فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در حکمت تکبیرهای قبل از زیارت

و فرمان آن حضرت به تکبیر به این جهت است که در اخبار آمده:
1. روایت کافی(13) در باب معبود و باب اشتقاق اسماء از هشام بن حکم از ابی عبدالله (علیه السلام) فرمود: ان لله تبارک و تعالی تسعة و تسعین اسما...؛ خدای را نود و نه اسم است... . و مولا امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: بأسمآک التی ملأت أرکان کل شی ء؛ قسم به نام هایت که ارکان همه را پر کرده است. پس در هر کس از این اسماء نشانه و مرآتی موجود است که مبدأ ظهور آثار آن اسم در وی می باشد و اگر چنین نبود آن اسم را در وی اثری نبود و خدای تعالی فرمود: و علم آدم الاسماء کلها(14) پس همه این اسماء و این آیات حجاب های اسم (الله) هستند که در هر کس آیه و آئینه ای از آن موجود است، پس امر به تکبیرها برای رفع این حجاب هاست. چنان که علت تشریع این تکبیرهای هفت گانه قبل از نماز برای برداشت حجابهای هفت گانه است و در فقیه(15) روایت شده که وی گفت هشام بن حکم از ابوالحسن موسی به جعفر (علیهما السلام) گفت: أنه روی لذلک علة أخری و هی أن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) لما أسری به الی السماء قطع سبع حجب فکبر عند کل حجاب تکبیرة فأوصله الله عزوجل بذلک الی منتهی الکرامة؛ برای آن علتی دیگر یاد کرده و آن این که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به هنگامی که در شب معراج به آسمان رسید، هفت حجاب را پیموده و در هنگام ورود به هر یک تکبیری گفت، لذا خدای تعالی وی را به واسطه آنها به محل کرامت رسانید.
تفصیل این مطلب روایت حدوث اسماء است که کافی از ابی عبدالله (علیه السلام) روایت کرد، آن حضرت فرمود: ان الله تبارک و تعالی خلق اسما بالحروف غیر متصوت و باللفظ غیر منطق و بالشخص غیر مجسد و بالتشبیه غیر موصوف و باللون غیر مصبوغ منفی عنه الأقطار مبعد عنه الحدود، محجوب عنه حس کل متوهم مستتر غیر مستور فجعله کلمة تامة علی أربعة أجزاء معا لیس منها واحد قبل الاخر فأظهر منها ثلاثة أسماء: لفاقة الخلق الیها و حجب منها واحدا و هو الاسم المکنون المخزون فهذه الاسماء التی ظهرت فالظاهر هو الله و تبارک و تعالی و سخر سبحانه لکل اسم من هذه الاسماء أربعة أرکان فذلک اثناعشر رکنا ثم خلق لکل رکن منها ثلاثین اسما فعلا منسوبا الیها؛(16) خدای تبارک و تعالی، اسماعی را به حروف بدون صوت و به لفظ غیر نطقی و به شخص بدون جسد و بدون شبیه و بدون رنگ و بدون اقطار و بدون حدود و پنهان از حواس هر مدرکی، مستتر بدون ستر آفرید، پس آن را کلمه ای تمام بر چهار جزء به یک بارگی آفرید بدون اینکه هیچ یک از اجزاء سابق بر دیگری باشد، پس به خاطر نیاز خلق سه اسم از آنها را بیرون آورد و یک اسم را پوشانید و همین اسم پوشیده همان اسم مکنون مخزون است، پس این اسمائی که ظاهر شد، ظاهر الله و تبارک و تعالی است. و برای هر اسمی از اسماء چهار رکن مسخر گردانید، پس اینها دوازده رکن هستند، آنگاه برای هر رکنی سی اسم آفرید که دارای افعالی اند که منسوب به آنهاست....(17)

در ارکان اسم کان

پس از این حدیث شریف استفاده می شود که اسم الله چهار رکن دارد و هر رکنی سی اسم دارد، پس اسم الله صد و بیست اسم دارد، سی اسم از این اسماء مربوط به جریان موت و عدم است. لذا این رکن با اسم های مربوط به آن با عالم وجود که زیارت در آن واقع می شود کاری ندارد، پس نود اسم باقی می ماند، پس اسم الله با سه رکن باقی می ماند پس اینها نود و چهار اسم می شود و اجزای سه گانه ای که برای اسم موصوف به این صفات بود که غیر از اسم الله می باشد نیز سه اسم است دو اسم از آن ظاهرند، پس مجموع آنها نود و شش اسم می شود آن گاه عوالم غیب آن اسم مکنون مخزون نیز سه اسم است:
نخست: عالم تقرر آن اسم
دوم: عالم تقرر وی در عالم (علیم)
سوم: عالم تقرر وی در عالم علم
و بعد از ضمیمه کردن این سه به اسماء نود و شش گانه اسما حاجب نود و نه اسم بالغ می شود، چنان که روایت نخست هشام از آن سخن گفت آنگاه بعد از آن عالم عدم مطلق قرار دارد که همه آنها با آن به صد بالغ می شود و همین عالم بزرگ ترین حجاب بین وی و بین وجود فانی وی در عالم اسم مستأثر است.
اما ایستادن بعد از سی تکبیر آنگه سی تکبیر و آنگاه ایستادن و سپس چهل تکبیر گفتن به این خاطر است که سی اسم از این اسماء مجازی آثار جزئی اند که به دنیا مربوطند، پس بعد از تکبیر و رفع حجاب دنیوی می ایستاد تا ملائکه ای که مظاهر آن اسماء در عالم اوست تکبیر بگویند، آنگاه تکبیر می گوید و سی حجاب از اسمایی که مجاری آثار نوعیه اند را بر می دارد پس از آن می ایستد تا فرشتگانی که مظاهر آن اسماء هستند با وی تسبیح نماید، آنگاه چهل تکبیر دیگر می گوید تا به صد بالغ آید و حجابی که بر وجود و حقیقت وی می باشد بر می دارد و این وجود و حقیقت نیز در اسم مستأثر فانی می گردد و به سوی قبر به سان توجه به خانه خدا که خداوند شرافت وی را افزون کند! توجه می کند و آن را آیه توجه به امام قرار می دهد و در این حال در طهارت صوری و معنوی قرار دارد. این شرح به اندازه ای بود که خدای تعالی به من در این مقام ارزانی داشت و امام (علیه السلام) به آنچه اراده کرده داناتر است و بیان توضیح حدیث حدوث اسماء به خواست خدا در شرح سخن آن حضرت و موضع الرسالة خواهد آمد.

در معنای سلام

فرمود:
السلام علیکم
سلام نوعی از تحیت است، چنان که در تفسیر قول خدای تعالی: و اذا حییتم بتحیة فحیوا بأحسن منها أو ردوها ان الله کان علی کل شی ء حسیبا(18) در تفسیر قمی(19) آمده که سلام و غیر آن از انواع بر و نیکی است و موید آن روایت مناقب(20) است، گفت: کنیزکی برای امام حسن (علیه السلام) شاخه ریحان آورد، حضرت فرمود: تو به خاطر خدا آزادی. در این باره از آن حضرت پرسیدند، فرمود: خدای تعالی ما را ادب فرموده و گفت: و اذا حییتم بتحیة فحیوا بأحسن منها؛ وقتی تحیت داده شدید شما به وجهی بهتر پاسخ دهید. بهتر از هدیه کنیزک آزادی وی بود.
گویم: قبل از اسلام، تحیت أهلا و مرحبا و غیر آنها بود و بعد از اسلام تحیت خاصه سلام علیکم و دیگر جملات مربوطه گردید و مقصود از بزرگداشت این است که دوست، دوست را محترم شمارد تا دلهای آنها با همدیگر الفت یابد و دلیل بر این که مراد از اسلام تحیت است، این سخن حق تعالی است که: ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات یهدیهم ربهم بایمانهم تجری من تحتهم الأنهار فی جنات النعیم دعواهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلام؛(21) کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، خدای تعالی ایشان را به واسطه ایمانشان راهنمایی می کند، در بهشت پر نعمتند در حالی که در زیر پای ایشان نهرها جاری است، سخن ایشان در بهشت این است که منزهی پروردگار ما و تحیت ایشان در بهشت سلام است.
و فرمود: تحیتهم یوم یلقونه سلام؛(22) تحیت ایشان به هنگامی که وی را ملاقات نمایند، سلام است.
و فرمود: و أدخل الذین آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها باذن ربهم تحیتهم فیها سلام؛(23) آنان که ایمان آورده و کارهای نیک انجام داده اند، به بهشتی داخل می گردند که در آن نهرها جریان دارد و ایشان در آن به اذن پروردگارشان جاودانند، تحیت ایشان سلام است.
و مراد این آیات این است که آن بهشت ها با آن نعمتهای همیشگی به ایشان سپرده می گردد، همین برترین تحیت می باشد و لازمه آن سلامت از آفت های زندگی جاودانی است که هرگز مرگ را بدان راه نیست، زیرا سلام خواه مصدر سلم (به تشدید عین) و خواه سلم (به تخفیف آن) به معنای سلامت است.