فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

مقامات وجود

در عرفان برای وجود مراتبی قائل شده اند.
1. حقیقت مطلقه و هویت غیبیه
به نظر عرفا این مرتبه از وجود اسم و رسمی ندارد و از آن نمی توان خبر داد و گاه از آن به عدم نیز تعبیر شده است، مراد از عدم که فوق وجود است به لحاظ این مرتبه است.
2. مرتبه احدیت، در این مرتبه وحدت غالب است به طوری که اغیار منتفی اند معمولا مقام فناء به غلبه احدیت برای سلاک روی می دهد، لیکن سلاک در این مرتبه نیز به لحاظ مراتب تفاوت دارند. و این سخن تفصیلی دارد که آیه شریفه به اجمال به آن اشاره می کند که تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض.
3. مرتبه واحدیت در این مرتبه حقایق اسماء و صفات تفصیل می یابند، الله اسمی است که مستجمع جمیع اسماء و صفات است و دیگر اسماء در تحت او هستند، علوم تفصیلی به موجودات در مرتبه واحدیت از راه اعیان ثابت می باشد، اعیان ثابته پیکره و تفصیل اسماء الهی اند، این حقایق به وجود احدی موجودند.
4. مرتبه فیض منبسط که وجود ماسوی و میان نشین عالم حق و خلق است فیض منبسط و صادر نخستین برزخیت داشته و از آن سو می گیرد و به این سو می دهد. حضرت خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین (علیه السلام) به این مرتبه رسیده اند، لذا به این مرتبه حقیقت محمدیه نیز گفته می شود، این امر واحد الهی است و آیه شریفه (له الخلق والأمر) امر اشاره به آن است و نیز انما أمره اذا أراد شیئا أن یقول له کن فیکون. اشاره به این حقیقت است، خداوند این وجود را ماده همه موجودات قرار داده و همه موجودات به این ماده نوشته می شوند، به عبارت دیگر مرکب نوشتن موجودات این امر واحد الهی است، و دیگر موجودات نقوشی بر این پرده اند.
مرحوم درود آبادی از همین مطلب به سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که در همه موجودات است تعبیر می کند، و مراد از ولایت و سر ولایت که ساری در همه موجودات می باشد همین می باشد، و امام (علیه السلام) و کسی که واجد این مرتبه است می تواند به همه موجودات علم داشته و در همه عالم تکوین تصرف کند. دیگر انبیاء (علیه السلام) و اولیاء به اندازه ای که از این حقیقت دارا هستند می توانند به حقایق دار وجود علم پیدا کرده و در آن تصرف نمایند، این مرتبه مظهر الله است و انسان کامل همین مرتبه می باشد.
4. مرتبه عالم عقل که مرتبه تقدیس و تسبیح است و ملائکه مظهر جلال خدا بوده و منزهند، و انسان به لحاظ عالم عقل خود با این عالم مرتبط است.
5. مرتبه عالم متال و ملکوت اعلی و اسفل در این مرتبه صور حقایق و تمثلات حقایق در مراتب نزول و صعود قرار دارند. عالم خیال انسان کانالی از این مرتبه می باشد.
6. مرتبه عالم ماده و کون و فساد، عالم اجساد انسانی در این نشأه قرار دارد و از آن نشأه می گیرد، این مرتبه پایین ترین مرتبه دار وجود است.
هر مرتبه از عوالم فوق تفصیل عالم بالاتر از خویشند، هر بالایی متن و پایینی شرح آن است. لذا مرتبه عقل واجد همه موجودات ملکوتی و ملکی است. همانطور که بیان کردیم صادر نخستین و حقیقت محمدیه نیز مشتمل بر همه مواطن و مراتب وجود است و ماده همه کلمات وجودیه می باشد و مثقال ذره ای از آن بیرون نیست.
مرحوم درود آبادی درباره مراتب حقیقت نبوت می فرماید:
این حقیقت دارای مراتبی است.
1. مرتبه تقرر و اضمحلال آن در عالم الهی و در آن عالم نمی توان به وجودی و یا عدمی بودن آن اشاره کرد، این مرتبه غیب مطلق و نهان و مستأثره است و مفاتیح آن در دست حضرت حق است... این مرتبه حتی در عالم ظهور صفات به نحو اجمال یعنی علم و قدرت و حیا و سمع و بصر نیز نمی تواند مورد اشاره قرار گیرد.
2. عالم ظهور صفات علی نحوالاجمال.
3. عالم صفات به اعتبار ثبوتش برای ذات بدون تعلق به تعلقات (نه ذات علیم و قدیر)... گفته می شود.
4. عالم ثبوت صفات برای ذات به لحاظ این، تعلق به متعلقات دارد (و ذات عالم و قادر... می باشد). این سه مرحله اخیر قابلیت اشاره وجودی و عدمی و یا اشاره الهی و یا خلقی ندارد.
5. عالم تنزل به مرتبه معلوم و این مرتبه قابل اشاره در عالم الهی و به اشاره الهی و قابل اشاره عدمی در عالم خلق است.
6. عالم وجود مطلق و این مرتبه قابل اشاره وجودی در عالم خلق است. وی به آن عالم وجود کلی در عالم خلق نهاده و آن را مرتبه ولایت کلیه اسم گذاشته است.
به نظر می رسد که مراد از مرتبه اول احدیت باشد، و مراد از مرتبه دوم و سوم و چهارم مراتبی است که از آن به واحدیت نام برده می شود.
و مرتبه پنجم و ششم نیز مرتبه وجود منبسط باشد.
و مرتبه هفتم مرتبه عقل است.
و در برخی از کلمات وی مرتبه پنجم و ششم را نیز به علم الهی برده. بنابراین باید آن را نیز از عوالم واحدیت شمرد. چنانکه مرتبه هفتم وجود منبسط است، و در کلمات وی اندکی اختلاف دیده می شود، و نمی توان به طور جزم آنها را منطبق بر مراتب فوق کرد.
مرتبه قاب قوسین و مرتبه ولایت، ولایت کلیه و ذکر و صادر اول و مرتبه نبوت همه اسامی مرتبه ششم در کلام وی هستند. البته به لحاظ این که از خداوند تلقی می کند به وی ولی و رسول گفته می شود.
شایان ذکر است که مراتب وجود و عوالم گوناگون به اعتبارات گوناگون تقسیمات گوناگون شده اند، چنانکه در روایات نیز گاه به عالم دنیا و آخرت و گاه به چهارده هزار عالم و گاه به هیجده هزار عالم تقسیم شده است، لذا باید به جهت تقسیم نگریست.
مرحوم درود آبادی در این کتاب بسیاری از روایات اصول کافی را شرح می کند، چه این که بیان مقامات ائمه اطهار (علیه السلام) را خود ایشان باید بنمایند، و دیگران هر چه از مقامات ایشان گفتند تنها شمه ای از آن است.
در این کتاب روایات طینت و چگونگی ارتباط طینت شیعیان با آنها و ارتباط تکوینی وجودی بین آنها تحلیل شده است.
ارتباط عوالم طولی با عوالم عرضی و چگونگی تشخص تقابلی و محیطی و محاطی ائمه اطهار (علیه السلام) با خلق روشن شده است، و این که به چه اعتبار مردم و ائمه (علیهم السلام) در عرض هم و به چه اعتبار ایشان مبدای و منتهای دیگرانند، و نیز ارتباط پروردگار با مردم چگونه است.
مراتب علم ائمه (علیهم السلام) و خصوصیات آن نیز روشن شده و مراتب مشیت و اراده و قدر و قضاء و اذن و کتاب و اجل معلوم گردیده است.
ما در مقدمه به همین مقدار اکتفا می کنیم و امیدواریم که خدای تعالی - مفاتیح آن را در اختیار محبوبانش قرار دهد و آن را آبشخوری شیرین برای جویندگان معرفت و اهل ارادت نماید، لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
والسلام علیکم
اول محرم الحرام 1425
و انا العبد محمد حسین نائیجی

پیشگفتار:

در حمد و ثنای خداوند(2)

ستایش خدای راست که الهام بخش ستایش بندگان است؛ بندگان را بر معرفت ربوبیت خویش سرشت، راهنمای وجودش را خلقش، و نشانه ازل خود را حدوث مخلوقات، و شباهت خلایق به همدیگر را نمایان گر بی بدیل بودن خود، و شاهد قدرت خود را آیات خویش قرار داد، صفات بر ذات وی ممتنع و رؤیتش به چشمان مستحیل و احاطه بر وی به عقول محال است. وجودش را نهایتی نیست و بقای او را غایتی نمی باشد، مشاعر او را درک نمی نمایند و حجاب ها او را نمی پوشانند، حجاب بین او و خلقش خلق او هستند، زیرا آنچه را که ذوات مخلوقات دارند بر وی ممتنع است و آنچه را که بر مخلوقات ممتنع است بر وی ممکن، تا آفریننده از آفریده تفاوت کند و محیط از محاط تمایز یابد و پرورش گر از پروریده.
وی واحدی است نه به وحدت عددی، و آفریدگاری است نه به واسطه حرکت. بیننده ای نه به آلت، و شنونده ای نه به ابزار جدا، و شاهدی نه با تماس است، باطنی نه در تحت پوشش، و آشکار جدایی، نه به دوری مسافت، ازلش جلوگیر جولان فکرها و دیمومت وی رادع عقول از استشراف است، از کنه وی بیننده های نافذ باز می گردند و از وجودش اوهام گردش گر در می شکند.
معرفت وی ابتدای دیانت و کمال معرفت وی توحیدش و کمال توحیدش نفی صفات از اوست، زیرا هر صفتی شهادت می دهد که غیر از موصوفات می باشد و موصوف شهادت می دهد که غیر صفت است و این هر دو شهادت بر دوگانگی است که ازل بودن وی آن را نمی پذیرد، پس هر کس او را وصف کند او را محدود کرده و هر کس او را محدود کند او را تحت شمار در آورده و هر کس او را تحت عدد در آورد ازلیت وی را زائل کرده و هر کس از چگونگی وی بپرسد، او را تحت اوصافی قرار داده است و هر کس بپرسد او در چه چیز قرار دارد او را مشمول و در ضمن چیزی قرار داد و هر کس از اینکه او بر چه چیز قرار دارد، جویا شود پس او را بر دوش چیزی قرار داد و هر کس از مکانش بپرسد او را از برخی جهات خالی کرده و هر کس از ماهیت وی بپرسد او را وصف کرده و هر کس از نهایت وی بپرسد او را دارای نهایت قرار داده است.
دانا به هنگامی که دانسته ای نبوده و آفریدگار به هنگامی که آفریده ای موجود نبود، پرورنده ای به هنگامی که پروریده ای نبود و این گونه پروردگارمان موصوف می شود و او بالاتر از آنچه است که وصف کننده ها وصف کنند. شهادت به لا اله الا الله می دهم، خدایی که یگانه است و شریکی ندارد، چنان که خود برای خود به یگانگی شهادت داد و فرشتگان و خردمندان مخلوقش شهادت دادند، خدایی جز خدای عزیز و حکیم نیست.
و گواهی می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده برگزیده و پیامبر مرضی خداست، او را برای هدایت و دین حق به پیامبری فرستاد تا بر همه ادیان غالب شود، گرچه دوگانه پرستان را خوش نیاید. و گواهی می دهم که علی امیرالمومنین و یازده فرزند معصوم وی یعنی حسن و حسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و حجت منتظر - (علیهم السلام) - وصی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حجت های الهی بر بندگان و جانشینان وی بر روی زمین و بندگان گرامی خدایند؛ از سخن او به در نمی روند و فرمان وی را به کار می برند و ایشان را دوست دارم و از دشمنان ایشان بیزار و به خواست خدا بر همین زندگی می کنم و بر آن می میرم و برانگیخته می گردم. ولا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.