فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

بخش دوم: گفتار نوزدهم

موانع سیر الی الله

7. شیطان (دشمن برون)
بحث ما راجع به این بود که انسان در این جهان سیری دارد بنام سیر الی الله که علمای سیر و سلوک، عرفا، علمای علم اخلاق، بلکه بعثت همه انبیاء برای نشان دادن این راه است، درباره این راه می گفتم که دشمنهای فراوانی به نام دشمنان درون و برون وجود دارد و هر کدام از اینها برای انسان خطر بزرگی است و اگر انسان توجه نداشته باشد، این دشمن ها ولو یکی از آنها انسان را بدبخت کرده به ضلالت می کشاند. دشمنان درون را فی الجمله درباره اش صحبت کردم و بحث به دشمنان برون رسید و دشمنهایی که در خارج درون انسان است آنهم فراوان است و هر کدام از آنها خطر بزرگی برای انسان است از جمله آنها که قرآن شریف روی آن خیلی پافشاری دارد و گوشزد می دهد و زنگ خطر می زند شیطان است این شیطان که پدر و مادر ما یعنی حضرت آدم را، از بهشت بیرون کرد دشمن سرسختی برای انسان است و این دشمن سرسخت در مقابل خدا قسم خورده و در مقابل او قد علم کرده است. در مقابل خدا لجاجت نشان داده است و گفته است:
قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین.
یعنی خدایا بعزت و جلالت قسم، همه بندگانت را گمراه می کنم، مگر کسانی که خالصانه ترا عبادت می کنند، از آن سیری که برای آنهاست، از آن هدفی که در خلقت آن ها برای آنان است، آنها را باز می دارم مگر افرادی که دست عنایت تو روی سر آنها باشد که دیگر به آنها دسترسی ندارد که قرآن آنها را مخلص می گوید. آن افرادی که دیگر زیر سایه خدا هستند و تحت عنایت او، و دست عنایت خدا همیشه روی سر آنهاست، شیطان دیگر کاربرد بر اینها ندارد نه اینکه نخواهد اینها را گمراه کند، نمی تواند. لذا بقول ما طلبه ها، استثنائی که در این آیه هست استثناء منقطع است نه استثناء متصل و معنی آیه شریفه این می شود که شیطان به خدا قسم خورده، در مقابل خدا لجاجت کرده و گفته که خدایا بعزت و جلالت همه را گمراه می کنم جز یکدسته ای که دسترسی به آنها ندارم و آنها افراد مخلص تو هستند، این شیطان و این دشمنی او، اتفاقا این آیه شریفه در قرآن تکرار شده و در آیات فراوانی گوشزد شده که ای انسان شیطان یک دشمن آشکاری برای تو است و مواظب باش انه لکم عدو مبین.
شیطان دشمن آشکاری است دشمنی نیست که تو ندانی، اگر توجه کنی تو هم می دانی و مواظب این دشمن باش. از قرآن شریف استفاده می کنیم که شیطان برای گمراه کردن انسان راه های مختلفی دارد، یکراه ندارد هر کسی را از راهی گمراه می کند، به تناسب حال آن شخص، یک کسی را از راه های فراوان، یکی را از دو راه، یکی دیگر را از سه راه و یکی را از یک راه گمراه می کند، برای گمراه کردن انسان، برای اینکه سعادت انسان را از او بگیرد یک راه ندارد، لذا در روایات ما تشبیه شده که کافی روایت را نقل می کند این که حضرت موسی شیطان را دید که لباس رنگارنگی پوشیده، به شیطان گفت چرا لباست رنگارنگ است، رنگهای مختلفه ای دارد گفت: بخاطر این که خودم رنگارنگم، برای این است که من کسی را که بخواهم گمراه کنم به تناسب حالش، ببینم چه راهی، چه افساری، چه گمراهی به این شخص می خورد لذا از آن راه می آیم و او را بیچاره می کنم، از این راه می آیم و گمراهش می کنم. یک وقتی برای شما نقل می کردم که یک کسی شیطان را در خواب دید که یکدسته طناب رنگارنگ روی شانه اش هست، با یک رنجیر، پرسید که این طناب ها چیست گفت: با اینها می خواهم مردم را افسار کنم و به جهنم بکشم. گفت چرا رنگهای مختلف دارد، جواب داد بخاطر اینکه هر کسی را از یک راهی باید ببرم همه را از یک راه نمی شود اغواء کرد، هر کس را از راهی، گفت این زنجیر مال کیست؟ گفت این هم مال سید رضی است امشب رفتم سه مرتبه او را زنجیر کردم اما زنجیر را پاره کرد. و برای هر کس یک طناب دارد طناب هایش هم شل و سفت دارد. بقول یکی از عرفا، مرحوم شیخ غلام رضا یزدی، این مرد عارف، این مرد وارسته ته می گوید روی منبر بعضی اوقات می گفت که هر کسی شیطانی دارد و شیطان ها مختلف است. بعد می فرمود: من شیخ غلام رضا یک آقا شیخ شیطان دارم شیطان من مثل خود من یک شیطان عالم است شیخ شیطان است این جور نیست که عادی باشد. حرفی عالی است، برای سید رضی زنجیر دارد، برای یک عالم وارسته و عابد یک طناب محکم دارد برای افراد عادی یک طناب عادی دارد برای بعضی هم بقول خودش طناب ندارد. لذا همین که خواب دیده بود سوال کرده بود طناب من کو؟ گفته بود تو و امثال تو طناب لازم ندارید، شما خودتان جلو جلو می روید ولی به هر حال برای آنها هم یک راهی پیدا می کند یک راهی دارد، یک اغوایی و یک نوع گمراهی دارد، از نظر قرآن شریف شیطان راه های مختلفی دارد بیشتر از ده راه قرآن شریف تعیین می کند و معلوم است که اینها از باب مثال است و حال بعضی از آیات را نقل می کنم و قبلا بشما بگویم که این گونه خوابی که نقل کرده ام یا روایتی که از کافی شریف نقل کردم ریشه قرآنی دارد از قرآن استفاده می شود این که شیطان هر کسی را از راهی به جهنم می برد.
یک وقتی می گفتم این طور نیست که مثلا به شما بگوید برو دزدی کن، هیچ وقت از این راه برای شقاوت شما جلو نمی آید برای اینکه می داند شما از دیوار خانه مردم بالا نمی روید می داند که شما به در مغازه نمی روید که نانی بدزدید یا مثلا چیزی را بخرید و پولش را ندهید، از این راه جلو نمی آید اما از راه کم کاری در فرهنگ، این راهش برای معلمان است از راه احتکار و گران فروشی یک بازاری را اغوا می کند، هیچوقتی به بعضی از زنان نمی گوید زنا بده و حال اینکه می داند از این راه اغوایش موثر نخواهد بود، اینها اگر اسم آن را هم بشنوند ناراحت می شوند دیگر چه رسد به عمل آن.
از راه نمامی و سخن چینی، نشستن در کلاس و پشت سر دیگران غیبت کردن، زبان درازی در مقابل شوهر، مغرور شدن به مدرک تحصیلی، به کارشان، ناسازگاری با شوهر، نساختن عروس با مادر شوهر و مادر شوهر با عروس. همه اینها طنابی برای شیطان است برای اینکه انسان را به بدبختی می کشاند، انسان را به جهنم می کشاند. بنابراین مواظب باشید که این شیطان قسم خورده است که ما را جهنمی کند، در مقابل خدا لجاجت کرده و جهنم را برای خود خریده است برای اینکه ما را جهنمی کند از خدا عهد گرفته است که پاداش عبادتش عمر او تا قیامت باشد برای اینکه ما را بدبخت کند، همه اینها در قرآن هست لذا این دشمن سرسخت را باید مواظبش باشیم و این دشمن سرسخت عالم است، می داند که چه کند و از چه راهی بدبختش کند و این هم خیلی اعوان و انصار دارد، از قرآن استفاده می شود که شیطان لشکر فراوان دارد هم لشکر جنی و هم لشکر انسی. در روایات می خوانیم وقتی انسان بدنیا می آید دو بچه شیطان هم مامور او می شوند و همیشه همراه او هستند تا بمیرد. شیطانهای انسی رفیق بد، رفیق نا اهل از شیطان جنی بسیار بدتر است، اینها اعوان شیطان هستند، از این دشمن سرسخت با این لشکر و راههایش باید بخدا پناه برد، باید خیلی توجه داشت، قرآن می فرماید. شیطان این طور گفته:
قال فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراطک المستقیم ثم لاتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم و لا تجد اکثرهم شاکرین.(417)
این چهار راه در این آیه ذکر شده است یعنی شیطان گفت خدایا حالا که برای آدم رانده درگاه تو شدم من هم جلوی راه اینها می نشینم، کدام راه؟ همان راهی که بحث امسال ما بود، آن راهی که همه پیغمبرها آمدند آنرا نشان بدهند که قرآن شریف به آن راه مستقیم می گوید که در حمد از خدا می خواهیم اهدنا الصراط المستقیم. می گوید در این راه می نشینم، جلوی این را می گیرم وقتی که جلوی این راه را گرفتم از راه دنیا می آیم دنیا را در کام او شیرین می کنم، در چشمش جلوه می دهم، معنی دنیا در اینجا غیر خداست هر چه که غیر خدا باشد قرآن گفته: دنیاست، پول باشد، ریاست باشد حتی آمال و آرزوها و تخیلات، هوی و هوسها، هر چه که غیر خدا باشد دنیاست شیطان می گوید از راه تخیل می آیم، از راه هوی و هوس می آیم، از راه آمال و آرزو، از راه شیرین کردن دنیا در نظرش می آیم، از دلبستگی او به دنیا می آیم، و بالاخره از راه دنیا یکی افسارهای من است از راه آخرت می آیم و آخرت را در مقابلش کوچک جلوه می دهم، بهشت و جهنم و قبر و قیامت را بیاد او نمی اندازم، بلکه اصلا از یادش می برم حتی کار به اینجا برسد که تشییع جنازه می کند اما بفکر این نیست که ممکن است امشب هم شب اول قبر او باشد. ما در روایات می خوانیم اگر قساوت پیدا کردی به قبرستان برو تا مقداری این قصاوت، این کدورتها از بین برود سر قبر بابایش، پسرش می نشیند، سر قبر برادر می نشیند اما همانجا هم بجای این که بیاد قبر و قیامت باشد غیبت می کند نمامی و سخن چینی می کند می گوید و می خندد اصلا مثل اینکه برای او نیست، قرآن می فرماید این یکی از راه های شیطان است و عن ایمانهم راه سوم، از راه دین می آید، ریا کارش می کند، نماز می خواند اما تظاهر می کند، خدمت به جامعه می کند، خدمت به جبهه می کند، به جبهه می رود، اما برای اینکه به او بگویند بارک الله، راه دین مخصوصا که یکی از راه های بزرگ شیطانست آنهم شعبه های مختلف دارد. از راه وسواسیت در طهارت و نجاست می آید، بدعت در دین شخص را به آن جا می کشاند که یکدفعه میرزا علی محمد بهائی می شود و دین اختراع می کند، این یک راه، یکدفعه دیگر آدم وسواسی می شود و بجای اینکه یکمرتبه دستش را در آب بزند دو مرتبه می زند آن بدعت است این هم بدعت است تفاوت ندارد آن تخیل است این هم تخیلست، آن مهار شیطانست این هم مهار شیطانست، می آید از خود چیزی می تراشد.
یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله(418)
ای کسان یکه ایمان آوردید، داغتر از خدا و پیغمبر نباشید، دیگر در انقلاب، از رهبر انقلاب داغ تر نباشید، از خود برای انقلاب چیزی نتراشید، در انقلاب و دین سرخود نباشید، برای خودتان خودگرائی و خودنگری نداشته باشید این بدعت است این یکی از راه های بزرگ شیطانست که اتفاقا در این انقلاب ما خیلی فرق کرده اما بود و الان هم هست، خود محوریها خودگراییها، کاسه داغ تر از آش شدن، حتی رهبر عظیم الشأن انقلاب می فرماید: کن! باز می کند، و به قول قرآن شریف بر خدا و پیغمبر مقدم می شود، انسان بعضی اوقات به آنجا می رسد که مشهور است یکی گفت آقای ما به معراج می رود. این چیزها هست، در میان عوام مردم، بلکه در میان خواص مردم هم هست، خدا نکند آدم افراطی شود. پیش آن آقا رفت و به او گفت مرید شما می گوید شما شبها معراج می روید آیا این درست است؟ گفت نه، من روی پشت بام هم نمی توانم بروم تا چه رسد به معراج، بیخود گفت. آن شخص پیش آن آقای مرید رفت و به او گفت آقایت می گوید من معراج نمی روم گفت غلط کرده، اشتباه کرده من می دانم آقا اشتباه می کند او به معراج می رود! این انحراف چیست؟ این همین راهی است که شیطان می آمد من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم از طرف راست می آید. امام باقر صلوات الله علیه می فرماید از راه دین می آید و عن شمائلهم راه چهارم از راه گناه، از راه آن بعد حیوانی، از تمایلات و غرائز، از آن راه می آید، معلوم است که در این راه چهارم کاربردش زیاد است اگر انسان مواظب خودش نباشد، مواظب توبه و انابه و تدارک جبران گناهش نباشد گناه در زندگیش فراوان است، فراوان. انسان مراقبت می خواهد، یعنی باید مراقب خود باشد، باید شب به شب حساب کند، اگر سر شب حساب خود نکند، یقین داشته باشد در روز قیامت یک پرونده قطوری دارد، خیال می کند که پرونده ندارد اگر روزی یک گناه کرده باشد، در شصت سال عمر بیشتر از پنجاه هزار گناه می شود یعنی پنجاه هزار پرونده می شود و این راه هم کاربرد عجیبی است. در این آیه این چهار راه تعیین شده است بعد هم خود شیطان اغوا می کند، می گوید وقتی چنین باشد که من افساری داشته باشم بنام افسار دنیا، یک زنجیر داشته باشم بنام زنجیر آخرت، یک زنجیر بنام زنجیر دین داشته باشم، یک افسار و طناب به نام طناب گناه. ولا تجد اکثرهم شاکرین دیگر غالب بنده ها را می برم، این چهار راه در این آیه تعیین شده در آیه دیگر هم دو سه راه تعیین شده:
و استفزر من استطعت منهم بصوتک و أجلب علیهم بخیلک و رجلک و شارکهم فی الاموال والاولاد.(419)
یعنی ای شیطان حالا که به دنیا آمدی کارت چیست؟ با صوت و ندایم مردم را می برم، برای آدمهای باسواد مکتبهای انحرافی بوجود می آورد این صورت شیطان و ندای اوست یعنی مکتب یکی از نداهای شیطان است و استفزر من استطعت منهم بصوتک مکتب مارکس ندای شیطان است و اتفاقا این مکتبهای خرافی برای انسانها خیلی ضرر دارد، این مکتبهایی را که استثمارگرها در غرب آوردند و غالب آنها را یهودیها آوردند. یعنی تا آن اندازه که من مطالعه دارم مکتبها مال یهودی هاست همین حزب یهودیت که ما الان مبتلای به شعبه ای از آن هستیم که این جنگ تحمیلی شعبه ای از آن حزب است. غالب این مکتب ها را این حزب به وجود می آورد یعنی مکتب مارکس، مارکس یهودی است مکتب فروید، فروید یهودی است، مکتب دورکیم، دورکیم یهودی است، مکتب نیچه، نیچه یهودی است، و این مکتبها که هر کدامش چه ذلتها آورد این موشکها از مکتب نیچه پیدا شده، حرف تاثیر دارد، این را به شما عزیزان بگویم مواظب حرفهایتان باشید، کلمه، در لغت عرب به معنی جرح است یعنی شما اگر با چاقو خراشی به پشت دست وارد کنید این جرح است، این کلمه است و کلمه را کلمه می گویند، بکلام کلام می گویند برای خاطر این است که در دل می چسبد ولو شما بدانید که با واقع مخالفست اما در شما بالاخره اثر می گذارد، این مثالی است که مشهور است واقعیت دارد، می گویند ملا نصرالدین (می دانید که ملا نصرالدین اصلا خرافی است اما مثل جامعی است.) آمد و به افراد گفت پای کوه دارند حلیم تقسیم می کنند همه ظرفهایشان را برداشتند و رفتند، رفتند پای کوه دیدند دروغ است، بر می گشتند دیدند خود ملا هم کاسه ای در دست دارد و دارد می رود به او گفتند آقای ملا تو ما را گول زدی خودت کجا می روی؟ گفت وقتی دیدم شما دارید می روید گفتم نکند حرفم حقیقت داشته باشد! از نظر روانشناسها تلقین گر چه مخالف با واقع است اما موثر است یعنی اگر شما نشستید و پست سر یک آدم وارسته به او تهمتی زدید و مخاطب شما می داند که مقدس است این تاثیر دارد، اگر آن آقا ارادتش صد برابر باشد گرچه می داند حرف شما دروغ است اما ارادتش به او نودونه می شود، کلام تاثیر دارد. مکتب فروید باطل شد. شاگردانش آن را باطل کردند فروید می گوید تمام غرائز از غریزه جنسی سرچشمه می گیرد و حتی می گوید اگر بچه پستان مادر را می مکد آنهم از غریزه جنسی سرچشمه می گیرد. یعنی غریزه جنسی بچه است که او را وادار به مکیدن پستان مادر می کند خوب. این آقا حرفی زد، کتابی هم نوشت، شاگردان فروید آمدند و او را رد کردند کتابش را باطل و مسخره اش کردند، مکتب فروید باطل شد، حال کاری به این نداشته باشید که مسلمان نماها نیمه خورده غربی ها را می گیرند و در کتابهای خود می نویسند و به بچه ها می دهند، مکتب فروید باطل شد، چنانچه مکتب داروین باطل شد، حالا در کتابهای ما هست، یا شرقی ها دارند نیمه خورده های آنها را تدریس می کنند و یا غربیها، این برای غربزدگی آنهاست ولی مکتب فروید باطل شد. اما مکتب در دنیا اثر دارد، بقدری اثر گذاشت که الان دنیای غرب، همچنین شرق در لجنزاری از شهوت غوطه ور است، دادش بلند است اما نمی داند چه کند. مکتب نیچه می گوید رحم از ضعف است، اگر ببیند که کسی رئوف است. مهربان است ضعیف است لذا چون زنها ضعیفند رأفت و عاطفه آنها بیشتر است بعد می گوید انسان باید قوی باشد. انسان وقتی انسان است که بتواند استثمارگری کند بتواند مسلط بر دیگران شود. دیگران را بتواند غلام خود کرده از آنان استفاده کند این مکتب نیچه است، خودش هم می داند که این حرفها باطل است، خود حزب صهیونیست هم می داند این مکتب باطل است اثرش موشک و بمبم شیمیایی است، اثرش بمب اتم و اسلحه روز است. اثرش را گذاشت و اگر هم مکتب نیچه را حزب صهیونیست به وجود آورد، برای همین آوردند که دنیا را بی عاطفه کنند برای این آوردند که موشکهای خود را بتوانند بفروشند، برای این آوردند که ملت مستضعف را بتوانند ضعیف تر کنند، بتوانند از آنها کار بکشند. این صورت شیطان است و استفزز من استطعت منهم بصوتک یعنی می آیم، با نداهایم می آیم، این که در میان عوام مشهور است قبل از آمدن امام زمان (علیه السلام) دجال می آید، یک الاغی دارد، هر موی آن الاغ صدای یمی دهد، این از باب مثال است، این آوای شیطان است، هر کسی برای خود صدا و مکتبی دارد، این صورت شیطان است، این صورت شیطان در خانه های ما هم هست، ساز و آوازها، موسیقی ها، صورت شیطان است، اتفاقا در روایات هم می خوانیم در ذیل همین آیه شریفه صورت شیطان، صدا و ندای شیطان یعنی موسیقی، یعنی غنا و ساز و آواز، خوب الان الحمدلله می دانید که وضع رسانه های گروهی ما خیلی خوب شده، اگر زمان طاغوت را با الان بسنجیم هیچ قابل قیاس نیست اما این راه هم می دانیم که هنوز اشکالی دارد و ان شاء الله بمرور زمان اشکالات آن برطرف می شود. اما حرف اینجاست که این شیطان است خانم را روی موج رادیو می برد و می برد آنجا که ساز و آواز هست، دست آقا را می گیرد و می برد روی آن موجی که ترانه هاست، این خانم را وا می دارد، نه شماها را، حقوقش را بدهد و نوار بگیرد، چه نواری؟ نوار طاغوتی، یک ضبط صوت هم بخرد، دیگر می شود یک رادیوی زمان طاغوتی، این صورت شیطان است، و این الان هست، معلوم است در خانه های شما که نیست، اما خیلی جاها هست، یعنی بجای اینکه صحبت را گوش کند، به ترانه گوش می دهد، ترانه چه کسی؟ چه ترانه ای؟ در رادیو که نیست خود او رادیو دارد، ضبط صوتش و خریدن نوار و این مصیبت است، اتفاقا در روایات ما برای این ترانه ها و موسیقی ها، برای این ساز و آوازها بقدری گناه قائل شده است، به قدری اثر سوء دارد که انسان اگر مقدار کمی توجه کند وحشت می کند.
راوی می گوید خدمت امام صادق (علیه السلام) رفتم. به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم یابن رسول الله من خودم ساز و آواز ندارم. اما همسایه ام ترانه دارد، موسیقی و غنا دارد و من وقتی به مستراح می روم، مستراح نزدیک منزل آنهاست. آنجا به ترانه ها گوش می کنم. این چه طور است؟ تا اسم ترانه و موسیقی و ساز و آواز و زن مغنیه را امام صادق (علیه السلام) شنیدند رنگ مبارکشان تغییر کرد، فرمودند فلانی، هر چیزی اهلی دارد و شیعه اهل این چیزها نیست، اگر در خانه زنی، در خانه مردی یک نوار ترانه ای باشد امام صادق (علیه السلام) می فرماید این شیعه نیست این مال یهودی ها و نصرانی هاست، بعد امام صادق (علیه السلام) فرمودند بلند شو برو غسل کن، یعنی اگر زنی ترانه ای بشنود از نظر امام صادق (علیه السلام) باید برود غسل کند، بعد از غسل فرمود نماز بخوان و بعد از نماز توبه از گناه کن، بعد فرمود وای بر تو ای قبل از توبه بمیری و گوش و مغز تو پر از ترانه و ساز و آواز و موسیقی باشد، حتی به شما بگویم یکی از آثار سوء این ترانه ها و موسیقی ها و غنا که اسلام جلوش را گرفته تحریک شهوت است، اگر شهوت تحریک شود دیگر چیزی نمی تواند جلوی آن را بگیرد لذا عفت زن دیگر نمی تواند جلویش را بگیرد، خدا نکند تحریک شود این مرد دیگر نمی تواند جلویش را بگیرد، لذا اسلام در مورد تحریم شهوت دفع دارد نه رفع یعنی می گوید به زن نامحرم نگاه مکن به زن می گوید به مرد نگاه شهوت آمیز نکن، می گوید آنجا که زن نشسته است اگر بلند شد و رفت به جای زن ننشین. می گوید حتما در یک خانه یک زن و مرد خلوت نکنند، حتما اختلاط بین زن و مرد نباشد، موسیقی، ترانه و ساز و آواز نباشد، این نباشدها یعنی چه؟ یعنی اینها تحریک شهوت می کند که اگر تحریم شهوت شد دیگر جلوی شهوت را گرفتن مشکل است، مشکل.
می گوید: و لقد همت به وهم بها لولا ان رءا برهان ربه یعنی وقتی بین من و زلیخا خلوت شد قرآن می گوید زلیخا رفت، یوسف هم می رفت اگر عصمت نداشت. یعنی آقا خانم که معصوم نیستی، اگر در یک خانه فقط تو باشی و یک نامحرم می روی. قرآن می گوید من نمی گویم! قرآن می گوید خانم، ترانه ترا می برد، مواظب باش، می گوید آقا موسیقی و ساز و آواز تو را می برد مواظب باش، نگاه شهوت آمیز تو را بیچاره کرده می برد مواظب باش بحث طول کشید، بحث ناقص است، انشاء الله هفته آینده درباره راه ششمی که شیطان در قرآن به آن اشاره دارد با شما صحبت می کنم.
شب مصیبت است، دو کلمه مصیبت هم بخوانم، امام علی النقی (سلام الله علیه) امشب که شب شهادتش است تقریبا چهل و دو ساله است سی و سه سال تقریبا مدت امامت آقا بوده و ده یازده ساله بود که پدر بزرگوارش را از دست داد و همان وقتی که امام شد در مضیقه عجیبی واقع شد، در این سی و سه ساله گاهی در تبعید بود، گاهی زندانی بود، زندانهای آقا هم خیلی مختلف بود بعضی از زندانها شکنجه داشت، حتی راوی می گوید دیدم در مقابل آقا امام علی النقی (علیه السلام) قبری کندند که می خواهند بگویند ترا زنده زنده در این قبر خواهند گذاشت، در یک اطاق تاریکی آقا را زندانی کرده بودند و آقا روی حصیری ایستاده بود و نماز می خواند، سه چهار تا از خلفای بنی عباس را دیدم و هر کدامشان به آقا اذیتها کردند، زجرها به آقا دادند، مخصوصا متوکل که به آقا امام دهم خیلی اذیت روحی کرد، از جمله چیزها که گفتن آن هم شرم آور است این است که نصف شب امام دهم را خواست، به خانه ریختند و امام دهم را با پای برهنه سر برهنه به جلسه آوردند، در چه جلسه ای آوردند در جلسه شراب و قمار، در جلسه ای که ساز و آواز بوده معلوم است که این جلسه از هر شکنجه ای برای آقا امام دهم مشکل تر است، متوکل مست بود اهل مجلس مست بودند آقا را در چنین جلسه ای آوردند، تا اینکه به دست یکی از خلفای بنی عباس آقا را شهید کردند. باید بگوییم راحت شد و از این دنیا رفت مصیبتی که برای شما بخوانم این که تحمل آن برای اهل بیت خیلی مشکل است و اتفاقا برای اهل بیت جلو آمده، و از جمله کسانی که برایش جلو آمد برای اهل بیت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) بود، در جلسه ابن زیاد بود، خود امام سجاد (سلام الله علیه) تعریف می کند می فرماید همه ما را به یک طناب بسته بودند و ما را با این حال وارد مجلس ابن زیاد کردند در آن جلسه شراب بود، در آن جلسه قمار بود، عیش و نوش بود، می گفتند و می خندیدند و ما را وسط جلسه نگاه داشتند، خیلی مشکل است، زینب مظلومه چند سال قبل همین مجلس، دارالاماره، مقر حکومتش بود، حالا آمده و در جلسه ای که دشمن نشسته بالاتر از همه اینها که برای زینب خیلی سخت آمد سر بریده ابی عبدالله (علیه السلام) بود در مقابل دشمن، سر در مقابل ابن زیاد بود لذا زینب با آن مقاومتش، با آن شجاعتش، مثل اینکه زانوها لرزیده مثل اینکه دیگر نتوانست روی پا بایستد، می دانست اگر بنشیند ابن زیاد غضب می کند، اما خیال می کنم زانوهایش لرزید، دیگر نتوانست بایستد، ابن زیاد فهمید که زینب نشست لذا خواست نمکی به دل زینب بپاشد رو کرد و گفت این زن که نشسته بود؟ جوابش را ندادند، دفعه دوم و سوم یک وقت زنی از میان اسرا می خواست تحریک عاطفه کند تا شاید بتواند ابن زیاد را ساکت کند لذا گفت که ابن زیاد این زینب خواهر حسین (علیه السلام) است یعنی ابن زیاد اگر زینب نشست بخاطر این نبود که بخواهد بر تو جسارت کند آخر سر بریده برادر در مقابلش است، نمی تواند سر بریده برادرش را ببیند از این جهت نشست، ابن زیاد بجای اینکه سر سلامتی بدهد بجای اینکه بگوید زینب را از مجلس بیرون ببرید رو به زینب کرد و گفت الحمدلله که برادرت را کشتند، الحمدلله که شما را اسیر کردند.
ولا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

بخش دوم: گفتار بیستم