فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

سلام از اسماء خداوند است

خدای تبارک و تعالی خود را سلام نامید، زیرا این صفت به طور کامل در او موجود است، زیرا هیچ کمالی در عالمی از عوالم نمی باشد، مگر اینکه خدای تعالی آن را به مخلوقات خود تسلیم کرده است؛ به همین لحاظ خود را به طور مبالغه سلام نامیده است، پس اینکه فرمود: السلام علیکم اشاره به این است که تسلیم کلی بدون تقیید به چیزی تنها از آن شما اهل بیت (علیهم السلام) است، زیرا جد شما محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) صادر نخستین است که هیچ خیر و برکتی در عالم موجود نیست، مگر اینکه گوشه ای از عطایایی است که به وی داده شده است، زیرا آن حضرت در دار وجود به قاب قوسین و یا نزدیک تر به او نزدیک است، به همین خاطر خدای تعالی به او تحیت گفته و این که بعد از تادیب خوب وی همه کمالات ذات و غیر آن را به وی تسلیم کرده است، آن گاه امر دین خود را به وی واگذاشت، چنان که مفاد عده ای روایات کافی(24) است، علاوه این که خدای تعالی بعد از میثاق ربوبیت از صاحبان درک و شعور و روح میثاق نبوت، ولایت آن حضرت را از آنها گرفت، پس نسبت آن حضرت به خدای تعالی مثل مهمان پادشاهی است که همه امور مملکت خویش و سیاست رعیت خویش را به وی واگذاشته و درباره همه جزئیات کارها به وی اشاره کرده و او را لحظه به لحظه به طور مداوم تائید کرده و رعایا را در پیروی وی ترغیب نموده و ایشان را از نافرمانی بر حذر داشته است و این مقامات برای بزرگداشت و اجلال وی انجام شده است، آنگاه همین مقامات را به ارث به اهل بیت سپرده و ایمان به ایشان را ایمان به خود و ناسپاسی و کفر به ایشان را کفر به خود قلمداد نموده، فرمان آنها را فرمان خود و نافرمانی ایشان را نافرمانی خود و شناخت ایشان را شناخت خود و جهل به ایشان را جهل به خود دانسته است.
در صورتی که مراد از سلام، سلام خدا باشد این معنا مراد است و اگر سلام، سلام زائر باشد معنایش این است که زائر نفس و مال و همه مالکیت خود از ابتدای وجود تا به ابد را به امام تسلیم کرد، به گونه ای که به هر چه که مربوط به خود وی می باشد رغبتی ندارد و او را از رغبت به امام باز نمی دارد، بلکه خود را فنای در ارادت به امام کرده و خویشتن را وقف وی کرده است.
و همین معنا مراد از این جمله در زیارت هاست(25) که: علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار؛ بر شما باد سلام خدا، همیشه از جانب من تا هنگامی که بنده بمانم و شب و روز در پی هم آیند. زیرا مراد از الله اسم الله است که خدای تعالی در بدو ایجادش در وی به ودیعت گذاشت، نه الله که مسمی است؛ پس همین اقرار وی به رقیت و عبودیت همه مراتب عالی و دانی وجودش برای ائمه (علیهم السلام) است، نه این که وی دعا و سوال به درگاه خدا برای ایشان دارد، پس معنای سلام عبد، تسلیم کلیه همه عوالم وجودش به امام است و این که وی وجود خود را مقصور به ایشان کرده، زیرا تنها امام شایستگی دارد که انسان عبد وی شده و او بر انسان ولایت داشته باشد و نه دیگران.

در معنای حقیقت نبوت

فرمود:
یا أهل بیت النبوة
حقیقت نبوت عبارت از ذکر اول است که در آن ذکر هیچ کس از اعتبارات حتی اعتبار وجود و عدم معتبر نیت و این مبدأ وجود محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است که خدای تعالی وی را از نور ذات خود آفریده است و این ذکر اول حقیقت و کتاب و اسم اعظمی است که هفتاد و سه حرف دارد و یک حرف را خداوند در علم غیب خود برگزیده و هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسل از آن آگاه نیست و به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هفتاد و دو حرف از آن را بخشیده، از این بالاتر مرتبه قاب قوسین است که به دو مرتبه بالاتر از مرتبه وجود مطلق لابشرطی است؛
مرتبه اول: مرتبه موت و عدم مطلق که از آن در آیه شریفه به مقام او ادنی تعبیر شده است.
مرتبه دوم: مرتبه موت است، بنابراین این مرتبه از مرتبه موت و عدم مطلق که در آن به عدم هم توجهی نمی شود بالاتر است و این مرتبه همان مرتبه حیرت است که در آیه شریفه از آن به سدرة المنتهی تعبیر شده که آخرین مرتبه سیر ممکن است و بالاتر از آن مرتبه حق تعالی است و در عالم حیرت امکان اثبات نفی و نفی اثبات نمی توان کرد و به همین خاطر به آن عالم حیرت گفته شده است.

در عالم حیرت (و عالم موت)

چنان که مولایمان امام ابو محمد عسکری (علیه السلام) بنابر روایت(26) ابن بابویه فرموده است، از آن حضرت از موت پرسیدند؛ فرمود: هو التصدیق بما لا یکون؛(27) موت تصدیق به چیزی است که موجود نمی باشد، به سبب صعود به عالمی که نمی تواند در عالم وجود تحقق داشته باشد. و در کتاب توحید مجلسی رحمة الله علیه(28) از کشی رحمة الله علیه به اسنادش از علی بن یونس بن بهمن روایت شده که گفت به امام رضا (علیه السلام) گفتم: جعلت فداک! ان أصحابنا قد اختلفوا. فقال: فی أی شی ء اختلفوا فیه؟ احک لی من ذلک شیئا! قال: فلم یحضرنی الا ما قلت: جعلت فداک! من ذلک ما اختلف فیه زرارة و هشام بن الحکم، فقال زرارة: ان النفی لیس شی ء و لیس بمخلوق. و قال هشام: ان النفی شی ء مخلوق. قال: فقال لی: قل فی هذا بقول هشام و لا تقل بقول زرارة؛(29) فدایت شوم! اصحاب ما اختلاف کردند، فرمود: در چه چیزی اختلاف نموده اند؟ سخنان ایشان را برای من بازگو، پس مرا چیزی به نظر نرسید، مگر این که گفتم: فدایت شوم از آن جمله اختلافات در اختلافات زراره و هشام بن الحکم است، زراره گفت: نفی چیزی نیست و لذا مخلوق نمی باشد و هشام گفت: نفی چیزی است و مخلوق می باشد و فرمود در این باره رأی هشام را بگیر و رأی زراره را رها کن.
و در خطبه مشهور امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: لا تصحبه الأوقات و لا ترفده الأدوات سبق الأوقات کونه والعدم وجوده و الابتداء أزله؛(30) همراه زمان نیست و از ادوات کمک نمی گیرد و وجودش بر زمان مقدم و وجودش بر عدم مقدم و ازلش بر ابتدا پیشی گرفته است. بنابراین مرتبه موت تصدیق به چیزی است که نمی باشد و مراد از آن عدم مطلق است.