فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

مقامات سه گانه عالم شهادت

اما مقامات سه گانه عالم شهادت عبارتند از:
1. مرتبه تمیز در عالم تمیز معلومات و مرتبه تعیین آن در عالم حق تعالی.
2. مرتبه وجود کلی (سعی) حقیقت یاد شده.
3. مرتبه وجود نوری آن.
اکنون معلوم شد که رسالت در عالم شهادت سه موضع دارد و عوالم سه گانه فوق آن به دلیل غیبی بودن از ادراک به دور بوده و محجوبند، لذا به هیچ کدام از این عوالم غیبی نمی توان اطلاق موضع کرد، پس مواضع رسالت سه موضع گردید:
1. مرتبه تعیین در عالم تمیز معلومات که منزلت آن همانند منزلت جنس برای عالم امکان در هر موجودی است.
2. موضع دوم مرتبه وجود مطلق است که به منزلت فضل آن می باشد.
3. موضع سوم مرتبه وجود نوری است که منوّع آن می باشد.
و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) این ویژگی ها را پیدا کرده که در هر سه عالم فنا پیدا کرده و به مرتبه (أو أدنی)(130) و مرتبه قرآنیت مطلقه رسیده است، این ویژگی خاص وی بوده و حتی نسبت به اهل بیت خود نیز چنین است، به همین خاطر آن حضرت از پروردگارش خواست تا تحیر وی را بیشتر کند به اینکه به مرتبه ای خاص برسد. مراد از تحیر مرتبه امامت عامه و ولایت مطلقه حتی نسبت به اهل بیت طاهر اوست. پس مرتبه آن حضرت مرتبه قرآن به طور ملطق می باشد و مرتبه اهل بیت آن حضرت (علیهم السلام) مرتبه فرقان به طور مطلق است، یعنی مرتبه ایشان فرقان عالم وجوب از عالم امکان و فرقان عوالم امکان از یکدیگر است و این معنی همان کلمه ای است که در اذن دخول زیارت امیرالمومنین (علیه السلام) موجود است که گفته می شود:(131) السلام علی رسول الله أمین الله علی وحیه و عزائم أمره و الخاتم لما سبق والفاتح لما استقبل والمهیمن علی ذلک کله؛ سلام بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمن خدا بر وحی و امر محکم الهی باد، کسی که پایان بخش پیامبران گذشته و شروع کننده آنچه که می آید و شاهد بر همه آنهاست.
عزائم امور در عالم خلق و مرتبه وجوب در خلق عبارت از مرتبه ای است که برای بقا خلق شده و نه برای فنا و این مرتبه دگرگونی نمی پذیرد و وجه الله است که هرگز فانی نمی گردد، گرچه همه فانی شوند.

در ارکان مراتب سه گانه

دگر اینکه هر یک از مراتب سه گانه باید چهار رکن داشته باشد، این ارکان بر پا دارنده عالم امکان هستند و سیاست همه عوالم امکان بر این ارکان استوار است، آنها عبارتند از موت و حیات و علم مربوط به تدبیر امور عوالم و قدرت بر همه اموری که هستی عوالم امکانی بر آنها مبتنی است مثل ارزاق، مظاهر کلی این ارکان چهارگانه عبارتند از عزرائیل، اسرافیل، جبرائیل و میکائیل.
این ارکان نیز در تدبیر عوالم امکانی به هفت امر نیازمندند: مشیت، اراده، قدر، قضاء، اذن، کتاب و اجل. حدیث امام صادق (علیه السلام) بر این مطلب دلالت دارد: کافی(132) به اسناد خود به حزیر بن عبدالله و عبدالله بن مسکان با همدیگر از ابی عبدالله (علیه السلام) روایت کرده است که آن حضرت فرمود: لایکون شی ء فی الأرض ولا فی السماء الا بهذه الخصال السبع: بمشیة و ارادة و قدر و قضاء و اذن و کتاب و أجل، فمن زعم أنه یقدر علی نفس واحدة فقد کفر؛ هیچ چیز در زمین و آسمان نیست مگر اینکه به این هفت خصال مبتنی است: مشیت، اراده، قدر، قضا، اذن، کتاب و اجل، هر کس گمان برد که می تواند یک نفس بکشد، کفر به خداوند ورزیده است.
همین روایت را علی بن ابراهیم با همین اسناد نقل کرده و نیز علی بن ابراهیم به اسنادش به ابوالحسن موسی بن جعفر (علیهما السلام) آن را نقل نموده است که فرمود: هیچ چیز در آسمان ها و زمین وجود نمی یابد مگر به هفت چیز: قضا، قدر، اراده، مشیت، کتاب و اجل، هر کس غیر این را گمان کند بر خداوند دروغ بسته و یا بر خداوند - عزوجل - رد کرده است.

در علم خدای تعالی

و در کافی(133) از عالم (علیه السلام) پرسیدند که: علم خداوند چگونه است؟ فرمود: علم و شآء و قدر و قضی و أمضی، فأمضی ما قضی و قضی ما قدر و قدر ما أراد، فبعلمه کانت المشیة و بمشیته کانت الارادة و بارادته کان التقدیر و بتقدیره کان القضاء و بقضائه کان الامضاء، والعلم مقدم علی المشیة و المشیة ثانیة و الارادة ثالثة و التقدیر واقع علی القضاء بالامضاء، فلله تبارک و تعالی البداء فیما علم متی شآء و حدیث را ادامه داد تا اینکه فرمود: فبالعلم علم الاشیاء قبل کونها، و بالمشیة عرف صفاتها و حدودها و انشائها قبل اظهارها، و بالارادة میز أنفسها فی ألوآنهاو صفاتها، و بالتقدیر قدر أقواتها و عرف أولها و آخرها، و بالقضاء أبان للناس أماکنها و دلها علیها، و بالامضاء شرح عللها و أبان أمرها، و ذلک تقدیر العزیز الحکیم؛ خداوند دانست و خواست و اراده کرد و اندازه گرفت و حکم و قضایش جاری شد و امضای آن کرد و آنچه را تقدیر کرد بر آن قضایش جاری گردید و آنچه اراده کرد اندازه و قدر به آن تعلق گرفت سپس به علمش مشیت پدید آمد و به مشیت وی اراده حاصل شد و به واسطه اراده اش تقدیر پدید آمد و به تقدیرش قضا پدیدار شد و به قضایش امضا تعلق گرفت و علم بر مشیت مقدم است و مشیت در مقام دوم قرار دارد و اراده در رتبه سوم است و تقدیر بر آنچه قضا تعلق گرفت تعلق می گیرد، به این که آن را امضا می کند، پس خدای تبارک و تعالی دارای بداء در آنچه می داند می باشد که هرگاه بخواهد آن را اعمال می نماید. در ادامه فرمود: پس مرتبه اشیاء را قبل از تحقق به واسطه علم فهمید و به واسطه مشیت صفات و حدود اشیاء را دانست و آنها را قبل از اظهار انشاء کرد و به واسطه اراده، ذات و رنگ ها و صفات هر یک را از همدیگر جدا کرد و به واسطه تقدیر، اقوات اشیاء را اندازه گرفت و اول و آخر آنها را دانست و به واسطه قضا امکان اشیا را برای مردم آشکار ساخت و مردم را بدان راهنمایی کرد و به واسطه امضا علل آنها را باز کرد و حقیقت آنها را آشکار نمود و این تقدیر عزیز حکیم است!.
اخبار یاد شده در ترتیب عوالم با همدیگر اختلاف دارند ولی روایت اخیر شارح آن دو روایت اول است، زیرا در این دو روایت مراد از کتاب معرفی شده و روشن گردیده که مراد از کتاب علم است و مراد از اذن امضاء و مراد از اجل عالم اعیان و عالم فعلیت تامه و ظهور حقایق بالقوه است، چنان چه خدایی تعالی فرمود: (لکل أجل کتاب.)
پس این امور در صورتی می تواند دارای آثار باشند که در آن ارکان نیروی بسط و گسترش این امور بوده و بتوانند آنها را قبض و حفظ نمایند لذا به سه اسم دیگر نیز نیازمندیم تا مقصود برآورده شود، پس مجموع این امور ده امر می باشد.