فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در حمد و ثنای خداوند(2)

ستایش خدای راست که الهام بخش ستایش بندگان است؛ بندگان را بر معرفت ربوبیت خویش سرشت، راهنمای وجودش را خلقش، و نشانه ازل خود را حدوث مخلوقات، و شباهت خلایق به همدیگر را نمایان گر بی بدیل بودن خود، و شاهد قدرت خود را آیات خویش قرار داد، صفات بر ذات وی ممتنع و رؤیتش به چشمان مستحیل و احاطه بر وی به عقول محال است. وجودش را نهایتی نیست و بقای او را غایتی نمی باشد، مشاعر او را درک نمی نمایند و حجاب ها او را نمی پوشانند، حجاب بین او و خلقش خلق او هستند، زیرا آنچه را که ذوات مخلوقات دارند بر وی ممتنع است و آنچه را که بر مخلوقات ممتنع است بر وی ممکن، تا آفریننده از آفریده تفاوت کند و محیط از محاط تمایز یابد و پرورش گر از پروریده.
وی واحدی است نه به وحدت عددی، و آفریدگاری است نه به واسطه حرکت. بیننده ای نه به آلت، و شنونده ای نه به ابزار جدا، و شاهدی نه با تماس است، باطنی نه در تحت پوشش، و آشکار جدایی، نه به دوری مسافت، ازلش جلوگیر جولان فکرها و دیمومت وی رادع عقول از استشراف است، از کنه وی بیننده های نافذ باز می گردند و از وجودش اوهام گردش گر در می شکند.
معرفت وی ابتدای دیانت و کمال معرفت وی توحیدش و کمال توحیدش نفی صفات از اوست، زیرا هر صفتی شهادت می دهد که غیر از موصوفات می باشد و موصوف شهادت می دهد که غیر صفت است و این هر دو شهادت بر دوگانگی است که ازل بودن وی آن را نمی پذیرد، پس هر کس او را وصف کند او را محدود کرده و هر کس او را محدود کند او را تحت شمار در آورده و هر کس او را تحت عدد در آورد ازلیت وی را زائل کرده و هر کس از چگونگی وی بپرسد، او را تحت اوصافی قرار داده است و هر کس بپرسد او در چه چیز قرار دارد او را مشمول و در ضمن چیزی قرار داد و هر کس از اینکه او بر چه چیز قرار دارد، جویا شود پس او را بر دوش چیزی قرار داد و هر کس از مکانش بپرسد او را از برخی جهات خالی کرده و هر کس از ماهیت وی بپرسد او را وصف کرده و هر کس از نهایت وی بپرسد او را دارای نهایت قرار داده است.
دانا به هنگامی که دانسته ای نبوده و آفریدگار به هنگامی که آفریده ای موجود نبود، پرورنده ای به هنگامی که پروریده ای نبود و این گونه پروردگارمان موصوف می شود و او بالاتر از آنچه است که وصف کننده ها وصف کنند. شهادت به لا اله الا الله می دهم، خدایی که یگانه است و شریکی ندارد، چنان که خود برای خود به یگانگی شهادت داد و فرشتگان و خردمندان مخلوقش شهادت دادند، خدایی جز خدای عزیز و حکیم نیست.
و گواهی می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده برگزیده و پیامبر مرضی خداست، او را برای هدایت و دین حق به پیامبری فرستاد تا بر همه ادیان غالب شود، گرچه دوگانه پرستان را خوش نیاید. و گواهی می دهم که علی امیرالمومنین و یازده فرزند معصوم وی یعنی حسن و حسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و حجت منتظر - (علیهم السلام) - وصی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حجت های الهی بر بندگان و جانشینان وی بر روی زمین و بندگان گرامی خدایند؛ از سخن او به در نمی روند و فرمان وی را به کار می برند و ایشان را دوست دارم و از دشمنان ایشان بیزار و به خواست خدا بر همین زندگی می کنم و بر آن می میرم و برانگیخته می گردم. ولا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

در دوستی اهل بیت

برادرانم! به نزد من خوشایندترین چیز بعد از توحید خدا و تصدیق پیامبرش پیوند با آن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ چنان که خدای تعالی فرمود: أفمن یعلم أنما أنزل الیک من ربک الحق کمن هو أعمی انما یتذکر أولوا الألباب الذین یوفون بعهد الله و لا ینفضون المیثاق والذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب... أولئک لهم عقبی الدار جنات عدن یدخلونها و من صلح من آبائهم و أزواجهم و ذریاتهم و الملائکة یدخلون علیهم من کل باب سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار والذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطعون ما أمر الله به أن یوصل و یفسدون فی الأرض أولئک لهم اللعنة و لهم سوء الدار؛(3) یعنی: پس آیات آن کس که می داند آنچه بر تو نازل می شود حق است، با آن کس که نابیناست، برابر است؟! تنها خردمندان آن را یاد آورند، آنان که پیمان خدا را وفا می کنند و عهد شکنی نمی نمایند و آنان که آنچه را خدا فرمان به پیوند داده می پیوندند و از او می هراسند و از حساب بد می ترسند... ایشان را بهشت جایگاه است، بهشت عدن که ایشان در آن شوند، به همراه کسانی از پدران و زنان و فرزندان شایسته ایشان؛ فرشتگان از درهای مختلف بر ایشان وارد شوند (و گویند): سلامت و آسایش به پاداش آنچه خویشتن داری کردید، بر شما باد! چه خوش خانه ای عاقبت نصیب شما شده است. آنان که پیمان خدا را بعد از میثاق می شکنند و آنچه را که خدا به پیوند فرمان داده قطع می کنند و در زمین تباهی می کنند بر ایشان لعنت و خانه بد (جهنم) باد.
و خدای تعالی فرمود: والذین آمنوا و عملوا الصالحات فی روضات الجنات لهم ما یشاؤون عند ربهم ذلک هو الفضل الکبیر ذلک الذی یبشر الله عباده الذین آمنوا و عملوا الصالحات قل لا أسئلکم علیه أجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا ان الله غفور شکور؛(4) یعنی: آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، در باغ های بهشتی اند، ایشان آنچه بخواهند به نزد پروردگارشان موجود است، این پاداشی فراوان است. همین را خدای تعالی به بندگان مومن و آنان که کارهای شایسته کرده اند، بشارت می دهد. بگو: من بر رسالت پاداشی جز دوستی اهل بیتم نمی خواهم و هر کسی خوبی کند، بر آن خوبی بیفزایم، خداوند بخشنده و پاداش دهنده است.
روشن است که پیوند و دوستی مترادف معرفت است، هر چه معرفتی فزونی یابد، آن دو مستحکم تر گردند، چنان که امام صادق (علیه السلام) در نامه اش به ابی الخطاب فرمود: و کیف یطاع من ال یعرف و کیف یعرف من لا یطاع؛(5) یعنی: چگونه فرمان کسی برده می شود که شناخته شده نیست و چگونه شناخته می شود کسی که فرمان برده نمی شود.

در تضرع و زاری و عنایت ربانی به مولف

بر شما باد به مراعات نفس خویش! و گمراهی گمراهان به هنگامی که هدایت یافته اید به شما زیانی نمی رساند؛ زیرا هر کس رهین کرده خویش است و پدر از فرزند کفایت نمی کند و فرزند نیکوکار از پدرش کفایت نمی نماید، شما هستید و روزگار اندک، اگر کوتاهی کنید و به باغ های بهشت که برای شما آنچه را بخواهید مهیاست نشتابید، آیا در روز پشیمانی رب ارجعونی؛ یعنی: خدایا ما را بازگردان شما را سودی دارد؟!
مبادا ادعای پیوند و معرفت ایشان را بنمایی؛ زیرا این معرفت نوری است که تاریکی ها را می تاراند و نابینایی ها را می زداید و انسان خود بر خویشتن بیناست، گرچه با دیگران عذرها آورد؛ زیرا خود من زمانی دراز ادعای شناخت ایشان را می کردم و مردم با من در می افتادند و من با ایشان می افتادم و ایشان با من مجادله می کردند و من با ایشان جدال می نمودم تا اینکه خدای تعالی پرده جهالت مرا درید و از خواب گمراهی مرا بیدار ساخت و مرا برای طلب و خواست متنبه نمود، پس از خویشان، فرزند و خانواده دوری گزیدم و با طالبان و کوشش گران دور، نزدیکی کردم و به سوی بلد امین و مشهد مولایم و سیدم در دنیا و دین امیر مومنان - که بر او تحیت های رب العالمین باد - مهاجرت کردم.
سالیانی دراز بر من گذشت ولی مرا زاد و توشعه ای به هم نرسید که برای لقاء مالک روز جزا سزاوار باشد؛ دلم تنگ شده گویا با کارد آن را شرحه شرحه می کردند، دوران سختی به درازا انجامید و دشوار و دشوارتر گردید ولی آرامشی روی نداد؛ زیرا احوال اهل زمان بر من روشن شد، عده ای افراط پیشه که اگر نام خدا به میان می آمد دل های ایشان فرار می کرد و وقتی یاد آل محمد (علیهم السلام) بدون نام خدا به میان می آمد، ایشان خوشحال می شدند و عده ای تفریط گر وقتی در فضیلت ایشان چیزی می گفتند ناسپاسی کرده و برخی، برخی دیگر را کافر و ناسپاس شمرده و لعن می نمودند، این سختی ها چندان بر من مجال را تنگ نمود تا این که جانم به لب رسید و از این که به غیر خدا راهی باشد مایوس شدم، پس پیوسته از خوف گمراهی بر خویشتن می گریستم و بامداد و شامگاه شکایت درد و اندوه خویش را به خدا می بردم؛ زیرا مطمئن بودم که کسی به انابت به درگاه او روی آورد اجابت و عطوفت وی شامل حالش می شود.
ناگهان ندایی شنیدم که می گفت: ای بیچاره! چرا از وصی پیامبر ایمن و کتاب مبین به یادگار مانده اش و عترت پاکش روی گردان شده ای، کتاب و عترتی که هر کس تا روز قیامت بدان ها تمسک کند ایشان را هدایت می کند؛ پس به ملازمت آن دو پرداختم و در این کار نهایت تلاش خود را به کار گرفتم، در حالی که از نور آنها بهره می گرفتم، اما راهی به هدایت پیدا نکردم؛ زیرا در آن دو اختلافات فراوان و روشن موجود بود، در این هنگام شکیبایی از دست برفت و از تلاش و کوشش دست کشیدم، پس گفتم: منزّهی تو، تو بی نیازی و من نیازمند؛ تو مولایی و من بنده؛ تو راهنمایی و من گمراه؛ ملکوت همه چیز به دست توست و من رهین گناهانم، توان بر مهار خویش ندارم و توانا بر جلب نفعی نیستم، اگر گمراهی ام اندکی در مملکت تو می افزاید و قضای تو بر آن جاری شده با کمال میل قضای تو را می پذیرم و به آن خوش آمد می گویم.
پروردگارا! آیا این چنین بی نیاز با نیازمند و عزیز با ذلیل و پادشاه با اسیر رفتار می کند! قسم به عزتت که اگر مرا از درگاه خویش برانی از درت بر نمی خیزم و از سپاس گویی تو دست بر نمی دارم، زیرا بر دلم معرفت به وجود بخششت الهام شده.
ای بلند مرتبه و گرامی! مرا و خانواده ام را بیچارگی فرا گرفته؛ پس کالایی اندک که از خودت به وام گرفتم به نزد تو آوردم، پس کیلی تمام به ما بده و بر ما صدقه ده، ای دوستار صدقه دهندگان!