فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

موانع سیر الی الله

7. شیطان (دشمن برون)
بحث ما راجع به این بود که انسان در این جهان سیری دارد بنام سیر الی الله که علمای سیر و سلوک، عرفا، علمای علم اخلاق، بلکه بعثت همه انبیاء برای نشان دادن این راه است، درباره این راه می گفتم که دشمنهای فراوانی به نام دشمنان درون و برون وجود دارد و هر کدام از اینها برای انسان خطر بزرگی است و اگر انسان توجه نداشته باشد، این دشمن ها ولو یکی از آنها انسان را بدبخت کرده به ضلالت می کشاند. دشمنان درون را فی الجمله درباره اش صحبت کردم و بحث به دشمنان برون رسید و دشمنهایی که در خارج درون انسان است آنهم فراوان است و هر کدام از آنها خطر بزرگی برای انسان است از جمله آنها که قرآن شریف روی آن خیلی پافشاری دارد و گوشزد می دهد و زنگ خطر می زند شیطان است این شیطان که پدر و مادر ما یعنی حضرت آدم را، از بهشت بیرون کرد دشمن سرسختی برای انسان است و این دشمن سرسخت در مقابل خدا قسم خورده و در مقابل او قد علم کرده است. در مقابل خدا لجاجت نشان داده است و گفته است:
قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین.
یعنی خدایا بعزت و جلالت قسم، همه بندگانت را گمراه می کنم، مگر کسانی که خالصانه ترا عبادت می کنند، از آن سیری که برای آنهاست، از آن هدفی که در خلقت آن ها برای آنان است، آنها را باز می دارم مگر افرادی که دست عنایت تو روی سر آنها باشد که دیگر به آنها دسترسی ندارد که قرآن آنها را مخلص می گوید. آن افرادی که دیگر زیر سایه خدا هستند و تحت عنایت او، و دست عنایت خدا همیشه روی سر آنهاست، شیطان دیگر کاربرد بر اینها ندارد نه اینکه نخواهد اینها را گمراه کند، نمی تواند. لذا بقول ما طلبه ها، استثنائی که در این آیه هست استثناء منقطع است نه استثناء متصل و معنی آیه شریفه این می شود که شیطان به خدا قسم خورده، در مقابل خدا لجاجت کرده و گفته که خدایا بعزت و جلالت همه را گمراه می کنم جز یکدسته ای که دسترسی به آنها ندارم و آنها افراد مخلص تو هستند، این شیطان و این دشمنی او، اتفاقا این آیه شریفه در قرآن تکرار شده و در آیات فراوانی گوشزد شده که ای انسان شیطان یک دشمن آشکاری برای تو است و مواظب باش انه لکم عدو مبین.
شیطان دشمن آشکاری است دشمنی نیست که تو ندانی، اگر توجه کنی تو هم می دانی و مواظب این دشمن باش. از قرآن شریف استفاده می کنیم که شیطان برای گمراه کردن انسان راه های مختلفی دارد، یکراه ندارد هر کسی را از راهی گمراه می کند، به تناسب حال آن شخص، یک کسی را از راه های فراوان، یکی را از دو راه، یکی دیگر را از سه راه و یکی را از یک راه گمراه می کند، برای گمراه کردن انسان، برای اینکه سعادت انسان را از او بگیرد یک راه ندارد، لذا در روایات ما تشبیه شده که کافی روایت را نقل می کند این که حضرت موسی شیطان را دید که لباس رنگارنگی پوشیده، به شیطان گفت چرا لباست رنگارنگ است، رنگهای مختلفه ای دارد گفت: بخاطر این که خودم رنگارنگم، برای این است که من کسی را که بخواهم گمراه کنم به تناسب حالش، ببینم چه راهی، چه افساری، چه گمراهی به این شخص می خورد لذا از آن راه می آیم و او را بیچاره می کنم، از این راه می آیم و گمراهش می کنم. یک وقتی برای شما نقل می کردم که یک کسی شیطان را در خواب دید که یکدسته طناب رنگارنگ روی شانه اش هست، با یک رنجیر، پرسید که این طناب ها چیست گفت: با اینها می خواهم مردم را افسار کنم و به جهنم بکشم. گفت چرا رنگهای مختلف دارد، جواب داد بخاطر اینکه هر کسی را از یک راهی باید ببرم همه را از یک راه نمی شود اغواء کرد، هر کس را از راهی، گفت این زنجیر مال کیست؟ گفت این هم مال سید رضی است امشب رفتم سه مرتبه او را زنجیر کردم اما زنجیر را پاره کرد. و برای هر کس یک طناب دارد طناب هایش هم شل و سفت دارد. بقول یکی از عرفا، مرحوم شیخ غلام رضا یزدی، این مرد عارف، این مرد وارسته ته می گوید روی منبر بعضی اوقات می گفت که هر کسی شیطانی دارد و شیطان ها مختلف است. بعد می فرمود: من شیخ غلام رضا یک آقا شیخ شیطان دارم شیطان من مثل خود من یک شیطان عالم است شیخ شیطان است این جور نیست که عادی باشد. حرفی عالی است، برای سید رضی زنجیر دارد، برای یک عالم وارسته و عابد یک طناب محکم دارد برای افراد عادی یک طناب عادی دارد برای بعضی هم بقول خودش طناب ندارد. لذا همین که خواب دیده بود سوال کرده بود طناب من کو؟ گفته بود تو و امثال تو طناب لازم ندارید، شما خودتان جلو جلو می روید ولی به هر حال برای آنها هم یک راهی پیدا می کند یک راهی دارد، یک اغوایی و یک نوع گمراهی دارد، از نظر قرآن شریف شیطان راه های مختلفی دارد بیشتر از ده راه قرآن شریف تعیین می کند و معلوم است که اینها از باب مثال است و حال بعضی از آیات را نقل می کنم و قبلا بشما بگویم که این گونه خوابی که نقل کرده ام یا روایتی که از کافی شریف نقل کردم ریشه قرآنی دارد از قرآن استفاده می شود این که شیطان هر کسی را از راهی به جهنم می برد.
یک وقتی می گفتم این طور نیست که مثلا به شما بگوید برو دزدی کن، هیچ وقت از این راه برای شقاوت شما جلو نمی آید برای اینکه می داند شما از دیوار خانه مردم بالا نمی روید می داند که شما به در مغازه نمی روید که نانی بدزدید یا مثلا چیزی را بخرید و پولش را ندهید، از این راه جلو نمی آید اما از راه کم کاری در فرهنگ، این راهش برای معلمان است از راه احتکار و گران فروشی یک بازاری را اغوا می کند، هیچوقتی به بعضی از زنان نمی گوید زنا بده و حال اینکه می داند از این راه اغوایش موثر نخواهد بود، اینها اگر اسم آن را هم بشنوند ناراحت می شوند دیگر چه رسد به عمل آن.
از راه نمامی و سخن چینی، نشستن در کلاس و پشت سر دیگران غیبت کردن، زبان درازی در مقابل شوهر، مغرور شدن به مدرک تحصیلی، به کارشان، ناسازگاری با شوهر، نساختن عروس با مادر شوهر و مادر شوهر با عروس. همه اینها طنابی برای شیطان است برای اینکه انسان را به بدبختی می کشاند، انسان را به جهنم می کشاند. بنابراین مواظب باشید که این شیطان قسم خورده است که ما را جهنمی کند، در مقابل خدا لجاجت کرده و جهنم را برای خود خریده است برای اینکه ما را جهنمی کند از خدا عهد گرفته است که پاداش عبادتش عمر او تا قیامت باشد برای اینکه ما را بدبخت کند، همه اینها در قرآن هست لذا این دشمن سرسخت را باید مواظبش باشیم و این دشمن سرسخت عالم است، می داند که چه کند و از چه راهی بدبختش کند و این هم خیلی اعوان و انصار دارد، از قرآن استفاده می شود که شیطان لشکر فراوان دارد هم لشکر جنی و هم لشکر انسی. در روایات می خوانیم وقتی انسان بدنیا می آید دو بچه شیطان هم مامور او می شوند و همیشه همراه او هستند تا بمیرد. شیطانهای انسی رفیق بد، رفیق نا اهل از شیطان جنی بسیار بدتر است، اینها اعوان شیطان هستند، از این دشمن سرسخت با این لشکر و راههایش باید بخدا پناه برد، باید خیلی توجه داشت، قرآن می فرماید. شیطان این طور گفته:
قال فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراطک المستقیم ثم لاتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم و لا تجد اکثرهم شاکرین.(417)
این چهار راه در این آیه ذکر شده است یعنی شیطان گفت خدایا حالا که برای آدم رانده درگاه تو شدم من هم جلوی راه اینها می نشینم، کدام راه؟ همان راهی که بحث امسال ما بود، آن راهی که همه پیغمبرها آمدند آنرا نشان بدهند که قرآن شریف به آن راه مستقیم می گوید که در حمد از خدا می خواهیم اهدنا الصراط المستقیم. می گوید در این راه می نشینم، جلوی این را می گیرم وقتی که جلوی این راه را گرفتم از راه دنیا می آیم دنیا را در کام او شیرین می کنم، در چشمش جلوه می دهم، معنی دنیا در اینجا غیر خداست هر چه که غیر خدا باشد قرآن گفته: دنیاست، پول باشد، ریاست باشد حتی آمال و آرزوها و تخیلات، هوی و هوسها، هر چه که غیر خدا باشد دنیاست شیطان می گوید از راه تخیل می آیم، از راه هوی و هوس می آیم، از راه آمال و آرزو، از راه شیرین کردن دنیا در نظرش می آیم، از دلبستگی او به دنیا می آیم، و بالاخره از راه دنیا یکی افسارهای من است از راه آخرت می آیم و آخرت را در مقابلش کوچک جلوه می دهم، بهشت و جهنم و قبر و قیامت را بیاد او نمی اندازم، بلکه اصلا از یادش می برم حتی کار به اینجا برسد که تشییع جنازه می کند اما بفکر این نیست که ممکن است امشب هم شب اول قبر او باشد. ما در روایات می خوانیم اگر قساوت پیدا کردی به قبرستان برو تا مقداری این قصاوت، این کدورتها از بین برود سر قبر بابایش، پسرش می نشیند، سر قبر برادر می نشیند اما همانجا هم بجای این که بیاد قبر و قیامت باشد غیبت می کند نمامی و سخن چینی می کند می گوید و می خندد اصلا مثل اینکه برای او نیست، قرآن می فرماید این یکی از راه های شیطان است و عن ایمانهم راه سوم، از راه دین می آید، ریا کارش می کند، نماز می خواند اما تظاهر می کند، خدمت به جامعه می کند، خدمت به جبهه می کند، به جبهه می رود، اما برای اینکه به او بگویند بارک الله، راه دین مخصوصا که یکی از راه های بزرگ شیطانست آنهم شعبه های مختلف دارد. از راه وسواسیت در طهارت و نجاست می آید، بدعت در دین شخص را به آن جا می کشاند که یکدفعه میرزا علی محمد بهائی می شود و دین اختراع می کند، این یک راه، یکدفعه دیگر آدم وسواسی می شود و بجای اینکه یکمرتبه دستش را در آب بزند دو مرتبه می زند آن بدعت است این هم بدعت است تفاوت ندارد آن تخیل است این هم تخیلست، آن مهار شیطانست این هم مهار شیطانست، می آید از خود چیزی می تراشد.
یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله(418)
ای کسان یکه ایمان آوردید، داغتر از خدا و پیغمبر نباشید، دیگر در انقلاب، از رهبر انقلاب داغ تر نباشید، از خود برای انقلاب چیزی نتراشید، در انقلاب و دین سرخود نباشید، برای خودتان خودگرائی و خودنگری نداشته باشید این بدعت است این یکی از راه های بزرگ شیطانست که اتفاقا در این انقلاب ما خیلی فرق کرده اما بود و الان هم هست، خود محوریها خودگراییها، کاسه داغ تر از آش شدن، حتی رهبر عظیم الشأن انقلاب می فرماید: کن! باز می کند، و به قول قرآن شریف بر خدا و پیغمبر مقدم می شود، انسان بعضی اوقات به آنجا می رسد که مشهور است یکی گفت آقای ما به معراج می رود. این چیزها هست، در میان عوام مردم، بلکه در میان خواص مردم هم هست، خدا نکند آدم افراطی شود. پیش آن آقا رفت و به او گفت مرید شما می گوید شما شبها معراج می روید آیا این درست است؟ گفت نه، من روی پشت بام هم نمی توانم بروم تا چه رسد به معراج، بیخود گفت. آن شخص پیش آن آقای مرید رفت و به او گفت آقایت می گوید من معراج نمی روم گفت غلط کرده، اشتباه کرده من می دانم آقا اشتباه می کند او به معراج می رود! این انحراف چیست؟ این همین راهی است که شیطان می آمد من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم از طرف راست می آید. امام باقر صلوات الله علیه می فرماید از راه دین می آید و عن شمائلهم راه چهارم از راه گناه، از راه آن بعد حیوانی، از تمایلات و غرائز، از آن راه می آید، معلوم است که در این راه چهارم کاربردش زیاد است اگر انسان مواظب خودش نباشد، مواظب توبه و انابه و تدارک جبران گناهش نباشد گناه در زندگیش فراوان است، فراوان. انسان مراقبت می خواهد، یعنی باید مراقب خود باشد، باید شب به شب حساب کند، اگر سر شب حساب خود نکند، یقین داشته باشد در روز قیامت یک پرونده قطوری دارد، خیال می کند که پرونده ندارد اگر روزی یک گناه کرده باشد، در شصت سال عمر بیشتر از پنجاه هزار گناه می شود یعنی پنجاه هزار پرونده می شود و این راه هم کاربرد عجیبی است. در این آیه این چهار راه تعیین شده است بعد هم خود شیطان اغوا می کند، می گوید وقتی چنین باشد که من افساری داشته باشم بنام افسار دنیا، یک زنجیر داشته باشم بنام زنجیر آخرت، یک زنجیر بنام زنجیر دین داشته باشم، یک افسار و طناب به نام طناب گناه. ولا تجد اکثرهم شاکرین دیگر غالب بنده ها را می برم، این چهار راه در این آیه تعیین شده در آیه دیگر هم دو سه راه تعیین شده:
و استفزر من استطعت منهم بصوتک و أجلب علیهم بخیلک و رجلک و شارکهم فی الاموال والاولاد.(419)
یعنی ای شیطان حالا که به دنیا آمدی کارت چیست؟ با صوت و ندایم مردم را می برم، برای آدمهای باسواد مکتبهای انحرافی بوجود می آورد این صورت شیطان و ندای اوست یعنی مکتب یکی از نداهای شیطان است و استفزر من استطعت منهم بصوتک مکتب مارکس ندای شیطان است و اتفاقا این مکتبهای خرافی برای انسانها خیلی ضرر دارد، این مکتبهایی را که استثمارگرها در غرب آوردند و غالب آنها را یهودیها آوردند. یعنی تا آن اندازه که من مطالعه دارم مکتبها مال یهودی هاست همین حزب یهودیت که ما الان مبتلای به شعبه ای از آن هستیم که این جنگ تحمیلی شعبه ای از آن حزب است. غالب این مکتب ها را این حزب به وجود می آورد یعنی مکتب مارکس، مارکس یهودی است مکتب فروید، فروید یهودی است، مکتب دورکیم، دورکیم یهودی است، مکتب نیچه، نیچه یهودی است، و این مکتبها که هر کدامش چه ذلتها آورد این موشکها از مکتب نیچه پیدا شده، حرف تاثیر دارد، این را به شما عزیزان بگویم مواظب حرفهایتان باشید، کلمه، در لغت عرب به معنی جرح است یعنی شما اگر با چاقو خراشی به پشت دست وارد کنید این جرح است، این کلمه است و کلمه را کلمه می گویند، بکلام کلام می گویند برای خاطر این است که در دل می چسبد ولو شما بدانید که با واقع مخالفست اما در شما بالاخره اثر می گذارد، این مثالی است که مشهور است واقعیت دارد، می گویند ملا نصرالدین (می دانید که ملا نصرالدین اصلا خرافی است اما مثل جامعی است.) آمد و به افراد گفت پای کوه دارند حلیم تقسیم می کنند همه ظرفهایشان را برداشتند و رفتند، رفتند پای کوه دیدند دروغ است، بر می گشتند دیدند خود ملا هم کاسه ای در دست دارد و دارد می رود به او گفتند آقای ملا تو ما را گول زدی خودت کجا می روی؟ گفت وقتی دیدم شما دارید می روید گفتم نکند حرفم حقیقت داشته باشد! از نظر روانشناسها تلقین گر چه مخالف با واقع است اما موثر است یعنی اگر شما نشستید و پست سر یک آدم وارسته به او تهمتی زدید و مخاطب شما می داند که مقدس است این تاثیر دارد، اگر آن آقا ارادتش صد برابر باشد گرچه می داند حرف شما دروغ است اما ارادتش به او نودونه می شود، کلام تاثیر دارد. مکتب فروید باطل شد. شاگردانش آن را باطل کردند فروید می گوید تمام غرائز از غریزه جنسی سرچشمه می گیرد و حتی می گوید اگر بچه پستان مادر را می مکد آنهم از غریزه جنسی سرچشمه می گیرد. یعنی غریزه جنسی بچه است که او را وادار به مکیدن پستان مادر می کند خوب. این آقا حرفی زد، کتابی هم نوشت، شاگردان فروید آمدند و او را رد کردند کتابش را باطل و مسخره اش کردند، مکتب فروید باطل شد، حال کاری به این نداشته باشید که مسلمان نماها نیمه خورده غربی ها را می گیرند و در کتابهای خود می نویسند و به بچه ها می دهند، مکتب فروید باطل شد، چنانچه مکتب داروین باطل شد، حالا در کتابهای ما هست، یا شرقی ها دارند نیمه خورده های آنها را تدریس می کنند و یا غربیها، این برای غربزدگی آنهاست ولی مکتب فروید باطل شد. اما مکتب در دنیا اثر دارد، بقدری اثر گذاشت که الان دنیای غرب، همچنین شرق در لجنزاری از شهوت غوطه ور است، دادش بلند است اما نمی داند چه کند. مکتب نیچه می گوید رحم از ضعف است، اگر ببیند که کسی رئوف است. مهربان است ضعیف است لذا چون زنها ضعیفند رأفت و عاطفه آنها بیشتر است بعد می گوید انسان باید قوی باشد. انسان وقتی انسان است که بتواند استثمارگری کند بتواند مسلط بر دیگران شود. دیگران را بتواند غلام خود کرده از آنان استفاده کند این مکتب نیچه است، خودش هم می داند که این حرفها باطل است، خود حزب صهیونیست هم می داند این مکتب باطل است اثرش موشک و بمبم شیمیایی است، اثرش بمب اتم و اسلحه روز است. اثرش را گذاشت و اگر هم مکتب نیچه را حزب صهیونیست به وجود آورد، برای همین آوردند که دنیا را بی عاطفه کنند برای این آوردند که موشکهای خود را بتوانند بفروشند، برای این آوردند که ملت مستضعف را بتوانند ضعیف تر کنند، بتوانند از آنها کار بکشند. این صورت شیطان است و استفزز من استطعت منهم بصوتک یعنی می آیم، با نداهایم می آیم، این که در میان عوام مشهور است قبل از آمدن امام زمان (علیه السلام) دجال می آید، یک الاغی دارد، هر موی آن الاغ صدای یمی دهد، این از باب مثال است، این آوای شیطان است، هر کسی برای خود صدا و مکتبی دارد، این صورت شیطان است، این صورت شیطان در خانه های ما هم هست، ساز و آوازها، موسیقی ها، صورت شیطان است، اتفاقا در روایات هم می خوانیم در ذیل همین آیه شریفه صورت شیطان، صدا و ندای شیطان یعنی موسیقی، یعنی غنا و ساز و آواز، خوب الان الحمدلله می دانید که وضع رسانه های گروهی ما خیلی خوب شده، اگر زمان طاغوت را با الان بسنجیم هیچ قابل قیاس نیست اما این راه هم می دانیم که هنوز اشکالی دارد و ان شاء الله بمرور زمان اشکالات آن برطرف می شود. اما حرف اینجاست که این شیطان است خانم را روی موج رادیو می برد و می برد آنجا که ساز و آواز هست، دست آقا را می گیرد و می برد روی آن موجی که ترانه هاست، این خانم را وا می دارد، نه شماها را، حقوقش را بدهد و نوار بگیرد، چه نواری؟ نوار طاغوتی، یک ضبط صوت هم بخرد، دیگر می شود یک رادیوی زمان طاغوتی، این صورت شیطان است، و این الان هست، معلوم است در خانه های شما که نیست، اما خیلی جاها هست، یعنی بجای اینکه صحبت را گوش کند، به ترانه گوش می دهد، ترانه چه کسی؟ چه ترانه ای؟ در رادیو که نیست خود او رادیو دارد، ضبط صوتش و خریدن نوار و این مصیبت است، اتفاقا در روایات ما برای این ترانه ها و موسیقی ها، برای این ساز و آوازها بقدری گناه قائل شده است، به قدری اثر سوء دارد که انسان اگر مقدار کمی توجه کند وحشت می کند.
راوی می گوید خدمت امام صادق (علیه السلام) رفتم. به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم یابن رسول الله من خودم ساز و آواز ندارم. اما همسایه ام ترانه دارد، موسیقی و غنا دارد و من وقتی به مستراح می روم، مستراح نزدیک منزل آنهاست. آنجا به ترانه ها گوش می کنم. این چه طور است؟ تا اسم ترانه و موسیقی و ساز و آواز و زن مغنیه را امام صادق (علیه السلام) شنیدند رنگ مبارکشان تغییر کرد، فرمودند فلانی، هر چیزی اهلی دارد و شیعه اهل این چیزها نیست، اگر در خانه زنی، در خانه مردی یک نوار ترانه ای باشد امام صادق (علیه السلام) می فرماید این شیعه نیست این مال یهودی ها و نصرانی هاست، بعد امام صادق (علیه السلام) فرمودند بلند شو برو غسل کن، یعنی اگر زنی ترانه ای بشنود از نظر امام صادق (علیه السلام) باید برود غسل کند، بعد از غسل فرمود نماز بخوان و بعد از نماز توبه از گناه کن، بعد فرمود وای بر تو ای قبل از توبه بمیری و گوش و مغز تو پر از ترانه و ساز و آواز و موسیقی باشد، حتی به شما بگویم یکی از آثار سوء این ترانه ها و موسیقی ها و غنا که اسلام جلوش را گرفته تحریک شهوت است، اگر شهوت تحریک شود دیگر چیزی نمی تواند جلوی آن را بگیرد لذا عفت زن دیگر نمی تواند جلویش را بگیرد، خدا نکند تحریک شود این مرد دیگر نمی تواند جلویش را بگیرد، لذا اسلام در مورد تحریم شهوت دفع دارد نه رفع یعنی می گوید به زن نامحرم نگاه مکن به زن می گوید به مرد نگاه شهوت آمیز نکن، می گوید آنجا که زن نشسته است اگر بلند شد و رفت به جای زن ننشین. می گوید حتما در یک خانه یک زن و مرد خلوت نکنند، حتما اختلاط بین زن و مرد نباشد، موسیقی، ترانه و ساز و آواز نباشد، این نباشدها یعنی چه؟ یعنی اینها تحریک شهوت می کند که اگر تحریم شهوت شد دیگر جلوی شهوت را گرفتن مشکل است، مشکل.
می گوید: و لقد همت به وهم بها لولا ان رءا برهان ربه یعنی وقتی بین من و زلیخا خلوت شد قرآن می گوید زلیخا رفت، یوسف هم می رفت اگر عصمت نداشت. یعنی آقا خانم که معصوم نیستی، اگر در یک خانه فقط تو باشی و یک نامحرم می روی. قرآن می گوید من نمی گویم! قرآن می گوید خانم، ترانه ترا می برد، مواظب باش، می گوید آقا موسیقی و ساز و آواز تو را می برد مواظب باش، نگاه شهوت آمیز تو را بیچاره کرده می برد مواظب باش بحث طول کشید، بحث ناقص است، انشاء الله هفته آینده درباره راه ششمی که شیطان در قرآن به آن اشاره دارد با شما صحبت می کنم.
شب مصیبت است، دو کلمه مصیبت هم بخوانم، امام علی النقی (سلام الله علیه) امشب که شب شهادتش است تقریبا چهل و دو ساله است سی و سه سال تقریبا مدت امامت آقا بوده و ده یازده ساله بود که پدر بزرگوارش را از دست داد و همان وقتی که امام شد در مضیقه عجیبی واقع شد، در این سی و سه ساله گاهی در تبعید بود، گاهی زندانی بود، زندانهای آقا هم خیلی مختلف بود بعضی از زندانها شکنجه داشت، حتی راوی می گوید دیدم در مقابل آقا امام علی النقی (علیه السلام) قبری کندند که می خواهند بگویند ترا زنده زنده در این قبر خواهند گذاشت، در یک اطاق تاریکی آقا را زندانی کرده بودند و آقا روی حصیری ایستاده بود و نماز می خواند، سه چهار تا از خلفای بنی عباس را دیدم و هر کدامشان به آقا اذیتها کردند، زجرها به آقا دادند، مخصوصا متوکل که به آقا امام دهم خیلی اذیت روحی کرد، از جمله چیزها که گفتن آن هم شرم آور است این است که نصف شب امام دهم را خواست، به خانه ریختند و امام دهم را با پای برهنه سر برهنه به جلسه آوردند، در چه جلسه ای آوردند در جلسه شراب و قمار، در جلسه ای که ساز و آواز بوده معلوم است که این جلسه از هر شکنجه ای برای آقا امام دهم مشکل تر است، متوکل مست بود اهل مجلس مست بودند آقا را در چنین جلسه ای آوردند، تا اینکه به دست یکی از خلفای بنی عباس آقا را شهید کردند. باید بگوییم راحت شد و از این دنیا رفت مصیبتی که برای شما بخوانم این که تحمل آن برای اهل بیت خیلی مشکل است و اتفاقا برای اهل بیت جلو آمده، و از جمله کسانی که برایش جلو آمد برای اهل بیت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) بود، در جلسه ابن زیاد بود، خود امام سجاد (سلام الله علیه) تعریف می کند می فرماید همه ما را به یک طناب بسته بودند و ما را با این حال وارد مجلس ابن زیاد کردند در آن جلسه شراب بود، در آن جلسه قمار بود، عیش و نوش بود، می گفتند و می خندیدند و ما را وسط جلسه نگاه داشتند، خیلی مشکل است، زینب مظلومه چند سال قبل همین مجلس، دارالاماره، مقر حکومتش بود، حالا آمده و در جلسه ای که دشمن نشسته بالاتر از همه اینها که برای زینب خیلی سخت آمد سر بریده ابی عبدالله (علیه السلام) بود در مقابل دشمن، سر در مقابل ابن زیاد بود لذا زینب با آن مقاومتش، با آن شجاعتش، مثل اینکه زانوها لرزیده مثل اینکه دیگر نتوانست روی پا بایستد، می دانست اگر بنشیند ابن زیاد غضب می کند، اما خیال می کنم زانوهایش لرزید، دیگر نتوانست بایستد، ابن زیاد فهمید که زینب نشست لذا خواست نمکی به دل زینب بپاشد رو کرد و گفت این زن که نشسته بود؟ جوابش را ندادند، دفعه دوم و سوم یک وقت زنی از میان اسرا می خواست تحریک عاطفه کند تا شاید بتواند ابن زیاد را ساکت کند لذا گفت که ابن زیاد این زینب خواهر حسین (علیه السلام) است یعنی ابن زیاد اگر زینب نشست بخاطر این نبود که بخواهد بر تو جسارت کند آخر سر بریده برادر در مقابلش است، نمی تواند سر بریده برادرش را ببیند از این جهت نشست، ابن زیاد بجای اینکه سر سلامتی بدهد بجای اینکه بگوید زینب را از مجلس بیرون ببرید رو به زینب کرد و گفت الحمدلله که برادرت را کشتند، الحمدلله که شما را اسیر کردند.
ولا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

بخش دوم: گفتار بیستم

فضایل امام علی (علیه السلام)

چون این روزها و این شبها مربوط به مولی الموحدین مولا امیرالمومنین (سلام الله علیه) است باید اظهار ارادتی خدمت امیرالمومنین (سلام الله علیه) کرده شود و تصمیم داشتم که از امیرالمومنین (علیه السلام) استجازه کنم و در بحث شبهای گذشته با شما صحبت کنم اما یک نفری خواست که درباره امیرالمومنین (علیه السلام) صحبت شود. بنابراین بحث امشب درباره امیرالمومنین (علیه السلام) است و امیدوارم که رنگ اخلاقی هم داشته باشد و باید جلسه سازندگی داشته باشد و امید است خود امیرالمومنین (سلام الله علیه) لطفی بفرماید جلسه برای من و شما مفید باشد.
بحث درباره امیرالمومنین (سلام الله علیه) و سخن گفتن درباره علی (علیه السلام) کاری بسیار مشکل است و اگر شما بخواهید پل صراطی را که می گویند از مو باریکتر است، از شمشیر برنده تر از آتش سوزنده تر است نمونه اش در دنیا چیست باید بگویم سخن گفتن درباره علی (علیه السلام) است. لذا یکی از علمای اهل تسنن می گوید سخن گفتن درباره علی (علیه السلام) کاری بسیار مشکل است برای اینکه اگر بخواهیم حق سخن را ادا کنیم و اگر حق سخن ادا نشود ظلم درباره امیرالمومنین علی (علیه السلام) است، درباره امیرالمومنین (سلام الله علیه) سخن ها و شعرها گفته شده، کتابها نوشته شده، نه فقط از شیعه، از شیعه هم شعر کمتر گفته شده و هم کتاب کمتر نوشته شده، اهل تسنن درباره علی (علیه السلام) کتابها نوشته اند، غیر مسلمانها درباره علی سخنها گفته اند و بالاخره مثل جرداق نصرانی کتاب الامام علی صوت العداله الانسانیه نوشته که اسم فوق العاده لطیف و دقیق و باطراوتی است و در این کتاب در بعضی جاها حق سخن را ادا کرده است و باید بگوییم یک نصرانی درباره علی خوب کتاب نوشته است، به خلیل نحوی که یکی از علمای اهل تسنن است گفتند درباره علی سخن بگو، گفت درباره علی (علیه السلام) من چه بگویم، علی آن کسی است که فضائل او را دوست و دشمن مخفی کرد اما دوست مخفی کرد برای خاطر ترسی که داشت و نمی توانست برای علی (علیه السلام) سخن بگوید اما دشمن مخفی کرد برای خاطر دشمنی که با علی داشت، با فرضی که دوست و دشمن فضائل علی را مخفی کردند اما عالم از فضائل علی ابن ابی طالب (علیه السلام) پر شد، این کلام مال خلیل نحوی است. یک شاعر نصرانی اشعار خوب و باطراوت و آبدار و دقیقی درباره امیرالمومنین (سلام الله علیه) گفته است، جرداق نصرانی در اول کتابش آن اشعار را آورده است، در ضمن این اشعار شعار نصرانی می گوید اگر کسی به من اعتراض کند که تو نصرانی هستی باید برای پاپ شعر بگویی نه برای علی، برای علمای نصرانی باید شعر بگویی نه برای علی، من جواب می دهم که من عاشق فضیلت هستم و در این جهان گشتم و دیدم سرچشمه فضایل علی است، هر فضیلتی را که ریشه یابی کردم دیدم سرچشمه اش از علی است، نظیر این جمله ها در کلمات سنی ها و در سخنان نصرانیها و یهودیها حتی افرادی که متدین هم نیستند نظیر کمونیست ها دیده می شود و انصافا هم قطع نظر از اینکه ما شیعه هستیم و علی (علیه السلام) را دوست داریم با یک دقت مختصری در تاریخ، انسان خوب متوجه می شود که علی (علیه السلام) یعنی سرچشمه فضیلت یعنی اگر شجاعت مجسم شود علی (علیه السلام) می شود، اگر عاطفه را هم مجسم کنند علی (علیه السلام) می شود، اگر علم را، سخاوت و ایثار و گذشت و فداکاری را هم مجسم کنند علی می شود و بالاخره هر فضیلتی از فضائل انسانها را اگر مجسم کنند می شود علی (علیه السلام)! درباره امیرالمومنین (سلام الله علیه) قرآن خیلی صحبت کرده است و بیشتر از سیصد آیه درباره علی نازل شده است. شیعه می گوید بیشتر از سیصد آیه، سنی کمتر و بیشتر و بالاخره آنهم می گوید آیات فراوانی از قرآن درباره علی است. بنابر تفسیری که از موسی بن جعفر بن جعفر (سلام الله علیه) راجع به آیه شده، آیه یعنی قرآن، حق سخن را درباره علی (علیه السلام) ادا کرده است و دیگر هر چه کتاب بنویسند، هر که هر چه بگوید بهتر از قرآن، دقیق تر و لطیف تر از قرآن نمی شود گفت، قرآن می فرماید:
ولو انما فی الأرض من شجره اقلام والبحر یمده من بعده سبعه ابحر ما نفدت کلمات الله.(420)
بنابر روایات فراوانی این کلمات الله یعنی علی، ائمه طاهرین، چهارده معصوم و این جمله عن کلمات الله در روایات زیاده دیده می شود و امیدوارم به نجف بروید و در مقابل قبر آقا امیرالمومنین (سلام الله علیه) بایستید و زیارتهائی که شیخ عباس قمی علیه الرحمه ذکر کرده، زیارت اول و دوم،... تا ششم و هفتم و هشتم مفاتیح، این زیارات را شبها آنجا بخوانید و در آن زیارات زیاده دیده می شود که علی (علیه السلام) کلمه الله است معنای کلمه، اصلا این کلمه علی کلمه الله می گویند برای خاطر این است که کلمه دلالت بر معنا دارد یعنی مثلا شما می نویسید زید تشنه است، حسن تشنه است، این یک کلمه است، این یک کلام است، چرا به آن کلام می گویند برای اینکه بر یک معنائی دلالت می کند یک آدم باسواد وقتی چشمش به آن می افتد از آن معنا می فهمد لذا به آن (کلمه) می گویند علی (علیه السلام) کلمه الله است، آیه الله است یعنی وقتی انسان به علی (علیه السلام) نگاه کند و فضائلش را بنگرد به وجود خدا پی می برد، بهترین نشانه ها برای خدا، علی (علیه السلام) و فضائل اوست، این آیه شریفه می فرماید: اگر تمام چوبهای عالم قلم شود، آب دریا مرکب شود فضائل علی را بنویسند آب دریا تمام می شود اما فضیلت و فضائل علی تمام نمی شود، باز قرآن می فرماید که دریا مرکب شود و فضائل علی را بنویسند تا بالاخره قرآن می فرماید هفت مرتبه (سبعه البحر) هفت مرتبه دریا را آب کنند، مرکب بشود و فضائل علی را بنویسند ما نفدت کلمات الله.
کتاب فضل ترا آب بحر کافی نیست - که تر کنی سر انگشت و صفحه بشماری
شاعری درباره آقا امیرالمومنین (سلام الله علیه) شعری گفته: شعری عالی است و معلوم است الهامی از خود امیرالمومنین (سلام الله علیه) به این شاعر است که می گوید یا علی (علیه السلام) اگر بخواهیم ترا بشناسیم تو این چنین هستی.
توئی آن نقطه بالای مافوق ایدیهم - که در وقت تنزل تحت بسم الله را بائی
خوب عالی گفت، از روایت هم گرفته شده، یدالله فوق ایدیهم، یدالله یعنی علی (علیه السلام)، خدا قسمت همه شما کند بروید. هنوز از دور به نجف نرسیده گنبد امیرالمومنین (سلام الله علیه) پیداست و در آنجا با خط خوانای عالی نوشته است ید الله فوق ایدیهم می گویند نادرشاه وقتی گنبد را مرمت کرد و طلا کرد آمدند و به او گفتند بالای گنبد چه بنویسیم. گفت بنویسد یدالله فوق ایدیهم آمدند به یکی از بزرگان، به عالمی گفتند نادرشاه این طور گفته بنویسیم یا نه؟ جواب داد حرف خیلی متین است اما این حرف از نادرشاه نیست، این بلند گو برای عالم غیب است، این را علی به دهان او گذاشته، این مال خودش نیست بروید دوباره از او بپرسید نمی تواند بگوید، اتفاقا آمدند و به نادرشاه گفتند گفتی چه بنویسیم بر روی گنبد یادش رفت و گفت همان را که گفتم باید بنویسید و الا چه ها می کنم از آن طرف هم خود امیرالمومنین (سلام الله علیه) می فرماید که این روایت مشهور است، در کتابهای تفسیری هست در کتابهای عرفانی هست و از جمله افرادی که روی آن پافشاری دارند روی آن حرف دارند و در کتابهای عرفانی خودشان دارند استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشأن انقلاب ادام الله ظله می باشند، ایشان هم در شرح دعای سحر این روایت را نقل می کنند که امیرالمومنین (سلام الله علیه) فرموده است تمام قرآن در سوره قل هو الله احد است و تمام سوره قل هو الله احد در بسم الله الرحمن الرحیم نهفته است و تمام بسم الله الرحمن الرحیم و معنایش در باء بسم الله الرحمن الرحیم نهفته است و آن باء بسم الله الرحمن الرحیم من هستم، این شاعر که خدا رحمتش کند، درجاتش عالی است خدا درجاتش را عالی تر کند از این دو روایت گرفته است که می گوید یا علی:
توئی آن نقطه بالای ما فوق ایدیهم - که در وقت تنزل تحت بسم الله را بائی
این علی است، چیزی که ما مسلمانها کوتاهی می کنیم سر مشق گرفتن از این علی است، از صبر امیرالمومنین از سخنان و ایثار و گذشت علی است، از رسیدگی به دیگران، از تواضع و علم علی ما مسلمانها مخصوصا ما شیعیان اصلا استفاده نکردیم با توجه که قرآن شریف امر می کند که الگوی در کارهایتان الگوی در گرفتاریهایتان باید علی باشد، باید اهلبیت و پیغمبر باشد.
لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنه لمن کان یرجوا الله والیوم الاخر.(421)
امشب جمله ای را برای شما عرض کنم و از این جمله انسانیت علی را بدست بیاوریم شاید برای ما نتیجه مطلوبی داشته باشد.
آلام و لذاتی که انسان دارد به سه قسم منقسم می شود یعنی انسان سه نوع الم و ناراحتی و سه نوع هم راحتی و لذت دارد یک قسمت از آلام و لذت مربوط به جسم انسان است مثل خوردن، آشامیدن، اطفاء شهوت استراحت و امثال اینها، خوردن و آشامیدن لذت برای انسان است. گرسنگی و تشنگی الم و ناراحتی برای انسان است، اطفاء غریزه جنسی لذت برای انسان است، غزوبت از این غریزه رنج بردن الم برای انسان است این قسمت از آلام و لذات مشترک بین انسان و همه حیوانهاست یعنی هر حیوانی هم از خوردن و آشامیدن لذت می برد، هر حیوانی هم از اطفاء شهوت لذت می برد، هر حیوانی از گرسنگی و تشنگی و نبود جنسی مخالف برای او ناراحت می شود و برای او درد است لذا چون با سایر حیوانها مشترک است نمی شود این گونه لذات برای انسان افتخار باشد یعنی انسان چون خوب می خورد پس آدم خوبی است، هر که خوب می خورد خوب می آشامد و خوب استراحت می کند، و زن یا شوهر دارد انسان خوبی است، نه، الاغ هم خوب می خورد بسیاری از حیوانها در بیابان بدون دردسر خوب می خورند و خوب می آشامند و خوب اطفاء شهوت می کنند دردسر هم ندارند شما عزیزان اگر بخواهید غذائی تهیه کنید چقدر دردسر دارد، زن باید از صبح تا ظهر در آشپزخانه زحمت بکشد از ظهر به بعد هم ظرفهایش را بشوید تا یک غذای خوب بخورد و بخوراند اما یک آهو در بیابان علفش موجود، خانه اش موجود، زن یا شوهرش هم موجود است بدون دردسر می خورد، می آشامد، استراحت می کند و اطفاء شهوت می کند. یکی از شما اگر بخواهید یک خانه تهیه کنید بقدری در این زمان مشکل است که باید قرض خانه را بعد از مرگ فرزندان بدهند یک زن بخواهد شوهر کند یک مرد بخواهد زن بگیرد خیلی مشکل است با زمان امروز. لذا انسانیت انسان به این بعد حیوانی نیست، اگر کسی یک خانه خوب دارد و بخواهد به آن بنازد این خیلی احمق است، خانه خوب، همسر خوب، مشرب خوب و مسکن خوب اینها هیچ کدام دلیل بر انسانیت انسان نیست این یک قسمت از آلام و لذات است.
قسمت دوم از آلام و لذات مربوط به قوه خیال است مثل ریاست طلبی، ریاست یک چیزی است بقدری در انسان قوی است که کسی اگر در ریاست با او مبارزه کند حاضر است او را بکشد ولو پسرش باشد، نادرشاه پسرش را کور کرد برای اینکه توهم کرد مخل به ریاست اوست، همین حسین اردنی اول به پدرش نسبت دیوانگی داد و بعد مثل رضاشاه که انگلیسی ها تبعیدش کردند انگلیسی ها او را هم در جزیره تبعید کردند و مرد! این ریاست طلبی، شهرت طلبی چیزی است برای انسان بالاترین چیزهاست که خیلی هم به آن می نازد، خدا نکند یک آدم سبک سری مدیر یک دبیرستان یا دبستان بشود، خدا نکند یک آدم سبکسری رئیس یک ارگان یا یک نهاد بشود، چه کارها می کند، محبت به اولاد مربوط به قوه خیال است، همه ما بچه هایمان را دوست داریم و باید همه دوست بداریم، اگر افراطنباشد باید چنین باشد، این گونه لذات یعنی از پول لذت بردن، از ریاست لذت بردن اینها همه بین انسان و سایر حیوانات مشترک است یعنی همانطور که انسان پول را دوست دارد حیوانات هم این طور هستند، مورچه بقدری در پول جمع کردن حریص است که دانه ای را که بدهان می گیرد تا بسوراخش ببرد دو سه برابر خودش است، همیشه این طور است بقول آن آقا بقدری حریص است که می خواهد پای ترا هم بگیرد و بسوراخش بکشاند، این قدر حریص است شبانه روز برای پول می دود، موش اشرفی را خیلی دوست دارد، و زنبور عسل خیال نکنید این عسل ها را برای شما تهیه می کند، برای خودش تهیه می کند اما شما از او سرقت می کنید و می برید، یابوی پیشاهنگ داریم، یابوی پیشاهنگ یعنی؟ شما در خیابان ها دیدید که الاغ با داشتن بار دلش می خواهد از آن الاغ جلو بیفتد این طرف بزن، آن طرف بزن تا جلو بیفتد و وقتی جلو می افتد راحت می شود این به این معنی است که الاغ می گوید من هم ریاست را دوست دارم، یابو پیشاهنگ معنی آن همین است گوسفندها گوسفند پیشاهنگ دارند قافله ها یابو پیشاهنگ دارند، الاغها ریاست را خیلی دوست دارند. خیلی زیاد و اتفاقا حیوان شناسها در این باره استفاده ها کرده اند. مِترِلینگ که در مورد مورچه و موریانه و زنبور عسل کتاب نوشته متذکر شده که همه اینها پادشاه دارند، نظمی که در مورچه ها، موریانه، مخصوصا در زنبور است این نظم الان هم در دنیا نیست نظم بسیار دقیق است پادشاه است، وزیر است، ملکه دارند، لذا بسیاری از حیوانات این لذات و آلام تخیلی را دارند، یک الاغ که وا می ماند بسیار ناراحت می شود، ده تا زنجیر حاضر است به آن بزنند اما از الاغ دیگر وا نماند، حالا یک کسی نخواهد به ریاست بنازد برای ریاست دین بدهد، برای شهوت طلبی آبرو بدهد. معلوم است که با انسانیت نمی سازد یعنی اینگونه آلام و لذات مشترک بین انسان و سایر حیوانها و اینها هم نمی تواند برای انسان افتخار باشد، نمی تواند برای انسانیت انسان به کار برده شود. قسمت سوم از آلام و لذات، آلام و لذا عقل است روح است، آن بعد معنوی است مثل اثبات کردن حق، حق یابی، حق جوئی، علم یابی، علم جوئی، ایثار و گذشت، در حیوانات غلبه قوی بر ضعیف حکمفرماست، آقای نیچه هم می گوید انسان وقتی انسان است که بر ضعیف غلبه داشته باشد یک مقدار علم جلوی دو حیوان بگذارید هر کدام قوی تر است دیگری را عقب می زند و علف را می خورد. این غلبه قوی بر ضعیف است، این مال انسان نیست، مال عقل نیست، لذاتی که برای عقل است این است ایثار و گذشت، این گونه آلام و لذات مختص انسانهاست این را دیگر حیوانها ندارند یعنی نمی توانیم یک حیوانی پیدا کنیم علم یاب، علم جو، حقیقت یاب، حقیقت جو باشد، وقتی حق را ببیند خوشحال بشود، وقتی باطل را ببیند ناراحت بشود، یک حیوانی را پیدا کنید که ایثارگر باشد، خودش گرسنه بماند علفش را به رفیقش بدهد، خروس این کار را می کند اما برای زنش، آن حرف دیگری است، این باز می گردد به حب ذات، میمون می کند اما برای بچه اش، گربه برای بچه اش این کار را می کند که به حب ذات بر می گردد، نه، برای یک گربه دیگر. ایثارگری در مورد آنها نیست، در حیوانات وجود ندارد. لذا انسانیت انسان، افتخار انسان به آن آلام و لذاتی است که منحصر به خودش است اگر انسانی پیدا کردیم علم یاب، علم جو، حقیقت یاب و حقیقت جو، با گذشت، با ایثار، با سخاوت، این انسان است برای او افتخار هم در همین است. ابن عباس می گوید در جنگ جمل عده ای از بزرگان به خدمت مولا امیرالمومنین (سلام الله علیه) خواستند برسند، امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خیمه بود، به این بزرگان و رؤسا گفتم صبر کنید بروم اجازه بگیرم. می گوید آمدم دیدم آقا امیرالمومنین نشسته و دارد کفش خودش را وصله می کند. می گوید عصبانی شدم و گفتم یا علی الان موقع وصله کردن کفش نیست این کفش را بدهید به یکی از این مسلمانها وصله کنند و اینجا چرا کفش وصله می کنی، بزرگان و رؤسا آمدند با تو ملاقات دارند در نهج البلاغه دارد، امیرالمومنین (علیه السلام) با یک بی تفاوتی کفش خود را انداختند در مقابل ابن عباس و فرمودند ابن عباس این کفش چقدر ارزش دارد؟ گفت هیچ، بقول ما باید بیندازیم تا سپور آن را ببرد. فرمودند بحق آن کسی که جان علی در ید قدرت اوست، بحق خدا این ریاست به اندازه این کفش پیش من ارزش ندارد جز اینکه با این ریاست حقی را اثبات کنم یا باطلی را از بین ببرم! ببینید کفش نو برای استراحت پا خوبست، این لذت جسم است، امیرالمومنین (سلام الله علیه) به این اهمیت نمی دهد می گوید حالا کفش کهنه باشد یا نو فرقی نمی کند. خدا رحمت کند پدرم را، ایشان می فرمودند یکی از علمای بزرگ در نجف می گفت که روی کفشم نو باشد اما تخت کفشم هر چه می خواهد باشد ولو پاره باشد، روی کفش را می خواهم برای عزت اسلام نو باشد. اما حالا کف آن پاره باشد یا نباشد. امیرالمومنین (سلام الله علیه) نه تنها به استراحت پا و کفش نو نمی اندیشد، که به ریاست و اینکه عده ای آمدند و اظهار ارادت بکنند به این هم اهمیت نمی دهد! پس به چه چیزی اهمیت می دهد؟ می فرماید حقی را اثبات کنم یا باطلی را از بین ببرم یعنی ای جامعه بشریت من علی به آنچه اهمیت می دهم آن آلام و لذاتی است که مربوط به انسان است. من یک انسان کامل هستم و چون انسانی کاملم همیشه در صدد این هستم که آن بعد معنوی من ارضاء شود، همیشه حقیقت یابم، حقیقت جو هستم، علم یابم، علم جو هستم، ایثارگرم، جرداق نصرانی می گوید وجود دریای علی را هیچ چیزی نتوانست متلاطم کند جز آه مظلوم، این جمله جرداق نصرانی چیست؟ بله، یک وقتی می گفتم که جرداق یک جمله دیگر هم نگفته باید بگوید و آن ای است که دریای وجود علی را هیچ چیزی نتوانست متلاطم کند جز دو چیز آه مظلوم و دیگری خوف از خدا در دل شب، ابهت پروردگار، حکومت صف جلال خدا بر دل علی، این، علی را ناراحت می کرد، لذا در دل شب - در نهج البلاغه می گوید یتملل کتململ السلیم مثل مار گزیده به خود می پیچید، از اینکه خانه دارد یا ندارد بخود نمی پیچد از اینکه ریاست دارد یا ندارد بقول خودش - بخود نمی پیچد، اصلا و ابدا، از چه ناراحت است، من قله الزاد و بعد السفر و وحشته الطریق، در دل شب مثل مار گزیده به خود می پیچید می گفت خدا، راه قبر و برزخ و قیامت راه دور است دور، خطرناکست، خطرناک زاد و توشه کم دارم، بقول جرداق نصرانی روز هم وقتی آه مظلوم را می شنود خبر به امیرالمومنین (علیه السلام) می دهند که یک دختر یهودی که در پناه اسلام است، دشمن خلخال را از پایش برد وقتی خلخال را برد، داد زد گفت یا علی (علیه السلام) در نهج البلاغه می گوید امیرالمومنین (علیه السلام) بقدری ناراحت شد مثل زن بچه مرده گریه می کرد اشک بقدری تند بود که در مقابل پای علی می ریخت و می فرمود مرگ برای ما شربت است که یک دختر یهودی در پناه اسلام مظلوم واقع شد! آن چیزی که علی را ناراحت می کند آه مظلوم است، حق کشی هاست، این، علی را ناراحت می کند، ظلم، علی را ناراحت می کند. زرقاء حمدانیه یک پیر زن بود، در جبهه ها برای پانسمان لشکر شرکت می کرد. در جنگ صفین شرکت کرده بود. یک روزی سر و صدا شنید، بیرون آمد ابن ابی الحدید معتزلی می نویسد لشکر اسلام فرار کرده بود، لشکر علی فرار کرد، خیلی تعجب کرد و گفت لشکر علی فرار کرد؟ لذا روسری خودش را به نیزه کرد و رفت روی بلندی ایستاد و بنا کرد تشجیع کردن که، آی، مرگ در رختخواب برای مرد ننگ است، فرار از جنگ حرام است، علی (علیه السلام) را تنها گذاشتن و رفتن، ننگ است! کجا می خواهید بروید. لشکر را برگرداند، لشکر حمله کرد، لشکر معاویه مغلوب شد، معاویه تعجب کرد و گفت ما که غالب بودیم چرا مغلوب شدیم؟ گفتند: یک پیرزن ترا مغلوب کرد، در گرانبهای علی رفت بزیر خاک، کافری مثل معاویه روی کار آمد و بر ممالک اسلامی مسلط شد یکی از کارهایش این بود که دستور داده بود به شهرها و روستاها بریزند، مردم را غارت کنند، آدم ها را بکشند، بچه ها را سر ببرند، زنها را پستان ببرند، می خواست حکومتش را از راه زور بر مردم تحمیل کنند. به بیابان ریختند همین زرقا حمدانیه چند گوسفند داشت آنها را بردند، گوسفندان همسایه اش را هم بردند و اینها را بی سرپرست در وسط بیابان گذاشتند. این زرقاء حمدانیه، انسان است از علی سرمشق گرفته، تصمیم گرفت که حق خود را اگر نمی تواند بگیرد، بگوید. پیاده به شام رفت خواست پیش معاویه برود درباریان می خواستند مانع شوند. فرید زد. معاویه در قصرش بود، آن هم قصر خضرائش. (امیرالمومنین (علیه السلام) یک جمله دارد که ما باید برای آن گریه کنیم، مظلومی در این دنیا مثل علی نیامد و نخواهد آمد، می فرماید: نزلنی الدهر حتی یقال معاویه و علی روزگار به قدری پست است، به قدری علی را پایین آورد که مردم می گویند معاویه و علی. آن قصر خضراء معاویه آن هم مسکن علی.) آمد به قصر خضراء گفت معاویه، اینجا نشسته ای ظلم می کنی؟ لشکرت ظلم کردند گفت اسم تو چیست؟ گفت اسم من زرقاء حمدانیه، این اسم در ذهن معاویه آشنا آمد. نمی توانست تطبیق کند فکر کرد یک دفعه بیادش آمد گفت، تو آن زن نیستی که به تنهایی لشکر مرا مغلوب کردی؟ گفت آری، من همانم گفت جلاد بیا، گفت تو را در آسمانها می جستم خودت به پای خود به سوی مرگ آمدی. گفت برای چه گفت برای اینکه لشکر مرا مغلوب کردی، جلاد بیا او را بکش و سرش را برای من بیاور، وقتی این زن را می برد، این زن یک جمله ای گفت، گفت ای فریاد رس مظلوم ها به فریادم برس! معاویه گفت او را برگردانید. گفت فریاد رس مظلومها کیست؟ گفت بگذار جمله ای برایت بگویم تا ببینی فریاد رس مظلومان کیست، او علی است که استراحت او میدان جنگ بود. (وقتی خبر شهادت امیرالمومنین علیه السلام) را به معاویه دادند بقدری وحشتناک شد دو سه مرتبه بلند شد و نشست و گفت الله اکبر بعد گفت مُرد آن شیری که استراحت او میدانها بود زرقاء حمدانیه گفت: معاویه، آن شیری که استراحت او میدانها بود، وقتی در محراب نماز ایستاده بود، اقامه را گفت می خواست بگوید الله اکبر یک زنی پشت پرده گفت آی فریاد رس مظلومها به فریادم برس تا اسم مظلوم را شنید بقدری ناراحت شد، پاها لرزید، دیگر نتوانست الله اکبر بگوید، نشست در محراب مثل باران بنا کرد به گریستن، ریش خود را به دست گرفت و گفت خدایا علی را به ظلم ظالم نگیر، خدایا اگر استاندار و فرماندار به اطراف فرستادم که به آه مظلوم برسند، برای اینکه ظالم را ریشه کن کنند، خدایا علی را به ظلم ظالم نگیر! بعد از گریه ها و راز و نیازها فرمود بیا ببینم چه کسی به تو ظلم کرد؟ آمد شکایت کرد حضرت عذرخواهی کرد، او را راضی کرد بعد زرقاء حمدانیه گفت معاویه، اگر او حکومت است و خلافت دارد تو چه هستی و اگر تو خلیفه ای و حکومت داری او کیست؟ بقول ما هول شد، گفت رهایش کنید حالا ترا چه شده؟ گفت گوسفندان مرا برده اند، گفت ده گوسفند به او بدهید برود.
مرادم اینجاست سازندگی ما اینجاست، اینجاست که اگر ما راستی شیعه علی هستیم باید از علی سرمشق بگیریم، باید مثل زرقاء حمدانیه بشویم: یکدفعه زرقاء حمدانیه گفت امک یا معاویه یعنی ای معاویه مرده شور ترا ببرد، با این حرفها و این فکرت من از کوفه تا اینجا پیاده آمدم برای خودم؟ نه! بعد گفت معاویه مگر می شود من گوسفند داشته باشم، من شیر داشته باشم اما همسایه های من بدون شیر و گرسنه باشند؟ من آمده ام برای همسایه ها نه بای خودم، من برای دیگران آمدم نه برای خودم، برای ریشه کن کردن ظلم آمدم نه برای اینکه چند تا گوسفند از من بردند تو بگویی به جای چند گوسفند چند برابر به او بدهید. و بالاخره مجبورش کرد تا گله های زیادی برای همسایه هایش برای مردم گرفت و از پیش معاویه بیرون آمد.
خلاصه حرف این است، یک سال، دو سال، ده سال هم اگر درباره علی صحبت کنیم معلوم است که به جایی نخواهیم رسید اما سرچشمه فضیلت علی است و از این علی باید همه ما سرمشق بگیریم و همیشه دعا کنیم تا خدا توفیق بدهد مویی از کوه فضیلت علی (علیه السلام) را دارا باشیم.