فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در تفاوت رسول و نبی و امام و محدث

اکنون درباره رفع تنافی بین احادیث وارد شده درباره تفاوت بین رسول و نبی و امام و محدث وارد بحث می شویم. آن روایات مثل روایت کافی(165) از علی بن ابراهیم از پدرش از اسماعیل بن مراد است که گفت: ابوالحسن بن عباس معروفی به امام رضا نامه نوشت در آن گفت: فدایت شوم! مرا خبر ده که تفاوت رسول و نبی و امام چیست؟ گفت: آن حضرت در جواب نامه نوشت و یا فرمود: الفرق بین الرسول والنبی والامام؛ أن الرسول الذی ینزل علیه جبرئیل فیراه و یسمع کلامه و ینزل علیه الوحی و ربما رأی فی منامه نحو رویا ابراهیم. و النبی ربما سمع الکلام و ربما رأی الشخص و لم یسمع. والامام هو الذی یسمع الکلام ولا یری الشخص؛ تفاوت بین رسول و نبی و امام این است که رسول کسی است که جبرئیل بر او فرود می آید و او جبرئیل را می بیند و سخنش را می شنود و بر او وحی نازل می شود، و چه بسا در خواب رویایی همانند رویای ابراهیم می بیند و نبی چه بسا سخن را می شنود و چه بسا شخص را می بیند ولی نمی شنود و امام کسی است که کلام را می شنود، ولی شخص را نمی بیند.
و از کافی(166) به اسنادش به برید از ابی جعفر و ابی عبدالله (علیهما السلام) در سخن حق تعالی: و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبی(167) ولا محدث...؛ ما قبل از تو هیچ پیامبر و نبی و محدثی را نفرستادیم... . عرضه داشتم: فدایت شوم! این قرائت شما را ما قرائت نمی کنیم (یعنی کلمه محدث در آیه شریفه قرآن موجود نیست) معنای رسول و نبی و محدث چیست؟ فرمود: رسول کسی است که فرشته بر او آشکار گردد، و با او سخن گوید. نبی کسی است که در خواب فرشته را ببیند. گاه نبوت و رسالت در یک تن جمع می شود، محدث کسی است که صدا را می شنود، ولی صورت را نمی بیند.
اخبار دیگری(168) در این باب نیز موجود است که همه آنها متفقند بر این که رسول شخص را می بیند، و فرشته را معاینه می کند، و سخن او را می شنود، و در خواب او را می بیند، و امام و محدث فرشته را نمی بینند، و نبی اگر رسول باشد فرشته را می بیند و نیز او را در خواب می بیند و صدا را می شنود.
توضیح این مطلب متوقف بر بیان مراتب نبی و رسول و محدث و امام است.

در مراتب نبی و رسول و محدث

پس در حالی که کمک از خدا که پادشاه داناست می گیرم گویم: دانستی حقیقت نبوت مرتبه ذکر اول است که هیچ کس از اعتبارات حتی اعتبار عدم و وجود در آن معتبر نیست و مرتبه تعین آن بعد از وصول به مرتبه معلومیت است که در آنجا می تواند اشاره شود که وی در عالم الهی است و این حقیقت دارای مراتبی بی نهایت بوده و هر نبی مظهر مرتبه ای از آن است، و محمد خاتم و جامع همه مراتب است.
و این حقیقت به لحاظ تجلیات طولی خود شش مرتبه دارد، چنان که در شرح سخن آن حضرت در یا اهل بیت النبوة بیان شده و در دو روایت صفار و جابر بن یزید، به آن اشاره شد؛ و نیز دانستید که نسختین مرتبه این مراتب شش گانه به لحاظ صعود مرتبه اسم الله است که مرتبه وجود نوری است و آن مرتبه عبودیت مطلقه است که امانت همه مراتب وجود در کنار معبود است، چنان که اشتقاق اسم الله دلالت دارد.
در کافی(169) از هشام بن حکم روایت شده است: انه سأل أبا عبدالله عن أسماء الله و اشتقاقها الله مما هو مشتق فقال: یا هشام! الله مشتق من اله، و اله یقتضی مألوها، والاسم غیر المسمی، فمن عبد الاسم دون المعنی فقد کفر و لم یعبد شیئا و من عبد الاسم و المعنی فقد أشرک و عبد اثنین و من عبد المثنی دون الاسم فذلک التوحید؛ وی از حضرت امام صادق (علیه السلام) از اسماء الله پرسید و این که آیا الله مشتق است و از چه اشتقاق یافته است؟ حضرت فرمود: ای هشام! الله از اله مشتق شده و اله اقتضای مألوه می کند، و اسم غیر از مسمی است، پس هر کس اسم را بپرستد و نه معنی را کفر ورزید، و چیزی را نپرستید، و هر کس اسم و معنا را بپرستد، پس شرک ورزید و دو چیز را عبادت نمود و هر کس مسمی را بپرستد و نه اسم را این توحید است.
و در باب معبود(170) نیز نظیر همین را نقل کرده است.
و در قاموس آمده: اله الاهة و الوهیة عبادت کرد و لفظ جلاله از آن است.
و فوق این مرتبه وجود مطلق است.
و فوق آن مرتبه عدم است که در عالم خلق از آن ذکری نیست، و تنها در عالم حق تعالی مذکور است.
آنگاه مراتب سه گانه غیبیه ای هستند که به تفصیل در سابق با آنها آشنا شدیم و ابا عبدالله در روایت کافی به اسنادش به زید شحام به آن اشاره کرد که مرتبه نخست آن مرتبه عبودیت است.
و به اسنادش(171) به جابر از ابو جعفر (علیه السلام) روایت کرده است که گفت از آن حضرت شنیدم که می فرماید: ان الله تبارک و تعالی اتخذ ابراهیم عبدا قبل أن یتخذه نبیا، و ان الله اتخذه نبیا قبل أن یجعله اماما، فلما جمع له الأشیاء قال: انی جاعلک للناس اماما؛(172) خدای تبارک و تعالی ابراهیم را بنده اش گرفت و این قبل از آن بود که او را به عنوان نبی مبعوث نماید، و قبل از این که او را رسول نماید او را نبی کرد و قبل از این که او را خلیل گیرد او را رسول قرار داد و خدای تعالی قبل از این که او را امام گیرد او را خلیل گرفت، پس هنگامی که این حقایق را در وی جمع کرد فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم.
پس مرتبه عبودیت پایین تر از مرتبه رسالت و نبوت خاصه است که آنها دو اعتبار از یک مرتبه اند، و آن مرتبه استفاضه و افاضه می باشد، و آن دو پایین تر از مرتبه خلقت (دوستی) است که مرتبه موت است که حتی از مرتبه وجود مطلق می میرد، و این مرتبه پایین تز از مرتبه امامت است، زیرا مرتبه موت حتی از مرتبه عدم است.

در مراتب سالکان

توضیح این مطلب این است که مراتب سالکان به خدای - عزوجل - پنج مرتبه است.
مرتبه نخست: مرتبه عبودیت است و آن رسیدن بنده به مرتبه ای است که خود و همه امور مربوط به خود را مملوک خالص حق می بیند چنان که خدای سبحانه فرمود: ضرب الله عبدا مملوک لا یقدر علی شی ء؛(173) خداوند به مملوکی که بر هیچ چیز قدرت ندارد مثال زده است. بنابراین همه امورات خود و خودش را به جز خدا مربوط نمی سازد و در هیچ چیز تصرف نمی کند، مگر این که به اجازه او بوده و در رضای او باشد، و برای اعمال خود پاداشی در نظر نمی گیرد و مدحی نمی بیند، زیرا خدای تعالی به حول و قوه خود طاعات را بعد از اختیار عبد بر دستش جاری ساخته است؛ این نیز بخشش خداست.
مرتبه دوم: مرتبه نبوت است که بنده به مرحله ای می رسد که خود را از همه امور که به خودش اضافه کرده بود تزکیه می کند، و از همه مردم منقطع می گردد، با تمام وجودش به خداوند روی می آورد، چنان که فرمود: یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من أتی الله بقلب سلیم؛(174) روزی که مال و فرزندان سود نبخشد مگر کسی که دل پاک برای خدا آورد. قلب سلیم تفسیر به دلی شده که پروردگارش را ملاقات کند، پس هیچ کس جز خدا در آن نمی ماند. چنان که از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است(175) که مولای ما امام سجاد (علیه السلام)(176) فرمود: اللهم انی أخلصت بانقطاعی الیک و أقبلت بکلی علیک؛ پروردگارا! من خالصانه به تو پناه آورده ام و با همه وجودم به تو روی آور شدم.
مرتبه سوم: بعد از این روی دلش به سوی خدا منصرف می گردد به گونه ای که بنده، هیچ تصرفی غیر از خدای تعالی را بر نمی تابد، پس مطمئن می گردد که هر چه در دلش می افتد و یا به گوشش می خورد جز از خدای تعالی نیست، پس از وساطت رسول بی نیاز می شود و آنچه را که در دلش می افتد و یا به گوشش می خورد قبول می نماید و به آن ملتزم می شود و یقین دارد که از جانب خداست.
و بعد از این هیچ کس بر او حجت نیست، مگر اینکه خداوند فرمان دهد؛ چنانکه در اوصیای پیامبرانی که اولوالعزم نیستند چنین است و اگر چیزی بر دل او وارد شود و یا بر گوش او مطلبی خوانده شود که مربوط به دیگران می شود چنین شخصی رسول نیز هست همانطور که نبی بود و این مرتبه سوم است.
مرتبه چهارم: مرتبه خلت است و آن رسیدن بنده به مرحله ایست که چون میتی در قبضه خداوند قرار گیرد خود را همانند سرابی می بیند که تشنه او را آب می بیند و وقتی به نزد او آمد آن موجود را چیزی که بوی وجود شنیده باشد نمی یابد، چنان که ابن بابویه از مولای ما ابو محمد عسکری (علیه السلام)(177) روایت کرد که وی از آن حضرت پرسید که مرگ چیست؟ فرمود: التصدیق بما لا یکون؛ رسیدن به مرتبه ای در عالم وجود تحققی ندارد، و این مرتبه مرتبه او ادنی است، چنان که مرتبه دوم مرتبه قاب قوسین است.
و مرتبه پنجم: مرتبه امامت است و آن رسیدن بنده به درجه ای است که وجود و عدم و مرگ و زندگی را در نمی یابد و اثبات نفی و نفی اثبات بی خبر می ماند؛ این مرتبه موسوم به مرتبه حیرت و سدرة المنتهی و آخرین مرتبه سیر ممکن است و بالاتر از آن مرتبه ربوبیت می باشد. و آن گفتار حق تعالی است که فرمود: و هو بالأفق الأعلی ثم دنی فتدلی فکان قاب قوسین أو أدنی(178) - الی - و لقد رآه نزلة أخری عند سدرة المنتهی...؛(179) او در افق اعلی است آنگاه نزدیک تر شده و تدلی نمود، پس به دو قاب قوس یا نزدیک تر رسید تا اینکه فرمود: و در نزول دیگری او را در سدرة المنتهی دید. و به خواست خدا به زودی در سخن امام والقادة الهداة بیان دیگری از مراتب عبودیت در تفسیر حق تعالی: نری ابراهیم ملکوت السموات والأرض؛(180) به ابراهیم ملکوت آسمان ها و زمین را نشان خواهیم داد را می گوییم.
دلیل بر آنچه بیان کردیم این است که بعد از اتصاف بنده به صفت عبودیت فرشته موکل منصب رسالت و آورنده تکالیف پیامبران و حامل خلعت ایشان جبرئیل است و حامل خلعت عزرائیل است که متولی منصب اماته می باشد، چنان که در روایت وارده در تفسیر آیه شریفه واتخذ الله ابراهیم خلیلا(181) آمده است.
در کافی(182) و عیاشی(183) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که به هنگامی که خدای - عزوجل - ابراهیم را خلیل خویش گرفت بشارت به خلت به او رسید، پس ملک الموت به شکل جوانی سپید روی که دو پیراهن سپید بر تن او بود و از موهایش آب و یا روغن می چکید به نزد ابراهیم (علیه السلام) آمد، ابراهیم (علیه السلام) وارد منزل شد، جبرئیل در بیرون خانه به استقبال او شتافت. حضرت ابراهیم مردی غیرتمند بود، و هرگاه برای کاری منزل را ترک می کرد در آن را می بست و کلیدش را با خود می برد، اکنون که بازگشته بود، زیباترین مرد را در داخل منزل بر در خانه اش یافت؛ پرسید: ای بنده خدا چه کسی اجازه داد که وارد منزل من شوی؟ مرد جواب داد: خدای خانه، فرمود: البته پروردگار خانه از من سزاوارتر است، اکنون بگو تو کیستی؟ پاسخ داد: من عزرائیل هستم.
حضرت ابراهیم ترسید و فرمود: آیا آمدی که روح از بدنم جدا سازی؟ پاسخ داد خیر، خدای تعالی بنده ای را خلیل خوش گرفته است، پس من برای دادن بشارت آن آمده ام، فرمود: آن مرد کیست که من او را تا هنگام مرگ خدمت کنم؟ گفت: تو هستی، پس ابراهیم به نزد ساره آمد و گفت: خداوند مرا خلیل خویش گرفت.
ولی خداوند برای منصب امامت حاملی قرار نداده است (و فرشته ای را مامور تبشیر آن نکرده است) و فرمود: انی جاعلک للناس اماما(184) من تو را برای مردم امام قرار دادم. و در هر دو روایت امام فرمود: امامت در دیدگاه حضرت ابراهیم چندان بزرگ آمد که گفت: و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین؛(185) خداوندا فرزندان مرا نیز امام گردان. عهد من (امامت) به ستمگران (از ذریه و فرزندان تو) نمی رسد.
بر معنای امامت این روایت کافی(186) در باب أن الامام متی یعلم أن الامامة قد صارت الیه؛ باب اینکه امام چه هنگام، آمدن امامت (امام شدن) را می فهمد، دلالت دارد. در کافی(187) به اسنادش به هارون بن فضل گفت: ابوالحسن علی بن محمد را در روزی که ابو جعفر (علیه السلام) وفات یافت دیدم. فقال: انا لله و انا الیه راجعون؛(188) مضی أبو جعفر فقیل له: وکیف عرفت؟ قال: لقد تداخلنی ذلة لله لم أکن أعرفها؛ فرمود: همه ما از خدا هستیم و به سوی وی باز می گردیم، ابو جعفر (علیه السلام) وفات یافت از آن حضرت پرسیدند: چگونه متوجه وفات او شدی؟ فرمود: در من ذلتی برای خدا راه یافت که تا کنون آن را نمی شناختم.
زیرا اشکالی ندارد که امام صامت در نهایت کمال باشد و تنها فاقد فعلیت امامت باشد، و هنوز آن منصب به او منتقل نشده باشد، بنابراین آن ذلتی که آن را نمی شناخت و بعد از وفات پدرش بر او طاری شد همان منصب امامت باشد.
اکنون که آیات پروردگار و سنت خلفای او برای شما بیان شد، و با گوش های فهمنده به آنها گوش دادی، دلت بیدار شود و آگاه گردد که مراد اخبار در فرق بین امام و نبی و رسول و محدث، همان فرق بین رسول و نبی به دو چیز است (چنانکه در آن تصریح شده) و تفاوت رسول و نبی که دارای منصب خلت و امامت نیستند به این دو نیست.
امام و محدث نیز چنین هستند، زیرا مراد از آن دو مطلق امام و محدث مثل اسحق و یعقوب هستند که شریعت ندارند و تنها از اوصیای حضرت ابراهیم هستند، و نیز مثل سلمان می باشد که درباره وی آمده که وی محدث بوده است، وگرنه مثل محمد و آل او و ابراهیم و امامان آل محمد (علیهم السلام) سخن فرشته را می شنیدند ولی خود فرشته را نمی دیدند، و قبلا چگونگی برخورد فرشتگان نسبت به ایشان و این که آنها در عالم تکوین فروع انوار آل محمد (علیهم السلام) هستند را فهمیدی پس در دیگر شؤون چه می اندیشی؟
روشن است که هر نبی و یا رسولی که به مرتبه خلعت و امامت نرسد نمی تواند از خدای - عزوجل - تلقی کند مگر به توسط فرشتگان و یا به آمدن وحی در خواب باشد، اما کسانی که به مرتبه خلت و امامت رسیده باشند، نیازی به صورت یافتن وحی و یا وساطت فرشتگان در آوردن وحی ندارند، زیرا وساطت آنها در مرتبه رسالت ضرورت دارد.
و لذا خدای تعالی در حق حبیب خود فرمود: و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی علمه شدید القوی؛(189) او از هوی سخن نمی گوید، این جز وحیی که به او وحی می شود نیست، کسی که دارای قوای فراوان است به او تعلیم کرده است. مراد از شدید القوی خدای تعالی است، چنانکه علی بن ابراهیم گفته است و این آیه شریفه: فکان قاب قوسین أو أدنی فأوحی الی عبده ما اوحی(190) بر آن دلالت دارد، پس کدامین فرشته را جرأت است که در آن مقام موجود شود و یا بوی وجود را بشنود، چه رسد که بتواند واسطه بین خدا و حبیب او محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شود، و لقد رأی من آیات ربه الکبری؛(191) او آیات پروردگار بزرگ خود را دید.
با فهم این مطلب مراد از مهبط وحی معلوم می شود، زیرا وحیی که به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) وحی کرده است امکان هبوط ندارد مگر به سوی امامان، زیرا غیر از ایشان نمی توانند آن را دریافت کنند و قابلیت و استعداد آن را واجد نیستند تا بتوانند محل هبوط آن باشند. پس الف و لام در مهبط الوحی برای عهد است، پس شما (ای امامان) اولین منزل وحی هستید، آنگاه دیگر مراتب مهبطهای شما هستند.