فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در حقیقت محمدیه

وقتی مطالب فوق در این که حقیقت نبوت دارای مراتبی است و مرتبه یقین و نامگذاری وی به این اسم مرتبه معلومیت است را دانستی پس بدان که حقیقت پیامبر ما محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از جزئیات این حقیقت می باشد و خزانه وی به نزد خدای سبحانه به واسطه خلق مثل وی تا بی نهایت پایان نمی پذیرد، چنان که مقتضای قول خدای تعالی: و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم(105) چنین است. و مقتضای اخباری که دلالت بر اشتقاق نور وی از نور ذات و عظمت حق تعالی چنین می باشد، این اخبار به حد استفاضه و تظاهرند؛ و به زودی برخی از آنها را نقل خواهیم کرد.
حقیقت محمدیه مثالی از امثله و مظهری تام از مظاهر آن و مرآتی کامل و وسیع می باشد که حکایت از همه اوصاف جلالی و جمالی می کند و حاوی تمام مراتب این حقیقت از کلی و جزئی می باشد، زیرا خدای تعالی فرمود: ثم دنا فتدلی فکان قاب قوسین أو أدنی(106) و شرح این آیه قبلا بیان شد و نیز فرمود: ما زاغ البصر و ما طغی لقد رأی من آیات ربه الکبری.(107)
در توحید(108) از امیرالمومنین (علیه السلام) در تفسیر (ما زاغ البصر...) فرمود: آن حضرت دو بار جبرئیل را در صورت واقعی اش دیده است یک بار همین مرحله و بار دیگر در موقع دیگر و علت آن این که جبرئیل خلقتی عظیم و از روحانیان است که خلقت و صفت ایشان را جز خدای پروردگار عالمیان نمی داند.
و قمی(109) در تفسیر این آیه می گوید: سخنی شنید که اگر چنین قوی نبود... . و دیگر انبیاء (علیهم السلام) هر کدام مظهری از مرتبه ای خاص هستند، مبدأ ایشان از مراتبی که پایین تر از مرتبه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد، این مرتبه بالاترین مرتبه نبوت است که بالاتر از آن مرتبه ربوبیت است و مبدأ دیگر مخلوقات از مراتب جزئیه آن حقیقت می باشد که در عرض مرتبه آن حضرت بوده و مبدأ موجودات از خدا و بازگشت همه به خدای تعالی است و او در همه موجودات بدون واسطه موثر است.
و آیه زیر بر این مطلب دلالت دارد: (انما أنت منذر.)(110) و نیز قول حق تعالی: (انما أنت مذکر)(111) و نیز قول حق تعالی: انک لا تهدی من أحببت ولکن الله یهدی من یشاء و هو أعلم بالمتهدین(112) و نیز گفتار حق تعالی: و ما أکثر الناس ولو حرصت بمومنین(113) و نیز آیاتی دیگر که دلالت دارند که شأن آن حضرت بشارت و انذار است و وظیفه وی رساندن خلق به حقیقت ایمان نیست بر مطلوب دلالت دارند.
و نیز خدای تعالی فرمود: و ان کان کبر علیک اعراضهم فان استطعت أن تبتغی نفقا فی الأرض أو سلما فی السماء فتأتیهم بأیة ولو شآء الله لجمعهم علی الهدی فلا تکونن من الجاهلین.(114)
و قول حق تعالی: و ما کنت لدیهم اذ یلقون أقلامهم أیهم یکفل مریم و ما کنت لدیهم اذ یختصمون.(115)
و قول حق تعالی: و ما کنت بجانب الغربی اذ قضینا الی موسی الأمر و ما کنت من الشهادین.(116)
و قول حق تعالی: و ما کنت ثاویا فی أهل مدین تتلو علیهم آیاتنا ولکنا کنا مرسلین(117)
و قول حق تعالی: و ما کنت بجانب الطور اذ نادینا ولکن رحمة من ربک لتنذر قوما ما أتاهم من نذیر من قبلک لعلهم یتذکرون.(118)
این آیات بر غیبت خلق از مرتبه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ما دارد، اگر آنها جزئی از عالم وی بودند باید به گونه ای باشند که او در آنها موثر باشد.
چگونه آن حضرت در آنها موثر باشد در حالی که برخی آیات به طور وضوح دلالت دارند بر این که آن حضرت متمکن بر تاثیر نبوده، گرچه حریص بر آن بوده است. چنان که مفاد این آیه است: قل لا أملک لنفسی نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله ولو کنت أعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء ان أنا الا نذیر و بشیر لقوم یؤمنون(119) و فرمود: فذکر انما أنت مذکر لست علیهم بمصیطر(120) و نیز فرمود: قل انی لا أملک لکم ضرا و لا رشدا.(121)

در تحلیل طینت

و بسیاری از اخبار دلالت دارند بر این که طینت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل وی و طینت شیعیان ایشان یکی هستند و طینت ایشان از اعلای آن و طینت شیعه ایشان از اسفل آن خلق شده اند، این روایات به حد تواتر می رسد.
و از آن جمله: روایت بصائر(122) به اسناد خود به جابر جعفی است وی گفت: با محمد بن علی (علیهما السلام) بودم، فرمود: ای جابر ما و دوستان ما از یک طینت سپید پاکیزه از اعلی علیین خلق شده ایم، ما از بالای آن و دوستداران ما از پائین آن آفریده شده اند... وقتی روز قیامت شود قسمت بالا به پائین متوجه شود و در قیامت ما دست به دامن پیامبرمان می زنیم و پیروان ما دست به دامن ما خواهند شد، پس رأی تو در این که خدای تعالی پیامبر و ذریه او را به کجا می برد چیست؟ و خدا هر کجا ایشان را ببرد ذریه و دوستان آنها نیز به همان صوب روانه خواهند شد، پس جابر دست بر دست زد و گفت به خدای کعبه قسم ما هم وارد شدیم.
و نیز از وی(123) به اسنادش به ابو جعفر (علیه السلام) و ابو عبدالله (علیه السلام) روایت شده که به آن حضرت فرمود: خدا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را از طینتی که از جوهره ای تحت عرش بود خلق کرده است، از طینت آن حضرت تراوشی حاصل شده بود و طینت امیرالمومنین را از تراوش طینت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آفرید و طینت امیرالمومنین تراوشی داشت، از تراوش آن طینت ما را خلق کرد و طینت ما تراوشی داشت و طینت شیعیان ما را از تراوش طینت ما خلق کرد، لذا دلهای ایشان به سوی ما گرایش دارد و دلهای ما به سوی ایشان میل دارد همان گونه که پدر به فرزند میل دارد و ما برای ایشان خیر هستیم و ایشان برای ما خیرند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ما خیر است و ما برای او.
و شما با اندیشه در این دو خبر شریف شکی نخواهید داشت که مراد از آن دو روایت به سان دیگر روایات آن باب، خلق اهل بیت و شیعه ایشان از یک طینت است و آن طینت از علیین است جز اینکه ایشان از پاکیزه آن و شیعه ایشان از پایین تر از آن خلق شده اند، پس شیعه ایشان گرچه از نظر فضیلت و شرافت طینت در طول ایشان هستند ولکن ایشان از حیث تاثر از خدای - تبارک و تعالی - در عرض آنها هستند که همه بدون واسطه از خدا متأثرند، زیرا طینت بالا و پایین هر کدام تجلی جدا و یوم علیحده ای برای خداوند تعالی هستند و خدای تعالی در هر روز در کاری است.

در خلقت عقل

و در بحار(124) از علل الشرایع به اسناد قوی از علی بن ابی طالب (علیه السلام) روایت کرده که از پیامبر سوال شد: خدای تعالی عقل را از چه چیز خلق کرده است، فرمود: از فرشته ای که دارای سرهای به عدد خلایق از ازل تا ابد بود و برای هر سر صورتی و برای هر آدمی سری از سرهای عقل بود او را خلق کرد و بر روی هر یک اسم آن انسان نوشته شده و بر هر صورتی پرده ای افکنده که پرده از روی آن صورت برداشته نمی شود، مگر این که آن فرزند متولد شود و به حد مردان و یا زنان برسد، پس وقتی بالغ شد، آن پرده برداشته می شود پس در قلب این انسان نوری واقع می گردد که فریضه و سنت و خوب و بد را بر می دارد، آگاه باشید که نسبت عقل به دل چراغ در وسط خانه است.
پس مراد از فرشته ای که مبدأ عقل است عالم تمیز معلومات از عوالم الهیه از مراتب اسمی که عالم مفاتیح است می باشد مراد از سرها مراتب معلوماتی است که به عدد سرهای خلایق می باشد و مراد از صورت ها عالم وجود معلومات به طور کلیت است و مراد از اسم مکتوب بر آن وجوه مرتبه الله اسمی است و مراد از ستر و پوشش افکنده بر آن ارکان چهار گانه است و مراد از کشف ستر و برداشت آن پرده گسترش و بسط آن ارکان و اعمال آن در انسان است، در این باره مطالبی که در شرح حدیث حدوث اسماء در آخر شرح قول آن حضرت در موضع الرساله به خواست خدا خواهد آمد که باعث بصیرت بیشتر می شود.