فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در مراتب سالکان

توضیح این مطلب این است که مراتب سالکان به خدای - عزوجل - پنج مرتبه است.
مرتبه نخست: مرتبه عبودیت است و آن رسیدن بنده به مرتبه ای است که خود و همه امور مربوط به خود را مملوک خالص حق می بیند چنان که خدای سبحانه فرمود: ضرب الله عبدا مملوک لا یقدر علی شی ء؛(173) خداوند به مملوکی که بر هیچ چیز قدرت ندارد مثال زده است. بنابراین همه امورات خود و خودش را به جز خدا مربوط نمی سازد و در هیچ چیز تصرف نمی کند، مگر این که به اجازه او بوده و در رضای او باشد، و برای اعمال خود پاداشی در نظر نمی گیرد و مدحی نمی بیند، زیرا خدای تعالی به حول و قوه خود طاعات را بعد از اختیار عبد بر دستش جاری ساخته است؛ این نیز بخشش خداست.
مرتبه دوم: مرتبه نبوت است که بنده به مرحله ای می رسد که خود را از همه امور که به خودش اضافه کرده بود تزکیه می کند، و از همه مردم منقطع می گردد، با تمام وجودش به خداوند روی می آورد، چنان که فرمود: یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من أتی الله بقلب سلیم؛(174) روزی که مال و فرزندان سود نبخشد مگر کسی که دل پاک برای خدا آورد. قلب سلیم تفسیر به دلی شده که پروردگارش را ملاقات کند، پس هیچ کس جز خدا در آن نمی ماند. چنان که از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است(175) که مولای ما امام سجاد (علیه السلام)(176) فرمود: اللهم انی أخلصت بانقطاعی الیک و أقبلت بکلی علیک؛ پروردگارا! من خالصانه به تو پناه آورده ام و با همه وجودم به تو روی آور شدم.
مرتبه سوم: بعد از این روی دلش به سوی خدا منصرف می گردد به گونه ای که بنده، هیچ تصرفی غیر از خدای تعالی را بر نمی تابد، پس مطمئن می گردد که هر چه در دلش می افتد و یا به گوشش می خورد جز از خدای تعالی نیست، پس از وساطت رسول بی نیاز می شود و آنچه را که در دلش می افتد و یا به گوشش می خورد قبول می نماید و به آن ملتزم می شود و یقین دارد که از جانب خداست.
و بعد از این هیچ کس بر او حجت نیست، مگر اینکه خداوند فرمان دهد؛ چنانکه در اوصیای پیامبرانی که اولوالعزم نیستند چنین است و اگر چیزی بر دل او وارد شود و یا بر گوش او مطلبی خوانده شود که مربوط به دیگران می شود چنین شخصی رسول نیز هست همانطور که نبی بود و این مرتبه سوم است.
مرتبه چهارم: مرتبه خلت است و آن رسیدن بنده به مرحله ایست که چون میتی در قبضه خداوند قرار گیرد خود را همانند سرابی می بیند که تشنه او را آب می بیند و وقتی به نزد او آمد آن موجود را چیزی که بوی وجود شنیده باشد نمی یابد، چنان که ابن بابویه از مولای ما ابو محمد عسکری (علیه السلام)(177) روایت کرد که وی از آن حضرت پرسید که مرگ چیست؟ فرمود: التصدیق بما لا یکون؛ رسیدن به مرتبه ای در عالم وجود تحققی ندارد، و این مرتبه مرتبه او ادنی است، چنان که مرتبه دوم مرتبه قاب قوسین است.
و مرتبه پنجم: مرتبه امامت است و آن رسیدن بنده به درجه ای است که وجود و عدم و مرگ و زندگی را در نمی یابد و اثبات نفی و نفی اثبات بی خبر می ماند؛ این مرتبه موسوم به مرتبه حیرت و سدرة المنتهی و آخرین مرتبه سیر ممکن است و بالاتر از آن مرتبه ربوبیت می باشد. و آن گفتار حق تعالی است که فرمود: و هو بالأفق الأعلی ثم دنی فتدلی فکان قاب قوسین أو أدنی(178) - الی - و لقد رآه نزلة أخری عند سدرة المنتهی...؛(179) او در افق اعلی است آنگاه نزدیک تر شده و تدلی نمود، پس به دو قاب قوس یا نزدیک تر رسید تا اینکه فرمود: و در نزول دیگری او را در سدرة المنتهی دید. و به خواست خدا به زودی در سخن امام والقادة الهداة بیان دیگری از مراتب عبودیت در تفسیر حق تعالی: نری ابراهیم ملکوت السموات والأرض؛(180) به ابراهیم ملکوت آسمان ها و زمین را نشان خواهیم داد را می گوییم.
دلیل بر آنچه بیان کردیم این است که بعد از اتصاف بنده به صفت عبودیت فرشته موکل منصب رسالت و آورنده تکالیف پیامبران و حامل خلعت ایشان جبرئیل است و حامل خلعت عزرائیل است که متولی منصب اماته می باشد، چنان که در روایت وارده در تفسیر آیه شریفه واتخذ الله ابراهیم خلیلا(181) آمده است.
در کافی(182) و عیاشی(183) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که به هنگامی که خدای - عزوجل - ابراهیم را خلیل خویش گرفت بشارت به خلت به او رسید، پس ملک الموت به شکل جوانی سپید روی که دو پیراهن سپید بر تن او بود و از موهایش آب و یا روغن می چکید به نزد ابراهیم (علیه السلام) آمد، ابراهیم (علیه السلام) وارد منزل شد، جبرئیل در بیرون خانه به استقبال او شتافت. حضرت ابراهیم مردی غیرتمند بود، و هرگاه برای کاری منزل را ترک می کرد در آن را می بست و کلیدش را با خود می برد، اکنون که بازگشته بود، زیباترین مرد را در داخل منزل بر در خانه اش یافت؛ پرسید: ای بنده خدا چه کسی اجازه داد که وارد منزل من شوی؟ مرد جواب داد: خدای خانه، فرمود: البته پروردگار خانه از من سزاوارتر است، اکنون بگو تو کیستی؟ پاسخ داد: من عزرائیل هستم.
حضرت ابراهیم ترسید و فرمود: آیا آمدی که روح از بدنم جدا سازی؟ پاسخ داد خیر، خدای تعالی بنده ای را خلیل خوش گرفته است، پس من برای دادن بشارت آن آمده ام، فرمود: آن مرد کیست که من او را تا هنگام مرگ خدمت کنم؟ گفت: تو هستی، پس ابراهیم به نزد ساره آمد و گفت: خداوند مرا خلیل خویش گرفت.
ولی خداوند برای منصب امامت حاملی قرار نداده است (و فرشته ای را مامور تبشیر آن نکرده است) و فرمود: انی جاعلک للناس اماما(184) من تو را برای مردم امام قرار دادم. و در هر دو روایت امام فرمود: امامت در دیدگاه حضرت ابراهیم چندان بزرگ آمد که گفت: و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین؛(185) خداوندا فرزندان مرا نیز امام گردان. عهد من (امامت) به ستمگران (از ذریه و فرزندان تو) نمی رسد.
بر معنای امامت این روایت کافی(186) در باب أن الامام متی یعلم أن الامامة قد صارت الیه؛ باب اینکه امام چه هنگام، آمدن امامت (امام شدن) را می فهمد، دلالت دارد. در کافی(187) به اسنادش به هارون بن فضل گفت: ابوالحسن علی بن محمد را در روزی که ابو جعفر (علیه السلام) وفات یافت دیدم. فقال: انا لله و انا الیه راجعون؛(188) مضی أبو جعفر فقیل له: وکیف عرفت؟ قال: لقد تداخلنی ذلة لله لم أکن أعرفها؛ فرمود: همه ما از خدا هستیم و به سوی وی باز می گردیم، ابو جعفر (علیه السلام) وفات یافت از آن حضرت پرسیدند: چگونه متوجه وفات او شدی؟ فرمود: در من ذلتی برای خدا راه یافت که تا کنون آن را نمی شناختم.
زیرا اشکالی ندارد که امام صامت در نهایت کمال باشد و تنها فاقد فعلیت امامت باشد، و هنوز آن منصب به او منتقل نشده باشد، بنابراین آن ذلتی که آن را نمی شناخت و بعد از وفات پدرش بر او طاری شد همان منصب امامت باشد.
اکنون که آیات پروردگار و سنت خلفای او برای شما بیان شد، و با گوش های فهمنده به آنها گوش دادی، دلت بیدار شود و آگاه گردد که مراد اخبار در فرق بین امام و نبی و رسول و محدث، همان فرق بین رسول و نبی به دو چیز است (چنانکه در آن تصریح شده) و تفاوت رسول و نبی که دارای منصب خلت و امامت نیستند به این دو نیست.
امام و محدث نیز چنین هستند، زیرا مراد از آن دو مطلق امام و محدث مثل اسحق و یعقوب هستند که شریعت ندارند و تنها از اوصیای حضرت ابراهیم هستند، و نیز مثل سلمان می باشد که درباره وی آمده که وی محدث بوده است، وگرنه مثل محمد و آل او و ابراهیم و امامان آل محمد (علیهم السلام) سخن فرشته را می شنیدند ولی خود فرشته را نمی دیدند، و قبلا چگونگی برخورد فرشتگان نسبت به ایشان و این که آنها در عالم تکوین فروع انوار آل محمد (علیهم السلام) هستند را فهمیدی پس در دیگر شؤون چه می اندیشی؟
روشن است که هر نبی و یا رسولی که به مرتبه خلعت و امامت نرسد نمی تواند از خدای - عزوجل - تلقی کند مگر به توسط فرشتگان و یا به آمدن وحی در خواب باشد، اما کسانی که به مرتبه خلت و امامت رسیده باشند، نیازی به صورت یافتن وحی و یا وساطت فرشتگان در آوردن وحی ندارند، زیرا وساطت آنها در مرتبه رسالت ضرورت دارد.
و لذا خدای تعالی در حق حبیب خود فرمود: و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی علمه شدید القوی؛(189) او از هوی سخن نمی گوید، این جز وحیی که به او وحی می شود نیست، کسی که دارای قوای فراوان است به او تعلیم کرده است. مراد از شدید القوی خدای تعالی است، چنانکه علی بن ابراهیم گفته است و این آیه شریفه: فکان قاب قوسین أو أدنی فأوحی الی عبده ما اوحی(190) بر آن دلالت دارد، پس کدامین فرشته را جرأت است که در آن مقام موجود شود و یا بوی وجود را بشنود، چه رسد که بتواند واسطه بین خدا و حبیب او محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شود، و لقد رأی من آیات ربه الکبری؛(191) او آیات پروردگار بزرگ خود را دید.
با فهم این مطلب مراد از مهبط وحی معلوم می شود، زیرا وحیی که به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) وحی کرده است امکان هبوط ندارد مگر به سوی امامان، زیرا غیر از ایشان نمی توانند آن را دریافت کنند و قابلیت و استعداد آن را واجد نیستند تا بتوانند محل هبوط آن باشند. پس الف و لام در مهبط الوحی برای عهد است، پس شما (ای امامان) اولین منزل وحی هستید، آنگاه دیگر مراتب مهبطهای شما هستند.

در معنای رحمت

فرمود:
و معدن الرحمة
رحمت در لغت به معنای عطوفت ورزیدن است، معنای مصدری رحمت توجه مهرآمیز و با عطوفت به دیگری است، حقیقت رحمت مرتبه وجودی مطلق از حقیقت نبوت است. حقیقت محمدیه مرتبه قاب قوسین است که به همه موجودات که فروع دو عالم نور و ظلمت و اهل یمین و شمالند عطوفت دارد، و به عبارت دیگر حقیقت رحمت همان حقیقت محمدیه است به اعتبار این که جهت قرابت بین موجودات یا خصوص انسان است، و لذا در قول حق تعالی والذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل(192) - الی - الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطعون ما أمر الله به أن یوصل...؛(193) کسانی که به آنچه خداوند به وصلش دستور داده می پیوندند - تا - و کسانی نقض عهد خدا بعد از محکم شدن آن می کنند، آنچه را که خداوند فرمان به وصلش داده را می برّند... . تفسیر به رحم آل محمد (علیهم السلام) شده است.(194) به خواست خدای تعالی در ضمن والرحمة الموصوله از آن سخن خواهیم گفت.
سخن حق تعالی: عذابی أصیب به من أشاء و رحمتی وسعت کل شی ء فسأ کتبها للذین یتقون و یؤتون الزکاة و الذین هم بآیاتنا یؤمنون؛(195) عذابم را بر هر کس بخواهم می فرستم و رحمت من همه اشیاء را برمی گیرد، و به زودی آن را برای کسانی که پروا پیشه می کنند و زکات می دهند، و کسانی که نشانه های ما را باور می کنند می نویسم. و نیز سخن حق تعالی: و ما أرسلناک الا رحمة للعالمین؛(196) و ما تو را جز برای رحمت دو جهان نفرستادیم. بر آن دلالت دارد، و این مطلب در شرح حقیقت نبوت بیان شده است.
و نیز سخن حق تعالی: و قالوا لولا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم أهم یقسمون رحمة ربک...(197) و گفتند: و چرا این قرآن را بر مردی بزرگ از این دو قریه نفرستاده است، آیا ایشان رحمت پروردگار را تقسیم می کنند. مراد از رحمت در اینجا نبوت است، چنانکه در احتجاج(198) و تفسیر امام(199) از پدرش روایت شده است که گفت: روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آستان کعبه نشسته بود، عده ای از بزرگان قریش جمع شدند تا اینکه فرمود: عبدالله بن امیه به پیامبر اکرم گفت: اگر خداوند می خواست رسولی برای ما بفرستد باید بزرگ ترین ثروتمند و کسی که بهترین وضع را دارد برای ما بفرستد چرا قرآن را که تو گمان می بری که خدا بر تو فرستاده و تو را رسول خویش کرده بر مردی بزرگ از این دو قریه ولید بن مغیره در مکه و یا عروة بن مسعود ثقفی در طائف نازل نکرده است... در این هنگام سخن حق تعالی نازل شده که: و قالوا لولا نزل... - الی - و رحمة ربک خیر مما یجمعون؛(200) یعنی نبوتی که به تو عطا کردیم.
و نیز آیه شریفه: ولو شاء ربک لجعل الناس أمة واحدة ولا یزالون مختلفین الا من رحم ربک و لذلک خلقهم...؛(201) اگر پروردگارت می خواست مردم را یک امت قرار می داد و هرگز اختلاف نمی کردند، مگر کسانی که خداوند به ایشان رحم کند، برای همین ایشان را آفریده است.
علی بن ابراهیم گفت(202) درباره روایت ابی الجارود از ابو جعفر که فرمود: (ولا یزالون مختلفین؛) پیوسته در دین مختلف بودند. و مراد از (الا من رحم ربک) آل محمد (علیهم السلام) و پیروان ایشان هستند، (و لذلک خلقهم)؛ اهل رحمت اختلاف در دین نمی کنند.
و در کافی(203) از امام صادق روایت شده است که مراد از آیه فوق (ولا یزالون مختلفین...) مردم در فهم واقع در اشتباهند و همه در هلاکت هستند مگر کسانی را که پروردگارت به آنها رحم کند یعنی مگر شیعیان ما و (لذلک خلقهم) برای رحمت خویش ایشان را خلق کرده یعنی برای طاعت امام ایشان را خلق کرده است.
گویم: توضیح این آیه شریفه و دو روایت شریف فوق این است که: چون خدای تعالی نهایت کمال را داراست به طوری که هیچ کمالی از جلال و جمال را فاقد نیست و صفات حق تعالی دارای مراتب غیر متناهی اند، و هر کدام شؤونی غیر متناهی دارند، و عالم امکان گنجایش وجود آنها را ندارد، زیرا عالم امکان عالم امور محدود است، به همین خاطر خواست مراتب صفات و شؤون خود را برای خلقش آشکار کند، لذا مخلوقات را دارای اطوار و مراتب ساخت و انسان را آفریده و بیان را به او آموخت، تا مظهر همه صفات او شود و انسان را دارای اطواری کرد تا هر فردی مظهر و مرتبه ای از مراتب جامعیت او باشد، چنان که فرمود: ما لکم لا ترجون لله وقارا و قد خلقکم أطوارا؛(204) چه شده شما را که برای خدا ثبات و وقار ندارید در حالی که خداوند شما را بر اطواری آفریده است.
و فرمود: و من آیاته خلق السموات والأرض واختلاف ألسنتکم و ألوانکم ان فی ذلک لایات للعالمین؛ از آیات خداوند آفرینش آسمان ها و زمین و تفاوت های زبان ها و رنگ های شماست، همانا در آن نشانه هایی برای جهانیان است. به همین خاطر در آدمیان دو تن را در همه ملکات و حالات و خواسته ها و چهره ها و رنگ ها و دیگر ویژگی هایی که باعث اشباه شود یکسان دیده نشده و نمی بینید. به همین خاطر امام صادق (علیه السلام) در روایتی که در کافی(205) به اسنادش به شهاب آمده و چنین شنیده که فرمود: اگر مردم می دانستند که چگونه خدای تعالی مردم را آفریده هرگز کس دیگری را ملامت نمی کرد و حدیث را تا به اینجا رساند که آن حضرت فرمود: اگر مردم می فهمیدند که خدای - عزوجل - این مردم را این گونه آفرید، هیچ کس دیگری را سرزنش نمی کرد.
و در اخبار طینت به اسناد کلینی(206) به زراره از ابو جعفر (علیه السلام) آمده که آن حضرت فرمود: اگر مردم می دانستند که پیدایش خلق چگونه است هرگز دو تن با همدیگر اختلاف نمی کردند اکنون که مردم نمی دانند، لذا با همدیگر در دین اختلاف دارند، و در علم و عمل با همدیگر متفاوتند و هر کس بر شاکله و طینت خود می تند و گمان می کند که او درست را فهمیده و هر کدام بر دیگری اشکال می کند، مگر کسانی که مظاهر عالم رحمت مطلقه غیر متناهی باشند، ایشان محمد و آل پاک او (علیهم السلام) و دوستداران ایشان هستند و نیز طبقات مختلف انبیاء و پیروان ایشان که مرتبه ای از مراتب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و کتابهای ایشان آیه ای از آیات کتاب او می باشد این که بر همه آن کتابها مشرف و مهیمن بوده و شاهد علوم و آدابی که انبیاء دارند می باشد. چنان که مفاد اخبار طینت بر آن دلالت دارد.
اکنون که مطالب یاد شده را فهمیدی برای شما روشن می شود که اسم اشاره (و لذلک خلقهم) به مجموع مطالبی که از مستثنی و مستثنی منه استفاده می شود بر می گردد، یعنی به دلیل عدم اختلاف اهل رحمت آنها را آفریده و چون اختلاف کنندگان اختلاف کردند، ایشان را جدا گانه آفرید، پس اهل رحمت اهل جمعند، و بین ایشان اختلافی نیست و رحمت همان عالم وجود مطلق است، زیرا عالم عدم قابل اختلاف نیست و عالم نور و ظلمت نیز نمی توانند با همدیگر ائتلاف کنند.

در اعتبارات صفات

اکنون که مطالب فوق را دانستی، بدان که صفات دارای اعتباراتی است:
اعتبار اول این است که صفات عین ذاتند، یعنی ذات در حد خود از همه اشیا کفایت می کند (و به هیچ چیز نیازی ندارد).
اعتبار دوم صفات این است که علم صفتی در عرض صفات دیگر از قدرت و وجود و حیات و سمع و بصر است، بنابراین اعتبار باید ملاحظه خصوصیات ممیزه علیم را از قدرت و دیگر صفات با ذات در نظر گرفت تا بتوان علم را برای ذات در عرض قدرت و دیگر صفات اثبات کرد، تا گفته شود که: همه ذات علم و همه ذات قدرت و یا علمش، عین ذات و قدرتش عین ذات است و یا صفات ذاتیه چند صفت هستند؟ این عالم، عالم تنزل ذات به عالم صفات و عالم تمیز اجمالی هر صفت از دیگری است، پس از ذات در این عالم به مثل علم و قدرت و حیات تعبیر می شود، مثل مثلهای قبلی.
اعتبار سوم صفات اعتبار ثبوت همیشگی آنها برای ذات به لحاظ نفی اضداد و تنزیه ذات از آنها بدون ملاحظه تنزل آنها به اسماء نوعیه است که ارباب انواع خلقند، از ذات در این اعتبار به مثل علیم و قدیر تعبیر می شود.
اعتبار چهارم آن اعتبار تنزل صفات به عالم اسماء که ارباب انواعند می باشد، پس از آن صفات به مثل قادر و عالم تعبیر می شود.
اعتبار پنجم آن اعتبار تشخص جزئیات هر نوع است و این که هر کدام از جزئی دیگر تشخص پیدا می کنند، لذا به این اعتبار معلوم و مقدور و دیگر صفات است.
اکنون که این مطلب معلوم شده است، بدان که رحمن همان رحمت به اعتبار سوم است، و به همین خاطر بر همه اشیاء استیلا یافت، و همه اجزاء عالم امکان قابلیت گنجایش آن را دارند، اما اعتبار چهارم صفات و در پی آن اعتبار پنجم ویژه مومنان است و اسم رحمن در غیر مومن به اعتبار چهارم است که به اسم باری تنزل کنند و در همین اعتبار در مومنین به اسم رحیم تنزل می کند، و در اعتبار پنجم در مومنین رحم می کند و در غیر مومن خشم می گیرد و خشم می گیرد، و لذا امام صادق (علیه السلام)(207) فرمود: الرحمن اسم خاص لصفة عامة، و الرحیم اسم عام لصفة خاصة: رحمن اسم خاص برای صفت عام و رحیم اسم عام برای صفت خاصه است. یعنی چون رحمانیت به این است که خداوند وجود را به همه موجودات بدهد بدون این که وجود به مومنین اختصاص داشته باشد، پس اسم رحمن ویژه خدای تعالی است، زیرا این معنا نمی تواند دی دیگران پیاده شود، ولی رحیم عطوفت است به طوری که در پی آن سودی باشد، این اسم عام است که غیر حق تعالی نیز به آن موصوفند.
از این مطلب معلوم شد که رحمت دو بخش است: رحمت ابتدایی و رحمت جزایی، اولین رحمت رحمت رحمانیه است که به همه موجودات وجود می دهد، وجودی که اصل همه خیرات و قوام همه شرور است.
رحمت دوم رحمت رحیمیه است و این رحمت همان است که در پی ایمان به خدا درآمد و پاداش بر آن است، مثل توفیق دادن برای انجام طاعات و رسوخ ایمان در دلهای مومنان و خوش آیندی ایمان برای مومنین و ناخوشایندی فسوق و نافرمانی و نیز پایان بخشی عواقب مومنان به خیر مثل ترس و خشیت و امید و گمان خوش به خدای تعالی و امثال آن، پس خدای تعالی رحمن رحیم در دنیاست، ولی در آخرت اصل وجودی که مبدأ همه اشیاء و آشکار کننده شؤون خیر است را در مومنان حفظ می کند و این وجود را به بهشت و حوریان زینت می دهد، بلکه هر چه را نفوس خواهانند و چشم را می نوازند، ده برابر تا آنچه که در آیه شریفه به آنها بشارت داده که: مثل الذین ینفقون أموالهم فی سبیل الله کمثل حبة أنبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مئة حبة والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم؛(208) و مثل کسانی که اموال خویش در راه خدا انفاق نمایند همانند دانه ای است که هفت سنبله آورده که در هر سنبله صد حبه است و خداوند برای هر کس که بخواهد چند برابر می کند و خداوند وسعت بخش داناست. پس او رحمن و رحیم در آخرت است، لذا در دعا فراوان آمده است یا رحمن الدنیا و الاخرة و رحیمهما.(209)
فرمود: