فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

روایات اهل سنت در آیه تطهیر

و اما روایات وارده از طریق سنت درباره آیه تطهیر عبارتند از:
روایت ابی عبدالرحمن بن حنبل از پدرش احمد که گفت: محمد بن مصعب قرسایی ما را حدیث کرد و گفت: اوزاعی از شداد بن عماره ما را حدیث کرد و گفت: بر وائلة بن اصقع وارد شدم و در نزد او عده ای بودند، پس علی را یاد کردند و به او دشنام دادند من هم با ایشان هم داستان شدم و به او دشنام دادم وی گفت: آیا از آنچه خود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دیدم شما را اطلاع ندهم! گفتم: بله گفت: به نزد فاطمه (علیها السلام) آمدم از وی درباره علی (علیه السلام) پرسیدم، فرمود: به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفته است، نشستم تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و با وی علی و حسن و حسین - (علیهم السلام) - بودند، هر کدام دست آن حضرت را گرفته بودند تا وارد خانه شد، پس علی و فاطمه (علیها السلام) را به خود نزدیک کرد و آنها را در مقابل خود نشانید، حسن و حسین را بر زانوان خود نشانید آنگاه لباس خود و یا کسای خود را بر آنها پوشانید و این آیه را تلاوت کرد: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا(64) آن گاه فرمود: اللهم هولاء أهل بیتی، و أهل بیتی أحق؛ خدایا ایشان اهل بیت من اند و اهل بیت من شایسته ترند.
و از او از پدرش احمد بن حنبل روایت شده که گفت: محمد بن جعفر ما را حدیث کرد و گفت: ما را عوف بن ابی معذل از عطیه طغمای و از پدرش حدیث کرد که ام سلمه وی را حدیث کرد وی گفت: روزی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه ام بود، خادم گفت: علی و فاطمه - (علیهما السلام) - در بیرون خانه منتظرند، حضرت به من فرمود: بلند شو و از اهل بیت من کناره بگیرد، ام سلمه گفت: به گوشه ای نزدیک رفتم، پس علی و فاطمه و حسن و حسین - (علیهم السلام) - در حالی که کودک خردسال بودند وارد شدند، ام سلمه ادامه داد: آن حضرت آن دو کودک را بغل کرد و در دامن خود نشانید و علی را با یک دست و فاطمه را با دست دیگر در کنار گرفت و او را بوسید و پیراهنی مشکی بر روی ایشان انداخت و فرمود: خدایا من و اهل بیتم به سوی تو آییم، نه به سوی آتش؛ گفتم: ای رسول خدا من هم؛ فرمود تو هم.
و از وی از پدرش احمد بن حنبل روایت شده که گفت ما را ابن نمیر روایت کرده که گفت عبدالملک ما را حدیث کرد وی گفت: عطاء بن ابی ریاح ما را حدیث کرد که گفت مرا کسی که خود از ام سلمه شنیده بود حدیث کرد که ام سلمه روزی را به یاد می آورد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه اش بود، فاطمه (علیها السلام) دیگی از حریره نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد آن حضرت فرمود: ای فاطمه! همسر و دو فرزند خود را بخوان، ام سلمه گفت: علی و حسن و حسین - (علیهم السلام) - آمدند و وارد خانه شدند، پس نشستند و از آن حریره می خوردند، آن حضرت و ایشان در جایگاه خواب ما بودند و در زیر آنها کسای خیبری بود من در حجره مشغول نماز بودم، در این هنگام آیه تطهیر نازل شد. ام سلمه ادامه داد: آن حضرت بقیه عبا را گرفت و ایشان را پوشانید آنگاه دست خود را بیرون آورد و به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: ایشان اهل بیت و خاصه من اند، خدایا از ایشان پلیدی را بزدای و ایشان را پاکیزه نما! ام سلمه گفت: در این هنگام من سرم را داخل خانه کردم و گفتم: آیا من هم با شما هستم؟ فرمود: تو بر خیر هستی، تو بر خیر هستی. عبدالملک گفت: داوود بن ابی عوف ابن حجاف از شهر بن حوشب از ام سلمه عین همین حدیث را برای من نقل کرد.
و از وی از پدرش احمد بن حنبل روایت شده که گفت: عفان ما را حدیث کرد و گفت: حماد بن سلمه ما را حدیث کرد، گفت علی بن زید از شهر بن حوشب از ام سلمه برای ما حدیث کرد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به فاطمه (علیها السلام) فرمود: همسر و پسرانت را به نزد من آور پس ایشان را آورد آن حضرت بر آنها کسای فدکی انداخت، آن گاه گفت: آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) دست خود را بر ایشان گذاشت و فرمود: خدایا این عده آل محمدند، صلوات و برکات خود را بر آل محمد بفرست، تو حمید مجیدی. ام سلمه گفت: من کساء را کنار زدم تا داخل شوم آن حضرت از دستم گرفت و فرمود تو بر خیری.
و از او چهار حدیث دیگر به اسنادش در این باره موجود است، دو حدیث به وائلة بن اصقع و یکی به عمرو بن میمون از ابن عباس می رسد و دیگری به سهل از ام سلمه. همه این احادیث از مسند احمد بن حنبل بود.
مسلم بن حجاج صاحب صحاح روایت کرد گفت: ابوبکر بن ابی شیبه و محمد بن عبدالله بن نمیر ما را با الفاظ خود حدیث کرد، این دو گفتند: محمد بن شبیر از زکریا از مصعب بن شیبه از صفیه دختر شیبه حدیث کرد، گفت که عایشه گفت: صبح گاه پیامبر با عبای مویین مشکلی خارج شد، حسن و حسین (علیهما السلام) آمدند، آنها را داخل کساء قرار داد، با وی داخل شدند، سپس فاطمه (علیها السلام) آمد، آن حضرت او را نیز داخل کساء کرد، سپس علی (علیه السلام) آمد پس وی را نیز داخل کساء نمود، آن گاه فرمود: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا؛(65)
همین حدیث را ابو عبدالله محمد بن اسماعیل بخاری صاحب صحاح به مصعب شیبه از صفیه بنت شیبه نقل می کند. از او روایت شد که گفت: عقیل بن محمد جرجانی مرا خبر داد، که معافی بن زکریا بغدادی ما را خبر داد که محمد بن جریر مرا خبر داد که مثنی مرا حدیث کرد که ابوبکر بن یحیی بن ریان غنوی ما را حدیث کرد که مندل از اعمش بن عطیه از ابی سعید خدری حدیث کرد، و وی گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیه تطهیر درباره پنج تن نازل شده: من و علی و حسن و حسین و فاطمه (علیهم السلام).
و از وی به اسنادش به عطاء ابن ابی ریاح، روایت شده که مرا کسی که خود از ام سلمه شنیده بود که به یاد آورد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه اش بود و فاطمه (علیهم السلام) برای وی حریره آورده. آن حضرت فرمود: همسر و دو فرزندت را بخوان. فاطمه (علیها السلام) علی و حسن و حسین - (علیهم السلام) - را آورد، پس بر او وارد شدند و نشستند و به خوردن آن حریره پرداختند و آن حضرت با ایشان در جایگاه خواب ما قرار داشتند و در زیر وی کسای خیبری فرش بود گفت: و من در حجره مشغول نماز بودم خدای تعالی این آیه را نازل کرد: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا ام سلمه گفت: آن حضرت زیادی کساء را گرفت و آنان را به آن پوشانید آنگاه دست خویش را بیرون آورد و به سوی آسمان اشاره کرد و سپس فرمود: ایشان اهل بیت و خاصه من اند، از ایشان پلیدی را در کن و ایشان را پک نما، ام سلمه ادامه داد و گفت: من سرم را داخل خانه کردم و گفتم: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیا من هم با شما هستم! حضرت فرمود: و تو بر خیر هستی. و از وی روایت شده که مرا حسین بن محمد بن حسین بن عبدالله ثقفی حدیث کرد که عمر بن خطاب ما را حدیث کرد که عبدالله بن فضل ما را حدیث کرد که حسن بن علی ما را حدیث کرد که یزید بن هارون ما را حدیث کرد که عوام بن حوشب ما را خبر داد که فرزندم از بنی حارث بن تیم الله که به وی مجمع می گویند مرا حدیث کرد که: من با مادرم بر عایشه وارد شدیم، پس مادرم از وی درباره علی پرسید، گفت: من خروج تو را در روز جمل دیدم، عایشه گفت: این قضا و قدر الهی است، پس از علی پرسیدم، گفت: مرا از عزیزترین کس به نزد رسل خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدی، من علی و فاطمه و حسن و حسین - (علیهم السلام) - را دیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آنها چیزی افکنده بود و آن گاه فرمود: ایشان اهل بیت و خاصه من اند، پس از ایشان ناپاکی را دور کن و ایشان را پاکیزه نما، ام سلمه گفت: آیا من از خانواده تو هستم فرمود: فاصله بگیر، تو بر خیر هستی.
و از وی روایت شده است که گفت: حسین بن محمد مرا خبر داد که ابن حبش مقری مرا حدیث کرد که ابو زرعه مرا حدیث کرد که عبدالرحمن بن عبدالملک بن شیبه مرا حدیث کرد که ابو فدیک مرا حدیث کرد که ابن ابی ملیکه از اسمعیل بن عبدالله بن جعفر بن طیار از پدرش حدیث کرد وی گفت: وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاهش به فرود رحمت از آسمان افتاد، دوبار فرمود: چه کسی اهل بیت را می خواند؟ زینب بنت حجش گفت: ای رسول خدا! من، فرمود: علی و فاطمه و حسن و حسین - (علیهم السلام) - را بخوان، پس حسن را در راست و حسین را در سمت چپ و علی و فاطمه - (علیهما السلام) - را در روبروی خود قرار داد و آن گاه ایشان را با کسای خیبری پوشانید، سپس فرمود: خدایا هر پیامبری را اهلی است و ایشان اهل بیت من اند، پس خدای - عزوجل - این آیه: (انما یرید الله...) را فرو فرستاد زینب گفت: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیا من با شما داخل شوم؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در جای خود باش تو به خواست خدای تعالی بر خیری!
و از وی روایت شده که حسین بن محمد از عمر بن خطاب از عبدالله بن فضل از ابوبکر بن شیبه از محمد بن مصعب از اوزاعی از شداد بن عماره حدیث کردند که گفت: بر وائلة بن اصقع وارد شدم و به نزد او عده ای بودند و همین حدیث را به مانند آنچه گذشت از ابی عبدالرحمن عبدالله ابن حنبل در حدیث اول نقل نمود.
و از او روایت شده که ابو عبدالله ابن فیجوبه دینوری از ابن حبشه مقری از محمد بن عمران از ابوکریب از وکیع از پدرش از سعد بن مسروق از یزید بن حیان از زید بن ارقم حدیث کرد که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شما را درباره اهل بیت خود به خدا سوگند می دهم. ابو عبدالله بن ابی نصر حمیدی گفت: حدیث شصت و چهارم صحیح بخاری و مسلم که مورد اتفاق همه است از مسند عایشه از مصعب بن شیبه از صفیه بنت شیبه از عایشه روایت شده وی گفت: پیامبر صبحگاه بیرون رفت در حالی که بر وی عبای موئین مشکین قرار داشت، حسن (علیه السلام) آمد، پس او را داخل کساء کرد، آنگاه حسین (علیه السلام) آمد و او را نیز داخل نمود، آن گاه فاطمه (علیها السلام) آمد پس او را نیز داخل کساء نمود سپس علی (علیه السلام) آمد او را نیز داخل کرد، آنگاه فرمود: (انما یرید الله...) مصعب بن شیبه از صفیه در مسند عایشه روایتی صحیح جز این روایت ندارد.
ابوالحسن زرین بن معاویه اندلسی جمع کننده صحاح سته (موطأ مالک، صحیح مسلم، صحیح بخاری، سنن ابی داوود سجستانی، صحیح ترمذی، و نسخه کبیر صحیح نسائی) در جزء دوم از اجزاء سه گانه در سوره احزاب از صحیح ابی داوود سجستانی در تفسیر سخن حق تعالی انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا از عایشه روایت کرده که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون رفت در حالی که بر وی عبای موئین مشکی قرار داشت حسن (علیه السلام) آمد، پس او را داخل نمود آنگاه حسین (علیه السلام) آمد، پس او را داخل نمود، سپس فاطمه (علیها السلام) آمد او را نیز داخل کساء کرد، سپس علی آمد او را نیز داخل نمود آنگاه فرمود: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا
از ام سلمه همسر پیامبر روایت شده که این آیه در خانه وی نازل شده است. گفت: من به نزد در نشسته بودم؛ گفتم: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! آیا من از اهل بیت نیستم! فرمود: تو بر خیری، تو از همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی. ام سلمه گفت: در این هنگام در خانه، رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین - (علیهم السلام) - بودند، آن حضرت ایشان را به کساء پوشانید و فرمود: خدایا ایشان اهل بیت من اند، پس ناپاکی را از ایشان دور کن و ایشان را پاکیزه نما.
و از او به اسناد یاد شده در سنن ابی داوود و موطأ مالک از انس از رسول خدا روایت یاد شده که آن حضرت به وقت نزول این آیه مدت شش ماه به در خانه فاطمه (علیها السلام)، هنگامی که برای نماز صبح بیرون می رفت عبور می کرد و می فرمود: نماز ای اهل بیت. انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا
و از او در مناقب حسن و حسین (علیهما السلام) از جزء سوم کتاب یاد شده از صحیح ابی داوود که همان سنن وی می باشد به اسناد یاد شده از صفیه بنت شیبه روایت کرده که گفت: عایشه گفت... تا آخر آن حدیثی که از مصعب بن شیبه از صفیه بنت شیبه نقل کردیم.
مسلم بن حجاج در صحیح خود از زهیر بن حرب و شجاع بن مخلد همه از ابن علیه روایت کردند که زهیر گفت: اسماعیل بن ابراهیم از ابو حیان از یزید بن حیان از زید بن ارقم حدیث کرد که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای خطابه در سرزمین موسوم به خم واقع در بین مکه و مدینه بلند شد و حمد و ثانی خدا را بجا آورد و وعظ کرد و تذکر داد آنگاه فرمود: همانا من بشری همانند شما هستم، نزدیک است که داعی پروردگارم مرا در رسد و من او را اجابت کنم، من در بین شما دو ثقل می گذارم، اولین ثقل کتاب خداست که در آن هدایت و نور است، پس کتاب خدا را بگیرید و به آن چنگ زنید، پس بر کتاب خدا تحریض و ترغیب نمود، آنگاه فرمود: در رفتار با اهل بیت من خدا را در نظر داشته باشید در رفتار با اهل بیت من خدا را در نظر داشته باشید. حصین پرسید اهل بیت وی کیانند، آیا زنان وی نیز از اهل بیت شمرده می شوند گفت: زنان وی نیز از اهل بیت وی هستند ولکن اهل بیت وی کسانی اند که بعد از وی صدقه بر آنها حرام است.
و از وی روایت شده که از یزید ریان، از حسان یعنی ابراهیم از سعید فرزند مسروق از یزید بن حیان، از زید بن ارقم حدیث کرده، گفت که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من در بین شما دو ثقل می گذارم یکی از آن دو کتاب خداست هر کس او را پیروی کند بر هدایت است و هر کس آنها را واگذارد بر گمراهی است و دوم اهل بیت من، پس گفتم: اهل بیت وی کیانند، آیا زنان وی هستند؟ نه به خدا قسم روزگار طولانی زن با مرد زندگی می کند آنگاه مرد وی را طلاق می دهد، پس به خانواده و قوم خود بر می گردد، اهل بیت وی اهل و عصبه هستند که صدقه بعد از وی بر ایشان حرام است.
موفق بن احمد صدر الائمه تواناترین خطیب اهل سنت گوید: شیخ زاهد ابوالحسن علی بن احمد عاصمی از شیخ قاضیان، اسمعیل بن احد واعظ از پدرم احمد بن حسین بیهقی از ابو محمد عبدالله بن یوسف اصفهانی از بکیر بن احمد بن سهل صوفی در مکه از ابراهیم بن حبیب از عبدالله بن سلام ملائی از ابن حجاف از عطیه از ابو سعید خدری نقل کردند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چهل صبح به در خانه فاطمه (علیها السلام) بعد از ازدواج علی با فاطمه (علیها السلام) می آمد و می فرمود: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. نماز، خدا شما را بیامرزد: همانا خداوند اراده کرده که پلیدی را از شما اهل بیت بردارد و شما را پاکیزه کند.
و از ابو سعید خدری روایت شده است که گفت: وقتی این سخن: و أمر أهلک بالصلوة؛ خانواده خود را به نماز فرمان ده. نازل شد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به در خانه فاطمه (علیها السلام) در طول شش ماه به هنگام تمام نمازها می آمد و می فرمود: خدا شما را رحمت کند: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا
و از وی به همین اسناد از احمد بن حسین مزبور از ابو عبدالله حافظ و ابوبکر احمد بن حسین قاضی ابو عبدالرحمن سلمی روایت شده که گفتند: ابوالعباس محمد بن یعقوب از حسن بن مکرم از عثمان بن عمر از عبدالرحمن بن عبدالله بن دینار از شری بن ابی تمر از عطاء بن یسار از ام سلمه ما را روایت کرد که ام سلمه گفت: (انما یرید الله...) در خانه من نازل شد وی گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به سوی علی و فاطمه و حسن و حسین - (علیهم السلام) - فرستاد و فرمود: ایشان اهل بیت من اند، پس گفتم: ای رسول خدا! آیا من از اهل بیت شما هستم؟ فرمود: به خواست خدا، بله. ابن شهر آشوب گوید: به اجماع و اتفاق همه، آیه (انما یرید الله...) در شأن علی (علیه السلام) نازل شده است.

نتیجه گیری از روایات

گویم: این برخی از روایاتی از عامه در تفسیر آیه تطهیر بود که درباره اهل بیت نازل شد که خواستم نقل نمایم و شما بعد از روشن بودن اینکه ام سلمه و زینب از اهل بیت سکنی هستند، آن حضرت ایشان را از داخل شدن در کساء نهی کرد و دور نمود و ایشان را به خیر بشارت داد و به علی و فاطمه و حسنین - (علیهم السلام) - اشاره کرد و فرمود: ایشان اهل بیت من هستند و خدا از ایشان پلیدی را دور ساخته و ایشان را تطهیر نموده است، پس شکی برای شما باقی نمی ماند و مراد از بیت، بیت نبوت اوست نه بیت سکنی.
پس این اخبار دلالت می کند که این چهار تن از همه گناهان معصوم بوده و از لغزش و خطا و پیروی از هوی درباره خود و فرزندان و اموال معصومند و شرک نورزیده و به اندازه چشم به هم زدنی شرک نخواهند ورزید و همانا اهل بیت نبوت باید مخصوص به همان چیزی باشند که پیامبران به همان چیز مخصوص بودند و تنها بر خیر بودن کفایت نمی کند و حقیقت نبوت منصبی الهی است که خرد خردمندان به آن نمی رسد تا برای خود پیامبری بگزیند و یا وصی انتخاب نماید، و ما کان لمومن و لا مومنة اذا قضی الله و رسوله أمرا أن یکون لهم الخیرة من أمرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا(66) هیچ مومن و مومنه ای را نرسد که وقتی خدا و رسولش در امری حکم کردند، در آن امر مختار باشند و هر کس خدا و رسولش را نافرمانی کند، به گمراهی آشکار گمراه شد.
و دلیل بر مطالب یاد شده سخن حضرت نوع (علیه السلام) است، آن حضرت پروردگارش را صدا کرد و عرضه داشت:(67) پروردگارا! پسرم از اهل بیت من است وعده تو حق است و تو بهترین قضاوت کنندگانی پس خدای تعالی فرمود: ای نوح! این شخص از اهل بیت تو نیست و او عمل ناشایست است، پس از من آنچه را که تو را بدان علم نیست نخواه! من تو را موعظه می کنم از این که از نادان باشی! یعنی: وی از اهل تو که من وعده نجات تو را دادم نمی باشد، زیرا وی بر دین تو نیست.
و در مجمع و عیاشی(68) از امام صادق (علیه السلام) و در عیون(69) از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که: خدای تعالی به نوح فرمود: او از اهل بیت تو نیست، زیرا مخالف با نوح بوده، کسانی را که از نوح پیروی کرده اند را خدای تعالی از اهل بیت وی قرار داد.
و در عیون(70) از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که فرمود: چگونه این آیه را قرائت می نمایند؟ عرضه داشتند: عده ای از مردم آن را به صورت اسم یعنی انه عمل غیر صالح(71) می خوانند و عده ای به صورت فعل می خوانند: انه عمل غیر صالح. آن کس که به صورت اسم می خواند او را فرزند پدرش ندانست، حضرت فرمود: هرگز! او فرزند نوع (علیه السلام) بود لیکن چون خدا را نافرمانی کرد، او را از پدرش نفی کرد، به همین خاطر فرزندانی را که از ما هستند و اطاعت خدا نمی کنند از ما نیستند.
و در روایت دیگر(72) او را به هنگامی که با دینش مخالفت کرد، از خود نفی کرد. و در تفسیر عیاشی(73) به معنی روایت دوم روایتی آمده است.
و در سخن حق تعالی گفتند: ... یا لوط انا رسل ربک لن یصلوا الیک فأسر بأهلک بقطع من اللیل...؛(74) ای لوط! ما فرستادگان خدایت هستیم ایشان به تو دست پیدا نخواهند کرد، پس شبانگاه با خانواده ات روانه شو!.
مراد از اهل لوط (علیه السلام) همسر وی نمی باشد، زیرا عذاب وارده بر قوم بر وی نیز رسید زیرا با لوط در دینش مخالفت کرد، پس خدای تعالی وی را از خانواده اش بیرون کرد، یعنی از اهل بیت نبوتش آن زن را بیرون کرد و الا چه اشکالی دارد آن زن از اهل بیت سکنای لوط باشد پس دانستیم که مراد از اهل بیت علی و فاطمه و فرزندان ایشان امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) و نُه فرزند حسین هستند و ایشان را خدای تعالی و رسولش و امیرالمومنین معین کرده و هر امامی امام بعدی را معین نموده و در این معنا نص صریح موجود است.
و وقتی حقیقت نبوت و اهل بیت نبوت و نیز اینکه ایشان اولین تجلیات حق تبارک و تعالی و اولین نوری هستند که از ذات خود اختراع کردند و اولین موجودی هستند که حق تعالی در عالم خلق به واسطه ایشان یادآوری می شود و لذا به او ذکر گفتند و هر کس از مردم به این مرتبه برسد خدای تبارک و تعالی او را نیز به این اعتبار ذکر می نامد فهمیدید می فهمید که نامیدن این مرتبه به بیت به اعتبار این است که در آن یاد حق تعالی می شود و نه جای دیگر پس گویی این خانه، خانه سکنای آن حضرت و بیعت وی می باشد و هر کس می خواهد یاد حق تعالی کند باید توجه به این بیت کرده و با اهل بیت پیوند پیدا کند و در تحت ولایت ایشان درآید و از دیگران روی گردان شود و ایشان آل محمد (علیهم السلام) هستند، چنانکه خدای تعالی فرمود: فی بیوت أذن الله أن ترفع و یذکر فیها اسمه...(75) در خانه هایی که خدای تعالی اجازه رفعت آنها را داده و اجازه فرموده که در آنها یاد وی شود. این بیوت به آل محمد (علیهم السلام) تفسیر شده و صدر این فرموده خدا: و الذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل... و یقطعون ما أمر الله به أن یوصل...؛(76) و کسانی که آنچه را خدا فرمان داد که با آن بپیوندند، می پیوندند... و آنچه را که خدا فرمان داده که با آن پیوند داشته باشند، قطع می کنند. تفسیر به اهل بیت شده است و چه بسا در زیارت ها آل الله بر اهل بیت (علیهم السلام) شده است، پس معلوم شد که اضافه بیت به نبوت (اهل بیت نبوت) بیانی است و امام نامگذاری ایشان به آل به این جهت است که حقیقت نبوت جز با تجلی به یکی از این مراتب دوازده گانه ای که آل محمد علیهم اسلام مظاهر آنها هستند امکان ظهور ندارند.

در مراتب حقیقت

سپس این که حقیقت مراتبی دارد، مرتبه نخست مرتبه تقرر و اضمحلال و فنای ایشان در عالم الهی است و امکان اشاره وجودی یا عدمی به آن در عالم نیست، این مرتبه، مرتبه غیبت مطلقی است که مفاتیح آن را جز حق تعالی در اختیار ندارد، به همین اشاره در این آیه و امثال آن شده که: و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو؛(77) به نزد او کلیدهای غیبت و پنهان است، جز او آن را کسی نمی داند.
این قبیل آیات غیب را مختص خدای تعالی دانستند.