فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در حقیقت نبوت

اکنون که مطالب یاد شده را دانستید شک ندارید که در عالم وجود جز یک چیز وجود ندارد و آن حقیقت نبوت است که از آن در اخبار فراوان به نور ذات و نوری که انوار از او نور گرفته اند و یا در برخی به حقیقت محمدیه تعبیر شده است، مثل سخن مولی سید العابدین در دعایی که برای دفع حیله دشمن فرمود: اللهم انی أتقرب الیک بالمحمدیة الرفعیة و العلویة البیضاء و أتوجه الیک بهما أن تعیذنی من شر کذا و کذا؛(146) پروردگارا من به تو تقرب می جویم به محمدیت بلند مرتبه و علویت سفید و روشن و به سبب ایشان روی به تو می آورم که مرا از شر چنین و چنان نگه داری. زیرا مراد از اول، اسمی است که از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مشتق کرده و مراد از دوم اسمی است که از علی (علیه السلام) مشتق نموده است.
چنان که در روایت ابو حمزه از ابو عبدالله (علیه السلام) بیان شده است(147) و همانند این جمله در اخبار موجود است و در هر موجودی آیه ای از آن وجود دارد، بنابراین امام سجاد (علیه السلام) به خدای تعالی به واسطه ایشان تقرب می جوید، زیرا آن دو راه به سوی خدایند و نیز در همه انسان ها چنین است، حتی خود محمد و علی. و به خواست خدا در فقره من أراد الله بدأ بکم خواهد آمد.
حقیقت نبوت در وحدت چهار مرتبه دارد: وحدت ذات، وحدت صفت، وحدت فعل، وحدت اثر. اما درباره وحدت اثر می دانید که مبدأ همه اسماء حسنی که در عالم آثار و صور موجود است الله می باشد و البته همه صور، خواه فردی و خواه ترکیبی صور اسماء حسنی هستند، و این اسم نیز واحد می باشد و آثار و صور گرچه فراوانند، لکن آنچه ظاهر است یکی است و آن اسم الله می باشد.
فعل نیز به این دلیل وحدت دارد که عالم وجود کلی فعل چیزی است که در نزد پروردگار در عالم تمیز معلومات و عالم مفاتیح موجود است و البته جز خدا کسی عالم مفاتیح را نمی داند و عالم وجود کلی شعاع همان چیز می باشد و این عالم وجود وحدت دارد.
و درباره وحدت صفت اینکه: آن چیزی که به نزد خدا در عالم تمیز معلومات و عالم مفاتیح معلوم است مصدر و منشاء همه صفات می باشد و آن چیز وحدت دارد.
اما درباره وحدت ذات اینکه: وی چیزی است که در عوالم اسم عالم و علیم و علم و عالم اسم مستأثر فانی شده است و این فنا ذاتی است، یعنی هرگز محدودیتی ندارد تا با لفظ این بدان اشاره شود و یا نظری به آن معطوف گردد و هیچ چیز حتی عدم را نمی توان با آن اعتبار کرد.

در حضور حقیقت نبوت و ولایت در همه

از آن چه بیان کردیم نتیجه گرفته می شود که اگر حقیقت اشیا شناخته گردد و به وجودشان دست پیدا کنند و پرده از ذات آنها برداشته شود و نصیب آنها از حقیقت نبوت الهیه معلوم گردد چیزی از علم غیب و شهادت و شؤون آنها را نمی یابند، مگر اینکه خود آن حقیقت است و از حدود آن تجاوز نمی گردد و به عالم دیگری نمی رسند، بنابراین خدای رب العالمین - عز اسمه - منشأ همین آیت کبری شناخته می شود، آیتی که ابتدای انشای مخلوقات از اوست؛ و نیز در شناخت واقعی اشیای غیب و شهادت به شناخت حصه ای از نبوت می رسد که در اشیا ودیعت گذاشته شد.
همین مطلب درباره وصی نیز می آید، چه اینکه با پرده برداشتن از حقایق اشیا حصه ای وصی در آن ها یافت می شود ما این مطلب را به خوبی در کتاب عاصرد الثقلین روشن نموده و ارکان آن را محکم کرده ایم و نیز به خواست خدای تعالی تحت این جمله از زیارت جامعه من اراد الله بدء بکم توضیح بیشتری خواهیم داد و از خداوند یاری و کمک می خواهم ولا حول و لا قوة الا بالله.
فرمود:

و مختلف الملائکه

آن حضرت در این فقره از زیارت شریفه به مراتب سه گانه ای که ائمه در عالم شهادت از موضع رسالت دارند اشاره کرد. مراد از اختلاف ملائکه رفت و آمدهای آنها در این مراتب به معنی انشاء و برانگیختن های آنها در عالم شهادت است و اینکه بعد از فرود آمدن ملائکه و استفاده از وجود آنها دوباره به مراتب معین خود بر می گردند. لذا ائمه (علیهم السلام) به لحاظ این که تدبیر عالم امکان می نمایند و سیاست شهرهای نفوس را دارند در هر سال هفت میقات با آنها دارند: یکی از مواقیت فرود ملائکه و استفاده از ایشان توسط ائمه (علیهم السلام)، شبهای قدر است امور خلق با اجناس و فصول و انواعش در هر یک از شبهای قدر در ائمه (علیهم السلام) آشکار می شود.
اگر خواستی چنین بگو: امور از عالم تمیز معلومات که عالم کتاب است به عالم مشیت و عالم اراده و عالم قدر فرود می آید. آنگاه به عالم قضاء در شب های جمعه فرود می آید، در شبهای جمعه ارواح ائمه (علیهم السلام) و امام حی (علیه السلام) به عرش صعود می کند، آن گاه با دانش فراوان هبوط می نمایند و اگر چنین نبود معلومات ایشان پایان می یافت و در این باره روایاتی در کافی آمده، برای همین منظور باب مستقلی گشوده شد و بیان شد که در این شب ها امور به مرتبه قضاء می رسند.
فقراتی از دعای کمیل که قرائت آن در شب نیمه شعبان و شب های جمعه توصیه شده بر آن دلالت دارد در آنجا فرمود: فأسئلک بالقدرة التی قدرتها و بالقضیة التی حتمهتها و حکمتها؛ خدایا از تو به قدرتی که آن را تقدیر کردی و به قضایی را که حتمی و محکم کردی می خواهم.
میقات چهارم و پنجم ائمه (علیهم السلام) با ملائکه در روزها و ساعاتی است که اشیا در آن دو به مرتبه اذن و اجل رسیده است و اخباری در این باره وارد شده که در این هنگام بر ابواب علوم ایشان افزوده می گردد و در کافی(148) در این باره بابی باز شده است.
میقات هفتم در اوقات تکون تدریجی اشیاء و تحقق یکی پس از دیگری آنهاست، پس در این مواقیت هفت گانه ملائکه در حال رفت و آمد و انگیزش هستند تا تکلیف امام را در امور خودش و مردم بیان کنند، بلکه بخشی که برای بیان تکلیف در رعیت و امور مربوط به ایشان است به تدریج و آرام آرام به آنها ابلاغ می شود، آیا شما در درون و باطن خود نمی یابید که کسی در هر حرکت و سکون تو را برای انجام آن وادار می کند و یا باز می دارد؟!
دلیل آنچه بیان کردیم غیر از اخباری که در خصوص هر یک از مراتب هفت گانه آمده و ما بدان اشاره کردیم، اخباری است که درباره ابتدای خلقت آنها آمده، من تنها به ذکر یکی تبرک می جویم؛ روایت را مرحوم مجلسی در بحار(149) از کتاب ریاض الجنان از انس بن مالم نقل نموده است وی گفت:
87 - 88
بَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص صَلَّی صَلَاةَ الْفَجْرِ ثُمَّ اسْتَوَی فِی مِحْرَابِهِ کَالْبَدْرِ فِی تَمَامِهِ فَقُلْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنْ رَأَیْتَ أَنْ تُفَسِّرَ لَنَا هَذِهِ الآْیَةَ قَوْلَهُ تَعَالَی فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ فَقَالَ النَّبِیُّ ص أَمَّا النَّبِیُّونَ فَأَنَا وَ أَمَّا الصِّدِّیقُونَ فَعَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ أَمَّا الشُّهَدَاءُ فَعَمِّی حَمْزَةُ وَ أَمَّا الصَّالِحُونَ فَابْنَتِی فَاطِمَةُ وَ وَلَدَاهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَنَهَضَ الْعَبَّاسُ مِنْ زَاوِیَةِ الْمَسْجِدِ إِلَی بَیْنِ یَدَیْهِ ص وَ قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ لَسْتُ أَنَا وَ أَنْتَ وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ مِنْ یَنْبُوعٍ وَاحِدٍ قَالَ ص وَ مَا وَرَاءَ ذَلِکَ یَا عَمَّاهْ قَالَ لِأَنَّکَ لَمْ تَذْکُرْنِی حِینَ ذَکَرْتَهُمْ وَ لَمْ تُشَرِّفْنِی حِینَ شَرَّفْتَهُمْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا عَمَّاهْ أَمَّا قَوْلُکَ أَنَا وَ أَنْتَ وَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ مِنْ یَنْبُوعٍ وَاحِدٍ فَصَدَقْتَ وَ لَکِنْ خَلَقَنَا اللَّهُ نَحْنُ حَیْثُ لَا سَمَاءَ مَبْنِیَّةَ وَ لَا أَرْضَ مَدْحِیَّةَ وَ لَا عَرْشَ وَ لَا جَنَّةَ وَ لَا نَارَ کُنَّا نُسَبِّحُهُ حِینَ لَا تَسْبِیحَ وَ نُقَدِّسُهُ حِینَ لَا تَقْدِیسَ فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ بَدْءَ الصَّنْعَةِ فَتَقَ نُورِی فَخَلَقَ مِنْهُ الْعَرْشَ فَنُورُ الْعَرْشِ مِنْ نُورِی وَ نُورِی مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ أَنَا أَفْضَلُ مِنَ الْعَرْشِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ فَخَلَقَ مِنْهُ الْمَلَائِکَةَ فَنُورُ الْمَلَائِکَةِ مِنْ نُورِ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ نُورُ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ نُورُ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ أَفْضَلُ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ فَتَقَ نُورَ ابْنَتِی فَاطِمَةَ مِنْهُ فَخَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فَنُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مِنْ نُورِ ابْنَتِی فَاطِمَةَ وَ نُورُ فَاطِمَةَ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ فَاطِمَةُ أَفْضَلُ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ الْحَسَنِ فَخَلَقَ مِنْهُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ فَنُورُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ مِنْ نُورِ الْحَسَنِ وَ نُورُ الْحَسَنِ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ الْحَسَنُ أَفْضَلُ مِنَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ الْحُسَیْنِ فَخَلَقَ مِنْهُ الْجَنَّةَ وَ الْحُورَ الْعِینَ فَنُورُ الْجَنَّةِ وَ الْحُورِ الْعِینِ مِنْ نُورِ الْحُسَیْنِ وَ نُورُ الْحُسَیْنِ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ الْحُسَیْنُ أَفْضَلُ مِنَ الْجَنَّةِ وَ الْحُورِ الْعِینِ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الظُّلْمَةَ بِالْقُدْرَةِ فَأَرْسَلَهَا فِی سَحَائِبِ الْبَصَرِ فَقَالَتِ الْمَلَائِکَةُ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبَّنَا مُذْ عَرَفْنَا هَذِهِ الْأَشْبَاحَ مَا رَأَیْنَا سُوءاً فَبِحُرْمَتِهِمْ إِلَّا کَشَفْتَ مَا نَزَلَ بِنَا فَهُنَالِکَ خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَی قَنَادِیلَ الرَّحْمَةِ وَ عَلَّقَهَا عَلَی سُرَادِقِ الْعَرْشِ فَقَالَتْ إِلَهَنَا لِمَنْ هَذِهِ الْفَضِیلَةُ وَ هَذِهِ الْأَنْوَارُ فَقَالَ هَذَا نُورُ أَمَتِی فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ فَلِذَلِکَ سُمِّیَتْ أَمَتِیَ الزَّهْرَاءَ لِأَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ بِنُورِهَا ظَهَرَتْ وَ هِیَ ابْنَةُ نَبِیِّی وَ زَوْجَةُ وَصِیِّی وَ حُجَّتِی عَلَی خَلْقِی أُشْهِدُکُمْ یَا مَلَائِکَتِی أَنِّی قَدْ جَعَلْتُ ثَوَابَ تَسْبِیحِکُمْ وَ تَقْدِیسِکُمْ لِهَذِهِ الْمَرْأَةِ وَ شِیعَتِهَا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَعِنْدَ ذَلِکَ نَهَضَ الْعَبَّاسُ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ قَبَّلَ مَا بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ قَالَ یَا عَلِیُّ لَقَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُجَّةً بَالِغَةً عَلَی الْعِبَادِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَة

پیامبر ما رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز صبح را به جا آورد، آن گاه به سان ماه شب چهارده در محراب قرار گرفت. پرسیدیم: ای رسول خدا! اگر خواهی برای ما این آیه: (أولئک الذین...) ایشان: با کسانی محشورند که خداوند به آنها نعمت داده، یعنی پیامبران و صدیقان و شهداء و صالحان. را تفسیر فرمایید! پیامبر فرمود: مراد از پیامبران منم و مراد از صدیقان علی بن ابی طالب است و مراد از شهدا عمویم حمزه می باشد و مراد از صالحان دخترم فاطمه و دو پسرش حسن و حسین هستند. عباس از گوشه مسجد برخاست و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: ای پیامبر خدا آیا من و تو و علی و فاطمه و حسن و حسین از یک سرچشمه نیستیم؟ فرمود: مقصودت چیست؟ عباس گفت: ای رسول خدا! هنگامی که ایشان را یاد کردی، مرا یاد نکردی و در زمانی که ایشان را بدان شرافت ها یاد کردی، مرا مشرف نفرمودی.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: این که گفتی من و تو و علی و فاطمه و حسن و حسین از یک سرچشمه هستیم، راست گفتی. لیکن خدای تعالی ما را به هنگامی آفرید که آسمانی بنا نشده و زمینی گسترده نگردیده و عرش و بهشت و جهنمی نبود، ما به هنگامی او را تسبیح می کردیم که هیچ کس او را تسبیح نمی کرد و در زمانی او را تقدیس می کردیم که هیچ تقدیسی انجام نمی گرفت، هنگامی که خداوند خواست عالم را بیافریند، نور مرا شکافت و از آن عرش آفرید، پس نور عرش از نور من و نور من از نور خداست و من بهتر از عرش هستم.
آنگاه نور ابن ابی طالب را شکافت و از آن فرشتگان را آفرید، پس نور فرشتگان از نور ابن ابی طالب و نور او از نور خداست، پس نور او افضل از نور فرشتگان است.
سپس نور دخترم فاطمه را شکافت و از آن آسمان ها و زمین را آفرید، پس نور آسمان ها و زمین از نور دخترم فاطمه و دخترم فاطمه از نور خداست و فاطمه برتر از آسمان ها و زمین است.
پس از آن نور حسن را شکافت و از آن خورشید و ماه را آفرید، پس نور خورشید و ماه از نور حسن هستند و نور حسن از نور خدا و نورش از خورشید و ماه برتر است.
آنگاه نور حسین را شکافت و از آن بهشت و حوریان را آفرید، پس نور بهشت و فرشتگان از نور حسین و نور او از نور خدا و حسین افضل از بهشت و حوریان است.
و در پایان خداوند با قدرتش تاریکی را آفرید و آنها را به سوی سحائب بصر روانه ساخت. فرشتگان گفتند: سبوح قدوس ربنا یعنی بدون نقص و پاکیزه است، پروردگارمان از زمانی که این اشباح را شناختیم بدی ندیدیم، خدایا به حرمت ایشان آن چه را بر ما فرود آمده را دور کن، در این هنگام خدای تعالی قندیل های رحمت را آفرید و آنها را در سراپرده عرش آویخت.
فرشتگان گفتند: پروردگارا! کیست که چنین فضیلتی دارد و چنین انواری را حایز است؟ فرمود: این نور کنیزم فاطمه زهرا است، به همین خاطر کنیزم را زهرا نامیدم، زیرا آسمان ها و زمین به واسطه نور وی ظهور و بروز یافت و او دختر پیامبر و همسر وصی و حجت من بر مردم است. ای فرشتگانم! شاهد باشید که من ثواب تسبیح و تقدیس شما را برای این زن و شیعه وی در روز قیامت قرار دادم. در این هنگام عباس برخاست و به نزد علی بن ابی طالب رفت و بین دو چشمش را بوسید و گفت: ای علی! خداوند تو را تا روز قیامت حجت بالغه بر بندگان قرار داده است.
از اینجا دانسته شد که مبدأ پیدایش فرشتگانی - که موکلان عرشند و استواری عرش به ایشان است و ایشان باید عرش را حمل کنند و فرشتگان کروبی و روحانی و فرشتگانی که موکل بر آسمان های هفت گانه و زمین های هفت گانه و بالا و پایین و مابین آنها - از مراتب سه گانه ای است که برای رسالت است. (این در ارتباط با تکوین)
و اما به لحاظ این که رفت و آمدهای فرشتگان برای خدمت و اجرای دستورات ایشان و مشرف شدن به زیارت آنها و زیارت قبور آنها و غیر آنها و اینکه ائمه فرشتگان را می بینند با توجه به اینکه آنها از وجود ایشان تکوین یافتند اخباری آمده است.
از جمله این روایات علل(150) به اسنادش به ابی خدیجه از ابا عبدالله (علیه السلام) است که گفت: از آن حضرت شنیدم که فرمود: مردی در حال طواف پدرم با او برخورد، دستش را بر شانه اش گذاشت و گفت: می خواهم از سه خصلت بپرسم که کسی جز تو و مردی دیگر آن را نمی داند، پدرم سکوت کرد و طواف خویش را به پایان برد، آنگاه در حجر اسماعیل رفت و دو رکعت نماز طواف خواند، من به همراه پدرم بودم، هنگامی که نمازش را به پایان برد، صدا زد سوال کننده کجاست؟ آن مرد آمد و در جلوی آن حضرت نشست، پدرم فرمود: پرسش خویش را بیان نما! آن مرد از مسائلی پرسید، هنگامی که پاسخ های خویش را گرفت، گفت: راست گفتی و رفت. پدرم فرمود: این مرد جبرئیل بود که به نزد شما آمد تا معارف دینی را به شما بیاموزد.
از جمله روایت کافی(151) و بصائر(152) است و آن دو به اسناد خویش به حسین بن علی العلا از ابو عبدالله روایت کرده اند، وی گفت: آن حضرت فرمود: ای حسین (و در این هنگام دست خود را به دیوارهای خانه گذاشت) فرشتگان بسیار بر این دیوار تکیه زده اند و چه بسا با رغبت با ما ملاقات کرده اند.
و در بصائر در ابتدای این روایت چنین اضافه کرد: ای حسین خانه های ما محل هبوط ملائکه و منزلگاه وحی است، آنگاه دست خود را بر... که ادامه با روایت بالا اندکی تفاوت دارد.