فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در اشتقاق اسماء

روایت دیگر که کافی(143) آمده چشم شما را روشن تر می سازد، روایتی از علی بن محمد از صالح بن حماد از حسین بن یزید از حسن بن علی بن ابی حمزه از ابراهیم عمر از ابو عبدالله (علیه السلام) که فرمود:
82
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ اسْماً بِالْحُرُوفِ غَیْرَ مُتَصَوَّتٍ وَ بِاللَّفْظِ غَیْرَ مُنْطَقٍ وَ بِالشَّخْصِ غَیْرَ مُجَسَّدٍ وَ بِالتَّشْبِیهِ غَیْرَ مَوْصُوفٍ وَ بِاللَّوْنِ غَیْرَ مَصْبُوغٍ مَنْفِیٌّ عَنْهُ الْأَقْطَارُ مُبَعَّدٌ عَنْهُ الْحُدُودُ مَحْجُوبٌ عَنْهُ حِسُّ کُلِّ مُتَوَهِّمٍ مُسْتَتِرٌ غَیْرُ مَسْتُورٍ فَجَعَلَهُ کَلِمَةً تَامَّةً عَلَی أَرْبَعَةِ أَجْزَاءٍ مَعاً لَیْسَ مِنْهَا وَاحِدٌ قَبْلَ الآْخَرِ فَأَظْهَرَ مِنْهَا ثَلَاثَةَ أَسْمَاءٍ لِفَاقَةِ الْخَلْقِ إِلَیْهَا وَ حَجَبَ مِنْهَا وَاحِداً وَ هُوَ الِاسْمُ الْمَکْنُونُ الْمَخْزُونُ فَهَذِهِ الْأَسْمَاءُ الَّتِی ظَهَرَتْ فَالظَّاهِرُ هُوَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ سَخَّرَ سُبْحَانَهُ لِکُلِّ اسْمٍ مِنْ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ أَرْبَعَةَ أَرْکَانٍ فَذَلِکَ اثْنَا عَشَرَ رُکْناً ثُمَّ خَلَقَ لِکُلِّ رُکْنٍ مِنْهَا ثَلَاثِینَ اسْماً فِعْلًا مَنْسُوباً إِلَیْهَا فَهُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لَا نَوْمٌ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ الْحَکِیمُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ الْمُقْتَدِرُ الْقَادِرُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْبَارِئُ الْمُنْشِئُ الْبَدِیعُ الرَّفِیعُ الْجَلِیلُ الْکَرِیمُ الرَّازِقُ الْمُحْیِی الْمُمِیتُ الْبَاعِثُ الْوَارِثُ فَهَذِهِ الْأَسْمَاءُ وَ مَا کَانَ مِنَ الْأَسْمَاءِ الْحُسْنَی حَتَّی تَتِمَّ ثَلَاثَ مِائَةٍ وَ سِتِّینَ اسْماً فَهِیَ نِسْبَةٌ لِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ الثَّلَاثَةِ وَ هَذِهِ الْأَسْمَاءُ الثَّلَاثَةُ أَرْکَانٌ وَ حَجَبَ الِاسْمَ الْوَاحِدَ الْمَکْنُونَ الْمَخْزُونَ بِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ الثَّلَاثَةِ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی
خدای تبارک و تعالی اسمایی را آفرید که از نظر حروف بی صدا و از نظر لفظ بدون تلفظ و از نظر شخص بدون جسد و از نظر تشبیه بدون هیچ گونه وصفی و از نظر رنگ بی رنگ بودند، این اسماء ابعاد و اقطار نداشته و حدود و اندازه برای آنها نبود و از احساسات توهم کننده ها محجوب بود و اسماء پوشیده ای که پوشیده نبود، پس آن را کلمه تامه ای قرار داد که چهار جزء و رکن توأمان داشت هیچ کدام از آن اجزاء قبل از دیگری نبود؛ از آن چهار، سه اسم را آشکار کرد، زیرا مردم به آنها نیازمند بودند و یک اسم را پوشیده داشت و آن همین اسم مکنون مخزون است، پس اینها اسمایی هستند که آشکار شدند و آن اسماء ظاهر عبارتند از: الله و تبارک و تعالی برای هر یک از این اسماء چهار رکن قرار داد، بنابراین مجموع آن دوازده اسم می شود آنگاه برای هر کدام از آن ارکان سی اسم فعل منسوب به آن قرار داد، آن اسماء عبارتند از: الرحمن الرحیم... پس این اسماء با اسماء حسنی دیگر که مجموع آنها به سیصد و شصت اسم بالغ می شوند نسبت این اسماء هستند، و این اسماء سه گانه ارکانند و یک اسم از آن ارکان نیز محجوب و مکنون و مخزون است، که حجاب آن اسم این سه اسمند. لذا فرمود: بگو: خداوند و یا رحمن را بخوانید هر کدام را بخوانید، وی دارای اسماء حسنی است.
بعد از شرح حدیث در گذشته می توانید این روایت را نیز معنا کنید و تطبیق نمایید؛ اکنون نیز مطلبی را تذکر می دهم که قبلا یاد نکرده بودم و آن اینکه، فرمود: خلق اسماء... مستتر غیر مستور مراد همان است که بیان کردیم که هر موجود در حال ثبوت در عالم صفات به نحو اجمال از حقیقت نبوت بهره ای داشت، زیرا در آن عالم متصف به این صفات بود.
مراد از خلق اسماء نیز تنزیل از عالم اسم مستأثر به آن عالم است، و اطلاق اسم بر آن به اعتبار این است که از خدای تعالی به وجود علمی اش خبر می دهد و مراد از مستتر غیر مستور (پوشیده ای که ناپوشیده است) این است که وی در مراتبی که در تحت اوست مستتر است و مراد از عدم استتار اسم یعنی وی در همه مراتب ظاهر است، پس از شدت ظهور و پیدایی اش مستتر و پوشیده بماند.
مراد از این که فرمود: خداوند آن را حکمت تامه قرار داد که دارای چهار رکن توأمان است که هیچ یک بر دیگر مقدم نیست این است که خدای تعالی آن را تمام و کمال آفریده است و در عالم وجود به چیزی غیر از خودش نیازمند نمی باشد، زیرا عالم امکان با همه مراتبش در او منطوی است، زیرا خدای تعالی مبادی همه شؤون خویش را در ایشان به ودیعت گذاشت و این که چهار رکن برای آن قرار داد و مراد از جزء (و رکن) جزء حقیقی نیست، اوصافی که برای آن یاد شده قرینه بر این مطلب است، بلکه مراد این است که مجالی آن چهار هستند و مراد از اینکه توأمان هستند و با همدیگر معیت دارند این است که نسبت آن اسم با آن چهار جزء یکی است و هیچ کدام در تجلی واسطه دیگری نیست، گرچه در تقدم و تاخر درجاتی گوناگون دارند، و مراد از این که سه اسم را آشکار کرد، یعنی این سه اسم قابل اشاره اند، ولی آن واحد مکنون قابل اشاره نیست.
این که فرمود: فهذه الأسماء التی ظهرت فهذه الاسماء مبتدا و التی خبر آن است، مراد از آن مرتبه معلوم بودن و مرتبه وجود کلی و مرتبه ولایت نوری است، و مراد از اسم محجوب مرتبه تقرر آن در عالم علیم و عالم است، زیرا دانستید که آنها قابلیت اشاره در موطن عالم علیم و عالم را ندارد.
این که فرمود: ظاهر از آن اسماء الله و تبارک و تعالی است؛ یعنی این اسماء سه گانه گرچه قابلیت اشاره دارند و اسم مکنون مخزون چنین قابلیتی ندارد، جز این که اسم ظاهر به طور اطلاقی تنها الله است و این که فرمود: تبارک و تعالی باشند، این دو را برای وصف خدا آورده نه این که مراد از این سه اسم الله و تبارک و تعالی باشد، چنان که برخی توهم کرده اند.(144)
این مطلب که امام فرمود: پس اینها اسمایی اند که ظاهر شده اند از این سه اسم به جمع تعبیر کرد، ولی دوباره از آنها به الفاظی که بر مفرد مذکر اطلاق می شود تعبیر فرمود، پس همین دلالت بر مطلوب ما دارد، زیرا فرمود: فالظاهر هو الله تبارک و تعالی(145) و نیز بعد از آن فرمود: فهو الرحمن الرحیم که در اینجا ضمیر به ما هو الظاهر بر می گردد، گرچه احتمال می رود که ضمیر در این سخن وی فهو الرحمن الرحیم به اسم یاد شده در مرتبه اول برگردد.
و این که فرمود: پس اینها نسبتی با این اسماء دارند؛ یعنی بین آن اسماء سه گانه و همه موجودات ارتباطی برقرار است. و این که فرمود: این سه اسم ارکانند و یک اسم مکنون مخزون را با این اسماء سه گانه استتار و محجوب کرد مراد از اینکه اسماء سه گانه ارکان او هستند این نیست که به آن در تاثیر نیازمندند، بلکه مراد این است که بزرگ تر از این است که خودش و به لحاظ ذاتش بما هو هو در تدبیر عالم شهادت مباشرت کند، زیرا از مباشرت در آن بسیار فراتر است و لذا به این سه اسم آن را محجوب کرد تا صفت متعالی بودن خود را حفظ نماید و الا خودش در پس پرده در تمام مراتب موثر است.

در حقیقت نبوت

اکنون که مطالب یاد شده را دانستید شک ندارید که در عالم وجود جز یک چیز وجود ندارد و آن حقیقت نبوت است که از آن در اخبار فراوان به نور ذات و نوری که انوار از او نور گرفته اند و یا در برخی به حقیقت محمدیه تعبیر شده است، مثل سخن مولی سید العابدین در دعایی که برای دفع حیله دشمن فرمود: اللهم انی أتقرب الیک بالمحمدیة الرفعیة و العلویة البیضاء و أتوجه الیک بهما أن تعیذنی من شر کذا و کذا؛(146) پروردگارا من به تو تقرب می جویم به محمدیت بلند مرتبه و علویت سفید و روشن و به سبب ایشان روی به تو می آورم که مرا از شر چنین و چنان نگه داری. زیرا مراد از اول، اسمی است که از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مشتق کرده و مراد از دوم اسمی است که از علی (علیه السلام) مشتق نموده است.
چنان که در روایت ابو حمزه از ابو عبدالله (علیه السلام) بیان شده است(147) و همانند این جمله در اخبار موجود است و در هر موجودی آیه ای از آن وجود دارد، بنابراین امام سجاد (علیه السلام) به خدای تعالی به واسطه ایشان تقرب می جوید، زیرا آن دو راه به سوی خدایند و نیز در همه انسان ها چنین است، حتی خود محمد و علی. و به خواست خدا در فقره من أراد الله بدأ بکم خواهد آمد.
حقیقت نبوت در وحدت چهار مرتبه دارد: وحدت ذات، وحدت صفت، وحدت فعل، وحدت اثر. اما درباره وحدت اثر می دانید که مبدأ همه اسماء حسنی که در عالم آثار و صور موجود است الله می باشد و البته همه صور، خواه فردی و خواه ترکیبی صور اسماء حسنی هستند، و این اسم نیز واحد می باشد و آثار و صور گرچه فراوانند، لکن آنچه ظاهر است یکی است و آن اسم الله می باشد.
فعل نیز به این دلیل وحدت دارد که عالم وجود کلی فعل چیزی است که در نزد پروردگار در عالم تمیز معلومات و عالم مفاتیح موجود است و البته جز خدا کسی عالم مفاتیح را نمی داند و عالم وجود کلی شعاع همان چیز می باشد و این عالم وجود وحدت دارد.
و درباره وحدت صفت اینکه: آن چیزی که به نزد خدا در عالم تمیز معلومات و عالم مفاتیح معلوم است مصدر و منشاء همه صفات می باشد و آن چیز وحدت دارد.
اما درباره وحدت ذات اینکه: وی چیزی است که در عوالم اسم عالم و علیم و علم و عالم اسم مستأثر فانی شده است و این فنا ذاتی است، یعنی هرگز محدودیتی ندارد تا با لفظ این بدان اشاره شود و یا نظری به آن معطوف گردد و هیچ چیز حتی عدم را نمی توان با آن اعتبار کرد.

در حضور حقیقت نبوت و ولایت در همه

از آن چه بیان کردیم نتیجه گرفته می شود که اگر حقیقت اشیا شناخته گردد و به وجودشان دست پیدا کنند و پرده از ذات آنها برداشته شود و نصیب آنها از حقیقت نبوت الهیه معلوم گردد چیزی از علم غیب و شهادت و شؤون آنها را نمی یابند، مگر اینکه خود آن حقیقت است و از حدود آن تجاوز نمی گردد و به عالم دیگری نمی رسند، بنابراین خدای رب العالمین - عز اسمه - منشأ همین آیت کبری شناخته می شود، آیتی که ابتدای انشای مخلوقات از اوست؛ و نیز در شناخت واقعی اشیای غیب و شهادت به شناخت حصه ای از نبوت می رسد که در اشیا ودیعت گذاشته شد.
همین مطلب درباره وصی نیز می آید، چه اینکه با پرده برداشتن از حقایق اشیا حصه ای وصی در آن ها یافت می شود ما این مطلب را به خوبی در کتاب عاصرد الثقلین روشن نموده و ارکان آن را محکم کرده ایم و نیز به خواست خدای تعالی تحت این جمله از زیارت جامعه من اراد الله بدء بکم توضیح بیشتری خواهیم داد و از خداوند یاری و کمک می خواهم ولا حول و لا قوة الا بالله.
فرمود: