فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

و مختلف الملائکه

آن حضرت در این فقره از زیارت شریفه به مراتب سه گانه ای که ائمه در عالم شهادت از موضع رسالت دارند اشاره کرد. مراد از اختلاف ملائکه رفت و آمدهای آنها در این مراتب به معنی انشاء و برانگیختن های آنها در عالم شهادت است و اینکه بعد از فرود آمدن ملائکه و استفاده از وجود آنها دوباره به مراتب معین خود بر می گردند. لذا ائمه (علیهم السلام) به لحاظ این که تدبیر عالم امکان می نمایند و سیاست شهرهای نفوس را دارند در هر سال هفت میقات با آنها دارند: یکی از مواقیت فرود ملائکه و استفاده از ایشان توسط ائمه (علیهم السلام)، شبهای قدر است امور خلق با اجناس و فصول و انواعش در هر یک از شبهای قدر در ائمه (علیهم السلام) آشکار می شود.
اگر خواستی چنین بگو: امور از عالم تمیز معلومات که عالم کتاب است به عالم مشیت و عالم اراده و عالم قدر فرود می آید. آنگاه به عالم قضاء در شب های جمعه فرود می آید، در شبهای جمعه ارواح ائمه (علیهم السلام) و امام حی (علیه السلام) به عرش صعود می کند، آن گاه با دانش فراوان هبوط می نمایند و اگر چنین نبود معلومات ایشان پایان می یافت و در این باره روایاتی در کافی آمده، برای همین منظور باب مستقلی گشوده شد و بیان شد که در این شب ها امور به مرتبه قضاء می رسند.
فقراتی از دعای کمیل که قرائت آن در شب نیمه شعبان و شب های جمعه توصیه شده بر آن دلالت دارد در آنجا فرمود: فأسئلک بالقدرة التی قدرتها و بالقضیة التی حتمهتها و حکمتها؛ خدایا از تو به قدرتی که آن را تقدیر کردی و به قضایی را که حتمی و محکم کردی می خواهم.
میقات چهارم و پنجم ائمه (علیهم السلام) با ملائکه در روزها و ساعاتی است که اشیا در آن دو به مرتبه اذن و اجل رسیده است و اخباری در این باره وارد شده که در این هنگام بر ابواب علوم ایشان افزوده می گردد و در کافی(148) در این باره بابی باز شده است.
میقات هفتم در اوقات تکون تدریجی اشیاء و تحقق یکی پس از دیگری آنهاست، پس در این مواقیت هفت گانه ملائکه در حال رفت و آمد و انگیزش هستند تا تکلیف امام را در امور خودش و مردم بیان کنند، بلکه بخشی که برای بیان تکلیف در رعیت و امور مربوط به ایشان است به تدریج و آرام آرام به آنها ابلاغ می شود، آیا شما در درون و باطن خود نمی یابید که کسی در هر حرکت و سکون تو را برای انجام آن وادار می کند و یا باز می دارد؟!
دلیل آنچه بیان کردیم غیر از اخباری که در خصوص هر یک از مراتب هفت گانه آمده و ما بدان اشاره کردیم، اخباری است که درباره ابتدای خلقت آنها آمده، من تنها به ذکر یکی تبرک می جویم؛ روایت را مرحوم مجلسی در بحار(149) از کتاب ریاض الجنان از انس بن مالم نقل نموده است وی گفت:
87 - 88
بَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص صَلَّی صَلَاةَ الْفَجْرِ ثُمَّ اسْتَوَی فِی مِحْرَابِهِ کَالْبَدْرِ فِی تَمَامِهِ فَقُلْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنْ رَأَیْتَ أَنْ تُفَسِّرَ لَنَا هَذِهِ الآْیَةَ قَوْلَهُ تَعَالَی فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ فَقَالَ النَّبِیُّ ص أَمَّا النَّبِیُّونَ فَأَنَا وَ أَمَّا الصِّدِّیقُونَ فَعَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ أَمَّا الشُّهَدَاءُ فَعَمِّی حَمْزَةُ وَ أَمَّا الصَّالِحُونَ فَابْنَتِی فَاطِمَةُ وَ وَلَدَاهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَنَهَضَ الْعَبَّاسُ مِنْ زَاوِیَةِ الْمَسْجِدِ إِلَی بَیْنِ یَدَیْهِ ص وَ قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ لَسْتُ أَنَا وَ أَنْتَ وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ مِنْ یَنْبُوعٍ وَاحِدٍ قَالَ ص وَ مَا وَرَاءَ ذَلِکَ یَا عَمَّاهْ قَالَ لِأَنَّکَ لَمْ تَذْکُرْنِی حِینَ ذَکَرْتَهُمْ وَ لَمْ تُشَرِّفْنِی حِینَ شَرَّفْتَهُمْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا عَمَّاهْ أَمَّا قَوْلُکَ أَنَا وَ أَنْتَ وَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ مِنْ یَنْبُوعٍ وَاحِدٍ فَصَدَقْتَ وَ لَکِنْ خَلَقَنَا اللَّهُ نَحْنُ حَیْثُ لَا سَمَاءَ مَبْنِیَّةَ وَ لَا أَرْضَ مَدْحِیَّةَ وَ لَا عَرْشَ وَ لَا جَنَّةَ وَ لَا نَارَ کُنَّا نُسَبِّحُهُ حِینَ لَا تَسْبِیحَ وَ نُقَدِّسُهُ حِینَ لَا تَقْدِیسَ فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ بَدْءَ الصَّنْعَةِ فَتَقَ نُورِی فَخَلَقَ مِنْهُ الْعَرْشَ فَنُورُ الْعَرْشِ مِنْ نُورِی وَ نُورِی مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ أَنَا أَفْضَلُ مِنَ الْعَرْشِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ فَخَلَقَ مِنْهُ الْمَلَائِکَةَ فَنُورُ الْمَلَائِکَةِ مِنْ نُورِ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ نُورُ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ نُورُ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ أَفْضَلُ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ فَتَقَ نُورَ ابْنَتِی فَاطِمَةَ مِنْهُ فَخَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فَنُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مِنْ نُورِ ابْنَتِی فَاطِمَةَ وَ نُورُ فَاطِمَةَ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ فَاطِمَةُ أَفْضَلُ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ الْحَسَنِ فَخَلَقَ مِنْهُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ فَنُورُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ مِنْ نُورِ الْحَسَنِ وَ نُورُ الْحَسَنِ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ الْحَسَنُ أَفْضَلُ مِنَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ الْحُسَیْنِ فَخَلَقَ مِنْهُ الْجَنَّةَ وَ الْحُورَ الْعِینَ فَنُورُ الْجَنَّةِ وَ الْحُورِ الْعِینِ مِنْ نُورِ الْحُسَیْنِ وَ نُورُ الْحُسَیْنِ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ الْحُسَیْنُ أَفْضَلُ مِنَ الْجَنَّةِ وَ الْحُورِ الْعِینِ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الظُّلْمَةَ بِالْقُدْرَةِ فَأَرْسَلَهَا فِی سَحَائِبِ الْبَصَرِ فَقَالَتِ الْمَلَائِکَةُ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبَّنَا مُذْ عَرَفْنَا هَذِهِ الْأَشْبَاحَ مَا رَأَیْنَا سُوءاً فَبِحُرْمَتِهِمْ إِلَّا کَشَفْتَ مَا نَزَلَ بِنَا فَهُنَالِکَ خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَی قَنَادِیلَ الرَّحْمَةِ وَ عَلَّقَهَا عَلَی سُرَادِقِ الْعَرْشِ فَقَالَتْ إِلَهَنَا لِمَنْ هَذِهِ الْفَضِیلَةُ وَ هَذِهِ الْأَنْوَارُ فَقَالَ هَذَا نُورُ أَمَتِی فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ فَلِذَلِکَ سُمِّیَتْ أَمَتِیَ الزَّهْرَاءَ لِأَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ بِنُورِهَا ظَهَرَتْ وَ هِیَ ابْنَةُ نَبِیِّی وَ زَوْجَةُ وَصِیِّی وَ حُجَّتِی عَلَی خَلْقِی أُشْهِدُکُمْ یَا مَلَائِکَتِی أَنِّی قَدْ جَعَلْتُ ثَوَابَ تَسْبِیحِکُمْ وَ تَقْدِیسِکُمْ لِهَذِهِ الْمَرْأَةِ وَ شِیعَتِهَا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَعِنْدَ ذَلِکَ نَهَضَ الْعَبَّاسُ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ قَبَّلَ مَا بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ قَالَ یَا عَلِیُّ لَقَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُجَّةً بَالِغَةً عَلَی الْعِبَادِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَة

پیامبر ما رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز صبح را به جا آورد، آن گاه به سان ماه شب چهارده در محراب قرار گرفت. پرسیدیم: ای رسول خدا! اگر خواهی برای ما این آیه: (أولئک الذین...) ایشان: با کسانی محشورند که خداوند به آنها نعمت داده، یعنی پیامبران و صدیقان و شهداء و صالحان. را تفسیر فرمایید! پیامبر فرمود: مراد از پیامبران منم و مراد از صدیقان علی بن ابی طالب است و مراد از شهدا عمویم حمزه می باشد و مراد از صالحان دخترم فاطمه و دو پسرش حسن و حسین هستند. عباس از گوشه مسجد برخاست و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: ای پیامبر خدا آیا من و تو و علی و فاطمه و حسن و حسین از یک سرچشمه نیستیم؟ فرمود: مقصودت چیست؟ عباس گفت: ای رسول خدا! هنگامی که ایشان را یاد کردی، مرا یاد نکردی و در زمانی که ایشان را بدان شرافت ها یاد کردی، مرا مشرف نفرمودی.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: این که گفتی من و تو و علی و فاطمه و حسن و حسین از یک سرچشمه هستیم، راست گفتی. لیکن خدای تعالی ما را به هنگامی آفرید که آسمانی بنا نشده و زمینی گسترده نگردیده و عرش و بهشت و جهنمی نبود، ما به هنگامی او را تسبیح می کردیم که هیچ کس او را تسبیح نمی کرد و در زمانی او را تقدیس می کردیم که هیچ تقدیسی انجام نمی گرفت، هنگامی که خداوند خواست عالم را بیافریند، نور مرا شکافت و از آن عرش آفرید، پس نور عرش از نور من و نور من از نور خداست و من بهتر از عرش هستم.
آنگاه نور ابن ابی طالب را شکافت و از آن فرشتگان را آفرید، پس نور فرشتگان از نور ابن ابی طالب و نور او از نور خداست، پس نور او افضل از نور فرشتگان است.
سپس نور دخترم فاطمه را شکافت و از آن آسمان ها و زمین را آفرید، پس نور آسمان ها و زمین از نور دخترم فاطمه و دخترم فاطمه از نور خداست و فاطمه برتر از آسمان ها و زمین است.
پس از آن نور حسن را شکافت و از آن خورشید و ماه را آفرید، پس نور خورشید و ماه از نور حسن هستند و نور حسن از نور خدا و نورش از خورشید و ماه برتر است.
آنگاه نور حسین را شکافت و از آن بهشت و حوریان را آفرید، پس نور بهشت و فرشتگان از نور حسین و نور او از نور خدا و حسین افضل از بهشت و حوریان است.
و در پایان خداوند با قدرتش تاریکی را آفرید و آنها را به سوی سحائب بصر روانه ساخت. فرشتگان گفتند: سبوح قدوس ربنا یعنی بدون نقص و پاکیزه است، پروردگارمان از زمانی که این اشباح را شناختیم بدی ندیدیم، خدایا به حرمت ایشان آن چه را بر ما فرود آمده را دور کن، در این هنگام خدای تعالی قندیل های رحمت را آفرید و آنها را در سراپرده عرش آویخت.
فرشتگان گفتند: پروردگارا! کیست که چنین فضیلتی دارد و چنین انواری را حایز است؟ فرمود: این نور کنیزم فاطمه زهرا است، به همین خاطر کنیزم را زهرا نامیدم، زیرا آسمان ها و زمین به واسطه نور وی ظهور و بروز یافت و او دختر پیامبر و همسر وصی و حجت من بر مردم است. ای فرشتگانم! شاهد باشید که من ثواب تسبیح و تقدیس شما را برای این زن و شیعه وی در روز قیامت قرار دادم. در این هنگام عباس برخاست و به نزد علی بن ابی طالب رفت و بین دو چشمش را بوسید و گفت: ای علی! خداوند تو را تا روز قیامت حجت بالغه بر بندگان قرار داده است.
از اینجا دانسته شد که مبدأ پیدایش فرشتگانی - که موکلان عرشند و استواری عرش به ایشان است و ایشان باید عرش را حمل کنند و فرشتگان کروبی و روحانی و فرشتگانی که موکل بر آسمان های هفت گانه و زمین های هفت گانه و بالا و پایین و مابین آنها - از مراتب سه گانه ای است که برای رسالت است. (این در ارتباط با تکوین)
و اما به لحاظ این که رفت و آمدهای فرشتگان برای خدمت و اجرای دستورات ایشان و مشرف شدن به زیارت آنها و زیارت قبور آنها و غیر آنها و اینکه ائمه فرشتگان را می بینند با توجه به اینکه آنها از وجود ایشان تکوین یافتند اخباری آمده است.
از جمله این روایات علل(150) به اسنادش به ابی خدیجه از ابا عبدالله (علیه السلام) است که گفت: از آن حضرت شنیدم که فرمود: مردی در حال طواف پدرم با او برخورد، دستش را بر شانه اش گذاشت و گفت: می خواهم از سه خصلت بپرسم که کسی جز تو و مردی دیگر آن را نمی داند، پدرم سکوت کرد و طواف خویش را به پایان برد، آنگاه در حجر اسماعیل رفت و دو رکعت نماز طواف خواند، من به همراه پدرم بودم، هنگامی که نمازش را به پایان برد، صدا زد سوال کننده کجاست؟ آن مرد آمد و در جلوی آن حضرت نشست، پدرم فرمود: پرسش خویش را بیان نما! آن مرد از مسائلی پرسید، هنگامی که پاسخ های خویش را گرفت، گفت: راست گفتی و رفت. پدرم فرمود: این مرد جبرئیل بود که به نزد شما آمد تا معارف دینی را به شما بیاموزد.
از جمله روایت کافی(151) و بصائر(152) است و آن دو به اسناد خویش به حسین بن علی العلا از ابو عبدالله روایت کرده اند، وی گفت: آن حضرت فرمود: ای حسین (و در این هنگام دست خود را به دیوارهای خانه گذاشت) فرشتگان بسیار بر این دیوار تکیه زده اند و چه بسا با رغبت با ما ملاقات کرده اند.
و در بصائر در ابتدای این روایت چنین اضافه کرد: ای حسین خانه های ما محل هبوط ملائکه و منزلگاه وحی است، آنگاه دست خود را بر... که ادامه با روایت بالا اندکی تفاوت دارد.

در معنای وحی

فرمود:
و مهبط الوحی
مهبط در لفظ و معنی همانند منزل است.
وحی را در قاموس به اشاره و کتابت و مکتوب و رسالت و الهام و سخن پنهان و آن چه به دیگران القا کردی و صدایی که بین مردم و غیر آنهاست معنا کرده است، لیکن در مقصود ما کلام لغوی ها فایده ای ندارد، و بهتر این است که در معنای آن به کتاب و سنت مراجعه نماییم.
در قرآن خدای تعالی فرمود: قل انما أنا بشر مثلکم یوحی الی أنما الهکم له واحد؛(153) همانا من بشری همانند شما هستم که به من چنین وحی می شود که خداوند شما یکی است.
پس خدای تعالی تفاوت بین آن حضرت و همه کسانی که آن حضرت به سوی آنها مبعوث شد را بعد از شباهت در بشر بودن این قرار داد که توحید تنها بر آن حضرت نازل می شود، ولی مردم دیگر که وی به سوی آن ها مبعوث شده بر آنها چنین وحی نمی گردد؛ ما یافتیم که از زمره امت، علی بن ابی طالب است که فرمود: لو کشف العظاء ما ازددت یقینا؛(154) اگر پرده برداشته شود، بر یقین من افزون نگردد. و نیز ائمه (علیهم السلام) از امت من محسوب می شوند، پاکانی که خدای تعالی ایشان را از پلیدی پاک و پاکیزه کرد، چنانکه در قرآن منصوص است.
با استمداد از ولی توفیق در جمع بین دو آیه گوییم: هر نفسی گرچه به افق بلند معرفت و تخلیه و تزکیه برسد به طوری که هیچ چیزی را نبیند، مگر اینکه خداوند را قبل از آن و با آن و بعد از آن ببیند و پروردگارش را به گونه ای ملاقات کند که هیچ چیز به غیر از وی در دلش باقی نماند، چنان که در معنای قلب سلیم روایت شده است.(155)
و در کافی(156) از امام صادق از معنای سخن حق تعالی: الا من أتی الله بقلب سلیم(157) سوال شد، فرمود: القلب السلیم الذی یلقی ربه و لیس فیه أحد سواه؛ دل پاک و سالم آن دلی است که پروردگارش را در حالی ملاقات کند که هیچ کس در آن غیر از خدا نباشد. وی در عالم خود سیر می کند و از حدودش تجاوز نمی کند و به مرتبه ای از مراتب الله اسمی می رسد که خدای تعالی در بدو ایجاد و انشایش در او به ودیعت گذاشت، اللهی که مبدأ تمام اسماء در همه عوالم است و یا اینکه به شأنی از شؤون خدا می رسد؛ پس گرچه وی ذاتا غیر متناهی است، ولی در رعیت نسبت به ولی زمان و وصی پیامبرش متناهی است و همچنین وصی در عالم خود گرچه نهایتی ندارد، ولی نسبت به رسولش که وصی و مولایش می باشد متناهی است، و همچنین نسبت رسول به خداوند - جلت عظمته - این چنین است، گرچه خداوند نسبت به رسولان محیط است.
پس وحیی که بر محمد نازل شده است نهایت مرتبه توحید است که جامع همه مراتب توحید می باشد، این مرآت و آینه وحدت الهیه است، نه اینکه از مرتبه ای از مراتب آن حکایت کند.
و لذا فرمود: یوحی الی أنما الهکم اله واحد(158) و اله را به صیغه جمع (کم) اضافه کرد و فرمود: الهکم این صیغه جمع برای استغراق افرادی است، از آن به حقیقت تک تک افراد تعبیر کرده است، زیرا قوام و ارکان همه مراتب اسم الله است، خداوند این اسم را در ابتدای آفرینش و ابداع موجودات در آنها به ودیعت گذاشته، پس مراد از وحی نبوت و اسم اعظم است که خداوند - جلت عظمته - در دلهای ایشان کاشته و این وحی از آن دل برمی خیزد و در زیارت شب مبعث یعنی بیست و هفتم رجب این چنین به آن اشاره شده است: اللهم انی أسألک بالتجلی أعظم...؛(159) خدایا من از تو به واسطه تجلی اعظمت می خواهم... . و همین مرتبه قاب قوسین أو أدنی(160) است. چنان که در کتاب احتجاج(161) و در تفسیر امام(162) در سوره بقره نقل شده است آن حضرت درباره آیه فرمود: به ایشان بگو من در بشر بودن همانند شما هستم ولکن پروردگارم فقط مرا به پیامبری برگزید، چنان که به برخی افراد ثورت و تندرستی و زیبایی می دهد و به برخی دیگر نمی دهد پس انکار ننمایید که خداوند مرا برای پیامبری برگزید.
و روایت کافی(163) بر همین مطلب دلالت دارد، این روایت از حمران بن اعین از ابی عبدالله (علیه السلام) نقل شده است که آن حضرت فرمود: ان جبرئیل أتی رسول الله برمانتین، فأکل رسول الله أحدیهما و کسر الاخری بنصفین فأکل نصفا و أطعم علیا نصفا، ثم قال له رسول الله: یا أخی! هل تدری ما هاتان الرمانتین؟ قال: لا، قال: أما الأولی فالنبوة لیس لک فیها نصیب، و أما الأخری فالعلم فأنت شریکی فیه. فقلت: أصلحک الله! کیف یکون شریکه فیه! قال: لم یعلم الله محمد علما الا و قد أمره أن یعلمه علیا؛ جبرئیل برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دو انار آورد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از آن دو را میل فرمود، و دیگری را دو قسمت کرد، نیمی از آن را میل فرمود و نیم دیگر را به علی (علیه السلام) داد، آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: برادرم! آیا می دانی این دو انار چیستند؟ عرضه داشت: خیر. فرمود: انار نخست نبوت بود و تو را از نبوت بهره ای نیست؛ و انار دوم دانش است، تو در دانش شریک منی. عرضه داشتم: خداوند تو را سلامت بدارد، چگونه وی شریک پیامبر گردید؟ حضرت فرمود: خداوند هیچ دانشی را به پیامبر نیاموخت مگر این که به او فرمان داد که به علی بیاموزد.
و از محمد بن مسلم روایتی(164) در همین معنا وارد شده است، و در پایا گفتار امام (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند! رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حرفی را نیاموخت مگر اینکه آن سخنی را که خداوند به او آموخت به علی (علیه السلام) آموخت، آنگاه دانش به ما منتقل گردید، سپس دست خویش را بر سینه اش قرار داد.
و اکنون که حقیقت وحی را که بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده شد، دانستید، بر شما روشن است که مراتب وحی را که بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد از طبیعت آن حضرت و مراتب وحیی که بر آل محمد (علیهم السلام) وحی شده از مراتب پایین تر از آن وحی است، به طوری که حقیقت وحی از طبیعت وی تنزیل یافته است.
پس مراد از هبوط وحی بر آل محمد (علیهم السلام) این است که وحی به منزله ای که به آل محمد (علیهم السلام) داده شده فرود آمده، پس ایشان مهبط حقیقت وحی هستند.
این مطلب در این است که وحی به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اختصاص داشته و اولا و بالذات وحی به ائمه (علیهم السلام) نیز داده شده، لیکن ایشان به طور تبعی از آن بهره ورند.

در تفاوت رسول و نبی و امام و محدث

اکنون درباره رفع تنافی بین احادیث وارد شده درباره تفاوت بین رسول و نبی و امام و محدث وارد بحث می شویم. آن روایات مثل روایت کافی(165) از علی بن ابراهیم از پدرش از اسماعیل بن مراد است که گفت: ابوالحسن بن عباس معروفی به امام رضا نامه نوشت در آن گفت: فدایت شوم! مرا خبر ده که تفاوت رسول و نبی و امام چیست؟ گفت: آن حضرت در جواب نامه نوشت و یا فرمود: الفرق بین الرسول والنبی والامام؛ أن الرسول الذی ینزل علیه جبرئیل فیراه و یسمع کلامه و ینزل علیه الوحی و ربما رأی فی منامه نحو رویا ابراهیم. و النبی ربما سمع الکلام و ربما رأی الشخص و لم یسمع. والامام هو الذی یسمع الکلام ولا یری الشخص؛ تفاوت بین رسول و نبی و امام این است که رسول کسی است که جبرئیل بر او فرود می آید و او جبرئیل را می بیند و سخنش را می شنود و بر او وحی نازل می شود، و چه بسا در خواب رویایی همانند رویای ابراهیم می بیند و نبی چه بسا سخن را می شنود و چه بسا شخص را می بیند ولی نمی شنود و امام کسی است که کلام را می شنود، ولی شخص را نمی بیند.
و از کافی(166) به اسنادش به برید از ابی جعفر و ابی عبدالله (علیهما السلام) در سخن حق تعالی: و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبی(167) ولا محدث...؛ ما قبل از تو هیچ پیامبر و نبی و محدثی را نفرستادیم... . عرضه داشتم: فدایت شوم! این قرائت شما را ما قرائت نمی کنیم (یعنی کلمه محدث در آیه شریفه قرآن موجود نیست) معنای رسول و نبی و محدث چیست؟ فرمود: رسول کسی است که فرشته بر او آشکار گردد، و با او سخن گوید. نبی کسی است که در خواب فرشته را ببیند. گاه نبوت و رسالت در یک تن جمع می شود، محدث کسی است که صدا را می شنود، ولی صورت را نمی بیند.
اخبار دیگری(168) در این باب نیز موجود است که همه آنها متفقند بر این که رسول شخص را می بیند، و فرشته را معاینه می کند، و سخن او را می شنود، و در خواب او را می بیند، و امام و محدث فرشته را نمی بینند، و نبی اگر رسول باشد فرشته را می بیند و نیز او را در خواب می بیند و صدا را می شنود.
توضیح این مطلب متوقف بر بیان مراتب نبی و رسول و محدث و امام است.