فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در مرتبه اهل بیت و معنای آن

وقتی مرتبه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فوق همه مراتب گردید، بالاتر از آن مرتبه ای جز مرتبه ربوبیت نیست پس این مرتبه انیت و حقیقت و کتاب و بیت اوست که خدای تعالی او را در آنجا سکنی داد، پس وقتی اهل بیت و یا آل و یا میراث و عترت و علم و غیر آنها به او در این مرتبه اضافه شد و گفتند: اهل بیت نبوت و میراث نبوت و علم نبوت ناچار مراد از آن، اهل آن حضرت در این مرتبه می باشد و وقتی به وی غیر این صفت اضافه شد مراد اضافه به وی به لحاظ آن صفت؛ و نه غیر آن می باشد، به همین خاطر در اخبار ثقلین و اخبار تطهیر که خاصه و عامه به اسنادهای خود آن را روایت کرده اند، ایشان را با کتاب همراه کرده و بر تبعیت ایشان ترغیب نموده و از معصیت و نافرمانی ایشان را برحذر داشته و فرمان داده که به ریسمان ایشان چنگ زنند و از تعلیم ایشان نهی کرده و فرمود: ایشان شما را از در هدایت دور نمی سازند و شما را به در ضلالت و گمراهی نمی کشانند،(58) و در اخبار(59) آیه تطهیر ام سلمه با جلالت شأن، از اهل بیت خارج شده است، با آنکه در آن تصریح شده که وی بر خیر است و او از اهل بیت پیامبر به معنای این که اهل خانه پیامبر در مدینه است و زنی محترم و پاک است و تمام خاصه و عامه آن را قبول دارند.
پس گفته نشود که غیر علی و فاطمه و حسنین (علیهم السلام) از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیستند؛ چون به هنگام نزول آیه تطهیر ایشان موجود نبوده اند، زیرا دانستید که مراد از اهل بیت وقتی به اعتبار نبوت به آن حضرت اضافه شوند آنهایی هستند که با آن حضرت در بیت نبوتش ساکن شوند و از نور علمش اقتباس نمایند، کسانی که بر فطرت وی آفریده شده و از طینت وی خلق شده اند و وارث کتاب و حکمتی هستند که خدا به آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) داده است، ایشان به لوازم نبوت از قبیل خلق عظیم و پاکی از پلیدی و طهارت از شؤون جهالتی که آن حضرت خود از آن مبری شده متحلی شده اند و از آلودگی ها پاکند، اهل بیت عبارت است از: علی و فاطمه و حسن و حسین و علی و محمد و جعفر و کاظم و علی و محمد و علی و حسن و خلف منتظر - (علیهم السلام) - که بر ایشان درود پادشاه بزرگ باد! - نه اهل خانه مدینه آن حضرت یعنی همسران و غیر ایشان باشند، چنان که روایت عامه(60) و خاصه(61) بر آن دلالت دارند و من برخی از روایت های اهل سنت را از صحاح ایشان می آورم تا حجت بر آنها باشد و حول و قوه جز از آن خدای بزرگ نیست.

روایاتی درباره اهل بیت از عامه و خاصه

در طرائف(62) از احمد ابن حنبل و مسندش به اسناد به ابو سعید خدری روایت شده که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: انی قد ترکت فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی و أحدهما أکبر من الاخر کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی أهل بیتی ألا و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض؛ من دو چیز گرانبها بین شما واگذاشتم که اگر به آن دو چنگ بزنید بعد از من گمراه نخواهید شد و یکی از دیگری بزرگ تر است کتاب خدا که ریسمانی کشیده از آسمان به زمین است و عترت من اهل بیت من می باشد، آگاه باشید این دو از هم جدا نشوند تا بر حوض بر من وارد گردند.
روایت شده که ابوبکر گفت: عترت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی (علیه السلام) است.
در همین معنا روایت احمد ابن حنبل در مسندش به اسناد وی به اسرائیل بن عثمان بن مغیرة بن ربیعة روایت شده که وی گفت: من با زید بن ارقم در حالی که در خانه مختار وارد می شد یا از نزد او خارج می گردید ملاقات کردم و به او گفتم آیا از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدی که می فرمود: انی تارک فیکم الثقلین قال نعم؛ من در بین شما دو چیز گران بها وا می گذارم! وی پاسخ داد: بله من از آن حضرت شنیدم. از همین باب روایت احمد بن حنبل در مسند خویش به اسنادش به زید بن ثابت گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من در میان شما دو ثقل بر جا می گذارم، کتاب خدا که ریسمانی کشیده از آسمان به زمین است و عترت من که اهل بیت من اند و آن دو از همدیگر جدا نمی شوند تا بر من به حوض وارد شوند.
و در همین معنا روایت مسلم در صحیح است که از چند طریق نقل شده است: طریق اول: از جزء چهارم صحیح مسلم در اواخر دفتر دوم از ادله ای که از نسخه ای که از صحیح نقل کرده، به اسنادش به یزید بن حیان گفت: من و حصین بن سیره (و در نسخه ای شهره) و عمر بن مسلم به نزد زید بن ارقم رفتیم وقتی به نزد وی نشستیم حصین به وی گفت: ای زید با سعادت و خیر فراوان برخوردی، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدی و حدیث و گفتار وی را شنیدی و در کنار او جنگیدی و با او (و در نسخه ای دیگر در پشت سر او) نماز خواندی بنابراین خیر فراوان دیدی، ای زید از احادیثی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدی برای ما بگو! زید گفت: برادر زاده! سن من زیاد و مدت من طولانی گشت و برخی چیزهایی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فهمیدم فراموش کردم، پس هر چه برای شما حدیث کردم بپذیرید و هر چه را از یاد بردم مرا به یادآوری ناچار مسازید، آنگاه گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بلند شد و سخنرانی نمود و آن در مکانی بین مکه و مدینه به نام خم بود، ستایش خدا کرد و ثنای وی را به جای آورد و موعظه کرد و یادآوری نمود آنگاه فرمود: ای مردم من بشری هستم و نزدیک است که فرشته مرگ که فرستاده پروردگار من است بیاید و من هم داعی حق را لبیک گویم، من در بین شما دو ثقل وا می گذارم، اولین ثقل کتاب خداست که در آن نور است، پس کتاب خدا را بگیرید و به آن چنگ زنید، پس بر کتاب خدا تحریض کرد و ترغیب نمود، آنگاه فرمود: دومین ثقل اهل بیت من هستند، در رفتار با اهل بیت من به یاد خدا باشید خدا را در اهل بیت من در نظر داشته باشید...
و همین را مسلم(63) در همین معانی در جزء چهارم یاد شده به اندازه دوازده ستون بعد از ابتدای آن نسخه نقل کرده است.
و از این جمله در همین معنی از کتاب جمع بین صحاح سته از جزء سوم از اجزاء صحیح ابی داوود که به نام سنن داوود مشهور است. و نیز از صحیح ترمذی با اسنادشان از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من بین شما دو ثقل وا می گذارم که اگر به آنها چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد، که یکی از دیگری بزرگ تر است و آن کتاب خداست که ریسمان کشیده از آسمان به زمین است و عترت و اهل بیت من اند این دو از هم جدایی نیابند تا بر من در حوض وارد شوند، پس بنگرید که چگونه در عترت من رفتار می کنید!
و در همین معنی شافعی پسر مغازلی روایتی نقل کرده است روایت به اسناد وی از چند طریق آمده است از جمله آن طرق گفته است: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نزدیک است که داعی مرگ مرا در رسد، پس به آن داعی پاسخ دهم و من ین شما دو ثقل بر جای می گذارم، کتاب خدا ریسمان کشیده از آسمان به زمین است و عترت من هستند که اهل بیت من می باشند و خدای لطیف و خبیر مرا خبر داد که آن دو از هم جدا نشوند تا به نزد حوض بر من وارد شوند، پس بنگرید چگونه با ایشان رفتار می کنید.
عبدالمحمود گفت: این حدیث از چند طریق ثابت شده و من احادیث هم معنی را ترک کردم، تعداد آنها بالغ بر بیست حدیث می شد تا کتابم طولانی نگردد، این روایات جملگی با اسناد به رجال چهار مذهب بودند، حال آنها به علم و زهد و دین مشهور است. عبدالمحمود می گوید: چگونه مراد پیامبر از اهل بیت بر حاضران پوشیده ماند در حالی که اهل بیت را به هنگام نزول آیه تطهیر تحت کساء جمع کرده و آنها علی و فاطمه و حسن و حسین - (علیهم السلام) - هستند و فرمود: اللهم هولاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس؛ خدایا ایشان اهل بیت من اند، از ایشان پلیدی را دور کن. و درباره اهل بیت که ایشان را بعد از وفات خود جانشین خود قرار داد فرمود: ایشان با کتاب خدای تعالی بوده و در پنهان و آشکار و خشم و خشنودی و بی نیازی و نیازمندی و ترس و امنیت از آن جدا نمی گردند پس خدا در آیه شریفه به ایشان اشاره دارد.
و از جمله این روایات اسناد وی به ابن ابی دنیا از کتاب فضائل القرآن است وی گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همانا من در بین شما کتاب خدا و عترت خویش یعنی اهل بیت خویش را وا می گذارم و قرابت من آل عقیل (فرزندان عقیل) و آل جعفر و آل عباس هستند.
و از آن جمله اسنادش به علی بن ربیعه است، گفت: من زید بن ارقم را در حالی که می خواست بر مختار وارد شود ملاقات کردم، گفتم: روایتی از قول شما به من رسید! از من پرسید: آن چیست؟ گفتم: شنیده ام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: من بین شما دو ثقل واگذاشتم، کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. پاسخ داد: بله من گفته ام و از آن جمله به اسناد ایشان گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: انی فرطکم علی الحوض فأسئلکم حین تلقونی عن الثقلین کیف خلفتمونی فیها؛ من پیش از شما بر حوض درآیم، به هنگامی که مرا ملاقات کنید از ثقلین می پرسم که چگونه با آن رفتار کردید.
این سخن بر ما دشوار آمد و ما نمی دانستیم که ثقلین چیست تا این که مردی از مهاجران برخواست و عرضه داست: ای پیامبر خدا مادر و پدرم فدایت باد ثقلین چیستند؟ فرمود: ثقل اکبر کتاب خداست، یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگر در دست شماست، پس به آن چنگ زنید و از آن جدا نشوید و گمراه نگردید، ثقل اصغر عترت من است. هر کس به قبله من روی آورد و دعوت من را اجابت کرد او را نکشید و با وی نجنگید، من از خدای لطیف و خبیر درخواست کردم و خدا مرا اجابت کرد که این دو بر من در کنار حوض به سان این دو انگشتم وارد شوند و در همین هنگام به انگشتان مسبحه و وسطی اشاره کرد، یاری کننده ایشان یاری کننده من و تنها گذارنده ایشان تنها گذارنده من و دشمن ایشان دشمن من است و هیچ امتی از امت های گذشته هلاک نشدند مگر اینکه به هواها و خواسته های خود روی آوردند و ضد بیت پیامبر خود هم داستان شدند و امر کننده های به عدالت را کشتند عبدالمحمود گفت اینها برخی از احادیث بودند که صدق رجال آنها مورد اتفاق بوده و متضمن کتاب و عترت هستند پس بنگرید و انصاف دهید، آیا مردم به آن دو چنگ زدند و نص آن حضرت را گرفتند و آیا مسلمانان عزت اهل بیت آن حضرت را که از کتاب جدا نشدند حفظ کردند؟ و آیا به احادیثی که متضمن نصب خلافت آنها بود عمل کردند، آیا اهل بیت هیچ پیامبری از پیامبران همانند اهل بیت آن حضرت، بعد از این احادیث مورد اتفاق بر صحت، مظلوم واقع شده اند، آیا پیامبر و یا خلیفه و یا شاهی از شاهان دنیا در نص بر کسانی که جانشین وی می شوند، به سان آن حضرت تاکید و مبالغه کرده است؟ لیکن آن حضرت همانند دیگر انبیایی است که امت ایشان در وصایت از آنها پیروی نکردند؛ و همانند پروردگار است که ربوبیت وی را عده ای نپذیرفتند!
گویم: این بخشی از احادیث درباره ثقلین است که می خواستم در توضیح معنای اهل بیت از طرق اهل سنت نقل کنم، شما بعد از اندیشه در آنها؛ این احادیث را در مطلوب صریح می یابید، زیرا اهل بیت را با کتاب خدا قرین قرار داده، چه این که خلیفه آن حضرت هستند و همانند کتاب خدایند، که مردم باید به ایشان چنگ زنند، تا از گمراهی نجات یابند و تنها ایشان هستند که به خوبی از کتاب خدا پرده بر می دارند، و اشتباهی در بیان مراد کتاب ندارند بنابراین واجب است که مردم ایشان را در ادعای مزبور و اخبار از کتاب تبعیت کنند، و وصیت های ایشان را پس از رحلت یکی از آنها درباره خلافت بپذیرند، و خلیفه تعیین شده به واسطه ایشان را قبول نمایند، چنانکه همه این مناصب برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داشت و الا استخلاف ایشان معنایی نداشت، بنابراین مراد از اهل بیت، نمی تواند اهل بیت سکنی و ساکن خانه مدینه باشد، و نیز مراد از عترت، مطلق عترت آن حضرت، که همانند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی توانند مراد کتاب را بیان کنند نمی باشد؛ زیرا که آن حضرت ایشان را خلیفه خود قرار نداد، پس حضرت دیگران را خواه از ذریه آن حضرت باشند، و خواه نباشند. خلیفه خویش نکرده، زیرا خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن کسانی است که تالی تلو آن حضرت در علم و شجاعت و دیگر صفات باشند، به گونه ای که هیچ کس بر ایشان حجت نباشد، بلکه او بر همه بندگان خدا حجت باشد، بنابراین علم به گذشته و آینده، و همه اخبار آسمان ها و زمین، و شرایع انبیاء و رسولان، و چگونگی حیات پس از مرگ تا روز قیامت و بعد از آن را بداند، به اینکه چگونگی حشر و نشر و اعراف و حساب و جنت و نار و دیگر احکام مربوط به عبادات و سیاست ها و رفع اختلاف بین مردم و چگونگی احتجاج بر اهل ادیان مختلف از کتابهای خود آنها و اظهار معجزات روشن به همان گونه که پیامبر داشته را بداند، همان گونه ای که اهل کتاب و مشرکان بر رسول خدا احتجاج می کردند، و از وی معجزات پیامبران خود را طالب بودند، و وقتی آن حضرت معجزات را می آورد ایمان می آوردند، پس وصی و خلیفه وی باید کفایت این چنینی داشته باشد، و لذا هیچ کس چنین کفایتی را ندارد مگر خود آن حضرت، و یا اوصیای آن حضرت، که آنها را برای خلافت معین کرده و برای همین منظور نصب نموده است.
چنین کسی بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) است، بلکه اگر در این زمینه به سان مردم پژوهشگر اندیشه کنی به تنهایی کتاب الله را بدون چنین جانشینانی در حجت بر خلق کافی نمی دانی، آیا امت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را نمی بینی که بعد از وفات آن حضرت به هفتاد و سه فرقه منشعب شدند، و هر طایفه ای به کتاب خدا تمسک می کند، و ادعا می کند که بر هدایت است، و دیگران بر گمراهی و ضلالت، و کتاب خدا نتوانست اختلاف ایشان را بردارد، پس چگونه کتاب به تنهایی و بدون انضمام حجت طاهره حجت باشد، لذا به ناچار باید یکی از عترت طاهره موجود باشد تا برای مردم اختلافات را حل کند، و مجملات و متشابهات را مبین سازد، همان گونه که وظیفه رسول خدا همین بود، پس به کسی نیاز است که محکمات و متشابهات را روشن سازد و احکام مورد نیاز مردم را تا روز قیامت استنباط کند.

روایات اهل سنت در آیه تطهیر

و اما روایات وارده از طریق سنت درباره آیه تطهیر عبارتند از:
روایت ابی عبدالرحمن بن حنبل از پدرش احمد که گفت: محمد بن مصعب قرسایی ما را حدیث کرد و گفت: اوزاعی از شداد بن عماره ما را حدیث کرد و گفت: بر وائلة بن اصقع وارد شدم و در نزد او عده ای بودند، پس علی را یاد کردند و به او دشنام دادند من هم با ایشان هم داستان شدم و به او دشنام دادم وی گفت: آیا از آنچه خود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دیدم شما را اطلاع ندهم! گفتم: بله گفت: به نزد فاطمه (علیها السلام) آمدم از وی درباره علی (علیه السلام) پرسیدم، فرمود: به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفته است، نشستم تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و با وی علی و حسن و حسین - (علیهم السلام) - بودند، هر کدام دست آن حضرت را گرفته بودند تا وارد خانه شد، پس علی و فاطمه (علیها السلام) را به خود نزدیک کرد و آنها را در مقابل خود نشانید، حسن و حسین را بر زانوان خود نشانید آنگاه لباس خود و یا کسای خود را بر آنها پوشانید و این آیه را تلاوت کرد: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا(64) آن گاه فرمود: اللهم هولاء أهل بیتی، و أهل بیتی أحق؛ خدایا ایشان اهل بیت من اند و اهل بیت من شایسته ترند.
و از او از پدرش احمد بن حنبل روایت شده که گفت: محمد بن جعفر ما را حدیث کرد و گفت: ما را عوف بن ابی معذل از عطیه طغمای و از پدرش حدیث کرد که ام سلمه وی را حدیث کرد وی گفت: روزی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه ام بود، خادم گفت: علی و فاطمه - (علیهما السلام) - در بیرون خانه منتظرند، حضرت به من فرمود: بلند شو و از اهل بیت من کناره بگیرد، ام سلمه گفت: به گوشه ای نزدیک رفتم، پس علی و فاطمه و حسن و حسین - (علیهم السلام) - در حالی که کودک خردسال بودند وارد شدند، ام سلمه ادامه داد: آن حضرت آن دو کودک را بغل کرد و در دامن خود نشانید و علی را با یک دست و فاطمه را با دست دیگر در کنار گرفت و او را بوسید و پیراهنی مشکی بر روی ایشان انداخت و فرمود: خدایا من و اهل بیتم به سوی تو آییم، نه به سوی آتش؛ گفتم: ای رسول خدا من هم؛ فرمود تو هم.
و از وی از پدرش احمد بن حنبل روایت شده که گفت ما را ابن نمیر روایت کرده که گفت عبدالملک ما را حدیث کرد وی گفت: عطاء بن ابی ریاح ما را حدیث کرد که گفت مرا کسی که خود از ام سلمه شنیده بود حدیث کرد که ام سلمه روزی را به یاد می آورد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه اش بود، فاطمه (علیها السلام) دیگی از حریره نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد آن حضرت فرمود: ای فاطمه! همسر و دو فرزند خود را بخوان، ام سلمه گفت: علی و حسن و حسین - (علیهم السلام) - آمدند و وارد خانه شدند، پس نشستند و از آن حریره می خوردند، آن حضرت و ایشان در جایگاه خواب ما بودند و در زیر آنها کسای خیبری بود من در حجره مشغول نماز بودم، در این هنگام آیه تطهیر نازل شد. ام سلمه ادامه داد: آن حضرت بقیه عبا را گرفت و ایشان را پوشانید آنگاه دست خود را بیرون آورد و به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: ایشان اهل بیت و خاصه من اند، خدایا از ایشان پلیدی را بزدای و ایشان را پاکیزه نما! ام سلمه گفت: در این هنگام من سرم را داخل خانه کردم و گفتم: آیا من هم با شما هستم؟ فرمود: تو بر خیر هستی، تو بر خیر هستی. عبدالملک گفت: داوود بن ابی عوف ابن حجاف از شهر بن حوشب از ام سلمه عین همین حدیث را برای من نقل کرد.
و از وی از پدرش احمد بن حنبل روایت شده که گفت: عفان ما را حدیث کرد و گفت: حماد بن سلمه ما را حدیث کرد، گفت علی بن زید از شهر بن حوشب از ام سلمه برای ما حدیث کرد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به فاطمه (علیها السلام) فرمود: همسر و پسرانت را به نزد من آور پس ایشان را آورد آن حضرت بر آنها کسای فدکی انداخت، آن گاه گفت: آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) دست خود را بر ایشان گذاشت و فرمود: خدایا این عده آل محمدند، صلوات و برکات خود را بر آل محمد بفرست، تو حمید مجیدی. ام سلمه گفت: من کساء را کنار زدم تا داخل شوم آن حضرت از دستم گرفت و فرمود تو بر خیری.
و از او چهار حدیث دیگر به اسنادش در این باره موجود است، دو حدیث به وائلة بن اصقع و یکی به عمرو بن میمون از ابن عباس می رسد و دیگری به سهل از ام سلمه. همه این احادیث از مسند احمد بن حنبل بود.
مسلم بن حجاج صاحب صحاح روایت کرد گفت: ابوبکر بن ابی شیبه و محمد بن عبدالله بن نمیر ما را با الفاظ خود حدیث کرد، این دو گفتند: محمد بن شبیر از زکریا از مصعب بن شیبه از صفیه دختر شیبه حدیث کرد، گفت که عایشه گفت: صبح گاه پیامبر با عبای مویین مشکلی خارج شد، حسن و حسین (علیهما السلام) آمدند، آنها را داخل کساء قرار داد، با وی داخل شدند، سپس فاطمه (علیها السلام) آمد، آن حضرت او را نیز داخل کساء کرد، سپس علی (علیه السلام) آمد پس وی را نیز داخل کساء نمود، آن گاه فرمود: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا؛(65)
همین حدیث را ابو عبدالله محمد بن اسماعیل بخاری صاحب صحاح به مصعب شیبه از صفیه بنت شیبه نقل می کند. از او روایت شد که گفت: عقیل بن محمد جرجانی مرا خبر داد، که معافی بن زکریا بغدادی ما را خبر داد که محمد بن جریر مرا خبر داد که مثنی مرا حدیث کرد که ابوبکر بن یحیی بن ریان غنوی ما را حدیث کرد که مندل از اعمش بن عطیه از ابی سعید خدری حدیث کرد، و وی گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیه تطهیر درباره پنج تن نازل شده: من و علی و حسن و حسین و فاطمه (علیهم السلام).
و از وی به اسنادش به عطاء ابن ابی ریاح، روایت شده که مرا کسی که خود از ام سلمه شنیده بود که به یاد آورد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه اش بود و فاطمه (علیهم السلام) برای وی حریره آورده. آن حضرت فرمود: همسر و دو فرزندت را بخوان. فاطمه (علیها السلام) علی و حسن و حسین - (علیهم السلام) - را آورد، پس بر او وارد شدند و نشستند و به خوردن آن حریره پرداختند و آن حضرت با ایشان در جایگاه خواب ما قرار داشتند و در زیر وی کسای خیبری فرش بود گفت: و من در حجره مشغول نماز بودم خدای تعالی این آیه را نازل کرد: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا ام سلمه گفت: آن حضرت زیادی کساء را گرفت و آنان را به آن پوشانید آنگاه دست خویش را بیرون آورد و به سوی آسمان اشاره کرد و سپس فرمود: ایشان اهل بیت و خاصه من اند، از ایشان پلیدی را در کن و ایشان را پک نما، ام سلمه ادامه داد و گفت: من سرم را داخل خانه کردم و گفتم: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیا من هم با شما هستم! حضرت فرمود: و تو بر خیر هستی. و از وی روایت شده که مرا حسین بن محمد بن حسین بن عبدالله ثقفی حدیث کرد که عمر بن خطاب ما را حدیث کرد که عبدالله بن فضل ما را حدیث کرد که حسن بن علی ما را حدیث کرد که یزید بن هارون ما را حدیث کرد که عوام بن حوشب ما را خبر داد که فرزندم از بنی حارث بن تیم الله که به وی مجمع می گویند مرا حدیث کرد که: من با مادرم بر عایشه وارد شدیم، پس مادرم از وی درباره علی پرسید، گفت: من خروج تو را در روز جمل دیدم، عایشه گفت: این قضا و قدر الهی است، پس از علی پرسیدم، گفت: مرا از عزیزترین کس به نزد رسل خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدی، من علی و فاطمه و حسن و حسین - (علیهم السلام) - را دیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آنها چیزی افکنده بود و آن گاه فرمود: ایشان اهل بیت و خاصه من اند، پس از ایشان ناپاکی را دور کن و ایشان را پاکیزه نما، ام سلمه گفت: آیا من از خانواده تو هستم فرمود: فاصله بگیر، تو بر خیر هستی.
و از وی روایت شده است که گفت: حسین بن محمد مرا خبر داد که ابن حبش مقری مرا حدیث کرد که ابو زرعه مرا حدیث کرد که عبدالرحمن بن عبدالملک بن شیبه مرا حدیث کرد که ابو فدیک مرا حدیث کرد که ابن ابی ملیکه از اسمعیل بن عبدالله بن جعفر بن طیار از پدرش حدیث کرد وی گفت: وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاهش به فرود رحمت از آسمان افتاد، دوبار فرمود: چه کسی اهل بیت را می خواند؟ زینب بنت حجش گفت: ای رسول خدا! من، فرمود: علی و فاطمه و حسن و حسین - (علیهم السلام) - را بخوان، پس حسن را در راست و حسین را در سمت چپ و علی و فاطمه - (علیهما السلام) - را در روبروی خود قرار داد و آن گاه ایشان را با کسای خیبری پوشانید، سپس فرمود: خدایا هر پیامبری را اهلی است و ایشان اهل بیت من اند، پس خدای - عزوجل - این آیه: (انما یرید الله...) را فرو فرستاد زینب گفت: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیا من با شما داخل شوم؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در جای خود باش تو به خواست خدای تعالی بر خیری!
و از وی روایت شده که حسین بن محمد از عمر بن خطاب از عبدالله بن فضل از ابوبکر بن شیبه از محمد بن مصعب از اوزاعی از شداد بن عماره حدیث کردند که گفت: بر وائلة بن اصقع وارد شدم و به نزد او عده ای بودند و همین حدیث را به مانند آنچه گذشت از ابی عبدالرحمن عبدالله ابن حنبل در حدیث اول نقل نمود.
و از او روایت شده که ابو عبدالله ابن فیجوبه دینوری از ابن حبشه مقری از محمد بن عمران از ابوکریب از وکیع از پدرش از سعد بن مسروق از یزید بن حیان از زید بن ارقم حدیث کرد که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شما را درباره اهل بیت خود به خدا سوگند می دهم. ابو عبدالله بن ابی نصر حمیدی گفت: حدیث شصت و چهارم صحیح بخاری و مسلم که مورد اتفاق همه است از مسند عایشه از مصعب بن شیبه از صفیه بنت شیبه از عایشه روایت شده وی گفت: پیامبر صبحگاه بیرون رفت در حالی که بر وی عبای موئین مشکین قرار داشت، حسن (علیه السلام) آمد، پس او را داخل کساء کرد، آنگاه حسین (علیه السلام) آمد و او را نیز داخل نمود، آن گاه فاطمه (علیها السلام) آمد پس او را نیز داخل کساء نمود سپس علی (علیه السلام) آمد او را نیز داخل کرد، آنگاه فرمود: (انما یرید الله...) مصعب بن شیبه از صفیه در مسند عایشه روایتی صحیح جز این روایت ندارد.
ابوالحسن زرین بن معاویه اندلسی جمع کننده صحاح سته (موطأ مالک، صحیح مسلم، صحیح بخاری، سنن ابی داوود سجستانی، صحیح ترمذی، و نسخه کبیر صحیح نسائی) در جزء دوم از اجزاء سه گانه در سوره احزاب از صحیح ابی داوود سجستانی در تفسیر سخن حق تعالی انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا از عایشه روایت کرده که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون رفت در حالی که بر وی عبای موئین مشکی قرار داشت حسن (علیه السلام) آمد، پس او را داخل نمود آنگاه حسین (علیه السلام) آمد، پس او را داخل نمود، سپس فاطمه (علیها السلام) آمد او را نیز داخل کساء کرد، سپس علی آمد او را نیز داخل نمود آنگاه فرمود: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا
از ام سلمه همسر پیامبر روایت شده که این آیه در خانه وی نازل شده است. گفت: من به نزد در نشسته بودم؛ گفتم: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! آیا من از اهل بیت نیستم! فرمود: تو بر خیری، تو از همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی. ام سلمه گفت: در این هنگام در خانه، رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین - (علیهم السلام) - بودند، آن حضرت ایشان را به کساء پوشانید و فرمود: خدایا ایشان اهل بیت من اند، پس ناپاکی را از ایشان دور کن و ایشان را پاکیزه نما.
و از او به اسناد یاد شده در سنن ابی داوود و موطأ مالک از انس از رسول خدا روایت یاد شده که آن حضرت به وقت نزول این آیه مدت شش ماه به در خانه فاطمه (علیها السلام)، هنگامی که برای نماز صبح بیرون می رفت عبور می کرد و می فرمود: نماز ای اهل بیت. انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا
و از او در مناقب حسن و حسین (علیهما السلام) از جزء سوم کتاب یاد شده از صحیح ابی داوود که همان سنن وی می باشد به اسناد یاد شده از صفیه بنت شیبه روایت کرده که گفت: عایشه گفت... تا آخر آن حدیثی که از مصعب بن شیبه از صفیه بنت شیبه نقل کردیم.
مسلم بن حجاج در صحیح خود از زهیر بن حرب و شجاع بن مخلد همه از ابن علیه روایت کردند که زهیر گفت: اسماعیل بن ابراهیم از ابو حیان از یزید بن حیان از زید بن ارقم حدیث کرد که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای خطابه در سرزمین موسوم به خم واقع در بین مکه و مدینه بلند شد و حمد و ثانی خدا را بجا آورد و وعظ کرد و تذکر داد آنگاه فرمود: همانا من بشری همانند شما هستم، نزدیک است که داعی پروردگارم مرا در رسد و من او را اجابت کنم، من در بین شما دو ثقل می گذارم، اولین ثقل کتاب خداست که در آن هدایت و نور است، پس کتاب خدا را بگیرید و به آن چنگ زنید، پس بر کتاب خدا تحریض و ترغیب نمود، آنگاه فرمود: در رفتار با اهل بیت من خدا را در نظر داشته باشید در رفتار با اهل بیت من خدا را در نظر داشته باشید. حصین پرسید اهل بیت وی کیانند، آیا زنان وی نیز از اهل بیت شمرده می شوند گفت: زنان وی نیز از اهل بیت وی هستند ولکن اهل بیت وی کسانی اند که بعد از وی صدقه بر آنها حرام است.
و از وی روایت شده که از یزید ریان، از حسان یعنی ابراهیم از سعید فرزند مسروق از یزید بن حیان، از زید بن ارقم حدیث کرده، گفت که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من در بین شما دو ثقل می گذارم یکی از آن دو کتاب خداست هر کس او را پیروی کند بر هدایت است و هر کس آنها را واگذارد بر گمراهی است و دوم اهل بیت من، پس گفتم: اهل بیت وی کیانند، آیا زنان وی هستند؟ نه به خدا قسم روزگار طولانی زن با مرد زندگی می کند آنگاه مرد وی را طلاق می دهد، پس به خانواده و قوم خود بر می گردد، اهل بیت وی اهل و عصبه هستند که صدقه بعد از وی بر ایشان حرام است.
موفق بن احمد صدر الائمه تواناترین خطیب اهل سنت گوید: شیخ زاهد ابوالحسن علی بن احمد عاصمی از شیخ قاضیان، اسمعیل بن احد واعظ از پدرم احمد بن حسین بیهقی از ابو محمد عبدالله بن یوسف اصفهانی از بکیر بن احمد بن سهل صوفی در مکه از ابراهیم بن حبیب از عبدالله بن سلام ملائی از ابن حجاف از عطیه از ابو سعید خدری نقل کردند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چهل صبح به در خانه فاطمه (علیها السلام) بعد از ازدواج علی با فاطمه (علیها السلام) می آمد و می فرمود: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. نماز، خدا شما را بیامرزد: همانا خداوند اراده کرده که پلیدی را از شما اهل بیت بردارد و شما را پاکیزه کند.
و از ابو سعید خدری روایت شده است که گفت: وقتی این سخن: و أمر أهلک بالصلوة؛ خانواده خود را به نماز فرمان ده. نازل شد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به در خانه فاطمه (علیها السلام) در طول شش ماه به هنگام تمام نمازها می آمد و می فرمود: خدا شما را رحمت کند: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا
و از وی به همین اسناد از احمد بن حسین مزبور از ابو عبدالله حافظ و ابوبکر احمد بن حسین قاضی ابو عبدالرحمن سلمی روایت شده که گفتند: ابوالعباس محمد بن یعقوب از حسن بن مکرم از عثمان بن عمر از عبدالرحمن بن عبدالله بن دینار از شری بن ابی تمر از عطاء بن یسار از ام سلمه ما را روایت کرد که ام سلمه گفت: (انما یرید الله...) در خانه من نازل شد وی گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به سوی علی و فاطمه و حسن و حسین - (علیهم السلام) - فرستاد و فرمود: ایشان اهل بیت من اند، پس گفتم: ای رسول خدا! آیا من از اهل بیت شما هستم؟ فرمود: به خواست خدا، بله. ابن شهر آشوب گوید: به اجماع و اتفاق همه، آیه (انما یرید الله...) در شأن علی (علیه السلام) نازل شده است.