فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در معنای وحی

فرمود:
و مهبط الوحی
مهبط در لفظ و معنی همانند منزل است.
وحی را در قاموس به اشاره و کتابت و مکتوب و رسالت و الهام و سخن پنهان و آن چه به دیگران القا کردی و صدایی که بین مردم و غیر آنهاست معنا کرده است، لیکن در مقصود ما کلام لغوی ها فایده ای ندارد، و بهتر این است که در معنای آن به کتاب و سنت مراجعه نماییم.
در قرآن خدای تعالی فرمود: قل انما أنا بشر مثلکم یوحی الی أنما الهکم له واحد؛(153) همانا من بشری همانند شما هستم که به من چنین وحی می شود که خداوند شما یکی است.
پس خدای تعالی تفاوت بین آن حضرت و همه کسانی که آن حضرت به سوی آنها مبعوث شد را بعد از شباهت در بشر بودن این قرار داد که توحید تنها بر آن حضرت نازل می شود، ولی مردم دیگر که وی به سوی آن ها مبعوث شده بر آنها چنین وحی نمی گردد؛ ما یافتیم که از زمره امت، علی بن ابی طالب است که فرمود: لو کشف العظاء ما ازددت یقینا؛(154) اگر پرده برداشته شود، بر یقین من افزون نگردد. و نیز ائمه (علیهم السلام) از امت من محسوب می شوند، پاکانی که خدای تعالی ایشان را از پلیدی پاک و پاکیزه کرد، چنانکه در قرآن منصوص است.
با استمداد از ولی توفیق در جمع بین دو آیه گوییم: هر نفسی گرچه به افق بلند معرفت و تخلیه و تزکیه برسد به طوری که هیچ چیزی را نبیند، مگر اینکه خداوند را قبل از آن و با آن و بعد از آن ببیند و پروردگارش را به گونه ای ملاقات کند که هیچ چیز به غیر از وی در دلش باقی نماند، چنان که در معنای قلب سلیم روایت شده است.(155)
و در کافی(156) از امام صادق از معنای سخن حق تعالی: الا من أتی الله بقلب سلیم(157) سوال شد، فرمود: القلب السلیم الذی یلقی ربه و لیس فیه أحد سواه؛ دل پاک و سالم آن دلی است که پروردگارش را در حالی ملاقات کند که هیچ کس در آن غیر از خدا نباشد. وی در عالم خود سیر می کند و از حدودش تجاوز نمی کند و به مرتبه ای از مراتب الله اسمی می رسد که خدای تعالی در بدو ایجاد و انشایش در او به ودیعت گذاشت، اللهی که مبدأ تمام اسماء در همه عوالم است و یا اینکه به شأنی از شؤون خدا می رسد؛ پس گرچه وی ذاتا غیر متناهی است، ولی در رعیت نسبت به ولی زمان و وصی پیامبرش متناهی است و همچنین وصی در عالم خود گرچه نهایتی ندارد، ولی نسبت به رسولش که وصی و مولایش می باشد متناهی است، و همچنین نسبت رسول به خداوند - جلت عظمته - این چنین است، گرچه خداوند نسبت به رسولان محیط است.
پس وحیی که بر محمد نازل شده است نهایت مرتبه توحید است که جامع همه مراتب توحید می باشد، این مرآت و آینه وحدت الهیه است، نه اینکه از مرتبه ای از مراتب آن حکایت کند.
و لذا فرمود: یوحی الی أنما الهکم اله واحد(158) و اله را به صیغه جمع (کم) اضافه کرد و فرمود: الهکم این صیغه جمع برای استغراق افرادی است، از آن به حقیقت تک تک افراد تعبیر کرده است، زیرا قوام و ارکان همه مراتب اسم الله است، خداوند این اسم را در ابتدای آفرینش و ابداع موجودات در آنها به ودیعت گذاشته، پس مراد از وحی نبوت و اسم اعظم است که خداوند - جلت عظمته - در دلهای ایشان کاشته و این وحی از آن دل برمی خیزد و در زیارت شب مبعث یعنی بیست و هفتم رجب این چنین به آن اشاره شده است: اللهم انی أسألک بالتجلی أعظم...؛(159) خدایا من از تو به واسطه تجلی اعظمت می خواهم... . و همین مرتبه قاب قوسین أو أدنی(160) است. چنان که در کتاب احتجاج(161) و در تفسیر امام(162) در سوره بقره نقل شده است آن حضرت درباره آیه فرمود: به ایشان بگو من در بشر بودن همانند شما هستم ولکن پروردگارم فقط مرا به پیامبری برگزید، چنان که به برخی افراد ثورت و تندرستی و زیبایی می دهد و به برخی دیگر نمی دهد پس انکار ننمایید که خداوند مرا برای پیامبری برگزید.
و روایت کافی(163) بر همین مطلب دلالت دارد، این روایت از حمران بن اعین از ابی عبدالله (علیه السلام) نقل شده است که آن حضرت فرمود: ان جبرئیل أتی رسول الله برمانتین، فأکل رسول الله أحدیهما و کسر الاخری بنصفین فأکل نصفا و أطعم علیا نصفا، ثم قال له رسول الله: یا أخی! هل تدری ما هاتان الرمانتین؟ قال: لا، قال: أما الأولی فالنبوة لیس لک فیها نصیب، و أما الأخری فالعلم فأنت شریکی فیه. فقلت: أصلحک الله! کیف یکون شریکه فیه! قال: لم یعلم الله محمد علما الا و قد أمره أن یعلمه علیا؛ جبرئیل برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دو انار آورد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از آن دو را میل فرمود، و دیگری را دو قسمت کرد، نیمی از آن را میل فرمود و نیم دیگر را به علی (علیه السلام) داد، آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: برادرم! آیا می دانی این دو انار چیستند؟ عرضه داشت: خیر. فرمود: انار نخست نبوت بود و تو را از نبوت بهره ای نیست؛ و انار دوم دانش است، تو در دانش شریک منی. عرضه داشتم: خداوند تو را سلامت بدارد، چگونه وی شریک پیامبر گردید؟ حضرت فرمود: خداوند هیچ دانشی را به پیامبر نیاموخت مگر این که به او فرمان داد که به علی بیاموزد.
و از محمد بن مسلم روایتی(164) در همین معنا وارد شده است، و در پایا گفتار امام (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند! رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حرفی را نیاموخت مگر اینکه آن سخنی را که خداوند به او آموخت به علی (علیه السلام) آموخت، آنگاه دانش به ما منتقل گردید، سپس دست خویش را بر سینه اش قرار داد.
و اکنون که حقیقت وحی را که بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده شد، دانستید، بر شما روشن است که مراتب وحی را که بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد از طبیعت آن حضرت و مراتب وحیی که بر آل محمد (علیهم السلام) وحی شده از مراتب پایین تر از آن وحی است، به طوری که حقیقت وحی از طبیعت وی تنزیل یافته است.
پس مراد از هبوط وحی بر آل محمد (علیهم السلام) این است که وحی به منزله ای که به آل محمد (علیهم السلام) داده شده فرود آمده، پس ایشان مهبط حقیقت وحی هستند.
این مطلب در این است که وحی به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اختصاص داشته و اولا و بالذات وحی به ائمه (علیهم السلام) نیز داده شده، لیکن ایشان به طور تبعی از آن بهره ورند.

در تفاوت رسول و نبی و امام و محدث

اکنون درباره رفع تنافی بین احادیث وارد شده درباره تفاوت بین رسول و نبی و امام و محدث وارد بحث می شویم. آن روایات مثل روایت کافی(165) از علی بن ابراهیم از پدرش از اسماعیل بن مراد است که گفت: ابوالحسن بن عباس معروفی به امام رضا نامه نوشت در آن گفت: فدایت شوم! مرا خبر ده که تفاوت رسول و نبی و امام چیست؟ گفت: آن حضرت در جواب نامه نوشت و یا فرمود: الفرق بین الرسول والنبی والامام؛ أن الرسول الذی ینزل علیه جبرئیل فیراه و یسمع کلامه و ینزل علیه الوحی و ربما رأی فی منامه نحو رویا ابراهیم. و النبی ربما سمع الکلام و ربما رأی الشخص و لم یسمع. والامام هو الذی یسمع الکلام ولا یری الشخص؛ تفاوت بین رسول و نبی و امام این است که رسول کسی است که جبرئیل بر او فرود می آید و او جبرئیل را می بیند و سخنش را می شنود و بر او وحی نازل می شود، و چه بسا در خواب رویایی همانند رویای ابراهیم می بیند و نبی چه بسا سخن را می شنود و چه بسا شخص را می بیند ولی نمی شنود و امام کسی است که کلام را می شنود، ولی شخص را نمی بیند.
و از کافی(166) به اسنادش به برید از ابی جعفر و ابی عبدالله (علیهما السلام) در سخن حق تعالی: و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبی(167) ولا محدث...؛ ما قبل از تو هیچ پیامبر و نبی و محدثی را نفرستادیم... . عرضه داشتم: فدایت شوم! این قرائت شما را ما قرائت نمی کنیم (یعنی کلمه محدث در آیه شریفه قرآن موجود نیست) معنای رسول و نبی و محدث چیست؟ فرمود: رسول کسی است که فرشته بر او آشکار گردد، و با او سخن گوید. نبی کسی است که در خواب فرشته را ببیند. گاه نبوت و رسالت در یک تن جمع می شود، محدث کسی است که صدا را می شنود، ولی صورت را نمی بیند.
اخبار دیگری(168) در این باب نیز موجود است که همه آنها متفقند بر این که رسول شخص را می بیند، و فرشته را معاینه می کند، و سخن او را می شنود، و در خواب او را می بیند، و امام و محدث فرشته را نمی بینند، و نبی اگر رسول باشد فرشته را می بیند و نیز او را در خواب می بیند و صدا را می شنود.
توضیح این مطلب متوقف بر بیان مراتب نبی و رسول و محدث و امام است.

در مراتب نبی و رسول و محدث

پس در حالی که کمک از خدا که پادشاه داناست می گیرم گویم: دانستی حقیقت نبوت مرتبه ذکر اول است که هیچ کس از اعتبارات حتی اعتبار عدم و وجود در آن معتبر نیست و مرتبه تعین آن بعد از وصول به مرتبه معلومیت است که در آنجا می تواند اشاره شود که وی در عالم الهی است و این حقیقت دارای مراتبی بی نهایت بوده و هر نبی مظهر مرتبه ای از آن است، و محمد خاتم و جامع همه مراتب است.
و این حقیقت به لحاظ تجلیات طولی خود شش مرتبه دارد، چنان که در شرح سخن آن حضرت در یا اهل بیت النبوة بیان شده و در دو روایت صفار و جابر بن یزید، به آن اشاره شد؛ و نیز دانستید که نسختین مرتبه این مراتب شش گانه به لحاظ صعود مرتبه اسم الله است که مرتبه وجود نوری است و آن مرتبه عبودیت مطلقه است که امانت همه مراتب وجود در کنار معبود است، چنان که اشتقاق اسم الله دلالت دارد.
در کافی(169) از هشام بن حکم روایت شده است: انه سأل أبا عبدالله عن أسماء الله و اشتقاقها الله مما هو مشتق فقال: یا هشام! الله مشتق من اله، و اله یقتضی مألوها، والاسم غیر المسمی، فمن عبد الاسم دون المعنی فقد کفر و لم یعبد شیئا و من عبد الاسم و المعنی فقد أشرک و عبد اثنین و من عبد المثنی دون الاسم فذلک التوحید؛ وی از حضرت امام صادق (علیه السلام) از اسماء الله پرسید و این که آیا الله مشتق است و از چه اشتقاق یافته است؟ حضرت فرمود: ای هشام! الله از اله مشتق شده و اله اقتضای مألوه می کند، و اسم غیر از مسمی است، پس هر کس اسم را بپرستد و نه معنی را کفر ورزید، و چیزی را نپرستید، و هر کس اسم و معنا را بپرستد، پس شرک ورزید و دو چیز را عبادت نمود و هر کس مسمی را بپرستد و نه اسم را این توحید است.
و در باب معبود(170) نیز نظیر همین را نقل کرده است.
و در قاموس آمده: اله الاهة و الوهیة عبادت کرد و لفظ جلاله از آن است.
و فوق این مرتبه وجود مطلق است.
و فوق آن مرتبه عدم است که در عالم خلق از آن ذکری نیست، و تنها در عالم حق تعالی مذکور است.
آنگاه مراتب سه گانه غیبیه ای هستند که به تفصیل در سابق با آنها آشنا شدیم و ابا عبدالله در روایت کافی به اسنادش به زید شحام به آن اشاره کرد که مرتبه نخست آن مرتبه عبودیت است.
و به اسنادش(171) به جابر از ابو جعفر (علیه السلام) روایت کرده است که گفت از آن حضرت شنیدم که می فرماید: ان الله تبارک و تعالی اتخذ ابراهیم عبدا قبل أن یتخذه نبیا، و ان الله اتخذه نبیا قبل أن یجعله اماما، فلما جمع له الأشیاء قال: انی جاعلک للناس اماما؛(172) خدای تبارک و تعالی ابراهیم را بنده اش گرفت و این قبل از آن بود که او را به عنوان نبی مبعوث نماید، و قبل از این که او را رسول نماید او را نبی کرد و قبل از این که او را خلیل گیرد او را رسول قرار داد و خدای تعالی قبل از این که او را امام گیرد او را خلیل گرفت، پس هنگامی که این حقایق را در وی جمع کرد فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم.
پس مرتبه عبودیت پایین تر از مرتبه رسالت و نبوت خاصه است که آنها دو اعتبار از یک مرتبه اند، و آن مرتبه استفاضه و افاضه می باشد، و آن دو پایین تر از مرتبه خلقت (دوستی) است که مرتبه موت است که حتی از مرتبه وجود مطلق می میرد، و این مرتبه پایین تز از مرتبه امامت است، زیرا مرتبه موت حتی از مرتبه عدم است.