فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

تذکراتی درباره عقل

توجه به اموری درباره عقل لازم است:
اول این که اگر سلاسل رعیت در طول سلسله پیامبر و وصی باشند باید آنها در رعیت موثر باشند پس ایشان علت وجودی و بقایی هستند، بنابراین بعد از انتقال ولایت به ولی دیگر باید چگونه اندیشید؟ آیا قوام معلومات وی باز به همان ولی اول است و یا به دوم؟ هر دو شق باطل است، زیرا معلول حقیقتی ورای علت و مباین با وی نیست، بلکه معلول شأنی از شؤون علت و مرتبه ای از مراتب وی می باشد، چنان که در جای خود تحقیق شده است و مفروض این است که زمان انقضای تصرف و نطق ولی اول به سر آمده و زمان سکوت وی رسیده، پس اگر او علت مادون باشد لازم می آید که معلول ها بعد از سکوت و رجوع به مبدأ خویش فاسد و فانی شوند و امکان ندارد که ایشان به ولی دوم متکی گردند، زیرا معلولات قبل از تصرف و نطقش موجود بوده و از مراتب و تنزلات ولی اولند که شخصا با ولی دوم مباین است، پس امکان تاثر از ولی دوم را ندارد و الا لازم می آید که هر چیزی از مباین با علت خود متأثر شود و این مطلب محال است.
اگر گفته شود سلسله ولایت بعد است سکوت ولی سابق به ولی لاحق وابسته می شود، چنان که مفاد اخبار پیوستگی وصیت از آدم (علیه السلام) تا قیامت روز قیامت است چنان که عده ای توهم کرده اند.
گویم: اولا مفاد اخبار پیوستگی وصیت خالی نبودن زمین از حجتی، ظاهر و پوشیده است، نه ولایت باطنه که عبارت از تصرف تکوینی در خلق است.
و ثانیا: ولایت به معنی یاد شده همانند ولایت نفس بر همه مراتب معنوی و اجزای صوری شخص است که وجود آنها متکی به نفس است، به سان صور خیالیه که تا زمان توجه شما تحقق دارد و هنگامی که نظر خویش را از آن صور خیالی بر دارید نابود می گردند، لذا اگر امکان داشته باشد که بعد از سکوت و عدم کارایی نفس خودتان صور خیالی خود را به دیگری بسپارید. در این جا نیز سپردن ولایت به دست ولی بعدی ممکن خواهد بود، زیرا همه تعینات و موجودات به سان صور خیالی ولی در عالم کلی اند و لذا این ولی از ازل تا ابد یکی است.
از جمله مطالبی که باید درباره عقل توجهی کرد این است که مراتب پیامبر و وصی بلکه هر مرتبه ای که دارای آثار ویژه باشد که ظهور آن آثار تنها در آن مرتبه ممکن باشد مثل عالم جسم، آثار آن نمی تواند در عالم خاص خیال ظهور یابد، چنان که آثار ویژه عالم خیالی نمی تواند در عالم وهم بروز یابد، آثار عوالم دیگر نیز در همان عالم می تواند آشکار شود، اگر سلسله های رعیت به مرتبه ای از مراتب پیامبر و ولی ختم شود ظهور آثار غیر آن مرتبه برای آن رعیت ممکن نیست، مثلا اگر مبدأ ظهور آثار کسی خیال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد، باید آثار خیال وی در شخص پدید آید ولی آثار عقلی و نفسی و وهمی و جسمانی از او ظهور نمی یابد و الا تناقض لازم می آید زیرا معلوم گردید که هر کدام از این مراتب آثار و لوازمی دارند که با ذوات آنها مناسبت دارد و امکان ندارد که آن آثار در غیر آن مرتبه بروز و ظهور یابد و لازمه ظهور آثار در غیر آن مرتبه این است که چون لوازم ذاتیه آن در آنجا موجود است پس آن شی ء محقق می شود و نیز نمی تواند محقق گردد زیرا لوازم ذاتیه غیر در آن مرتبه از تحقق برای آن شی ثابت شود، زیرا هرگز لوازم آن مرتبه از آن مرتبه جدا نمی شود، بنابراین انسان ها بعد از ادراکات عقلی و غیر آن باید به مرتبه ای ویژه از مراتب پیامبر و وصی مستند باشند و در این صورت باید مدرکات ویژه آن مرتبه ویژه که مبدأ وجود آنهاست را ادراک نمایند و الا تناقض لازم آمده و یا تعدد مراتب برداشته شده و منعطل می گردد در حالی که تناقض و بطلان مراتب محالند.
و از موارد دیگر این است که ذات خدای تعالی بر همه جا و بر همه چیز محیط است و لذا هیچ مکانی از او خالی نیست و هیچ چیزی به خدا نزدیک تر از هیچ چیز دیگر نیست و نزدیکی خدا به هر چیز همانند نزدیکی اش به چیز دیگر است، زیرا خدای رحمان بر عرش قرار دارد و در ذات او تفاوت راه ندارد، ذات او علم و قدرت سمع و بصر است ضد و مثل ندارد، و دوست و یاوری که او را از ذلت برهاند ندارد و هیچ شأنی او را از شأن دیگر باز نمی دارد و هرگز از چیزی کمک نمی گیرد، بلکه از همه اشیا بی نیاز بوده و بین وی و معلومش واسطه ای نیست که از ناحیه آن واسطه به معلوم دسترسی پیدا کند بلکه خود می داند و خود می شنود و خود می بیند و ملکوت اشیا در دست اوست و بر همه اشیا قدرت دارد و بر همه محیط است و احدی همانند وی نیست.
اگر سلسله های رعیت به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و به ولی ختم گردد به ناچار یا رعیت از خدا جدا هستند و لذا از پیامبر و امام متأثر شده و از خدا متأثر نمی شوند، زیرا عوالم رعیت از خدای تعالی خالی اند، این مبنا به طور قطع باطل است زیرا لازمه آن محدود بودن خدا در ذات و صفت است. یا اینکه خدای تعالی در رعیت حضور دارد ولی نه این که با رعیت امتزاج داشته باشد. لذا همه صفات خدا از قبیل علم و قدرت و بلکه خود ذات حق با رعیت هست و لذا خداوند غنی و بی نیاز است و در این ارتباط نیازی به احدی ندارد بنابراین او از همه تواناتر و نزدیک تر به رعیت است و این مطلب مطلوب ماست.
دیگر اینکه مطلب فوق که عوالم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولی (علیه السلام) در عرض عوالم رعیت است مبتنی بر این است که ایشان در عوالم تعینات بوده و مصادیق حقیقت نبوت مطلقه الهیه یعنی حقیقت محمدیه کلیه الهیه و ذکر مطلق و رحمت مطلقه در بر گیرنده همه باشند.
ولی اگر ایشان از مصادیق آن حقیقت نباشند بلکه خود حقیقت مطلقه یاد شده باشند و در این صورت نسبت به مصادیق و تعینات خود حتی تعین محمدی در طول هستند، پس تعین اول مورد اشاره ما در مرتبه چهارم از مراتب حقیقت نبوت که درباره اش گفتیم که باید آن را از عوالم حق به شمار آوریم و نه از عوالم خلق، مرتبه ای است که به عالم تمیز معلومات می رسد، عالم تمیز هیچ گونه اسم و رسمی ندارد، تنها محکوم به این حکم است که در عالم حق موجود است، لذا این تعین اول صادر اول بوده و جامع همه مراتب نزول و صعود است، لذا مراتب نبوت و ولایت و غیر آنها و نیز مرتبه کتاب و همه موجودات را واجد است، یعنی کتابی که همه مضمرات با حروف آن آشکار می شود و لذا یک طرف آن به دست خداست یعنی طرفی که در حقیقت نبوت مضمحل شده است. و طرف دیگر آن همان است که در عالم تمیز معلومات واجد تعینات غیر متناهی شده است. یکی از مصادیق این تعین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است و مصادیق دیگر آن دیگر خلایق هستند.
و نیز همین طرف مثل اعلی است که خداوند درباره آن فرمود: و هو الذی یبدأ الخلق ثم یعیده؛(125) اوست که خلق را می آفریند، آنگاه آنها را باز می گرداند. و فرمود: و له المثل الأعلی فی السماوات والأرض و هو العزیز الحکیم؛(126) او دارای مثل اعلا در آسمان ها و زمین است و او تنها عزیز و حکیم است.
اوست که ارکانش را اسماء الله فرا گرفته و عالم اکبر در آن منطوی است، به همین خاطر آثار همه اشیاء در همه مراتب عالم وجود از او به ظهور می آید و او وجهی به سوی حق تعالی داشته و وجهی به خلق دارد، به وجه نخست به او نبی می گویند و به وجه دوم او را رسول نامند. پس چون تعین محمدی مثال اعلی و مصداق اتم و نور ابهی و مرتبه اقصای آن است که بالاتر از آن مرتبه ربوبیت می باشد لذا باید جامع مراتب همه تعینات باشد، به همین خاطر مرتبه شهادت بر خلق که در آیه شریفه فکیف اذا جئنا من کل أمة بشهید و جئنا بک علی هولاء شهیدا؛(127) چگونه ای در آن هنگام که شاهد همه امت ها را حاضر سازیم و تو را بر آنها شاهد آوریم. به آن اشاره شده برای آن حضرت ثابت شده است.
و به اعتبار این که همه خلایق مرتبه جزیی آن حقیقت نبوی الهی اند که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مرتبه اتم و مصداق جامع همه مراتب کلی و جزیی بوده و علی الاطلاق مبدأ محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است لذا آن حضرت دارای مرتبه شفاعت مطلقه نسبت به همه خلایق است ولی دیگران چنین مرتبه ای را واجد نیستند، مرتبه شفاعت مطلقه در آیه شریفه زیر مورد اشاره قرار گرفته است: و ما أرسلناک الا رحمة للعالمین؛(128) ما تو را جز رحمت بر عالمیان نفرستاده ایم. و نیز در آیه شریفه زیر مورد اشاره واقع شده است: و هو بالافق الأعلی ثم دنی فتدلی فکان قاب قوسین أو أدنی؛(129) او در افق اعلی قرار گرفت، آنگاه نزدیک شد و تدلی یافت، در این تدلی به اندازه قاب قوس و یا نزدیک تر قرب یافت. شرح این آیه شریفه قبلا بیان شد.
فرمود:

و موضع الرسالة

مراد از موضع محل است و مراد از رسالت با بیان فوق روشن شد که همان وجه حقیقت به سوی مردم است، پس رسالت عبارت از تبلیغ حقایقی است که از حق تعالی استفاده کرده و آنها را بر مردم نثار می کند، رسالت در عالم شهادت سه مقام دارد، چنان که در عالم غیب سه مقام داشت.
مقام اول: رسالت؛ همان طور که آن حضرت در مقام غیب سه مقام داشت، مقام اول این بود که آن حقیقت وی در عالم صفات مضمحل می شد، زیرا در این مرتبه به متعلقات تعلق می گرفت و ذات را به لحاظ آن عالم و غیره می گفتند این غیب اول بود.
غیب دوم عبارت از مرتبه تقرر و اضمحلال در عالم صفات است ولی به این لحاظ که صفت برای ذات به طور دایمی ثابتند و از ذات در این مرحله به اسم علیه نام می برند. غیب سوم مرتبه تقرر و اضمحلال در عالم صفات به نحو اجمال است. در این سه عالم این حقیقت قابل اشاره نبود.

مقامات سه گانه عالم شهادت

اما مقامات سه گانه عالم شهادت عبارتند از:
1. مرتبه تمیز در عالم تمیز معلومات و مرتبه تعیین آن در عالم حق تعالی.
2. مرتبه وجود کلی (سعی) حقیقت یاد شده.
3. مرتبه وجود نوری آن.
اکنون معلوم شد که رسالت در عالم شهادت سه موضع دارد و عوالم سه گانه فوق آن به دلیل غیبی بودن از ادراک به دور بوده و محجوبند، لذا به هیچ کدام از این عوالم غیبی نمی توان اطلاق موضع کرد، پس مواضع رسالت سه موضع گردید:
1. مرتبه تعیین در عالم تمیز معلومات که منزلت آن همانند منزلت جنس برای عالم امکان در هر موجودی است.
2. موضع دوم مرتبه وجود مطلق است که به منزلت فضل آن می باشد.
3. موضع سوم مرتبه وجود نوری است که منوّع آن می باشد.
و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) این ویژگی ها را پیدا کرده که در هر سه عالم فنا پیدا کرده و به مرتبه (أو أدنی)(130) و مرتبه قرآنیت مطلقه رسیده است، این ویژگی خاص وی بوده و حتی نسبت به اهل بیت خود نیز چنین است، به همین خاطر آن حضرت از پروردگارش خواست تا تحیر وی را بیشتر کند به اینکه به مرتبه ای خاص برسد. مراد از تحیر مرتبه امامت عامه و ولایت مطلقه حتی نسبت به اهل بیت طاهر اوست. پس مرتبه آن حضرت مرتبه قرآن به طور ملطق می باشد و مرتبه اهل بیت آن حضرت (علیهم السلام) مرتبه فرقان به طور مطلق است، یعنی مرتبه ایشان فرقان عالم وجوب از عالم امکان و فرقان عوالم امکان از یکدیگر است و این معنی همان کلمه ای است که در اذن دخول زیارت امیرالمومنین (علیه السلام) موجود است که گفته می شود:(131) السلام علی رسول الله أمین الله علی وحیه و عزائم أمره و الخاتم لما سبق والفاتح لما استقبل والمهیمن علی ذلک کله؛ سلام بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمن خدا بر وحی و امر محکم الهی باد، کسی که پایان بخش پیامبران گذشته و شروع کننده آنچه که می آید و شاهد بر همه آنهاست.
عزائم امور در عالم خلق و مرتبه وجوب در خلق عبارت از مرتبه ای است که برای بقا خلق شده و نه برای فنا و این مرتبه دگرگونی نمی پذیرد و وجه الله است که هرگز فانی نمی گردد، گرچه همه فانی شوند.