آخرالزمان؛ شرایط ظهور باطنی‌ترین بُعد هستی

اصغر طاهرزاده

ظهور غیبی‌ترین گوهر

یك قاعده‌ی عقلی می‌گوید: «اَلنَّهایاتُ هِىَ الرُّجوعُ اِلَی الْبِدایات»(10) یعنی آنچه در انتها در عالمِ خارج ظاهر می‌شود، برگشتش به آن ابتدائی است که در عالم علمی و غیبی بوده. مثل این‌که آنچه در انتها به صورت یک صندلیِ کامل با آن روبه‌رو می‌شوید مطابق است با صورت ذهنی و علمیِ سازنده‌ی آن كه در ابتدا در ذهن خود داشت و بر اساس آن صورت ذهنی و علمی، صندلی را طراحی كرد و با تهیه‌ی اجزاء صندلی و اتصال آن اجزاء، صندلی را ساخت. در حین ساختن ممكن است چهار پایه‌اش را ساخته باشد ولی هنوز آن صندلی كه در ذهن و در علم خود داشت به‌وجود نیامده باشد مگر در آخر و نهایت. پس در واقع نهایت هر چیزی برگشت دارد به ابتدای آن چیز، منتها یك طرف آن چیز جنبه‌ی علمی و ذهنی و غیبی آن است و یك طرف دیگر آن جنبه‌ی عینی و خارجی آن می‌باشد. حال با توجه به این قاعده یك نبوت در عالم خارج داریم كه شروعش از حضرت آدم(ع) است و ختمش به محمد مصطفی(ص) می‌باشد، از طرفی چون مقام نبوت حضرت محمد(ص) نهایتِ نبوت است طبق آن قاعده باید به نبوتی در عالم غیب ربط داشته باشد که فوق نبوت‌های موجود در عالم عین و خارج است تا آنچه در عالم خارج در نهایت موجود شد برگشت کند به آنچه در ابتدا در عالم غیب موجود بود. در همین رابطه رسول خدا(ص) می‌فرمایند: «‌كُنتُ نَبِیّاً وَ آدَمُ بَیْنَ الْماءِ وَ الطّینِ»(11) من پیامبر بودم در حالی که آدم هنوز بین آب و گِل بود و به دنیا نیامده بود. حضرت در این روایت به مقام غیبی نبوتِ خود اشاره دارند. زیرا آن مرحله‌ی نبوت ‌كه از نظر غیبی اول است، از نظر عینی آخر خواهد بود. آری! آدم(ع) در عالم عین و خارج اولین نبی است ولی اولین نبی در عالم غیب که کامل‌ترین نبوت است، مربوط به حضرت محمد(ص) می‌باشد و مسلّم آن نبوت در عالم عین و خارج آخرین خواهد بود.

ولایت؛ باطن نبوت

علمای اسلامی بحثی را مطرح می‌کنند مبنی بر این‌که «ولایت باطن نبوت است»(12) به این معنی که هر پیامبری ابتدا ولیّ است و سپس به پیامبری خدا مبعوث می‌شود، زیرا مقام ولایت، مقام قرب و اتحاد خاص بین عبد با رب است، از طرفی وقتی متوجه باشید آن پیامبری که در موطن غیبی، اول بود در موطن عالم شهود، آخر است، آن بُعد از این نبی یعنی ولایت که باطن اوست در آخرین مرحله از سیرِ کمالی شریعت ظهور می‌یابد به این معنی که طبق قاعده‌ی «النّهایات هِی الرُّجوع الی البدایات» وقتی کامل‌ترین جلوه‌های اسلام بنا است ظهور کند آنچه در باطن رسول خدا(ص) بود یعنی «ولایت» در آخرین مرحله در عالمِ خارج، ظهور پیدا می‌کند. و در آن زمان غیبی‌ترین بُعدِ وجودی پیامبر اسلام یعنی ولایت، ظهور خارجی می‌یابد. حتماً این روایت را شنیده‌اید كه حضرت رسول اكرم(ص) دو انگشت‌ مبارک‌شان را پهلوی هم گذاشتند و فرمودند: «یَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ إِنِّی إِنَّمَا بُعِثْتُ أَنَا وَ السَّاعَةُ كَهَاتَیْنِ »(13) ای مردم! بعثت من و قیامت از نظر فاصله مثل فاصله‌ی این دو انگشت است. یعنی همین‌كه من آمدم آخرالزمان که مقدمه قیامت است، شروع شد. پس آن پیامبری که در عالم غیب ابتدا بود چون ظهور کرد نهایت پیامبری ظهور کرده دیگر پیامبری بعد از او نیست و از این به بعد، زمان ظهور بُعد غیبیِ آخرین پیامبر است که همان ولایت تامّه است. و لذا آن بُعدی از نبوت که در سایر انبیاء به صورت سِرّی بود در مورد آخرین پیامبر(ص) به صورت آشکارا در جمال علی(ع) ظاهر می‌شود، به طوری که رسول خدا(ص) در این رابطه می‌فرمایند: «لِكُلِّ نَبِیّ صاحِبُ سِرٍّ وَ صاحِبُ سِرّى عَلیّ بن أبی طالب»(14) برای هر پیامبری صاحب سرّی هست و صاحب سرّ من علی‌بن‌ابی‌طالب می‌باشد. و نیز از حضرت امیر(ع) هست که فرمودند: «كُنتُ مَعَ جَمیع الأَنبیاء سِرّاً وَ مَعَ الخاتم(ص) جَهراً»(15) من با همه‌ی انبیاء به صورت باطنی و با خاتم پیامبران(ص) به صورت آشکارا هستم. همچنان که از حضرت ختمى مرتبت(ص) روایات شده: «بَعَثَ علىٌ مَعَ كُلِّ نَبیّ سِرّاً وَ مَعی جَهراً».(16) علی با هر پیامبری به صورت باطنی بر انگیخته شد و با من به صورت ظاهر.

آخرالزمان و ظهور باطنِ آخرین نبیّ

زمان بعثت آخرین نبی، با زمان ظهورِ باطن او یعنی ولایت، همراه است. این ولایت در ابتدا دارای وجود غیبی بود و هم‌اکنون ظهور آن شروع شده و هر روز این باطن، ظاهرتر می‌شود. همان‌طور كه «نبوت»ِ کسی که در ابتدا به عنوان حقیقت محمدی(ص) در عالم غیب بود در آخر ظهور کرد و نبوت، به کامل‌ترین شکل ظاهر شد، در مورد ولایت نیز آنچه در ابتدای نبوتِ آخرین پیامبر(ص) ظاهر شد همچنان ادامه می‌یابد تا در آخرین مرحله‌ی کمال شریعت محمدی(ص) در جمال حضرت مهدی(عج) به کامل‌ترین شکل ظهور کند و این است معنی ظهور غیبی‌ترین بُعد هستی در آخرالزمان از طریق وجود مقدس امام مهدی(عج).
ملاحظه فرمودید که ظهور ولایت از علی‌بن‌ابیطالب(ع) شروع شد و همچنان ادامه می یابد تا ظهور مهدی(عج) و اگر رسول خدا(ص) فرمودند: «عَلِیٌّ نَفْسِی»(17) علی جان و نفس من است، آن نفس در عین آن که در باطن رسول خدا(ص) است، به جلوه‌ی علی(ع) ظاهر می‌شود، همان‌طور که خداوند در معراج با زبان و صوت علی(ع) با پیامبر(ص) سخن گفت. چون نفس هرکس در آن شرایطِ باطنی، ظهور می‌یابد و لذا حضرت حق برای رسول خدا(ص) با زبان و صوت باطن آن حضرت یعنی علی(ع) سخن می‌گوید. یکی از اصحاب از رسول خدا(ص) سؤال کرد با چه لغتی پروردگار شما در شب معراج با شما سخن گفت؟ فرمودند: «خاطَبَنی بِلُغَةِ علی‌بن ابی‌طالب وَ اَلْهَمَنی» با لغت علی به من خطاب کرد و الهام فرمود تا این‌که من عرض کردم پروردگارا! تو با من سخن می‌گویی یا علی؟ فرمود: ای احمد من چیزی چون اشیاء نیستم و با مردم و اشیاء قیاس نمی‌شوم. تو را از نور خود خلق کردم و علی را از نور تو و او را بر باطن قلب تو تابانیدم و در قلب تو کسی را دوست‌داشتنی‌تر از علی‌بن ابی‌طالب نیافتم پس با زبان او با تو سخن گفتم تا قلب تو را آرامش بخشم.(18) همان‌طور که رسول خدا(ص) در جریان مباهله با مسیحیان نجران آنجایی که خداوند به رسول خدا(ص) می‌فرماید: بگو بیایید فرزندان و زنان و نفس‌های خود را بخوانیم و سپس به دروغ گویان لعنت کنیم،(19) در ازاء نفس خود، علی(ع) را آوردند تا معلوم شود امیرالمؤمنین(ع) به جهت مقام ولایت، جان پیامبر یعنی باطن نبوت است.