتی وسعت کل شی ء فسأ کتبها للذین یتقون و یؤتون الزکاة و الذین هم بآیاتنا یؤمنون؛(195) عذابم را بر هر کس بخواهم می فرستم و رحمت من همه اشیاء را برمی گیرد، و به زودی آن را برای کسانی که پروا پیشه می کنند و زکات می دهند، و کسانی که نشانه های ما را باور می کنند می نویسم. و نیز سخن حق تعالی: و ما أرسلناک الا رحمة للعالمین؛(196) و ما تو را جز برای رحمت دو جهان نفرستادیم. بر آن دلالت دارد، و این مطلب در شرح حقیقت نبوت بیان شده است.
و نیز سخن حق تعالی: و قالوا لولا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم أهم یقسمون رحمة ربک...(197) و گفتند: و چرا این قرآن را بر مردی بزرگ از این دو قریه نفرستاده است، آیا ایشان رحمت پروردگار را تقسیم می کنند. مراد از رحمت در اینجا نبوت است، چنانکه در احتجاج(198) و تفسیر امام(199) از پدرش روایت شده است که گفت: روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آستان کعبه نشسته بود، عده ای از بزرگان قریش جمع شدند تا اینکه فرمود: عبدالله بن امیه به پیامبر اکرم گفت: اگر خداوند می خواست رسولی برای ما بفرستد باید بزرگ ترین ثروتمند و کسی که بهترین وضع را دارد برای ما بفرستد چرا قرآن را که تو گمان می بری که خدا بر تو فرستاده و تو را رسول خویش کرده بر مردی بزرگ از این دو قریه ولید بن مغیره در مکه و یا عروة بن مسعود ثقفی در طائف نازل نکرده است... در این هنگام سخن حق تعالی نازل شده که: و قالوا لولا نزل... - الی - و رحمة ربک خیر مما یجمعون؛(200) یعنی نبوتی که به تو عطا کردیم.
و نیز آیه شریفه: ولو شاء ربک لجعل الناس أمة واحدة ولا یزالون مختلفین الا من رحم ربک و لذلک خلقهم...؛(201) اگر پروردگارت می خواست مردم را یک امت قرار می داد و هرگز اختلاف نمی کردند، مگر کسانی که خداوند به ایشان رحم کند، برای همین ایشان را آفریده است.
علی بن ابراهیم گفت(202) درباره روایت ابی الجارود از ابو جعفر که فرمود: (ولا یزالون مختلفین؛) پیوسته در دین مختلف بودند. و مراد از (الا من رحم ربک) آل محمد (علیهم السلام) و پیروان ایشان هستند، (و لذلک خلقهم)؛ اهل رحمت اختلاف در دین نمی کنند.
و در کافی(203) از امام صادق روایت شده است که مراد از آیه فوق (ولا یزالون مختلفین...) مردم در فهم واقع در اشتباهند و همه در هلاکت هستند مگر کسانی را که پروردگارت به آنها رحم کند یعنی مگر شیعیان ما و (لذلک خلقهم) برای رحمت خویش ایشان را خلق کرده یعنی برای طاعت امام ایشان را خلق کرده است.
گویم: توضیح این آیه شریفه و دو روایت شریف فوق این است که: چون خدای تعالی نهایت کمال را داراست به طوری که هیچ کمالی از جلال و جمال را فاقد نیست و صفات حق تعالی دارای مراتب غیر متناهی اند، و هر کدام شؤونی غیر متناهی دارند، و عالم امکان گنجایش وجود آنها را ندارد، زیرا عالم امکان عالم امور محدود است، به همین خاطر خواست مراتب صفات و شؤون خود را برای خلقش آشکار کند، لذا مخلوقات را دارای اطوار و مراتب ساخت و انسان را آفریده و بیان را به او آموخت، تا مظهر همه صفات او شود و انسان را دارای اطواری کرد تا هر فردی مظهر و مرتبه ای از مراتب جامعیت او باشد، چنان که فرمود: ما لکم لا ترجون لله وقارا و قد خلقکم أطوارا؛(204) چه شده شما را که برای خدا ثبات و وقار ندارید در حالی که خداوند شما را بر اطواری آفریده است.
و فرمود: و من آیاته خلق السموات والأرض واختلاف ألسنتکم و ألوانکم ان فی ذلک لایات للعالمین؛ از آیات خداوند آفرینش آسمان ها و زمین و تفاوت های زبان ها و رنگ های شماست، همانا در آن نشانه هایی برای جهانیان است. به همین خاطر در آدمیان دو تن را در همه ملکات و حالات و خواسته ها و چهره ها و رنگ ها و دیگر ویژگی هایی که باعث اشباه شود یکسان دیده نشده و نمی بینید. به همین خاطر امام صادق (علیه السلام) در روایتی که در کافی(205) به اسنادش به شهاب آمده و چنین شنیده که فرمود: اگر مردم می دانستند که چگونه خدای تعالی مردم را آفریده هرگز کس دیگری را ملامت نمی کرد و حدیث را تا به اینجا رساند که آن حضرت فرمود: اگر مردم می فهمیدند که خدای - عزوجل - این مردم را این گونه آفرید، هیچ کس دیگری را سرزنش نمی کرد.
و در اخبار طینت به اسناد کلینی(206) به زراره از ابو جعفر (علیه السلام) آمده که آن حضرت فرمود: اگر مردم می دانستند که پیدایش خلق چگونه است هرگز دو تن با همدیگر اختلاف نمی کردند اکنون که مردم نمی دانند، لذا با همدیگر در دین اختلاف دارند، و در علم و عمل با همدیگر متفاوتند و هر کس بر شاکله و طینت خود می تند و گمان می کند که او درست را فهمیده و هر کدام بر دیگری اشکال می کند، مگر کسانی که مظاهر عالم رحمت مطلقه غیر متناهی باشند، ایشان محمد و آل پاک او (علیهم السلام) و دوستداران ایشان هستند و نیز طبقات مختلف انبیاء و پیروان ایشان که مرتبه ای از مراتب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و کتابهای ایشان آیه ای از آیات کتاب او می باشد این که بر همه آن کتابها مشرف و مهیمن بوده و شاهد علوم و آدابی که انبیاء دارند می باشد. چنان که مفاد اخبار طینت بر آن دلالت دارد.
اکنون که مطالب یاد شده را فهمیدی برای شما روشن می شود که اسم اشاره (و لذلک خلقهم) به مجموع مطالبی که از مستثنی و مستثنی منه استفاده می شود بر می گردد، یعنی به دلیل عدم اختلاف اهل رحمت آنها را آفریده و چون اختلاف کنندگان اختلاف کردند، ایشان را جدا گانه آفرید، پس اهل رحمت اهل جمعند، و بین ایشان اختلافی نیست و رحمت همان عالم وجود مطلق است، زیرا عالم عدم قابل اختلاف نیست و عالم نور و ظلمت نیز نمی توانند با همدیگر ائتلاف کنند.

در اعتبارات صفات

اکنون که مطالب فوق را دانستی، بدان که صفات دارای اعتباراتی است:
اعتبار اول این است که صفات عین ذاتند، یعنی ذات در حد خود از همه اشیا کفایت می کند (و به هیچ چیز نیازی ندارد).
اعتبار دوم صفات این است که علم صفتی در عرض صفات دیگر از قدرت و وجود و حیات و سمع و بصر است، بنابراین اعتبار باید ملاحظه خصوصیات ممیزه علیم را از قدرت و دیگر صفات با ذات در نظر گرفت تا بتوان علم را برای ذات در عرض قدرت و دیگر صفات اثبات کرد، تا گفته شود که: همه ذات علم و همه ذات قدرت و یا علمش، عین ذات و قدرتش عین ذات است و یا صفات ذاتیه چند صفت هستند؟ این عالم، عالم تنزل ذات به عالم صفات و عالم تمیز اجمالی هر صفت از دیگری است، پس از ذات در این عالم به مثل علم و قدرت و حیات تعبیر می شود، مثل مثلهای قبلی.
اعتبار سوم صفات اعتبار ثبوت همیشگی آنها برای ذات به لحاظ نفی اضداد و تنزیه ذات از آنها بدون ملاحظه تنزل آنها به اسماء نوعیه است که ارباب انواع خلقند، از ذات در این اعتبار به مثل علیم و قدیر تعبیر می شود.
اعتبار چهارم آن اعتبار تنزل صفات به عالم اسماء که ارباب انواعند می باشد، پس از آن صفات به مثل قادر و عالم تعبیر می شود.
اعتبار پنجم آن اعتبار تشخص جزئیات هر نوع است و این که هر کدام از جزئی دیگر تشخص پیدا می کنند، لذا به این اعتبار معلوم و مقدور و دیگر صفات است.
اکنون که این مطلب معلوم شده است، بدان که رحمن همان رحمت به اعتبار سوم است، و به همین خاطر بر همه اشیاء استیلا یافت، و همه اجزاء عالم امکان قابلیت گنجایش آن را دارند، اما اعتبار چهارم صفات و در پی آن اعتبار پنجم ویژه مومنان است و اسم رحمن در غیر مومن به اعتبار چهارم است که به اسم باری تنزل کنند و در همین اعتبار در مومنین به اسم رحیم تنزل می کند، و در اعتبار پنجم در مومنین رحم می کند و در غیر مومن خشم می گیرد و خشم می گیرد، و لذا امام صادق (علیه السلام)(207) فرمود: الرحمن اسم خاص لصفة عامة، و الرحیم اسم عام لصفة خاصة: رحمن اسم خاص برای صفت عام و رحیم اسم عام برای صفت خاصه است. یعنی چون رحمانیت به این است که خداوند وجود را به همه موجودات بدهد بدون این که وجود به مومنین اختصاص داشته باشد، پس اسم رحمن ویژه خدای تعالی است، زیرا این معنا نمی تواند دی دیگران پیاده شود، ولی رحیم عطوفت است به طوری که در پی آن سودی باشد، این اسم عام است که غیر حق تعالی نیز به آن موصوفند.
از این مطلب معلوم شد که رحمت دو بخش است: رحمت ابتدایی و رحمت جزایی، اولین رحمت رحمت رحمانیه است که به همه موجودات وجود می دهد، وجودی که اصل همه خیرات و قوام همه شرور است.
رحمت دوم رحمت رحیمیه است و این رحمت همان است که در پی ایمان به خدا درآمد و پاداش بر آن است، مثل توفیق دادن برای انجام طاعات و رسوخ ایمان در دلهای مومنان و خوش آیندی ایمان برای مومنین و ناخوشایندی فسوق و نافرمانی و نیز پایان بخشی عواقب مومنان به خیر مثل ترس و خشیت و امید و گمان خوش به خدای تعالی و امثال آن، پس خدای تعالی رحمن رحیم در دنیاست، ولی در آخرت اصل وجودی که مبدأ همه اشیاء و آشکار کننده شؤون خیر است را در مومنان حفظ می کند و این وجود را به بهشت و حوریان زینت می دهد، بلکه هر چه را نفوس خواهانند و چشم را می نوازند، ده برابر تا آنچه که در آیه شریفه به آنها بشارت داده که: مثل الذین ینفقون أموالهم فی سبیل الله کمثل حبة أنبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مئة حبة والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم؛(208) و مثل کسانی که اموال خویش در راه خدا انفاق نمایند همانند دانه ای است که هفت سنبله آورده که در هر سنبله صد حبه است و خداوند برای هر کس که بخواهد چند برابر می کند و خداوند وسعت بخش داناست. پس او رحمن و رحیم در آخرت است، لذا در دعا فراوان آمده است یا رحمن الدنیا و الاخرة و رحیمهما.(209)
فرمود:

و خزان العلم

خزان بر وزن رمان جمع خازن است ذخیره کردن مال، حفظ کردن مال و حرز به کسره جایگاه مطمئن.