فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در تحلیل طینت

و بسیاری از اخبار دلالت دارند بر این که طینت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل وی و طینت شیعیان ایشان یکی هستند و طینت ایشان از اعلای آن و طینت شیعه ایشان از اسفل آن خلق شده اند، این روایات به حد تواتر می رسد.
و از آن جمله: روایت بصائر(122) به اسناد خود به جابر جعفی است وی گفت: با محمد بن علی (علیهما السلام) بودم، فرمود: ای جابر ما و دوستان ما از یک طینت سپید پاکیزه از اعلی علیین خلق شده ایم، ما از بالای آن و دوستداران ما از پائین آن آفریده شده اند... وقتی روز قیامت شود قسمت بالا به پائین متوجه شود و در قیامت ما دست به دامن پیامبرمان می زنیم و پیروان ما دست به دامن ما خواهند شد، پس رأی تو در این که خدای تعالی پیامبر و ذریه او را به کجا می برد چیست؟ و خدا هر کجا ایشان را ببرد ذریه و دوستان آنها نیز به همان صوب روانه خواهند شد، پس جابر دست بر دست زد و گفت به خدای کعبه قسم ما هم وارد شدیم.
و نیز از وی(123) به اسنادش به ابو جعفر (علیه السلام) و ابو عبدالله (علیه السلام) روایت شده که به آن حضرت فرمود: خدا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را از طینتی که از جوهره ای تحت عرش بود خلق کرده است، از طینت آن حضرت تراوشی حاصل شده بود و طینت امیرالمومنین را از تراوش طینت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آفرید و طینت امیرالمومنین تراوشی داشت، از تراوش آن طینت ما را خلق کرد و طینت ما تراوشی داشت و طینت شیعیان ما را از تراوش طینت ما خلق کرد، لذا دلهای ایشان به سوی ما گرایش دارد و دلهای ما به سوی ایشان میل دارد همان گونه که پدر به فرزند میل دارد و ما برای ایشان خیر هستیم و ایشان برای ما خیرند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ما خیر است و ما برای او.
و شما با اندیشه در این دو خبر شریف شکی نخواهید داشت که مراد از آن دو روایت به سان دیگر روایات آن باب، خلق اهل بیت و شیعه ایشان از یک طینت است و آن طینت از علیین است جز اینکه ایشان از پاکیزه آن و شیعه ایشان از پایین تر از آن خلق شده اند، پس شیعه ایشان گرچه از نظر فضیلت و شرافت طینت در طول ایشان هستند ولکن ایشان از حیث تاثر از خدای - تبارک و تعالی - در عرض آنها هستند که همه بدون واسطه از خدا متأثرند، زیرا طینت بالا و پایین هر کدام تجلی جدا و یوم علیحده ای برای خداوند تعالی هستند و خدای تعالی در هر روز در کاری است.

در خلقت عقل

و در بحار(124) از علل الشرایع به اسناد قوی از علی بن ابی طالب (علیه السلام) روایت کرده که از پیامبر سوال شد: خدای تعالی عقل را از چه چیز خلق کرده است، فرمود: از فرشته ای که دارای سرهای به عدد خلایق از ازل تا ابد بود و برای هر سر صورتی و برای هر آدمی سری از سرهای عقل بود او را خلق کرد و بر روی هر یک اسم آن انسان نوشته شده و بر هر صورتی پرده ای افکنده که پرده از روی آن صورت برداشته نمی شود، مگر این که آن فرزند متولد شود و به حد مردان و یا زنان برسد، پس وقتی بالغ شد، آن پرده برداشته می شود پس در قلب این انسان نوری واقع می گردد که فریضه و سنت و خوب و بد را بر می دارد، آگاه باشید که نسبت عقل به دل چراغ در وسط خانه است.
پس مراد از فرشته ای که مبدأ عقل است عالم تمیز معلومات از عوالم الهیه از مراتب اسمی که عالم مفاتیح است می باشد مراد از سرها مراتب معلوماتی است که به عدد سرهای خلایق می باشد و مراد از صورت ها عالم وجود معلومات به طور کلیت است و مراد از اسم مکتوب بر آن وجوه مرتبه الله اسمی است و مراد از ستر و پوشش افکنده بر آن ارکان چهار گانه است و مراد از کشف ستر و برداشت آن پرده گسترش و بسط آن ارکان و اعمال آن در انسان است، در این باره مطالبی که در شرح حدیث حدوث اسماء در آخر شرح قول آن حضرت در موضع الرساله به خواست خدا خواهد آمد که باعث بصیرت بیشتر می شود.

تذکراتی درباره عقل

توجه به اموری درباره عقل لازم است:
اول این که اگر سلاسل رعیت در طول سلسله پیامبر و وصی باشند باید آنها در رعیت موثر باشند پس ایشان علت وجودی و بقایی هستند، بنابراین بعد از انتقال ولایت به ولی دیگر باید چگونه اندیشید؟ آیا قوام معلومات وی باز به همان ولی اول است و یا به دوم؟ هر دو شق باطل است، زیرا معلول حقیقتی ورای علت و مباین با وی نیست، بلکه معلول شأنی از شؤون علت و مرتبه ای از مراتب وی می باشد، چنان که در جای خود تحقیق شده است و مفروض این است که زمان انقضای تصرف و نطق ولی اول به سر آمده و زمان سکوت وی رسیده، پس اگر او علت مادون باشد لازم می آید که معلول ها بعد از سکوت و رجوع به مبدأ خویش فاسد و فانی شوند و امکان ندارد که ایشان به ولی دوم متکی گردند، زیرا معلولات قبل از تصرف و نطقش موجود بوده و از مراتب و تنزلات ولی اولند که شخصا با ولی دوم مباین است، پس امکان تاثر از ولی دوم را ندارد و الا لازم می آید که هر چیزی از مباین با علت خود متأثر شود و این مطلب محال است.
اگر گفته شود سلسله ولایت بعد است سکوت ولی سابق به ولی لاحق وابسته می شود، چنان که مفاد اخبار پیوستگی وصیت از آدم (علیه السلام) تا قیامت روز قیامت است چنان که عده ای توهم کرده اند.
گویم: اولا مفاد اخبار پیوستگی وصیت خالی نبودن زمین از حجتی، ظاهر و پوشیده است، نه ولایت باطنه که عبارت از تصرف تکوینی در خلق است.
و ثانیا: ولایت به معنی یاد شده همانند ولایت نفس بر همه مراتب معنوی و اجزای صوری شخص است که وجود آنها متکی به نفس است، به سان صور خیالیه که تا زمان توجه شما تحقق دارد و هنگامی که نظر خویش را از آن صور خیالی بر دارید نابود می گردند، لذا اگر امکان داشته باشد که بعد از سکوت و عدم کارایی نفس خودتان صور خیالی خود را به دیگری بسپارید. در این جا نیز سپردن ولایت به دست ولی بعدی ممکن خواهد بود، زیرا همه تعینات و موجودات به سان صور خیالی ولی در عالم کلی اند و لذا این ولی از ازل تا ابد یکی است.
از جمله مطالبی که باید درباره عقل توجهی کرد این است که مراتب پیامبر و وصی بلکه هر مرتبه ای که دارای آثار ویژه باشد که ظهور آن آثار تنها در آن مرتبه ممکن باشد مثل عالم جسم، آثار آن نمی تواند در عالم خاص خیال ظهور یابد، چنان که آثار ویژه عالم خیالی نمی تواند در عالم وهم بروز یابد، آثار عوالم دیگر نیز در همان عالم می تواند آشکار شود، اگر سلسله های رعیت به مرتبه ای از مراتب پیامبر و ولی ختم شود ظهور آثار غیر آن مرتبه برای آن رعیت ممکن نیست، مثلا اگر مبدأ ظهور آثار کسی خیال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد، باید آثار خیال وی در شخص پدید آید ولی آثار عقلی و نفسی و وهمی و جسمانی از او ظهور نمی یابد و الا تناقض لازم می آید زیرا معلوم گردید که هر کدام از این مراتب آثار و لوازمی دارند که با ذوات آنها مناسبت دارد و امکان ندارد که آن آثار در غیر آن مرتبه بروز و ظهور یابد و لازمه ظهور آثار در غیر آن مرتبه این است که چون لوازم ذاتیه آن در آنجا موجود است پس آن شی ء محقق می شود و نیز نمی تواند محقق گردد زیرا لوازم ذاتیه غیر در آن مرتبه از تحقق برای آن شی ثابت شود، زیرا هرگز لوازم آن مرتبه از آن مرتبه جدا نمی شود، بنابراین انسان ها بعد از ادراکات عقلی و غیر آن باید به مرتبه ای ویژه از مراتب پیامبر و وصی مستند باشند و در این صورت باید مدرکات ویژه آن مرتبه ویژه که مبدأ وجود آنهاست را ادراک نمایند و الا تناقض لازم آمده و یا تعدد مراتب برداشته شده و منعطل می گردد در حالی که تناقض و بطلان مراتب محالند.
و از موارد دیگر این است که ذات خدای تعالی بر همه جا و بر همه چیز محیط است و لذا هیچ مکانی از او خالی نیست و هیچ چیزی به خدا نزدیک تر از هیچ چیز دیگر نیست و نزدیکی خدا به هر چیز همانند نزدیکی اش به چیز دیگر است، زیرا خدای رحمان بر عرش قرار دارد و در ذات او تفاوت راه ندارد، ذات او علم و قدرت سمع و بصر است ضد و مثل ندارد، و دوست و یاوری که او را از ذلت برهاند ندارد و هیچ شأنی او را از شأن دیگر باز نمی دارد و هرگز از چیزی کمک نمی گیرد، بلکه از همه اشیا بی نیاز بوده و بین وی و معلومش واسطه ای نیست که از ناحیه آن واسطه به معلوم دسترسی پیدا کند بلکه خود می داند و خود می شنود و خود می بیند و ملکوت اشیا در دست اوست و بر همه اشیا قدرت دارد و بر همه محیط است و احدی همانند وی نیست.
اگر سلسله های رعیت به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و به ولی ختم گردد به ناچار یا رعیت از خدا جدا هستند و لذا از پیامبر و امام متأثر شده و از خدا متأثر نمی شوند، زیرا عوالم رعیت از خدای تعالی خالی اند، این مبنا به طور قطع باطل است زیرا لازمه آن محدود بودن خدا در ذات و صفت است. یا اینکه خدای تعالی در رعیت حضور دارد ولی نه این که با رعیت امتزاج داشته باشد. لذا همه صفات خدا از قبیل علم و قدرت و بلکه خود ذات حق با رعیت هست و لذا خداوند غنی و بی نیاز است و در این ارتباط نیازی به احدی ندارد بنابراین او از همه تواناتر و نزدیک تر به رعیت است و این مطلب مطلوب ماست.
دیگر اینکه مطلب فوق که عوالم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولی (علیه السلام) در عرض عوالم رعیت است مبتنی بر این است که ایشان در عوالم تعینات بوده و مصادیق حقیقت نبوت مطلقه الهیه یعنی حقیقت محمدیه کلیه الهیه و ذکر مطلق و رحمت مطلقه در بر گیرنده همه باشند.
ولی اگر ایشان از مصادیق آن حقیقت نباشند بلکه خود حقیقت مطلقه یاد شده باشند و در این صورت نسبت به مصادیق و تعینات خود حتی تعین محمدی در طول هستند، پس تعین اول مورد اشاره ما در مرتبه چهارم از مراتب حقیقت نبوت که درباره اش گفتیم که باید آن را از عوالم حق به شمار آوریم و نه از عوالم خلق، مرتبه ای است که به عالم تمیز معلومات می رسد، عالم تمیز هیچ گونه اسم و رسمی ندارد، تنها محکوم به این حکم است که در عالم حق موجود است، لذا این تعین اول صادر اول بوده و جامع همه مراتب نزول و صعود است، لذا مراتب نبوت و ولایت و غیر آنها و نیز مرتبه کتاب و همه موجودات را واجد است، یعنی کتابی که همه مضمرات با حروف آن آشکار می شود و لذا یک طرف آن به دست خداست یعنی طرفی که در حقیقت نبوت مضمحل شده است. و طرف دیگر آن همان است که در عالم تمیز معلومات واجد تعینات غیر متناهی شده است. یکی از مصادیق این تعین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است و مصادیق دیگر آن دیگر خلایق هستند.
و نیز همین طرف مثل اعلی است که خداوند درباره آن فرمود: و هو الذی یبدأ الخلق ثم یعیده؛(125) اوست که خلق را می آفریند، آنگاه آنها را باز می گرداند. و فرمود: و له المثل الأعلی فی السماوات والأرض و هو العزیز الحکیم؛(126) او دارای مثل اعلا در آسمان ها و زمین است و او تنها عزیز و حکیم است.
اوست که ارکانش را اسماء الله فرا گرفته و عالم اکبر در آن منطوی است، به همین خاطر آثار همه اشیاء در همه مراتب عالم وجود از او به ظهور می آید و او وجهی به سوی حق تعالی داشته و وجهی به خلق دارد، به وجه نخست به او نبی می گویند و به وجه دوم او را رسول نامند. پس چون تعین محمدی مثال اعلی و مصداق اتم و نور ابهی و مرتبه اقصای آن است که بالاتر از آن مرتبه ربوبیت می باشد لذا باید جامع مراتب همه تعینات باشد، به همین خاطر مرتبه شهادت بر خلق که در آیه شریفه فکیف اذا جئنا من کل أمة بشهید و جئنا بک علی هولاء شهیدا؛(127) چگونه ای در آن هنگام که شاهد همه امت ها را حاضر سازیم و تو را بر آنها شاهد آوریم. به آن اشاره شده برای آن حضرت ثابت شده است.
و به اعتبار این که همه خلایق مرتبه جزیی آن حقیقت نبوی الهی اند که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مرتبه اتم و مصداق جامع همه مراتب کلی و جزیی بوده و علی الاطلاق مبدأ محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است لذا آن حضرت دارای مرتبه شفاعت مطلقه نسبت به همه خلایق است ولی دیگران چنین مرتبه ای را واجد نیستند، مرتبه شفاعت مطلقه در آیه شریفه زیر مورد اشاره قرار گرفته است: و ما أرسلناک الا رحمة للعالمین؛(128) ما تو را جز رحمت بر عالمیان نفرستاده ایم. و نیز در آیه شریفه زیر مورد اشاره واقع شده است: و هو بالافق الأعلی ثم دنی فتدلی فکان قاب قوسین أو أدنی؛(129) او در افق اعلی قرار گرفت، آنگاه نزدیک شد و تدلی یافت، در این تدلی به اندازه قاب قوس و یا نزدیک تر قرب یافت. شرح این آیه شریفه قبلا بیان شد.
فرمود: