آخرالزمان؛ شرایط ظهور باطنی‌ترین بُعد هستی

اصغر طاهرزاده

آخرالزمان؛ عالَمی گسترده‌تر

سؤال: در آخرالزمان که عالم و آدم به رشد نهایی خود می‌رسند رابطه‌ی ظاهر عالَم با باطن آن چگونه است؟
جواب: ظاهر و باطن عالَم به هم نزدیك می‌شوند. نشئه‌ی اصلی که در آن نشئه آنچه باطن است ظاهر می‌شود نشئه‌ی قیامت است به طوری که ظاهر و باطن در آن نشئه یکی می‌گردد و باطن، همان ظاهر خواهد بود. برعکسِ دنیا که حقایق باطنی محجوب هستند و صورت‌های دنیایی حجاب عالم غیب و معنویت‌اند ولی هرچه به قیامت نزدیک‌تر شویم زمینه‌ی ظهور عالم غیب فراهم‌تر می‌شود. در آن زمانی که حضرت آدم(ع) ظهور کرد به همان اندازه عالم غیب امکان ظهور داشت که حضرت آدم(ع) آن را می‌نمایاندند ولی هر چقدر جلو می‌آیید امکان ظهورِ باطن، بیشتر می‌شود تا به حضرت محمد مصطفی‌(ص) می‌رسد که اوج نمایش سرّی‌ترین ابعاد عالم غیب است. به این معنی باطن، ظاهر می‌شود و ظاهر و باطن به یکدیگر نزدیک می‌گردند تا زمان ظهور حضرت مهدی(عج) که باطنی‌ترین بُعد هستی ظاهر می‌شود و دنیا از حالت دنیایی‌اش - که به حجاب بردن حقایق معنوی بود- به حالت قیامتی نزدیک می‌شود، تا آن‌جا که حتی ساکنان عالم قبر و برزخ امکان حضور در دنیا را پیدا می‌کنند و شمه‌ای از قیامت - که در آن مردگان از قبرها بیرون می‌آیند- نمایان می‌گردد. اصل ظهور باطن مربوط به قیامت است و قرآن در وصف آن می‌فرماید: «تَطَّلِعُ عَلَی الْاَفْئِدَة»(84) افئده جمع فؤاد به معنی قلب و جنبه‌ی باطنی انسان است. می‌فرماید آنچه در قلب‌ها است طلوع می‌کند و ظاهر می‌شود و عملاً جنبه‌های غیبی انسان‌ها، ظهور می‌یابد.
از ابتدای خلقت همین طور سنتِ ظهور باطن ادامه دارد تا در آخرالزمان و با ظهور حضرت صاحب الامر(عج) به اوج خود می‌رسد. به طوری که در اوج خفا، اوج ظهور محقق می‌شود. آخرالزمان چنین شرایطی است که اگر از جهت ظلمات، در جبهه‌ی اشقیاء هرگونه معنویتی مورد انکار قرار می‌گیرد و فرماندهی آن جبهه با دجّالی است که یک چشم دارد و فقط محسوسات را می‌نگرد، در جبهه‌ی سُعداء نیز فرماندهی با کسی است که حقیقت او در باطنی‌ترین بُعد هستی جای دارد و از آن جایگاه ظهور کرده است. در چنین شرایطی که باطن‌ها آشکار می‌شود منافق نمی‌تواند به نفاق خود ادامه دهد و باطنش آشکار می‌شود. به‌ طور کلی شرایط طوری خواهد‌شد که جنبه‌هایی از مخلوقات که عالم غیب و باطن را به حجاب می‌برند ضعیف و جنبه‌های ظهور بواطنِ غیبی شدید می‌گردد و بر این اساس آخرالزمان را مرز بین دنیا و قیامت می‌دانند. اكثر مردم دنیا اگر بفهمند در آخرالزمان چه اتفاقاتی واقع می‌شود طالب آن هستند، مگر کافران. انسان‌های مؤمن به حقایق معنوی آرزو می‌کنند كه آخرالزمان هر چه زودتر واقع شود تا در عالمی گسترده‌تر از عالمی که فعلاً در آن هستند زندگی کنند و جلوات حاکمیت حق در امور فردی و اجتماعی را درک نمایند.

راز سرعت بخشیدن به ظهور

سؤال: آیا می‌توان گفت ظهور حضرت مهدی‌(عج)، به جهت اعمال و عقاید شیعیان عقب و جلو می‌افتد، اگر این‌طور است چگونه ما می‌توانیم در نزدیک شدن ظهور آن حضرت اقدام کنیم؟
جواب: بله؛ حضرت صاحب الامر(عج) برای شیخ مفید می‌نویسند: «وَ لَوْ اَنَّ اَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللهُ لِطاعَتِهِ عَلی اِجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقائِنا وَلَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادةُ بِمُشاهَدَتِنا عَلی حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِها مِنْهُمْ بِنا، فَما یَحْبِسُنا عَنْهُمْ اِلاّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمّا نَكْرَهُهُ، وَ لا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ، وَاللهُ الْمُسْتَعان»(85) اگرشیعیان ما، که خداوند به طاعت خودش، موفقشان کند، قلب‌هایشان در وفای بر توجّه به ما و توجّه به عهد با ما همدل بود، برکتِ همراه با ملاقات ما، از آن‌ها به تأخیر نمی‌افتاد و سعادت دیدار همراه با حقِّ معرفت و صحیح‌‌بودن آن به سوی آن‌ها می‌شتافت، پس ما را از آن‌ها پوشیده نمی‌دارد مگر همان چیزهایی كه از آن‌ها به ما می‌رسد كه ما آن كارها را دوست نداریم و چنین اعمالی را از شیعیانمان نمی‌پسندیم، و خدا مدد كننده است.
حضرت مهدی(عج) منتظر آمادگی ما می‌باشند، منتظر این‌كه دل‌های ما از پرده‌ی غیب در آید. این نكته‌ی بسیار مهمی است که در عین حتمی بودن ظهور، زمان ظهور بستگی به شخصیت افراد جامعه‌ی اسلامی دارد. همین‌طور که در عین حتمی‌بودن اجل مُسمّی، امکان تقدم و تأخر آن به اعمال ما بستگی دارد، هر اندازه انسان‌ها به ورع نزدیک شوند و نظرها به آن امام معصوم معطوف گردد، امکان تسریع در ظهور بیشتر می‌شود. اگر سطح فرهنگ انتظار را پائین بیاوریم و انتظارِ خود را از باطنی‌ترین بُعد هستی به چراغانی و شربت و شیرینی تقلیل دهیم، ظهور حضرت را عقب می‌اندازیم. با سطحی‌ شدن انتظار عملاً از حضرت می‌خواهیم تشریف بیاورند و همین كارهایی را که ما می‌کنیم بپذیرند و این موجب می‌شود جلوی ظهور گرفته شود. حضرت صادق(ع) می‌فرمایند: قائم در میان کم‌تر از «فئه» خروج نخواهد کرد و فئه ده هزار کمتر نیست.(86) از آن طرف داریم كه یاران حضرت، سیصد و سیزده نفرند. به این معنی است که آن ده هزار نفر صاحب بیرق نیستند ولی سیصد و سیزده نفر صاحب بیرق و از تئوریسین‌های آن مكتب می‌باشند که حرف حضرت صاحب الامر(عج) را می‌فهمند و تا زمینه‌ی پرورش و نفوذ چنین افرادی فراهم نشود چگونه حضرت می‌توانند در عالم مدیریت کنند؟ اگر ما نتوانیم زمانه را آماده كنیم كه عده‌ای از مردم زبان امام و زبان آن سیصد و سیزده نفر را بفهمند، امام باز منتظر می‌مانند. البته بحمدالله احساس می‌شود آن اندیشه‌های نورانی در حال شکل‌گیری است.
باید تلاش کرد از عمق فرهنگ انتظار کاسته نشود تا زبان امام(عج) بسته نگردد. سعی کنیم در کنار ارادت صادقانه و عواطف پاک، تفقّهِ در دین نیز به میان آید. زمانه‌ای را كه امام می‌طلبند تشریح کنیم، همان‌طور که اگر روح اُموی و عباسی برای مردم به خوبی روشن می‌شد، حاکمیت امامان معصوم خیلی زودتر برپا می‌گشت به طوری که حضرت صادق(ع) در این رابطه می‌فرمایند: «كَانَ هَذَا الْأَمْرُ فِیَّ فَأَخَّرَهُ اللَّهُ وَ یَفْعَلُ بَعْدُ فِی ذُرِّیَّتِی مَا یَشَاء»(87) این امر یعنی ظهور دولت آل محمد را خداوند در من قرار داده بود، ولى آن را به تأخیر انداخت و بعد از من هر طور صلاح بداند، در باره‌ی ذریه ام عملى می‌سازد. یا حضرت امام باقر(ع) می‌فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى كَانَ وَقَّتَ هَذَا الْأَمْرَ فِی السَّبْعِینَ فَلَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ فَأَخَّرَهُ إِلَى أَرْبَعِینَ وَ مِائَةِ سَنَةٍ فَحَدَّثْنَاكُمْ فَأَذَعْتُمُ الْحَدِیثَ وَ كَشَفْتُمْ قِنَاعَ السِّتْرِ فَأَخَّرَهُ اللَّهُ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ وَقْتاً عِنْدَنَا وَ یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ وَ قُلْتُ ذَلِكَ لِأَبِی عَبْدِاللَّهِ(ع) فَقَالَ قَدْ كَانَ ذَاك »(88) خداوند مدت ناراحتى را تا هفتاد سال قرار داده بود ولى چون امام حسین(ع) كشته شد، غضب الهى بر مردم روى زمین شدت یافت وآن مدت را تا سال صد و چهل به تأخیر انداخت. ما این مطلب را بشما گفتیم و شما این راز را آشكار نمودید، خداوند هم آن مدت را یعنی صد و چهل سال را هم به تأخیر انداخت. و دیگر وقتى براى آن تعیین نكرد. «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ» خداوند آنچه را بخواهد از میان می‌برد و آنچه را بخواهد باقى می‌گذارد و اُمّ كتاب در نزد اوست.
انقلاب اسلامی كمك زیادی كرد تا جهت‌گیری‌ها به سوی ظهور حضرت مهدی(عج) اصلاح شود و بر همین اساس حضرت امام‌خمینی(رض)‌ فرمودند: «من امیدوارم كه این كشور با همین قدرت كه تا این‌جا آمده است و با همین تعهد و با همین بیدارى، كه از اول قیام كرده است و تا این‌جا رسانده است، باقى باشد این نهضت و این انقلاب و قیام، تا صاحب اصلى ان شاء اللَّه، بیاید. و ما و شما و ملت ما امانت را به او تسلیم كند»(89) این جمله را دست كم نگیرید. هیچ وقت آرزوی حكیمان الهی، آرزوی لغوی كه بی‌مصداق باشد نیست، آرزوی معنی‌دار است.
باید روی این موضوعات فكر كنیم كه اولاً: بهترین چیز و بهترین هدیه‌ی خدا ظهور امام زمان(عج) است. ثانیاً: سرعت ظهور حضرت به همّت ما بستگی دارد و این‌که سعی کنیم جهت زندگی خود را در جهت ظهور حضرت تنظیم کنیم، در آن صورت اگر قبل از ظهور هم بمیریم به مقصد خود خواهیم رسید، اصل این است كه این ارتباط برقرار شود.

برکات نگاه درست به مهدویت

سؤال: در راستای توجه به فرهنگ انتظار و عمق بخشیدن به آن، همّت خود را بیشتر در ایجاد آمادگی جامعه صرف کنیم یا در اصلاح امور فردی تلاش نماییم؟
جواب: عنایت داشته باشید که انتظار فرج یک فرهنگ است، آن هم فرهنگی كه تحت عنوان فرهنگ اهل‌البیت(ع) مطرح است، باید ابتدا معنی فرهنگ اهل‌البیت(ع) برای تک تک افراد جامعه تبیین شود تا معلوم گردد رجوع به حضرت صاحب الامر(عج) رجوع به چه فرهنگی است. در این مسیر بیش از آن که بخواهید عده‌ی زیادی را متوجه آن فرهنگ بنمائید، باید سعی شود عمق آن فرهنگ درست روشن شود تا خودش جایگاه تاریخی خود را بیابد. بالأخره جایگاه تاریخی فرهنگ مهدویت مشخص است. هر وقت آن فرهنگ درست مطرح شد به خودی خود جای خود را در تاریخِ مخصوص به خود باز می‌کند.
اگر فرهنگ اهل البیت(ع) به همان عمقی که هست تئوریزه شود، به خودی خود جای آن در عالم پیدا می‌شود و ظهور محقق می‌گردد. تلاش بفرمائید برای مردم روشن شود خداوند خانواده‌ای را با اراده‌ای خاص به عنوان خلفاء خود در زمین قرار داده و آن‌ها را با علمِ موهبتی و لدُنّی پرورانده تا زمین بدون حجت نماند و راه و رسم درست زندگی‌کردن گم نشود. بشریت باید این خانواده را بشناسد و جایگاه آن‌ها را در هستی بفهمد تا بتواند خود را به آن‌ها بسپارد و در زندگی زمینی به ثمر برسد.(90) همین‌طور که ملاحظه کردید چگونه فرهنگ ولایت فقیه - که طلوع همان فرهنگ مهدویت است- جایگاه تاریخی خود را پیدا کرد و با آن‌همه فتنه که جهت حذف آن می‌شود به حرکت تاریخی خود ادامه می‌دهد. علت موفقیت‌های پی در پی ولایت فقیه در تبیین درست آن توسط انسان بزرگی چون امام خمینی(رض) بود. آیا فرهنگ مهدویت کمتر از فرهنگ ولایت فقیه است که می‌خواهیم سرسری از آن بگذریم؟ همین که تصور درستی از ولایت فقیه در بین اذهان پدید آمد همه‌ی ذهن‌ها به سوی آن روی آورد، چون در ابتدا تبلیغ کرده بودند ولایت فقیه، ولایت آخوندها است، وقتی معلوم شد اساساً آن ولایت، ولایت شخص نیست، ولایت فقه است و حاکمیت حكم خدا به روش امامان معصوم(ع)، دل‌ها و زبا‌ن‌ها یک‌پارچه به سوی آن روی آوردند و دشمنان با آن‌همه تهمت نتوانستند آن را از تاریخ بیرون کنند بلکه برعکس، زمینه‌ی بی‌تاریخی و گسسته شدن از تاریخ را برای خود فراهم نمودند. برای رجوع به فرهنگ مهدویت ابن‌عباس‌شدن کافی نیست او چون جایگاه امام معصوم را نمی‌دانست وقتی حضرت امیرالمؤمنین(ع) معاویه را عزل كردند گفت: علی اشتباه كرد! ، باید مالك اشتر شد كه جایگاه امام را می‌فهمد و امروزه بحمدالله اگر ابن عباس‌هایی وجود دارند، مالک اشترهای فراوانی نیز در حال پروریدن می‌باشند به طوری که جوانان ما دیگر از حرف‌های سطحی جهت تبیین دین خسته شده‌اند و به اندیشه‌ای نظر دارند که عقل و دل را یک جا قانع کند و نمونه‌ی عالی چنین فرهنگی در آثار حضرت روح الله(رض) به خوبی پایه‌ریزی شده است.
مردم به خوبی آماده‌اند كه بفهمند جایگاه واسطه‌ی فیض در هستی چگونه است، از ما نه‌تنها دلیل می‌خواهند بلکه امكان اتصال به آن مقام را جستجو می‌کنند. آمادگی به این معنی است که امروزه جوانان ما فهمیده‌اند حرف‌های فرهنگ مدرنیته حجاب حقیقت است و باید از آن به سوی فرهنگ مهدویت عبور کرد و به تمدن اسلامی نظر نمود. آن جوان‌هایی که نسبت به دین بی‌تفاوت شده‌اند به جهت این است كه تصور می‌کنند آنچه در دین مطرح است اندیشه‌های بزرگ و عمیق را مخاطب قرار نداده. آیا احساس نكرده‌اید كه بعضی از این جوانان و حتی آن‌هایی که لاابالی‌گری پیشه کرده‌اند آمادگی یك نحوه عارف‌شدن را در خود دارند؟ فكر می‌كنید اکثر این‌ها اگر حق را به همان صورتِ همه‌جانبه که حضرت امام(رض) مطرح کردند، بیابند نمی‌پذیرند؟ تمام این مشکلات با مطرح‌کردنِ صحیح مهدویت رفع می‌شود و در ذیل طرح درست چنین اندیشه‌ای تاریخ به‌کلی ورق می‌خورد.
سؤال: کدام‌یک از ابعاد انسانی است که باید بیشتر رشد کند تا تاریخ مهدی(عج) شروع شود؟
جواب: دو چیز است که همیشه تاریخ‌ساز بوده یکی به صحنه آوردن «دل» و دیگری ایجاد روحیه‌ی انقلابی. همین‌طور که مسلمانان صدر اسلام با این دو شاخصه تاریخ‌ اسلام را پایه‌ریزی کردند. عقل چیز خوبی است ولی کافی نیست، عقل کمک می‌کند که راه از چاه تشخیص داده شود ولی دل است که باید حرکت کند. از طرفی اگر روح انقلاب در ما رشد نکند دل را در مسیر شکستن حجاب‌های ظلمانی به کار نمی‌گیریم. امروزه در جوانان ما «دل» در صحنه است و به همین جهت به دنبال شور و شعف هستند و با شعار «مهدی جان، مهدی جان»‌ می‌خواهند نیاز به شور و شعف خود را ارضاء كنند كه البته اگر جهت‌گیری معرفتیِ عمیقی پیدا كنند منجر به روحیه‌ای عارفانه خواهد شد. این که عده‌ای از جوانان ما می‌خواهند با موسیقی به شور و وَجْد بیایند چون می‌خواهند با دل خود زندگی کنند. روح زمانه، روحِ به صحنه آوردن «دل» است. اگر دل درست به صحنه آمد گمشده‌اش كه «سلطان دل‌ها» است، یعنی امام زمان(عج) را پیدا می‌كند و فرهنگ اهل البیت(ع) چنین ظرفیتی را دارد که دل‌ها را به صورتی صحیح تغذیه کند. همان مطلبی كه پروفسور كُربن می‌گوید كه « آنچه غزالی در آخر عمر به آن رسید- كه با قلبش باید زندگی دینی را ادامه دهد- امامان شیعه از اول روی آن تأكید می‌كردند» با توجه به این امر آیت‌الله‌ جوادی«حفظه‌الله‌تعالی» می‌فرمایند: «هرچه حرف حسابی غزالی دارد مربوط به آخر عمرش است كه شیعه شده است».
به هر حال امروز فرهنگ شیعه که رجوع به اهل البیت(ع) است و به‌صحنه‌آمدن دلِ ایمانی، نیاز زمانه است و باز تأکید می‌کنم نمونه‌ی عینی آن حضرت امام خمینی(رض) می‌باشد. حضرت امام ابتدا دل خود را با نور اسلام و حُب اهل البیت(ع) زنده كردند و از همان طریق با خطاب قراردادن دل مردم، با مردم حرف می‌زدند. شاید این جمله‌ی شهید آوینی(ره) كه می‌گوید: «مردم بیش از آن‌كه با عقلشان زندگی كنند، با دل‌شان زندگی می‌كنند» حرف امروز تاریخ ما است و به واقع باید روح زمانه را شناخت و آن را هدایت كرد، یعنی شور و وَجْدِ موجود را با تغذیه‌ی دل از طریق فرهنگ معصوم جواب داد، چون اساساً فرهنگ معصوم، فرهنگ قلب است، آن‌ها قلب مطهّر خود را در معرض حق قرار دادند و خداوند هم «‌دل» آن‌ها را نورانی كرد، پس دل باید در صحنه باشد ولی این دل باید از آلودگی پاك گردد تا به وَجْد و شعف حقیقی دست بیاید و این یعنی رجوع به فرهنگ ائمه‌ی معصومین‌(ع) كه سراسر دارای دل مطهر هستند و با چنین دلی باید شور انقلابی خود را تا آخر محفوظ نگه داشت و در ایجاد تاریخ مهدی(عج) سر از پا نشناخت.
پس باید جرأت كنیم به كل جهانِ موجود «نه» بگوییم و زمانه را جهت ظهور باطنی‌ترین بُعد هستی آماده نماییم. ان شاء الله.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»