فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

مرتبه سوم چیست؟

پس مرتبه قاب، مرتبه سوم خلق اول و حقیقت محمدی است و مراد از دو قوس قوس انعطاف و نزول به آیات محکمات از ناحیه راست است تا به مومنان بشارت دهد و انعطاف و نزول از طرف چپ برای انذار و ترساندن منافقان و کافران است و این مطلب مفاد سخن حق تعالی است که: هو الذی أنزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن أم الکتاب و أخر متشابهات، فأما الذین فی قلوبهم زیغ...(47) اوست که بر بنده اش کتابی را نازل کرد که برخی از آن آیه های استوار و محکم هستند که ام الکتاب نام دارند و برخی دیگر از آیات متشابه می باشند، آنهایی که در در ایشان گمراهی است... .
و فرمود: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا؛(48) خدای تعالی می خواهد از شما اهل بیت پلیدی را بزداید و شما را به پاکی شدنی پاک نماید. زیرا روشن است که پاکی اهل بیت ناشی از طهارت صاحب بیت و متفرع بر آن است، پس ممکن نیست که ایشان پاک باشند و او پاک نباشد.
و مراد از رجس و پلیدی شرک و گرفتن غیر خدا به عنوان معبود به صورت و معنی، در تشریع و تکوین است و این مطلب بدون تخلیه از همه حدود و رفع همه حجابها و رسیدن به حجاب تحیر که فوق حجاب عدم و موت مطلق است می باشد و ما این مطلب را در کتاب خویش به نام عصارة الثقلین شرح و توضیح دادیم و به خواست خدا پژوهشی در بیان جملات دیگر این زیارت نیز خواهیم نمود.
و نیز سخن حق تعالی بر مطلب ما دلالت دارد که: و ما أرسلناک الا رحمة للعالمین؛(49) ما تو را رحمت عالمین فرستادیم. شاهد بر این که آن حضرت رحمت عالمین است این که هیچ فرشته ای از فرشتگان تسبیح خدا نمی کند، مگر بعد از تسبیح وی و آموختن از وی و هیچ پیامبری از پیامبران توبه اش قبول نگردید، مگر بعد از توسل به وی و هیچ مخلوقی از آسمان ها ساخته شده و زمین پهن شده و فلک دائر و خورشید تابان و ماه نورافشان و کشتی روان و دریای جاری و غیر آنها را خلق نکرده مگر بر محبت وی و به خاطر وی چنان که روایات فراوانی بر آن دلالت دارد.(50)
خدای تعالی فرمود: و کذلک جعلناکم أمة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا؛(51) این چنین شما را امت میانه آفریدم تا بر مردم شاهد باشید و پیامبر بر شما شاهد باشد.
و فرمود: فکیف اذا جئنا من کل أمة بشهید و جئنا بک علی هولاء شهیدا؛(52) پس چگونه به هنگامی را که هر امتی را شاهدی آوردیم و تو را بر همه آنها شاهد آوردیم.
و فرمود: و فی هذا لیکون الرسول شهیدا علیکم و تکونوا شهداء علی الناس؛(53) و در این تا رسول شاهد بر شما باشد و شما شاهدان بر مردم باشید. شما می بینید که این آیه دوم در این که حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) شاهد بر همه انبیاء (علیهم السلام) می باشد بیانگر اجمال دو آیه دیگر است؛ زیرا اطلاق آن همه انبیاء (علیهم السلام) را شامل می شود.
و نیز خدای تعالی فرمود: و أنزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمنا علیه؛(54) ما به سوی تو کتاب را به حق فرستادیم در حالی که این قرآن تصدیق کننده کتاب و شاهد بر آن است. مهیمن به معنی شاهد است.
و نیز فرمود: و انه لکتاب عزیز لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید؛(55) و این کتابی است گرامی که باطل از جلو و پشت سر بر آن وارد نمی شود و از ناحیه خداوند حکیم و حمید نازل شده است. مراد این است که این کتاب بر همه کتابها غالب و قاهر است.
و فرمود: ما کان محمد أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین؛(56) محمد پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و لیکن رسول خدا و خاتم انبیا است. مراد از خاتم انبیاء و ختم آن ها به این لحاظ که مرتبه فروتر دارد نیست، در این صورت می بایست پایین ترین مرتبه از مراتب نبوت را حایز می بود، زیرا با آیات سابق که دلالت بر علو درجه و عظمت شأن وی دارد منافات دارد. پس مراد آن این است که وی خاتم حقیقت نبوت است به این که به بالاترین مرتبه آن رسیده است. به گونه ای که بالاتر از آن مرتبه ای نیست، مگر مرتبه ربوبیت که باید انبیاء را از آن فروتر شمرد. و نیز خدای تعالی فرمود: و انک لعلی خلق عظیم(57) خدای تعالی بعد از تادیب پیامبر به ادبی برتر چنین خطابی به وی فرمود.
تقریر دلالت همه آیات مزبور به طور کلی بعد از این که آیات و ذکر حکیم فوق بر شما تلاوت، این است که شما بعد از تلاوت آنها شکی ندارید که مصداق حقیقت نبوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و او مزکی و مظهر و خالی از همه مراتب خلق است؛ و به آن مرتبه نهایی رسیده است و از آن جایی که حقیقت نبوت را مراتبی بی شمار است و هر پیامبر مصداق و مظهر می باشد، لذا خدای تعالی تنها به آن حضرت آیات کبرای خویش را نشان داده است و او را به مرتبه او ادنی که مرتبه موت و حتی بالاتر از آن می باشد رسانید، پس او را حبیب خود قرار داد، مراد از حبیب عبارتست از اضمحلال و فنای اراده محب در اراده وی می باشد، پس آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) به حجاب حبیب بودن خود که آخرین مرتبه نبوت و نه حقیقت آن است محجوب است. البته حقیقت نبوت غیر از مرتبه نبوت است، زیرا حقیقت شی ء غیر از مراتب آن می باشد، پس همه این آیات چون در مقام بیان مراتب آن هستند که هر کدام دارای اسم خاصی می باشند متفقند که حقیقت نبوت غیر از مراتب نبوت است، پس آیات مختلفند؛ زیرا هر کدام در مقام بیان مرتبه ای از آن هستند.

در مرتبه اهل بیت و معنای آن

وقتی مرتبه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فوق همه مراتب گردید، بالاتر از آن مرتبه ای جز مرتبه ربوبیت نیست پس این مرتبه انیت و حقیقت و کتاب و بیت اوست که خدای تعالی او را در آنجا سکنی داد، پس وقتی اهل بیت و یا آل و یا میراث و عترت و علم و غیر آنها به او در این مرتبه اضافه شد و گفتند: اهل بیت نبوت و میراث نبوت و علم نبوت ناچار مراد از آن، اهل آن حضرت در این مرتبه می باشد و وقتی به وی غیر این صفت اضافه شد مراد اضافه به وی به لحاظ آن صفت؛ و نه غیر آن می باشد، به همین خاطر در اخبار ثقلین و اخبار تطهیر که خاصه و عامه به اسنادهای خود آن را روایت کرده اند، ایشان را با کتاب همراه کرده و بر تبعیت ایشان ترغیب نموده و از معصیت و نافرمانی ایشان را برحذر داشته و فرمان داده که به ریسمان ایشان چنگ زنند و از تعلیم ایشان نهی کرده و فرمود: ایشان شما را از در هدایت دور نمی سازند و شما را به در ضلالت و گمراهی نمی کشانند،(58) و در اخبار(59) آیه تطهیر ام سلمه با جلالت شأن، از اهل بیت خارج شده است، با آنکه در آن تصریح شده که وی بر خیر است و او از اهل بیت پیامبر به معنای این که اهل خانه پیامبر در مدینه است و زنی محترم و پاک است و تمام خاصه و عامه آن را قبول دارند.
پس گفته نشود که غیر علی و فاطمه و حسنین (علیهم السلام) از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیستند؛ چون به هنگام نزول آیه تطهیر ایشان موجود نبوده اند، زیرا دانستید که مراد از اهل بیت وقتی به اعتبار نبوت به آن حضرت اضافه شوند آنهایی هستند که با آن حضرت در بیت نبوتش ساکن شوند و از نور علمش اقتباس نمایند، کسانی که بر فطرت وی آفریده شده و از طینت وی خلق شده اند و وارث کتاب و حکمتی هستند که خدا به آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) داده است، ایشان به لوازم نبوت از قبیل خلق عظیم و پاکی از پلیدی و طهارت از شؤون جهالتی که آن حضرت خود از آن مبری شده متحلی شده اند و از آلودگی ها پاکند، اهل بیت عبارت است از: علی و فاطمه و حسن و حسین و علی و محمد و جعفر و کاظم و علی و محمد و علی و حسن و خلف منتظر - (علیهم السلام) - که بر ایشان درود پادشاه بزرگ باد! - نه اهل خانه مدینه آن حضرت یعنی همسران و غیر ایشان باشند، چنان که روایت عامه(60) و خاصه(61) بر آن دلالت دارند و من برخی از روایت های اهل سنت را از صحاح ایشان می آورم تا حجت بر آنها باشد و حول و قوه جز از آن خدای بزرگ نیست.

روایاتی درباره اهل بیت از عامه و خاصه

در طرائف(62) از احمد ابن حنبل و مسندش به اسناد به ابو سعید خدری روایت شده که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: انی قد ترکت فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی و أحدهما أکبر من الاخر کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی أهل بیتی ألا و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض؛ من دو چیز گرانبها بین شما واگذاشتم که اگر به آن دو چنگ بزنید بعد از من گمراه نخواهید شد و یکی از دیگری بزرگ تر است کتاب خدا که ریسمانی کشیده از آسمان به زمین است و عترت من اهل بیت من می باشد، آگاه باشید این دو از هم جدا نشوند تا بر حوض بر من وارد گردند.
روایت شده که ابوبکر گفت: عترت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی (علیه السلام) است.
در همین معنا روایت احمد ابن حنبل در مسندش به اسناد وی به اسرائیل بن عثمان بن مغیرة بن ربیعة روایت شده که وی گفت: من با زید بن ارقم در حالی که در خانه مختار وارد می شد یا از نزد او خارج می گردید ملاقات کردم و به او گفتم آیا از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدی که می فرمود: انی تارک فیکم الثقلین قال نعم؛ من در بین شما دو چیز گران بها وا می گذارم! وی پاسخ داد: بله من از آن حضرت شنیدم. از همین باب روایت احمد بن حنبل در مسند خویش به اسنادش به زید بن ثابت گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من در میان شما دو ثقل بر جا می گذارم، کتاب خدا که ریسمانی کشیده از آسمان به زمین است و عترت من که اهل بیت من اند و آن دو از همدیگر جدا نمی شوند تا بر من به حوض وارد شوند.
و در همین معنا روایت مسلم در صحیح است که از چند طریق نقل شده است: طریق اول: از جزء چهارم صحیح مسلم در اواخر دفتر دوم از ادله ای که از نسخه ای که از صحیح نقل کرده، به اسنادش به یزید بن حیان گفت: من و حصین بن سیره (و در نسخه ای شهره) و عمر بن مسلم به نزد زید بن ارقم رفتیم وقتی به نزد وی نشستیم حصین به وی گفت: ای زید با سعادت و خیر فراوان برخوردی، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدی و حدیث و گفتار وی را شنیدی و در کنار او جنگیدی و با او (و در نسخه ای دیگر در پشت سر او) نماز خواندی بنابراین خیر فراوان دیدی، ای زید از احادیثی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدی برای ما بگو! زید گفت: برادر زاده! سن من زیاد و مدت من طولانی گشت و برخی چیزهایی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فهمیدم فراموش کردم، پس هر چه برای شما حدیث کردم بپذیرید و هر چه را از یاد بردم مرا به یادآوری ناچار مسازید، آنگاه گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بلند شد و سخنرانی نمود و آن در مکانی بین مکه و مدینه به نام خم بود، ستایش خدا کرد و ثنای وی را به جای آورد و موعظه کرد و یادآوری نمود آنگاه فرمود: ای مردم من بشری هستم و نزدیک است که فرشته مرگ که فرستاده پروردگار من است بیاید و من هم داعی حق را لبیک گویم، من در بین شما دو ثقل وا می گذارم، اولین ثقل کتاب خداست که در آن نور است، پس کتاب خدا را بگیرید و به آن چنگ زنید، پس بر کتاب خدا تحریض کرد و ترغیب نمود، آنگاه فرمود: دومین ثقل اهل بیت من هستند، در رفتار با اهل بیت من به یاد خدا باشید خدا را در اهل بیت من در نظر داشته باشید...
و همین را مسلم(63) در همین معانی در جزء چهارم یاد شده به اندازه دوازده ستون بعد از ابتدای آن نسخه نقل کرده است.
و از این جمله در همین معنی از کتاب جمع بین صحاح سته از جزء سوم از اجزاء صحیح ابی داوود که به نام سنن داوود مشهور است. و نیز از صحیح ترمذی با اسنادشان از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من بین شما دو ثقل وا می گذارم که اگر به آنها چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد، که یکی از دیگری بزرگ تر است و آن کتاب خداست که ریسمان کشیده از آسمان به زمین است و عترت و اهل بیت من اند این دو از هم جدایی نیابند تا بر من در حوض وارد شوند، پس بنگرید که چگونه در عترت من رفتار می کنید!
و در همین معنی شافعی پسر مغازلی روایتی نقل کرده است روایت به اسناد وی از چند طریق آمده است از جمله آن طرق گفته است: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نزدیک است که داعی مرگ مرا در رسد، پس به آن داعی پاسخ دهم و من ین شما دو ثقل بر جای می گذارم، کتاب خدا ریسمان کشیده از آسمان به زمین است و عترت من هستند که اهل بیت من می باشند و خدای لطیف و خبیر مرا خبر داد که آن دو از هم جدا نشوند تا به نزد حوض بر من وارد شوند، پس بنگرید چگونه با ایشان رفتار می کنید.
عبدالمحمود گفت: این حدیث از چند طریق ثابت شده و من احادیث هم معنی را ترک کردم، تعداد آنها بالغ بر بیست حدیث می شد تا کتابم طولانی نگردد، این روایات جملگی با اسناد به رجال چهار مذهب بودند، حال آنها به علم و زهد و دین مشهور است. عبدالمحمود می گوید: چگونه مراد پیامبر از اهل بیت بر حاضران پوشیده ماند در حالی که اهل بیت را به هنگام نزول آیه تطهیر تحت کساء جمع کرده و آنها علی و فاطمه و حسن و حسین - (علیهم السلام) - هستند و فرمود: اللهم هولاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس؛ خدایا ایشان اهل بیت من اند، از ایشان پلیدی را دور کن. و درباره اهل بیت که ایشان را بعد از وفات خود جانشین خود قرار داد فرمود: ایشان با کتاب خدای تعالی بوده و در پنهان و آشکار و خشم و خشنودی و بی نیازی و نیازمندی و ترس و امنیت از آن جدا نمی گردند پس خدا در آیه شریفه به ایشان اشاره دارد.
و از جمله این روایات اسناد وی به ابن ابی دنیا از کتاب فضائل القرآن است وی گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همانا من در بین شما کتاب خدا و عترت خویش یعنی اهل بیت خویش را وا می گذارم و قرابت من آل عقیل (فرزندان عقیل) و آل جعفر و آل عباس هستند.
و از آن جمله اسنادش به علی بن ربیعه است، گفت: من زید بن ارقم را در حالی که می خواست بر مختار وارد شود ملاقات کردم، گفتم: روایتی از قول شما به من رسید! از من پرسید: آن چیست؟ گفتم: شنیده ام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: من بین شما دو ثقل واگذاشتم، کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. پاسخ داد: بله من گفته ام و از آن جمله به اسناد ایشان گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: انی فرطکم علی الحوض فأسئلکم حین تلقونی عن الثقلین کیف خلفتمونی فیها؛ من پیش از شما بر حوض درآیم، به هنگامی که مرا ملاقات کنید از ثقلین می پرسم که چگونه با آن رفتار کردید.
این سخن بر ما دشوار آمد و ما نمی دانستیم که ثقلین چیست تا این که مردی از مهاجران برخواست و عرضه داست: ای پیامبر خدا مادر و پدرم فدایت باد ثقلین چیستند؟ فرمود: ثقل اکبر کتاب خداست، یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگر در دست شماست، پس به آن چنگ زنید و از آن جدا نشوید و گمراه نگردید، ثقل اصغر عترت من است. هر کس به قبله من روی آورد و دعوت من را اجابت کرد او را نکشید و با وی نجنگید، من از خدای لطیف و خبیر درخواست کردم و خدا مرا اجابت کرد که این دو بر من در کنار حوض به سان این دو انگشتم وارد شوند و در همین هنگام به انگشتان مسبحه و وسطی اشاره کرد، یاری کننده ایشان یاری کننده من و تنها گذارنده ایشان تنها گذارنده من و دشمن ایشان دشمن من است و هیچ امتی از امت های گذشته هلاک نشدند مگر اینکه به هواها و خواسته های خود روی آوردند و ضد بیت پیامبر خود هم داستان شدند و امر کننده های به عدالت را کشتند عبدالمحمود گفت اینها برخی از احادیث بودند که صدق رجال آنها مورد اتفاق بوده و متضمن کتاب و عترت هستند پس بنگرید و انصاف دهید، آیا مردم به آن دو چنگ زدند و نص آن حضرت را گرفتند و آیا مسلمانان عزت اهل بیت آن حضرت را که از کتاب جدا نشدند حفظ کردند؟ و آیا به احادیثی که متضمن نصب خلافت آنها بود عمل کردند، آیا اهل بیت هیچ پیامبری از پیامبران همانند اهل بیت آن حضرت، بعد از این احادیث مورد اتفاق بر صحت، مظلوم واقع شده اند، آیا پیامبر و یا خلیفه و یا شاهی از شاهان دنیا در نص بر کسانی که جانشین وی می شوند، به سان آن حضرت تاکید و مبالغه کرده است؟ لیکن آن حضرت همانند دیگر انبیایی است که امت ایشان در وصایت از آنها پیروی نکردند؛ و همانند پروردگار است که ربوبیت وی را عده ای نپذیرفتند!
گویم: این بخشی از احادیث درباره ثقلین است که می خواستم در توضیح معنای اهل بیت از طرق اهل سنت نقل کنم، شما بعد از اندیشه در آنها؛ این احادیث را در مطلوب صریح می یابید، زیرا اهل بیت را با کتاب خدا قرین قرار داده، چه این که خلیفه آن حضرت هستند و همانند کتاب خدایند، که مردم باید به ایشان چنگ زنند، تا از گمراهی نجات یابند و تنها ایشان هستند که به خوبی از کتاب خدا پرده بر می دارند، و اشتباهی در بیان مراد کتاب ندارند بنابراین واجب است که مردم ایشان را در ادعای مزبور و اخبار از کتاب تبعیت کنند، و وصیت های ایشان را پس از رحلت یکی از آنها درباره خلافت بپذیرند، و خلیفه تعیین شده به واسطه ایشان را قبول نمایند، چنانکه همه این مناصب برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داشت و الا استخلاف ایشان معنایی نداشت، بنابراین مراد از اهل بیت، نمی تواند اهل بیت سکنی و ساکن خانه مدینه باشد، و نیز مراد از عترت، مطلق عترت آن حضرت، که همانند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی توانند مراد کتاب را بیان کنند نمی باشد؛ زیرا که آن حضرت ایشان را خلیفه خود قرار نداد، پس حضرت دیگران را خواه از ذریه آن حضرت باشند، و خواه نباشند. خلیفه خویش نکرده، زیرا خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن کسانی است که تالی تلو آن حضرت در علم و شجاعت و دیگر صفات باشند، به گونه ای که هیچ کس بر ایشان حجت نباشد، بلکه او بر همه بندگان خدا حجت باشد، بنابراین علم به گذشته و آینده، و همه اخبار آسمان ها و زمین، و شرایع انبیاء و رسولان، و چگونگی حیات پس از مرگ تا روز قیامت و بعد از آن را بداند، به اینکه چگونگی حشر و نشر و اعراف و حساب و جنت و نار و دیگر احکام مربوط به عبادات و سیاست ها و رفع اختلاف بین مردم و چگونگی احتجاج بر اهل ادیان مختلف از کتابهای خود آنها و اظهار معجزات روشن به همان گونه که پیامبر داشته را بداند، همان گونه ای که اهل کتاب و مشرکان بر رسول خدا احتجاج می کردند، و از وی معجزات پیامبران خود را طالب بودند، و وقتی آن حضرت معجزات را می آورد ایمان می آوردند، پس وصی و خلیفه وی باید کفایت این چنینی داشته باشد، و لذا هیچ کس چنین کفایتی را ندارد مگر خود آن حضرت، و یا اوصیای آن حضرت، که آنها را برای خلافت معین کرده و برای همین منظور نصب نموده است.
چنین کسی بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) است، بلکه اگر در این زمینه به سان مردم پژوهشگر اندیشه کنی به تنهایی کتاب الله را بدون چنین جانشینانی در حجت بر خلق کافی نمی دانی، آیا امت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را نمی بینی که بعد از وفات آن حضرت به هفتاد و سه فرقه منشعب شدند، و هر طایفه ای به کتاب خدا تمسک می کند، و ادعا می کند که بر هدایت است، و دیگران بر گمراهی و ضلالت، و کتاب خدا نتوانست اختلاف ایشان را بردارد، پس چگونه کتاب به تنهایی و بدون انضمام حجت طاهره حجت باشد، لذا به ناچار باید یکی از عترت طاهره موجود باشد تا برای مردم اختلافات را حل کند، و مجملات و متشابهات را مبین سازد، همان گونه که وظیفه رسول خدا همین بود، پس به کسی نیاز است که محکمات و متشابهات را روشن سازد و احکام مورد نیاز مردم را تا روز قیامت استنباط کند.