فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در این که جام را از امام رضا گرفت

پیوسته حال من بر این منوال بود تا اینکه شبی مولا و سیدم حضرت ابوالحسن امام رضا - که تحیت و درود خداوند بر او و پدران پاکش باد - را در خواب دیدم؛ با دو دلیل امامت خود را برای من ثابت کرد و جامی به من داد، آن را گرفتم و نوشیدم و از خواب بیدار شدم و نمی دانم که آیا این از زمره خواب شمرده می شود و یا اینکه از زمره وعده های خدا به مومنین یعنی الهام است؛ در این هنگام بر طبق عادت به قرائت قرآن و صحیفه و غیر آن ها مشغول شدم، پس نفس خود را غیر از آنچه بود یافتم، گویا معلمی مرا راهنمایی می کرد تا من از آیات استنباط کنم و معانی پوشیده اخبار و آثار را به دست آورم و مثل اینکه قوه ممیزه ای در من پیدا شد که حق را از باطل جدا می کردم و گویی نوری به من داده شده بود که در تاریکی ها راه گشا بود، پس خدای تعالی توفیق زیارت و تشرف به مشهدش را به من ارزانی داشت حاجت خود از پیشگاه خدا را کمال این عطایی که به شفاعت آن حضرت به من داده شده قرار دادم و این که مرا از حزب اهل بیت و در زمره رحمت شوندگان به شفاعت ایشان قرار دهد، پس به خاطرم رسید که شکرانه این نعمت را حدیث آن بر دیگران بدانم؛ زیرا خدای تعالی فرمود: و أما بنعمة ربک فحدث(6) به همین خاطر کتابی در شرح زیارت جامعه ساختم و نام آن را الشموس الطالعة من مشارق الزیارة الجامعة یعنی خورشیدهای تابان از افق زیارت جامعه نامیدم و یاورم خداست و اطمینان و اتکای به وی دارم.
برادران من! هوشیار باشید و بر شما باد به این که به بیماری خود پی ببرید؛ زیرا آن گاه در پی درمان خواهید افتاد که به بیماری خود واقف شوید؛ زیرا دارو برای بیمار است و صدقه از آن فقیر و هدایت برای گمراه، شما را به خدا قسم می دهم که زود به تکذیب من مبادرت نکنید و در این سخن بیاندیشید لعل الله یحدث بعد ذلک أمرا؛(7) تا شاید دستی از غیب برون آید و کاری بکند. و برای شما آن را روشن سازد و یا کسی جهت ثواب این سخن را بیان کند؛ زیرا همه دریافت هایی که نصیب من شده بعد از زاری به درگاه خدا و خواست شفاعت از آل محمد (علیهم السلام) بوده است، چه بسا مراد از جمله ای بر من پوشیده می ماند، آنگاه بعد از درخواست کمک از مولایم صاحب الزمان (علیه السلام) در دلم آن چه را باید می نوشتم القا می شد، البته هرگز خود را از خطا مصون نمی دانم و استدعا دارم که غمض عین از اشتباهاتم کرده و آن را اصلاح نمایید، زیرا در این میدان بضاعتی اندک دارم و چه بسا مطلبی که در خاطرم می باشد درست است ولی تعبیر نارساست، پس از خدا کمک خواهم و او مرا کفایت می کند و خوب وکیلی است، هیچ نیرویی جز از آن خدای بلند مرتبه بزرگ نیست.

مقدمه (در این که الفاظ برای معانی واقعی وضع شده اند)

بدان که الفاظ برای معانی واقعی (نفس الامری) وضع شده اند، توضیح این که وقتی فرزند خودت را زید می نامی، آنگاه می گویی: زید خورد و سخن گفت و بیمار شد و سلامت یافت و شنید و دید و بلند شد و نشست و ایستاد و خوابید و بیدار شد و خواب دید و خشم گرفت و خشنود شد و دوست داشت و کینه ورزید و دانست و نادان شد و زنده شد و مرد و موجود شد و معدوم گردید و همین طور افعال و حالات و صفات و ملکات فراوان که هر کدام به عضوی جسمانی و یا حواس ظاهر و باطن و قوای خیالی و وهمی و نفسانی و عقلی و خلاصه شؤون ذاتی مربوطند. آیا چنین می پنداری که این نسبت ها نسبتی مجازی اند و یا اینکه لفظ زید را در غیر معنایش به کار گرفتی و یا زید را در معانی گوناگون حقیقی به کار گرفتی و یا مجازی است آیا نمی بینی که لفظ زید را در معنایش به کار گرفتی و در این موارد مجازی به کار نبردی؟
بنابراین نه مجاز عقلی و نه مجاز لغوی و عرفی در کلمه زید به کار نرفته؛ بنابراین لفظ زید برای معنایی وضع شده که ذات زید است که مبداء همه مراتب است و آن معنا مفتاح ذات بوده یعنی حقیقت و وجود زید که خداوند زید را بر آن سرشته و آن معنا ودیعه ای الهی از حقیقت نبوت الهی است که تنزلات و شؤون آن حقیقت الهی تمامیت آن ودیعه را تامین می کند، هر کدام از این تنزلات و شؤون دارای حکمی ویژه و لوازمی مخصوصند که جز در موضوعات ویژه خود امکان بروز و ظهور ندارند.
این مطلب درباره همه الفاظی که وضع شده اند جاری است؛ پس نسبت لفظ زید به تمام مراتب زید مثل نسبت مطلق لابشرطی به مواردش می باشد، یعنی مواردی که با قیود اخذ شده اند بشرط لایی گردیده اند، بنابراین اگر معنی خودش نه به لحاظ اطلاق لابشرطی و نه به شرط لایی تقییدی در نظر گرفته شود و لفظ آینه حاق خود معنی قرار گیرد و اگر اراده معنای مقید از آن شود باید به قرینه از قبیل خود حکم و یا غیر آن اعتماد شود، پس لفظ در این معنای من حیث هو به اتفاق همه حقیقت است، بنابراین اگر هزار قید هم برای وی آورده و گفته شود: زید موحد و نیکوکار و خیر و نمازگزار است، هر کدام از آنها مرتبه ای را نشان می دهند، مثل اینکه توحید از شؤون عقل و نیکوکاری وی از شؤون نفس و خیّر بودن وی از شؤون وهم و خیالش و نمازش از افعال جوارح زید می باشد در این کلام مجاز عقلی و لغوی و عرفی به کار گرفته نشده است، این کلام درباره کسی که به همه مراتب و احکام زید آشناست بسیار روشن است، اما درباره جاهل به مراتب و احکام زید صحیح نیست گاه جاهل به آنها گمان برده که لفظ زید متشابه است و به دانای آنها نسبت تأویل می دهد، در حالی که اگر خود جاهل به حقیقت زید و مراتب و احکام ویژه هر مرتبه ای مطلع شود، خود وی نیز به سان آن دانا همین مطالب را استفاده می کرده است.

در این که تأویل به نظر عالمان تفسیر است

پس حقیقت تأویل عبارت از حمل لفظ بر معنای ظاهر لفظ می باشد، این معنای ظاهر به کمک قرینه ای است که عموم مخاطبان به آن التفاتی ندارند و تنها کسی که از حقیقت معنا و مراتب و احکام آن مطلع است به آن توجه دارد، بنابراین هر چه شخص داناتر باشد التفاتی بیشتر به معنای واقعی پیدا می کند؛ لذا در بسیاری از روایات متشابه را تفسیر کرده اند به این که متشابه آنست که بر جاهل به معنا متشابه باشد، پس قصور از جاهل است و نه از دانایی که معنا را استظهار می کند و یا درباره آن سخن می گوید: بعدا پژوهشی افزون بر این در هنگام تفسیر این سخن ان أرواحکم و نورکم و طینتکم واحدة خواهیم کرد؛ پس نسبت قرآن و اخبار به مردم بسان توقیع پادشاهی است که به رعایاتش فرستاده و سفیر اعظم خود را فرمان داده که آنها را برای مردم بخواند در آن توقیع و نامه چنین آمده: مرا در فلان مکان گنجی است که در آن خواسته هر کس فراهم است و چشم نواز و بی نیاز کننده هر واردی است به طوری که همه آرزوها را بر می آورد، پس مردم در این میدان گوی زنند و از هم سبقت گیرند.
سفیر نامه را در بین مردم بخواند. هر فرقه ای از مردم از قبیل ناشنوا و گنگ و شنوای نادان به لغات نامه، و یا دانا به لغات و نادان به هیئات یا معنای تراکیب آن، و یا دانای به نامه؛ ولی نادان به محل اختفای گنج مزبور، و یا دانای به محل اختفای گنج، ولی نادان به آلات حفر زمین، و یا دانای به همه آنها و ندارنده آلات، و یا دارنده آن، اما ناتوان از رفتن به آن سو، و یا دارنده آلات اما غیر مطمئن به راستگویی سلطان، و یا مطمئن به صدق سلطان، ولی کسی است که امروز و فردا می کند تا مرگ، او را دریابد و یا کسی است که همه آنها را داراست و می رود و حفر می کند و گنج را به دست می آورد.
فرض ما این است که لغت مورد استفاده سلطان در نامه مزبور را همه کس می توانند یاد گیرند و آلات مورد نیاز حفر در دسترس است به این که دارندگان آنها و کسانی که می توانند حفر کنند و یا به سوی آن محل بروند مامور به کمک به ناداران و مستضعفان و ناتوانان هستند و این کسان نیز فرمان بردار مولای خویشند و در این راه دریغی ندارند، پس آیا گمان می کنی پادشاه عادل رؤوف و دلسوز در رساندن فیوضات خویش به کسانی که به خویش ستم روا می دارند کوتاهی کرده است؟ کسانی که از دانایان آن چه ندانست نپرسید و آن آن چه خود نداشت از دارندگان نخواست. در حالی که سلطان چنین نکرده که به برخی بدهد و به برخی ندهد و یا راه را به سوی برخی بدون دیگری بندد و یا کوتاهی از جانب سلطان نبوده، بلکه از ناحیه رعایا بوده است؛ آیا نمی بینی آن کس که به گنج دست یافت علاوه بر آن گنج نوشته شده، مورد عنایت فوق العاده سلطان قرار گرفت؟ پس وی چیزی را که نمی دانسته از دانایان آموخت و آن چه را بر آن توانا نبود از توانایان مدد گرفت.
این قصه درباره قرآن کریم و اخبار صدقه است، مبادا بر همین ظاهر زندگی دنیوی اکتفا کنی و از آخرت غفلت نمایی، در حالی که خدای تعالی فرمود: و لقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجن والانس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم أعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها أولئک کالأنعام بل هم أضل أولئک هم الغافلون؛(8) ما برای جهنم بسیاری از جنیان و مردمان را آفریدیم، ایشان دلی دارند که با آن نمی فهمند و چشمی دارند که با آن نمی بینند. ایشان گوش هایی دارند که با آن نمی شنوند، این عده بسان چهارپایان بلکه بدترند، همانا ایشان غافلند.
و فرمود: واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداة والعشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیاة الدنیا و لا تطع من أغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان أمره فرطا؛(9) و با آنان که خدای خویش را به بامداد و شامگاه می خوانند و خاطر او را می خواهند، شکیبایی و استواری کن و چشم خویش از ایشان باز مگیر و از ایشان روی گردان مباش، به این که زینت های زندگی دنیا را بخواهی و فرمان کسی را که دلش را از یاد خویش غافل کردیم، و پیروی از هوایش می کند و کارش زیاده روی است، اطاعت کن.
و فرمود: یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله ولتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون ولا تکونوا کالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم أولئک هم الفاسقون لا یستوی أصحاب النار و أصحاب الجنة أصحاب الجنة هم الفائزون؛(10) ای کسانی که ایمان آورده اید! تقوا پیشه کنید، و هر نفسی در انتظار آنچه برای فردایش تهیه کرده باشد، پروا پیشه کنید، خدای تعالی به آنچه انجام می دهید، داناست و خدای را از یاد بردند و خدای تعالی نفس ایشان را از یاد ایشان برده است، همانا ایشان فاسقند، اصحاب آتش با اصحاب بهشت همسان نیستند، اصحاب بهشت رستگارند.