فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در علم خدای تعالی

و در کافی(133) از عالم (علیه السلام) پرسیدند که: علم خداوند چگونه است؟ فرمود: علم و شآء و قدر و قضی و أمضی، فأمضی ما قضی و قضی ما قدر و قدر ما أراد، فبعلمه کانت المشیة و بمشیته کانت الارادة و بارادته کان التقدیر و بتقدیره کان القضاء و بقضائه کان الامضاء، والعلم مقدم علی المشیة و المشیة ثانیة و الارادة ثالثة و التقدیر واقع علی القضاء بالامضاء، فلله تبارک و تعالی البداء فیما علم متی شآء و حدیث را ادامه داد تا اینکه فرمود: فبالعلم علم الاشیاء قبل کونها، و بالمشیة عرف صفاتها و حدودها و انشائها قبل اظهارها، و بالارادة میز أنفسها فی ألوآنهاو صفاتها، و بالتقدیر قدر أقواتها و عرف أولها و آخرها، و بالقضاء أبان للناس أماکنها و دلها علیها، و بالامضاء شرح عللها و أبان أمرها، و ذلک تقدیر العزیز الحکیم؛ خداوند دانست و خواست و اراده کرد و اندازه گرفت و حکم و قضایش جاری شد و امضای آن کرد و آنچه را تقدیر کرد بر آن قضایش جاری گردید و آنچه اراده کرد اندازه و قدر به آن تعلق گرفت سپس به علمش مشیت پدید آمد و به مشیت وی اراده حاصل شد و به واسطه اراده اش تقدیر پدید آمد و به تقدیرش قضا پدیدار شد و به قضایش امضا تعلق گرفت و علم بر مشیت مقدم است و مشیت در مقام دوم قرار دارد و اراده در رتبه سوم است و تقدیر بر آنچه قضا تعلق گرفت تعلق می گیرد، به این که آن را امضا می کند، پس خدای تبارک و تعالی دارای بداء در آنچه می داند می باشد که هرگاه بخواهد آن را اعمال می نماید. در ادامه فرمود: پس مرتبه اشیاء را قبل از تحقق به واسطه علم فهمید و به واسطه مشیت صفات و حدود اشیاء را دانست و آنها را قبل از اظهار انشاء کرد و به واسطه اراده، ذات و رنگ ها و صفات هر یک را از همدیگر جدا کرد و به واسطه تقدیر، اقوات اشیاء را اندازه گرفت و اول و آخر آنها را دانست و به واسطه قضا امکان اشیا را برای مردم آشکار ساخت و مردم را بدان راهنمایی کرد و به واسطه امضا علل آنها را باز کرد و حقیقت آنها را آشکار نمود و این تقدیر عزیز حکیم است!.
اخبار یاد شده در ترتیب عوالم با همدیگر اختلاف دارند ولی روایت اخیر شارح آن دو روایت اول است، زیرا در این دو روایت مراد از کتاب معرفی شده و روشن گردیده که مراد از کتاب علم است و مراد از اذن امضاء و مراد از اجل عالم اعیان و عالم فعلیت تامه و ظهور حقایق بالقوه است، چنان چه خدایی تعالی فرمود: (لکل أجل کتاب.)
پس این امور در صورتی می تواند دارای آثار باشند که در آن ارکان نیروی بسط و گسترش این امور بوده و بتوانند آنها را قبض و حفظ نمایند لذا به سه اسم دیگر نیز نیازمندیم تا مقصود برآورده شود، پس مجموع این امور ده امر می باشد.

در پیاده شدن اسماء در عوالم و معنای ماه های سال

و چون محدوده پیاده شدن کارهای این اسماء سه عالم دنیا و برزخ و آخرت است و به عبارت دیگر عالم طبع و عالم خیال و عالم نفوذ محدوده اعمال این اسماست پس ده اسم یاد شده در این سه عالم خوب می گردد و حاصل ضرب سی اسم است لذا هر یک از آن چهار رکن یاد شده باید سی اسم مزبور را برای انجام افعال خاص خود داشته باشند تا بتوانند به عوالم امکان تنزل یابند و لذا شؤون این ارکان دوازده گانه که عالم بر آنها استوار است به سیصد و شصت شأن به تعداد روزهای سال می رسد پس سال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ماه ها امامان (علیهم السلام) و روزهای ملائکه موکل می باشند، ملائکه در فرمان ایشان بوده و امور ایشان را اجراء می نمایند، لذا خدای تعالی فرمود: ان عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فی کتاب الله یوم خلق السماوات والأرض منها أربعة حرم ذلک الدین القیم فلا تظلموا فیهن أنفسکم...(134) تعداد ماه ها به نزد خداوند در کتاب خدا دوازده ماه است، آنگاه که آسمان ها و زمین را خلق می کرده است از آنها چهار ماه حرام است، این دین استوار است پس در آنها بر خویشتن ستم روا ندارید.
محمد بن ابراهیم نعمانی(135) به اسناد خود به ابو حمزه ثمالی روایت کرده و گفت:
کنت عند أبی جعفر محمد بن علی الباقر (علیه السلام)، فلما تفرق من کان عنده، قال لی: یا أبا حمزة! من المحتوم والذی لا تبدیل له عند الله قیام قائمنا، فمن شک فیما أقول لقی الله و هو به کافر و هو له جاحد. ثم قال: بأبی و أمی المسمی باسمی و المکنی بکنیتی السابع من بعدی، بأبی من یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما وجورا. ثم قال: یا أبا حمزة! من أدرکه فلم یسلم له ما سلم لمحمد و علی، و من لم یسلم فقد حرم الله علیه الجنة و مأواه النار و بئس مثوی الظالمین؛ من در نزد ابو جعفر محمد بن علی باقر (علیه السلام) بودم به هنگامی که مردم پراکنده شدند، به من فرمود: ای ابو حمزه! این امر حتمی است که هرگز به نزد خدا دگرگون نمی پذیرد و آن این است که قائم ما قیام می کند، و هر کس در آنچه من می گویم شک و شبهه نماید با حالت کفر با خداوند روبرو می شود، آنگاه فرمود: پدرم و مادرم فدای کسی باد که نامش نام من و کنیه او کنیه من است، هفتمین امام بعد از من است، پدرم فدای کسی باد که زمین را پر از عدل و داد می کند، چنان که از ستم و ظلم پرد شده بود، آنگاه فرمود: ای ابا حمزه! هر کس آن حضرت را دریابد ولی تسلیم وی نگردد، تسلیم محمد و علی (علیهما السلام) نشده است و هر کس تسلیم نگردد خداوند بر او بهشت را حرام می گرداند و جایگاهش دوزخ است و جایگاه بدی برای ستمگران است.(136)
بحمدالله از این روشن تر و نورانی تر و درخشان تر برای کسانی که خداوند آنها را هدایت نموده و به ایشان نیکویی کرده سخن خدای تعالی در قرآن کریم است که فرمود: ان عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فی کتاب الله یوم خلق السماوات والأرض منها أربعة حرم ذلک الدین القیم فلا تظلموا فیهن أنفسکم و قاتلوا المشرکین کافة کما یقاتلونکم کافة و اعلموا أن الله مع المتقین.(137)
ماه ها عبارتند از: محرم و صفر و ربیع و دیگر ماه ها و ماه های حرام عبارتند از: رجب و ذوالقعده و ذوالحجه و محرم. دین استوار نمی تواند شناخت این ماه ها باشد (چنان که در آیه شریفه معرفت شهور را دین قیم خوانده است) زیرا جهودان و مسیحیان و مجوسیان و دیگر ملت ها و مردم دیگر از مخالف و موافق این ماه ها را می شناسند و نام های آن را می دانند، بنابراین نباید مراد این ماه ها باشد.
بنابراین مراد امامان قائم به دین خداوندند، مراد از ماه محرم امیرالمومنین علی (علیه السلام) است، زیرا خداوند آن را از اسم العلی مشتق کرده، چنان که اسم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را از محمود مشتق کرده است همین طور نام سه تن از فرزندان آن حضرت همانند آن حضرت است و آنها عبارتند از: علی بن الحسین و علی بن موسی و علی بن محمد (علیهم السلام)، بنابراین این اسم که از اسم خدای - عزوجل - مشتق شده است، به آن حضرت حرمت پیدا کرده است.
و از نعمانی(138) به اسنادش به داوود بن کثیر روایت شده است که گفت: دخلت علی أبی عبدالله جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) بین مدینه - وساق الحدیث الی أن قال: - فقال: یا داوود! لقد ذهبت بک المذاهب، ثم نادی یا سماعة بن مهران! ائتنی بسلة الرطب فأتاه بسلة فیها رطب فتناول منها رطبة فأکلها و استخرج النواة من فیه فغرسها فی الأرض، ففلقت و انبتت و اطلعت و أعذقت، فضرب بیده الی بسرة من عذق فشقها و استخرج منها رقا أبیض ففضه و دفعه الی و قال: اقرأه! فقرأته اذا فیه سطران، السطر الأول: لا اله الا الله محمد رسول الله. و الثانی: (ان عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فی کتاب الله یوم خلق السماوات والأرض منها أربعة حرم ذلک الدین القیم...)(139) امیرالمومنین علی بن أبی طالب، الحسن بن علی، الحسن بن علی، علی بن الحسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، الحسن بن علی، الخلف الحجة. ثم قال: یا داود! أتدری متی کتب هذا فی هذا! قلت: الله أعلم و رسوله و أنتم. فقال: قبل أن یخلق الله آدم بألفی عام؛ بر ابو عبدالله جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) در مدینه وارد شدم، - تا این که گفت: - آن حضرت فرمود: ای داود! راه های شک و تردید در تو راه یافت، ای سماعة بن مهران! آن سبد رطب را بیاور، وی سبدی که در آن خرمای تازه بود، به نزد آن حضرت آورد، آن حضرت آن رطب را میل فرمود و هسته را از دهانش بیرون آورد و آن را در زمین کاشت، زمین شکافت و نهال نخل رویید و شکوفه کرد و بار آورد و آن حضرت بسری (نوعی از خرمای نارس) را از شاخه ای چید و آن را شکافت و از آن صفحه ای سفید بیرون آورد و آن را باز کرد و به من داد و فرمود: آن را بخوان، من آن را دارای دو سطر یافتم و خواندم. در سطر اول نوشته بود. لا اله الا الله محمد رسول الله. در سطر دوم آیه شریفه (ان عدة الشهور...) امیرالمومنین علی بن ابی طالب... تا الخلف الحجة حضرت مهدی - (علیهم السلام) - نوشته بود، آنگاه فرمود: ای داود! آیا می دانی از چه هنگام این نوشته شده است؟ پاسخ دادم: خدا و رسولش و شما اهل بیت داناترید. فرمود: قبل از این که خداوند آدم را بیافریند به دو هزار سال.
روایت فوق را جناب شیخ مفید رحمة الله در کتاب غیبت(140) روایت فرموده است.
و نیز به اسناد مفید(141) به زیاد قندی روایت کرده که وی گفت: از ابو ابراهیم موسی بن جعفر بن محمد (علیهم السلام) شنیدم که می فرمود: ان الله خلق بیتا من نور و جعل قوامه أربعة أرکان کتب علیها: سبحان الله و الحمد لله، ثم خلق من أربعة أربعة و من الأربعة أربعة، ثم قال - عزوجل - ان عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا؛ خدای تعالی خانه ای از نور بنا نهاد و پایه های آن را چهار چیز قرار داد، بر آن نوشت: سبحان الله و الحمد لله، آنگاه از آن چهار پایه چهار چیز و از آن چهار، چهار دیگر آفرید، آنگاه خدای - عزوجل - فرمود: تعداد ماه ها به نزد خداوند دوازده ماه است.
شیخ در کتاب غیبت(142) (سند را حذف کردیم) به جابر جعفی روایت کرده است که گفت: از ابو جعفر (علیه السلام) از تأویل سخن خدای - عزوجل - پرسیدم، فرمود: ان عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فی کتاب الله یوم خلق السموات والارض، منها أربعة حرم ذلک الدین القیم فلا تظلموا فیهن أنفسکم، فتنفس سیدی الصعداء، ثم قال: یا جابر! أما السنة فهی جدی رسول الله و شهورها اثنا عشر شهرا فهو امیرالمومنین الی و الی ابنی جعفر و ابنه موسی و ابنه علی و الی ابنه الحسن و الی ابنه الهادی المهدی اثنا عشر، اماما حجج الله علی خلقه و أمنائه علی وحیه و علمه و الأربعة الحرم الذین هم الدین القیم، أربعة منهم یخرجون باسم واحد علی امیرالمومنین و أبی علی بن الحسین و علی بن موسی و علی بن محمد، فالاقرار بهولاء هو الدین القیم فلا تظلموا فیهن أنفسکم قولوا بهم جمیعا تهتدوا از آن حضرت از تأویل آیه ان عدة الشهور... انفسکم پرسیدم، حضرت نفسی سرد کشید و فرمود: ای جابر! مراد از سال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است، پس سال جد من رسول خدا و ماه های آن دوازده ماهند، پس امیرالمومنین تا دیگران تا برسد به فرزندم جعفر و فرزندش موسی و فرزندش علی و برسد به فرزندش حسن و فرزندش هادی مهدی که مجموعا دوازده امامند و ایشان حجت های خداوند بر مردمند، و امین های خدا بر وحی و علم خدایند، و چهار ماه حرام همانا دین استوار الهی اند چهار تن از ایشان به اسم علی هستند؛ امیرالمومنین علی و پدرم علی بن الحسین و علی بن موسی و علی بن محمد، پس اقرار به این عده همان دین قیم و استوار است، بنابراین درباره ایشان به خویشتن ستم روا مدارید یعنی اگر به همه ایشان قائل شوید در این صورت هدایت خواهید یافت.
پس دانستید که هر چه در عالم امکان از عرش و کرسی و آنچه در آنهاست و موجودات بالاتر از آنها از قلم و لوح محفوظ و الواح محو و اثبات و آسمان ها و آنچه در آنهاست و حقایق بالاتر و موجود مابین آنها و پایین تر و زمین ها با همه آنچه در آن و مابین آن و پایین آن واقع است شاخه های حقیقت محمدیه و اهل بیت او هستند که محمد و آل پاکش (علیهم السلام) مظاهر آنها در این عالمند.

در اشتقاق اسماء

روایت دیگر که کافی(143) آمده چشم شما را روشن تر می سازد، روایتی از علی بن محمد از صالح بن حماد از حسین بن یزید از حسن بن علی بن ابی حمزه از ابراهیم عمر از ابو عبدالله (علیه السلام) که فرمود:
82
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ اسْماً بِالْحُرُوفِ غَیْرَ مُتَصَوَّتٍ وَ بِاللَّفْظِ غَیْرَ مُنْطَقٍ وَ بِالشَّخْصِ غَیْرَ مُجَسَّدٍ وَ بِالتَّشْبِیهِ غَیْرَ مَوْصُوفٍ وَ بِاللَّوْنِ غَیْرَ مَصْبُوغٍ مَنْفِیٌّ عَنْهُ الْأَقْطَارُ مُبَعَّدٌ عَنْهُ الْحُدُودُ مَحْجُوبٌ عَنْهُ حِسُّ کُلِّ مُتَوَهِّمٍ مُسْتَتِرٌ غَیْرُ مَسْتُورٍ فَجَعَلَهُ کَلِمَةً تَامَّةً عَلَی أَرْبَعَةِ أَجْزَاءٍ مَعاً لَیْسَ مِنْهَا وَاحِدٌ قَبْلَ الآْخَرِ فَأَظْهَرَ مِنْهَا ثَلَاثَةَ أَسْمَاءٍ لِفَاقَةِ الْخَلْقِ إِلَیْهَا وَ حَجَبَ مِنْهَا وَاحِداً وَ هُوَ الِاسْمُ الْمَکْنُونُ الْمَخْزُونُ فَهَذِهِ الْأَسْمَاءُ الَّتِی ظَهَرَتْ فَالظَّاهِرُ هُوَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ سَخَّرَ سُبْحَانَهُ لِکُلِّ اسْمٍ مِنْ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ أَرْبَعَةَ أَرْکَانٍ فَذَلِکَ اثْنَا عَشَرَ رُکْناً ثُمَّ خَلَقَ لِکُلِّ رُکْنٍ مِنْهَا ثَلَاثِینَ اسْماً فِعْلًا مَنْسُوباً إِلَیْهَا فَهُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لَا نَوْمٌ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ الْحَکِیمُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ الْمُقْتَدِرُ الْقَادِرُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْبَارِئُ الْمُنْشِئُ الْبَدِیعُ الرَّفِیعُ الْجَلِیلُ الْکَرِیمُ الرَّازِقُ الْمُحْیِی الْمُمِیتُ الْبَاعِثُ الْوَارِثُ فَهَذِهِ الْأَسْمَاءُ وَ مَا کَانَ مِنَ الْأَسْمَاءِ الْحُسْنَی حَتَّی تَتِمَّ ثَلَاثَ مِائَةٍ وَ سِتِّینَ اسْماً فَهِیَ نِسْبَةٌ لِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ الثَّلَاثَةِ وَ هَذِهِ الْأَسْمَاءُ الثَّلَاثَةُ أَرْکَانٌ وَ حَجَبَ الِاسْمَ الْوَاحِدَ الْمَکْنُونَ الْمَخْزُونَ بِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ الثَّلَاثَةِ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی
خدای تبارک و تعالی اسمایی را آفرید که از نظر حروف بی صدا و از نظر لفظ بدون تلفظ و از نظر شخص بدون جسد و از نظر تشبیه بدون هیچ گونه وصفی و از نظر رنگ بی رنگ بودند، این اسماء ابعاد و اقطار نداشته و حدود و اندازه برای آنها نبود و از احساسات توهم کننده ها محجوب بود و اسماء پوشیده ای که پوشیده نبود، پس آن را کلمه تامه ای قرار داد که چهار جزء و رکن توأمان داشت هیچ کدام از آن اجزاء قبل از دیگری نبود؛ از آن چهار، سه اسم را آشکار کرد، زیرا مردم به آنها نیازمند بودند و یک اسم را پوشیده داشت و آن همین اسم مکنون مخزون است، پس اینها اسمایی هستند که آشکار شدند و آن اسماء ظاهر عبارتند از: الله و تبارک و تعالی برای هر یک از این اسماء چهار رکن قرار داد، بنابراین مجموع آن دوازده اسم می شود آنگاه برای هر کدام از آن ارکان سی اسم فعل منسوب به آن قرار داد، آن اسماء عبارتند از: الرحمن الرحیم... پس این اسماء با اسماء حسنی دیگر که مجموع آنها به سیصد و شصت اسم بالغ می شوند نسبت این اسماء هستند، و این اسماء سه گانه ارکانند و یک اسم از آن ارکان نیز محجوب و مکنون و مخزون است، که حجاب آن اسم این سه اسمند. لذا فرمود: بگو: خداوند و یا رحمن را بخوانید هر کدام را بخوانید، وی دارای اسماء حسنی است.
بعد از شرح حدیث در گذشته می توانید این روایت را نیز معنا کنید و تطبیق نمایید؛ اکنون نیز مطلبی را تذکر می دهم که قبلا یاد نکرده بودم و آن اینکه، فرمود: خلق اسماء... مستتر غیر مستور مراد همان است که بیان کردیم که هر موجود در حال ثبوت در عالم صفات به نحو اجمال از حقیقت نبوت بهره ای داشت، زیرا در آن عالم متصف به این صفات بود.
مراد از خلق اسماء نیز تنزیل از عالم اسم مستأثر به آن عالم است، و اطلاق اسم بر آن به اعتبار این است که از خدای تعالی به وجود علمی اش خبر می دهد و مراد از مستتر غیر مستور (پوشیده ای که ناپوشیده است) این است که وی در مراتبی که در تحت اوست مستتر است و مراد از عدم استتار اسم یعنی وی در همه مراتب ظاهر است، پس از شدت ظهور و پیدایی اش مستتر و پوشیده بماند.
مراد از این که فرمود: خداوند آن را حکمت تامه قرار داد که دارای چهار رکن توأمان است که هیچ یک بر دیگر مقدم نیست این است که خدای تعالی آن را تمام و کمال آفریده است و در عالم وجود به چیزی غیر از خودش نیازمند نمی باشد، زیرا عالم امکان با همه مراتبش در او منطوی است، زیرا خدای تعالی مبادی همه شؤون خویش را در ایشان به ودیعت گذاشت و این که چهار رکن برای آن قرار داد و مراد از جزء (و رکن) جزء حقیقی نیست، اوصافی که برای آن یاد شده قرینه بر این مطلب است، بلکه مراد این است که مجالی آن چهار هستند و مراد از اینکه توأمان هستند و با همدیگر معیت دارند این است که نسبت آن اسم با آن چهار جزء یکی است و هیچ کدام در تجلی واسطه دیگری نیست، گرچه در تقدم و تاخر درجاتی گوناگون دارند، و مراد از این که سه اسم را آشکار کرد، یعنی این سه اسم قابل اشاره اند، ولی آن واحد مکنون قابل اشاره نیست.
این که فرمود: فهذه الأسماء التی ظهرت فهذه الاسماء مبتدا و التی خبر آن است، مراد از آن مرتبه معلوم بودن و مرتبه وجود کلی و مرتبه ولایت نوری است، و مراد از اسم محجوب مرتبه تقرر آن در عالم علیم و عالم است، زیرا دانستید که آنها قابلیت اشاره در موطن عالم علیم و عالم را ندارد.
این که فرمود: ظاهر از آن اسماء الله و تبارک و تعالی است؛ یعنی این اسماء سه گانه گرچه قابلیت اشاره دارند و اسم مکنون مخزون چنین قابلیتی ندارد، جز این که اسم ظاهر به طور اطلاقی تنها الله است و این که فرمود: تبارک و تعالی باشند، این دو را برای وصف خدا آورده نه این که مراد از این سه اسم الله و تبارک و تعالی باشد، چنان که برخی توهم کرده اند.(144)
این مطلب که امام فرمود: پس اینها اسمایی اند که ظاهر شده اند از این سه اسم به جمع تعبیر کرد، ولی دوباره از آنها به الفاظی که بر مفرد مذکر اطلاق می شود تعبیر فرمود، پس همین دلالت بر مطلوب ما دارد، زیرا فرمود: فالظاهر هو الله تبارک و تعالی(145) و نیز بعد از آن فرمود: فهو الرحمن الرحیم که در اینجا ضمیر به ما هو الظاهر بر می گردد، گرچه احتمال می رود که ضمیر در این سخن وی فهو الرحمن الرحیم به اسم یاد شده در مرتبه اول برگردد.
و این که فرمود: پس اینها نسبتی با این اسماء دارند؛ یعنی بین آن اسماء سه گانه و همه موجودات ارتباطی برقرار است. و این که فرمود: این سه اسم ارکانند و یک اسم مکنون مخزون را با این اسماء سه گانه استتار و محجوب کرد مراد از اینکه اسماء سه گانه ارکان او هستند این نیست که به آن در تاثیر نیازمندند، بلکه مراد این است که بزرگ تر از این است که خودش و به لحاظ ذاتش بما هو هو در تدبیر عالم شهادت مباشرت کند، زیرا از مباشرت در آن بسیار فراتر است و لذا به این سه اسم آن را محجوب کرد تا صفت متعالی بودن خود را حفظ نماید و الا خودش در پس پرده در تمام مراتب موثر است.