فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در دوستی اهل بیت

برادرانم! به نزد من خوشایندترین چیز بعد از توحید خدا و تصدیق پیامبرش پیوند با آن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ چنان که خدای تعالی فرمود: أفمن یعلم أنما أنزل الیک من ربک الحق کمن هو أعمی انما یتذکر أولوا الألباب الذین یوفون بعهد الله و لا ینفضون المیثاق والذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب... أولئک لهم عقبی الدار جنات عدن یدخلونها و من صلح من آبائهم و أزواجهم و ذریاتهم و الملائکة یدخلون علیهم من کل باب سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار والذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطعون ما أمر الله به أن یوصل و یفسدون فی الأرض أولئک لهم اللعنة و لهم سوء الدار؛(3) یعنی: پس آیات آن کس که می داند آنچه بر تو نازل می شود حق است، با آن کس که نابیناست، برابر است؟! تنها خردمندان آن را یاد آورند، آنان که پیمان خدا را وفا می کنند و عهد شکنی نمی نمایند و آنان که آنچه را خدا فرمان به پیوند داده می پیوندند و از او می هراسند و از حساب بد می ترسند... ایشان را بهشت جایگاه است، بهشت عدن که ایشان در آن شوند، به همراه کسانی از پدران و زنان و فرزندان شایسته ایشان؛ فرشتگان از درهای مختلف بر ایشان وارد شوند (و گویند): سلامت و آسایش به پاداش آنچه خویشتن داری کردید، بر شما باد! چه خوش خانه ای عاقبت نصیب شما شده است. آنان که پیمان خدا را بعد از میثاق می شکنند و آنچه را که خدا به پیوند فرمان داده قطع می کنند و در زمین تباهی می کنند بر ایشان لعنت و خانه بد (جهنم) باد.
و خدای تعالی فرمود: والذین آمنوا و عملوا الصالحات فی روضات الجنات لهم ما یشاؤون عند ربهم ذلک هو الفضل الکبیر ذلک الذی یبشر الله عباده الذین آمنوا و عملوا الصالحات قل لا أسئلکم علیه أجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا ان الله غفور شکور؛(4) یعنی: آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، در باغ های بهشتی اند، ایشان آنچه بخواهند به نزد پروردگارشان موجود است، این پاداشی فراوان است. همین را خدای تعالی به بندگان مومن و آنان که کارهای شایسته کرده اند، بشارت می دهد. بگو: من بر رسالت پاداشی جز دوستی اهل بیتم نمی خواهم و هر کسی خوبی کند، بر آن خوبی بیفزایم، خداوند بخشنده و پاداش دهنده است.
روشن است که پیوند و دوستی مترادف معرفت است، هر چه معرفتی فزونی یابد، آن دو مستحکم تر گردند، چنان که امام صادق (علیه السلام) در نامه اش به ابی الخطاب فرمود: و کیف یطاع من ال یعرف و کیف یعرف من لا یطاع؛(5) یعنی: چگونه فرمان کسی برده می شود که شناخته شده نیست و چگونه شناخته می شود کسی که فرمان برده نمی شود.

در تضرع و زاری و عنایت ربانی به مولف

بر شما باد به مراعات نفس خویش! و گمراهی گمراهان به هنگامی که هدایت یافته اید به شما زیانی نمی رساند؛ زیرا هر کس رهین کرده خویش است و پدر از فرزند کفایت نمی کند و فرزند نیکوکار از پدرش کفایت نمی نماید، شما هستید و روزگار اندک، اگر کوتاهی کنید و به باغ های بهشت که برای شما آنچه را بخواهید مهیاست نشتابید، آیا در روز پشیمانی رب ارجعونی؛ یعنی: خدایا ما را بازگردان شما را سودی دارد؟!
مبادا ادعای پیوند و معرفت ایشان را بنمایی؛ زیرا این معرفت نوری است که تاریکی ها را می تاراند و نابینایی ها را می زداید و انسان خود بر خویشتن بیناست، گرچه با دیگران عذرها آورد؛ زیرا خود من زمانی دراز ادعای شناخت ایشان را می کردم و مردم با من در می افتادند و من با ایشان می افتادم و ایشان با من مجادله می کردند و من با ایشان جدال می نمودم تا اینکه خدای تعالی پرده جهالت مرا درید و از خواب گمراهی مرا بیدار ساخت و مرا برای طلب و خواست متنبه نمود، پس از خویشان، فرزند و خانواده دوری گزیدم و با طالبان و کوشش گران دور، نزدیکی کردم و به سوی بلد امین و مشهد مولایم و سیدم در دنیا و دین امیر مومنان - که بر او تحیت های رب العالمین باد - مهاجرت کردم.
سالیانی دراز بر من گذشت ولی مرا زاد و توشعه ای به هم نرسید که برای لقاء مالک روز جزا سزاوار باشد؛ دلم تنگ شده گویا با کارد آن را شرحه شرحه می کردند، دوران سختی به درازا انجامید و دشوار و دشوارتر گردید ولی آرامشی روی نداد؛ زیرا احوال اهل زمان بر من روشن شد، عده ای افراط پیشه که اگر نام خدا به میان می آمد دل های ایشان فرار می کرد و وقتی یاد آل محمد (علیهم السلام) بدون نام خدا به میان می آمد، ایشان خوشحال می شدند و عده ای تفریط گر وقتی در فضیلت ایشان چیزی می گفتند ناسپاسی کرده و برخی، برخی دیگر را کافر و ناسپاس شمرده و لعن می نمودند، این سختی ها چندان بر من مجال را تنگ نمود تا این که جانم به لب رسید و از این که به غیر خدا راهی باشد مایوس شدم، پس پیوسته از خوف گمراهی بر خویشتن می گریستم و بامداد و شامگاه شکایت درد و اندوه خویش را به خدا می بردم؛ زیرا مطمئن بودم که کسی به انابت به درگاه او روی آورد اجابت و عطوفت وی شامل حالش می شود.
ناگهان ندایی شنیدم که می گفت: ای بیچاره! چرا از وصی پیامبر ایمن و کتاب مبین به یادگار مانده اش و عترت پاکش روی گردان شده ای، کتاب و عترتی که هر کس تا روز قیامت بدان ها تمسک کند ایشان را هدایت می کند؛ پس به ملازمت آن دو پرداختم و در این کار نهایت تلاش خود را به کار گرفتم، در حالی که از نور آنها بهره می گرفتم، اما راهی به هدایت پیدا نکردم؛ زیرا در آن دو اختلافات فراوان و روشن موجود بود، در این هنگام شکیبایی از دست برفت و از تلاش و کوشش دست کشیدم، پس گفتم: منزّهی تو، تو بی نیازی و من نیازمند؛ تو مولایی و من بنده؛ تو راهنمایی و من گمراه؛ ملکوت همه چیز به دست توست و من رهین گناهانم، توان بر مهار خویش ندارم و توانا بر جلب نفعی نیستم، اگر گمراهی ام اندکی در مملکت تو می افزاید و قضای تو بر آن جاری شده با کمال میل قضای تو را می پذیرم و به آن خوش آمد می گویم.
پروردگارا! آیا این چنین بی نیاز با نیازمند و عزیز با ذلیل و پادشاه با اسیر رفتار می کند! قسم به عزتت که اگر مرا از درگاه خویش برانی از درت بر نمی خیزم و از سپاس گویی تو دست بر نمی دارم، زیرا بر دلم معرفت به وجود بخششت الهام شده.
ای بلند مرتبه و گرامی! مرا و خانواده ام را بیچارگی فرا گرفته؛ پس کالایی اندک که از خودت به وام گرفتم به نزد تو آوردم، پس کیلی تمام به ما بده و بر ما صدقه ده، ای دوستار صدقه دهندگان!

در این که جام را از امام رضا گرفت

پیوسته حال من بر این منوال بود تا اینکه شبی مولا و سیدم حضرت ابوالحسن امام رضا - که تحیت و درود خداوند بر او و پدران پاکش باد - را در خواب دیدم؛ با دو دلیل امامت خود را برای من ثابت کرد و جامی به من داد، آن را گرفتم و نوشیدم و از خواب بیدار شدم و نمی دانم که آیا این از زمره خواب شمرده می شود و یا اینکه از زمره وعده های خدا به مومنین یعنی الهام است؛ در این هنگام بر طبق عادت به قرائت قرآن و صحیفه و غیر آن ها مشغول شدم، پس نفس خود را غیر از آنچه بود یافتم، گویا معلمی مرا راهنمایی می کرد تا من از آیات استنباط کنم و معانی پوشیده اخبار و آثار را به دست آورم و مثل اینکه قوه ممیزه ای در من پیدا شد که حق را از باطل جدا می کردم و گویی نوری به من داده شده بود که در تاریکی ها راه گشا بود، پس خدای تعالی توفیق زیارت و تشرف به مشهدش را به من ارزانی داشت حاجت خود از پیشگاه خدا را کمال این عطایی که به شفاعت آن حضرت به من داده شده قرار دادم و این که مرا از حزب اهل بیت و در زمره رحمت شوندگان به شفاعت ایشان قرار دهد، پس به خاطرم رسید که شکرانه این نعمت را حدیث آن بر دیگران بدانم؛ زیرا خدای تعالی فرمود: و أما بنعمة ربک فحدث(6) به همین خاطر کتابی در شرح زیارت جامعه ساختم و نام آن را الشموس الطالعة من مشارق الزیارة الجامعة یعنی خورشیدهای تابان از افق زیارت جامعه نامیدم و یاورم خداست و اطمینان و اتکای به وی دارم.
برادران من! هوشیار باشید و بر شما باد به این که به بیماری خود پی ببرید؛ زیرا آن گاه در پی درمان خواهید افتاد که به بیماری خود واقف شوید؛ زیرا دارو برای بیمار است و صدقه از آن فقیر و هدایت برای گمراه، شما را به خدا قسم می دهم که زود به تکذیب من مبادرت نکنید و در این سخن بیاندیشید لعل الله یحدث بعد ذلک أمرا؛(7) تا شاید دستی از غیب برون آید و کاری بکند. و برای شما آن را روشن سازد و یا کسی جهت ثواب این سخن را بیان کند؛ زیرا همه دریافت هایی که نصیب من شده بعد از زاری به درگاه خدا و خواست شفاعت از آل محمد (علیهم السلام) بوده است، چه بسا مراد از جمله ای بر من پوشیده می ماند، آنگاه بعد از درخواست کمک از مولایم صاحب الزمان (علیه السلام) در دلم آن چه را باید می نوشتم القا می شد، البته هرگز خود را از خطا مصون نمی دانم و استدعا دارم که غمض عین از اشتباهاتم کرده و آن را اصلاح نمایید، زیرا در این میدان بضاعتی اندک دارم و چه بسا مطلبی که در خاطرم می باشد درست است ولی تعبیر نارساست، پس از خدا کمک خواهم و او مرا کفایت می کند و خوب وکیلی است، هیچ نیرویی جز از آن خدای بلند مرتبه بزرگ نیست.