فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در تضرع و زاری و عنایت ربانی به مولف

بر شما باد به مراعات نفس خویش! و گمراهی گمراهان به هنگامی که هدایت یافته اید به شما زیانی نمی رساند؛ زیرا هر کس رهین کرده خویش است و پدر از فرزند کفایت نمی کند و فرزند نیکوکار از پدرش کفایت نمی نماید، شما هستید و روزگار اندک، اگر کوتاهی کنید و به باغ های بهشت که برای شما آنچه را بخواهید مهیاست نشتابید، آیا در روز پشیمانی رب ارجعونی؛ یعنی: خدایا ما را بازگردان شما را سودی دارد؟!
مبادا ادعای پیوند و معرفت ایشان را بنمایی؛ زیرا این معرفت نوری است که تاریکی ها را می تاراند و نابینایی ها را می زداید و انسان خود بر خویشتن بیناست، گرچه با دیگران عذرها آورد؛ زیرا خود من زمانی دراز ادعای شناخت ایشان را می کردم و مردم با من در می افتادند و من با ایشان می افتادم و ایشان با من مجادله می کردند و من با ایشان جدال می نمودم تا اینکه خدای تعالی پرده جهالت مرا درید و از خواب گمراهی مرا بیدار ساخت و مرا برای طلب و خواست متنبه نمود، پس از خویشان، فرزند و خانواده دوری گزیدم و با طالبان و کوشش گران دور، نزدیکی کردم و به سوی بلد امین و مشهد مولایم و سیدم در دنیا و دین امیر مومنان - که بر او تحیت های رب العالمین باد - مهاجرت کردم.
سالیانی دراز بر من گذشت ولی مرا زاد و توشعه ای به هم نرسید که برای لقاء مالک روز جزا سزاوار باشد؛ دلم تنگ شده گویا با کارد آن را شرحه شرحه می کردند، دوران سختی به درازا انجامید و دشوار و دشوارتر گردید ولی آرامشی روی نداد؛ زیرا احوال اهل زمان بر من روشن شد، عده ای افراط پیشه که اگر نام خدا به میان می آمد دل های ایشان فرار می کرد و وقتی یاد آل محمد (علیهم السلام) بدون نام خدا به میان می آمد، ایشان خوشحال می شدند و عده ای تفریط گر وقتی در فضیلت ایشان چیزی می گفتند ناسپاسی کرده و برخی، برخی دیگر را کافر و ناسپاس شمرده و لعن می نمودند، این سختی ها چندان بر من مجال را تنگ نمود تا این که جانم به لب رسید و از این که به غیر خدا راهی باشد مایوس شدم، پس پیوسته از خوف گمراهی بر خویشتن می گریستم و بامداد و شامگاه شکایت درد و اندوه خویش را به خدا می بردم؛ زیرا مطمئن بودم که کسی به انابت به درگاه او روی آورد اجابت و عطوفت وی شامل حالش می شود.
ناگهان ندایی شنیدم که می گفت: ای بیچاره! چرا از وصی پیامبر ایمن و کتاب مبین به یادگار مانده اش و عترت پاکش روی گردان شده ای، کتاب و عترتی که هر کس تا روز قیامت بدان ها تمسک کند ایشان را هدایت می کند؛ پس به ملازمت آن دو پرداختم و در این کار نهایت تلاش خود را به کار گرفتم، در حالی که از نور آنها بهره می گرفتم، اما راهی به هدایت پیدا نکردم؛ زیرا در آن دو اختلافات فراوان و روشن موجود بود، در این هنگام شکیبایی از دست برفت و از تلاش و کوشش دست کشیدم، پس گفتم: منزّهی تو، تو بی نیازی و من نیازمند؛ تو مولایی و من بنده؛ تو راهنمایی و من گمراه؛ ملکوت همه چیز به دست توست و من رهین گناهانم، توان بر مهار خویش ندارم و توانا بر جلب نفعی نیستم، اگر گمراهی ام اندکی در مملکت تو می افزاید و قضای تو بر آن جاری شده با کمال میل قضای تو را می پذیرم و به آن خوش آمد می گویم.
پروردگارا! آیا این چنین بی نیاز با نیازمند و عزیز با ذلیل و پادشاه با اسیر رفتار می کند! قسم به عزتت که اگر مرا از درگاه خویش برانی از درت بر نمی خیزم و از سپاس گویی تو دست بر نمی دارم، زیرا بر دلم معرفت به وجود بخششت الهام شده.
ای بلند مرتبه و گرامی! مرا و خانواده ام را بیچارگی فرا گرفته؛ پس کالایی اندک که از خودت به وام گرفتم به نزد تو آوردم، پس کیلی تمام به ما بده و بر ما صدقه ده، ای دوستار صدقه دهندگان!

در این که جام را از امام رضا گرفت

پیوسته حال من بر این منوال بود تا اینکه شبی مولا و سیدم حضرت ابوالحسن امام رضا - که تحیت و درود خداوند بر او و پدران پاکش باد - را در خواب دیدم؛ با دو دلیل امامت خود را برای من ثابت کرد و جامی به من داد، آن را گرفتم و نوشیدم و از خواب بیدار شدم و نمی دانم که آیا این از زمره خواب شمرده می شود و یا اینکه از زمره وعده های خدا به مومنین یعنی الهام است؛ در این هنگام بر طبق عادت به قرائت قرآن و صحیفه و غیر آن ها مشغول شدم، پس نفس خود را غیر از آنچه بود یافتم، گویا معلمی مرا راهنمایی می کرد تا من از آیات استنباط کنم و معانی پوشیده اخبار و آثار را به دست آورم و مثل اینکه قوه ممیزه ای در من پیدا شد که حق را از باطل جدا می کردم و گویی نوری به من داده شده بود که در تاریکی ها راه گشا بود، پس خدای تعالی توفیق زیارت و تشرف به مشهدش را به من ارزانی داشت حاجت خود از پیشگاه خدا را کمال این عطایی که به شفاعت آن حضرت به من داده شده قرار دادم و این که مرا از حزب اهل بیت و در زمره رحمت شوندگان به شفاعت ایشان قرار دهد، پس به خاطرم رسید که شکرانه این نعمت را حدیث آن بر دیگران بدانم؛ زیرا خدای تعالی فرمود: و أما بنعمة ربک فحدث(6) به همین خاطر کتابی در شرح زیارت جامعه ساختم و نام آن را الشموس الطالعة من مشارق الزیارة الجامعة یعنی خورشیدهای تابان از افق زیارت جامعه نامیدم و یاورم خداست و اطمینان و اتکای به وی دارم.
برادران من! هوشیار باشید و بر شما باد به این که به بیماری خود پی ببرید؛ زیرا آن گاه در پی درمان خواهید افتاد که به بیماری خود واقف شوید؛ زیرا دارو برای بیمار است و صدقه از آن فقیر و هدایت برای گمراه، شما را به خدا قسم می دهم که زود به تکذیب من مبادرت نکنید و در این سخن بیاندیشید لعل الله یحدث بعد ذلک أمرا؛(7) تا شاید دستی از غیب برون آید و کاری بکند. و برای شما آن را روشن سازد و یا کسی جهت ثواب این سخن را بیان کند؛ زیرا همه دریافت هایی که نصیب من شده بعد از زاری به درگاه خدا و خواست شفاعت از آل محمد (علیهم السلام) بوده است، چه بسا مراد از جمله ای بر من پوشیده می ماند، آنگاه بعد از درخواست کمک از مولایم صاحب الزمان (علیه السلام) در دلم آن چه را باید می نوشتم القا می شد، البته هرگز خود را از خطا مصون نمی دانم و استدعا دارم که غمض عین از اشتباهاتم کرده و آن را اصلاح نمایید، زیرا در این میدان بضاعتی اندک دارم و چه بسا مطلبی که در خاطرم می باشد درست است ولی تعبیر نارساست، پس از خدا کمک خواهم و او مرا کفایت می کند و خوب وکیلی است، هیچ نیرویی جز از آن خدای بلند مرتبه بزرگ نیست.

مقدمه (در این که الفاظ برای معانی واقعی وضع شده اند)

بدان که الفاظ برای معانی واقعی (نفس الامری) وضع شده اند، توضیح این که وقتی فرزند خودت را زید می نامی، آنگاه می گویی: زید خورد و سخن گفت و بیمار شد و سلامت یافت و شنید و دید و بلند شد و نشست و ایستاد و خوابید و بیدار شد و خواب دید و خشم گرفت و خشنود شد و دوست داشت و کینه ورزید و دانست و نادان شد و زنده شد و مرد و موجود شد و معدوم گردید و همین طور افعال و حالات و صفات و ملکات فراوان که هر کدام به عضوی جسمانی و یا حواس ظاهر و باطن و قوای خیالی و وهمی و نفسانی و عقلی و خلاصه شؤون ذاتی مربوطند. آیا چنین می پنداری که این نسبت ها نسبتی مجازی اند و یا اینکه لفظ زید را در غیر معنایش به کار گرفتی و یا زید را در معانی گوناگون حقیقی به کار گرفتی و یا مجازی است آیا نمی بینی که لفظ زید را در معنایش به کار گرفتی و در این موارد مجازی به کار نبردی؟
بنابراین نه مجاز عقلی و نه مجاز لغوی و عرفی در کلمه زید به کار نرفته؛ بنابراین لفظ زید برای معنایی وضع شده که ذات زید است که مبداء همه مراتب است و آن معنا مفتاح ذات بوده یعنی حقیقت و وجود زید که خداوند زید را بر آن سرشته و آن معنا ودیعه ای الهی از حقیقت نبوت الهی است که تنزلات و شؤون آن حقیقت الهی تمامیت آن ودیعه را تامین می کند، هر کدام از این تنزلات و شؤون دارای حکمی ویژه و لوازمی مخصوصند که جز در موضوعات ویژه خود امکان بروز و ظهور ندارند.
این مطلب درباره همه الفاظی که وضع شده اند جاری است؛ پس نسبت لفظ زید به تمام مراتب زید مثل نسبت مطلق لابشرطی به مواردش می باشد، یعنی مواردی که با قیود اخذ شده اند بشرط لایی گردیده اند، بنابراین اگر معنی خودش نه به لحاظ اطلاق لابشرطی و نه به شرط لایی تقییدی در نظر گرفته شود و لفظ آینه حاق خود معنی قرار گیرد و اگر اراده معنای مقید از آن شود باید به قرینه از قبیل خود حکم و یا غیر آن اعتماد شود، پس لفظ در این معنای من حیث هو به اتفاق همه حقیقت است، بنابراین اگر هزار قید هم برای وی آورده و گفته شود: زید موحد و نیکوکار و خیر و نمازگزار است، هر کدام از آنها مرتبه ای را نشان می دهند، مثل اینکه توحید از شؤون عقل و نیکوکاری وی از شؤون نفس و خیّر بودن وی از شؤون وهم و خیالش و نمازش از افعال جوارح زید می باشد در این کلام مجاز عقلی و لغوی و عرفی به کار گرفته نشده است، این کلام درباره کسی که به همه مراتب و احکام زید آشناست بسیار روشن است، اما درباره جاهل به مراتب و احکام زید صحیح نیست گاه جاهل به آنها گمان برده که لفظ زید متشابه است و به دانای آنها نسبت تأویل می دهد، در حالی که اگر خود جاهل به حقیقت زید و مراتب و احکام ویژه هر مرتبه ای مطلع شود، خود وی نیز به سان آن دانا همین مطالب را استفاده می کرده است.