فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در ارکان اسم کان

پس از این حدیث شریف استفاده می شود که اسم الله چهار رکن دارد و هر رکنی سی اسم دارد، پس اسم الله صد و بیست اسم دارد، سی اسم از این اسماء مربوط به جریان موت و عدم است. لذا این رکن با اسم های مربوط به آن با عالم وجود که زیارت در آن واقع می شود کاری ندارد، پس نود اسم باقی می ماند، پس اسم الله با سه رکن باقی می ماند پس اینها نود و چهار اسم می شود و اجزای سه گانه ای که برای اسم موصوف به این صفات بود که غیر از اسم الله می باشد نیز سه اسم است دو اسم از آن ظاهرند، پس مجموع آنها نود و شش اسم می شود آن گاه عوالم غیب آن اسم مکنون مخزون نیز سه اسم است:
نخست: عالم تقرر آن اسم
دوم: عالم تقرر وی در عالم (علیم)
سوم: عالم تقرر وی در عالم علم
و بعد از ضمیمه کردن این سه به اسماء نود و شش گانه اسما حاجب نود و نه اسم بالغ می شود، چنان که روایت نخست هشام از آن سخن گفت آنگاه بعد از آن عالم عدم مطلق قرار دارد که همه آنها با آن به صد بالغ می شود و همین عالم بزرگ ترین حجاب بین وی و بین وجود فانی وی در عالم اسم مستأثر است.
اما ایستادن بعد از سی تکبیر آنگه سی تکبیر و آنگاه ایستادن و سپس چهل تکبیر گفتن به این خاطر است که سی اسم از این اسماء مجازی آثار جزئی اند که به دنیا مربوطند، پس بعد از تکبیر و رفع حجاب دنیوی می ایستاد تا ملائکه ای که مظاهر آن اسماء در عالم اوست تکبیر بگویند، آنگاه تکبیر می گوید و سی حجاب از اسمایی که مجاری آثار نوعیه اند را بر می دارد پس از آن می ایستد تا فرشتگانی که مظاهر آن اسماء هستند با وی تسبیح نماید، آنگاه چهل تکبیر دیگر می گوید تا به صد بالغ آید و حجابی که بر وجود و حقیقت وی می باشد بر می دارد و این وجود و حقیقت نیز در اسم مستأثر فانی می گردد و به سوی قبر به سان توجه به خانه خدا که خداوند شرافت وی را افزون کند! توجه می کند و آن را آیه توجه به امام قرار می دهد و در این حال در طهارت صوری و معنوی قرار دارد. این شرح به اندازه ای بود که خدای تعالی به من در این مقام ارزانی داشت و امام (علیه السلام) به آنچه اراده کرده داناتر است و بیان توضیح حدیث حدوث اسماء به خواست خدا در شرح سخن آن حضرت و موضع الرسالة خواهد آمد.

در معنای سلام

فرمود:
السلام علیکم
سلام نوعی از تحیت است، چنان که در تفسیر قول خدای تعالی: و اذا حییتم بتحیة فحیوا بأحسن منها أو ردوها ان الله کان علی کل شی ء حسیبا(18) در تفسیر قمی(19) آمده که سلام و غیر آن از انواع بر و نیکی است و موید آن روایت مناقب(20) است، گفت: کنیزکی برای امام حسن (علیه السلام) شاخه ریحان آورد، حضرت فرمود: تو به خاطر خدا آزادی. در این باره از آن حضرت پرسیدند، فرمود: خدای تعالی ما را ادب فرموده و گفت: و اذا حییتم بتحیة فحیوا بأحسن منها؛ وقتی تحیت داده شدید شما به وجهی بهتر پاسخ دهید. بهتر از هدیه کنیزک آزادی وی بود.
گویم: قبل از اسلام، تحیت أهلا و مرحبا و غیر آنها بود و بعد از اسلام تحیت خاصه سلام علیکم و دیگر جملات مربوطه گردید و مقصود از بزرگداشت این است که دوست، دوست را محترم شمارد تا دلهای آنها با همدیگر الفت یابد و دلیل بر این که مراد از اسلام تحیت است، این سخن حق تعالی است که: ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات یهدیهم ربهم بایمانهم تجری من تحتهم الأنهار فی جنات النعیم دعواهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلام؛(21) کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، خدای تعالی ایشان را به واسطه ایمانشان راهنمایی می کند، در بهشت پر نعمتند در حالی که در زیر پای ایشان نهرها جاری است، سخن ایشان در بهشت این است که منزهی پروردگار ما و تحیت ایشان در بهشت سلام است.
و فرمود: تحیتهم یوم یلقونه سلام؛(22) تحیت ایشان به هنگامی که وی را ملاقات نمایند، سلام است.
و فرمود: و أدخل الذین آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها باذن ربهم تحیتهم فیها سلام؛(23) آنان که ایمان آورده و کارهای نیک انجام داده اند، به بهشتی داخل می گردند که در آن نهرها جریان دارد و ایشان در آن به اذن پروردگارشان جاودانند، تحیت ایشان سلام است.
و مراد این آیات این است که آن بهشت ها با آن نعمتهای همیشگی به ایشان سپرده می گردد، همین برترین تحیت می باشد و لازمه آن سلامت از آفت های زندگی جاودانی است که هرگز مرگ را بدان راه نیست، زیرا سلام خواه مصدر سلم (به تشدید عین) و خواه سلم (به تخفیف آن) به معنای سلامت است.

سلام از اسماء خداوند است

خدای تبارک و تعالی خود را سلام نامید، زیرا این صفت به طور کامل در او موجود است، زیرا هیچ کمالی در عالمی از عوالم نمی باشد، مگر اینکه خدای تعالی آن را به مخلوقات خود تسلیم کرده است؛ به همین لحاظ خود را به طور مبالغه سلام نامیده است، پس اینکه فرمود: السلام علیکم اشاره به این است که تسلیم کلی بدون تقیید به چیزی تنها از آن شما اهل بیت (علیهم السلام) است، زیرا جد شما محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) صادر نخستین است که هیچ خیر و برکتی در عالم موجود نیست، مگر اینکه گوشه ای از عطایایی است که به وی داده شده است، زیرا آن حضرت در دار وجود به قاب قوسین و یا نزدیک تر به او نزدیک است، به همین خاطر خدای تعالی به او تحیت گفته و این که بعد از تادیب خوب وی همه کمالات ذات و غیر آن را به وی تسلیم کرده است، آن گاه امر دین خود را به وی واگذاشت، چنان که مفاد عده ای روایات کافی(24) است، علاوه این که خدای تعالی بعد از میثاق ربوبیت از صاحبان درک و شعور و روح میثاق نبوت، ولایت آن حضرت را از آنها گرفت، پس نسبت آن حضرت به خدای تعالی مثل مهمان پادشاهی است که همه امور مملکت خویش و سیاست رعیت خویش را به وی واگذاشته و درباره همه جزئیات کارها به وی اشاره کرده و او را لحظه به لحظه به طور مداوم تائید کرده و رعایا را در پیروی وی ترغیب نموده و ایشان را از نافرمانی بر حذر داشته است و این مقامات برای بزرگداشت و اجلال وی انجام شده است، آنگاه همین مقامات را به ارث به اهل بیت سپرده و ایمان به ایشان را ایمان به خود و ناسپاسی و کفر به ایشان را کفر به خود قلمداد نموده، فرمان آنها را فرمان خود و نافرمانی ایشان را نافرمانی خود و شناخت ایشان را شناخت خود و جهل به ایشان را جهل به خود دانسته است.
در صورتی که مراد از سلام، سلام خدا باشد این معنا مراد است و اگر سلام، سلام زائر باشد معنایش این است که زائر نفس و مال و همه مالکیت خود از ابتدای وجود تا به ابد را به امام تسلیم کرد، به گونه ای که به هر چه که مربوط به خود وی می باشد رغبتی ندارد و او را از رغبت به امام باز نمی دارد، بلکه خود را فنای در ارادت به امام کرده و خویشتن را وقف وی کرده است.
و همین معنا مراد از این جمله در زیارت هاست(25) که: علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار؛ بر شما باد سلام خدا، همیشه از جانب من تا هنگامی که بنده بمانم و شب و روز در پی هم آیند. زیرا مراد از الله اسم الله است که خدای تعالی در بدو ایجادش در وی به ودیعت گذاشت، نه الله که مسمی است؛ پس همین اقرار وی به رقیت و عبودیت همه مراتب عالی و دانی وجودش برای ائمه (علیهم السلام) است، نه این که وی دعا و سوال به درگاه خدا برای ایشان دارد، پس معنای سلام عبد، تسلیم کلیه همه عوالم وجودش به امام است و این که وی وجود خود را مقصور به ایشان کرده، زیرا تنها امام شایستگی دارد که انسان عبد وی شده و او بر انسان ولایت داشته باشد و نه دیگران.