فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

موانع سیر الی الله

حسد، کبر و ریا (2)
بحث هفته گذشته درباره دشمن چهارم انسان بود، دشمن درون، به نام صفات رذیله. چنانچه هفته گذشته استفاده کردیم دشمن برای انسان، بالاترین دشمنهاست و قرآن هم این را تصدیق می کند، صفات رذیله زود انسان را منحرف می کند، صفات رذیله در فکر انسان اثر می گذارد، در گفتار و کردار انسان تاثیر کامل دارد و بالاخره صفات رذیله است که انسان را از راه مستقیم از راهی که موجب سعادت اوست به بیراهه می برد.
هفته گذشته استفاده کردیم که بعثت همه انبیاء و از جمله بعثت پیامبر اسلام برای تهذیب نفس است یعنی همه پیغمبران از جمله پیغمبر اسلام آمدند تا صفات رذیله را ببرند و صفات خوب را جایگزین آن کنند بلکه می توانیم بگوئیم که تمام عبادات در اسلام هم برای این است که انسان مهذب شود، حتی دعا و راز و نیاز با خدا که یکی از عبادات مهم در اسلام است، آن را هم وقتی ریشه یابی کنیم برای تهذیب نفس است، قرآن یعنی کلام نازل، دعا، یعنی کلام صاعد، هر دوی اینها برای تهذیب نفس است لذا می توان گفت قرآن یعنی کتاب آدم سازی، کارخانه آدم سازی و دعا یعنی مفاتیح شیخ عباس قمی، علیه الرحمه، را هم می توان گفت کتاب آدم سازی است کارخانه آدم سازی است، هفته گذشته استفاده کردیم که قرآن شریف بقدری به تهذیب نفس اهمیت داده است که در سوره والشمس که سوره ای است از نظر تاکید منحصر به فرد یازده قسم است و پس از آن می گوید: قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها(407) یعنی رستگاری و سعادت فقط و فقط مرهون تهذیب نفس است اگر کسی سعادت می خواهد باید خود را تزکیه کند، باید صفات رذیله را ببرد و صفات خوب را جایگزین آن کند و شقاوت و بدبختی و بی بهره ای در دنیا و آخرت هم فقط و فقط بواسطه صفات رذیله است، مرهون آن است، صفت رذیله ولو بسیار کوچک اما برای شقاوت و بدبختی در دنیا و آخرت خیلی اهمیت دارد، خلاصه قرآن می فرماید:
یوم لا ینفع مال و بنون الا من أتی الله بقلب سلیم.(408)
در روز قیامت هیچ چیزی به درد نمی خورد، هیچ چیزی نمی تواند انسان را به سعادت و بهشت برساند فقط و فقط چیزی که انسان را بهشتی می کند، دل پاک است، دلی که در آن تکبر نباشد، دلی که در آن امنیت نباشد، خودخواهی و خود فکری نباشد، دلی که در آن لجاجت، حسد و کینه نباشد و بالاخره دلی که از صفات انسانیت پر شده باشد، و صفات خوب در آن رسوخ کرده باشد؛ این لسان قرآن است، آن روایت مشهور هم، که همه شما شنیدید و گفتید که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است بعثت لاتمم مکارم الاخلاق یعنی مبعوث شدم برای اینکه مردم را آدم کنم، مبعوث شدم برای اینکه صفات رذیله را از دلها ببرم و صفات خوب را جایگزین آن کنم، این جمله بعثت لاتمم مکارم الاخلاق همان تفسیر آیه ای است که در قرآن شریف تکرار شده:
لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه.(409)
خدا به همه مومنین منت گذاشت، پیغمبر با معجزه فرستاد و این پیغمبر با معجزه آمده تا آدم بسازد، برای تربیت آمده، آمده تا معلومات را بالا ببرد. و بالاخره قرآن می گوید: بعثت همه انبیاء برای آموزش و پرورش است، فقط نکته ای که در قرآن است این است که می گوید پرورش و آموزش یعنی اول تربیت، اول تهذیب بعد تعلیم و تعلم برای اینکه اگر تعلیم و تعلم باشد و تربیت نباشد همان علم برای صاحبش همان علم برای جامعه اش بغیر از وزر و وبال و بدبختی چیزی در بر ندارد و بالاخره از نظر علمای علم اخلاق و از جمله استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشان انقلاب اوجب از همه واجبات تربیت است، تهذیب است، شما نمی توانید در اسلام واجبی پیدا کنید که از تهذیب نفس واجب تر باشد، همه علمای علم اخلاق اقرار به این مطلب دارند، شهید علیه الرحمه در کتاب منیه المرید اقرار می کند مرحوم نراقی در جامع السعادات ادعای ضرورت می کند و رهبر عظیم الشان انقلاب هم در درسهای خودشان مرتب گوشزد می کردند که اوجب همه واجبات در اسلام خودسازی است، دیگرسازی است، از نماز واجب تر، از روزه واجب تر، از حج و جهاد واجب تر و بالاخره از همه چیز واجب تر مبارزه کردن با صفات رذیله است و این که انسان کاری کند که صفت خوب در دلش رسوخ کند، این از وظایف سنگین هر مسلمان و هر انسان است، هم باید خود را بسازد و هم باید دیگران را بسازد هر کسی بفراخور حالش. امور تربیتی که الان در آموزش و پرورش هست، فقط برای معلمانی که مربی امور تربیتی هستند وظیفه نیست، آنها وظیفه خاصی دارند، بلکه همه دبیرها، همه معلمها هم این وظیفه را به اندازه ای که می توانند دارند هم باید خود را بسازند و هم دیگران را، هر کسی بقدر همت خود، دبیر شیمی، دبیر فیزیک باید بطور غیر مستقیم یا مستقیم شاگردهایش را بسازد چنانچه باید خود را بسازد، یک دبیر نه فقط باید در علوم ریاضی تعلیم و تعلم کند، باید با مثل روزه، مثل نماز، مثل جهاد هم خود را بسازد و هم بطور مستقیم در کلاس شاگرد را بسازد، چیزی را که بهمه زن و مرد باید گوشزد کنم این است که ما نمی خواهیم فقط دبیرها یا معلم ها یا افرادی که مربوط به امور تربیتی هستند، معلم اخلاق باشند، نه، هر کسی به اندازه فراخور حالش. لذا دبیران نباید از معلم هایی که در امور تربیتی هستند توقع بیجا داشته باشند، خانمی که مربوط به امور تربیتی است، بفراخور حالش باید خود و دیگران را بسازد، قرآن یاد بدهد. اگر تفسیر نمی داند همین مقدار که می داند یاد بدهد اگر تفسیر می تواند تفسیر بگوید، آن اندازه که یاد گرفته است به دیگران بگوید چنانچه رسم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این بود که شاگردهایی داشت، آیاتی که نازل می شد برای شاگردانش می فرمود و بعد می فرمود این آیاتی را که خواندم و خواندید و یاد گرفتید به آن عمل کنید. برای دیگران هم بگویید. همین جلسه نه فقط باید اینجا باشد بلکه این جلسه فردا باید بوسیله شما به دبستانها و مدارس منتقل شود، یعنی شما آقای مدیر، آقای معلم، خانم مدیر، خانم معلم، باید فردا آنچه که یاد گرفته ای به آن عمل کنی و بطور مستقیم یا غیر مستقیم بدیگران گوشزد کنی. بازاری هم همین قضیه را دارد، یک نفر بازاری وقتی جمله ای را از کسی شنید که مربوط به خودسازی است باید به او عمل کند، فردا هم سر کسب خود، اگر فرصتی پی آمد اگر می تواند بطور مستقیم یا غیر مستقیم مطرح کند باید آنچه را که می دانید به مشتری خود و دیگران منتقل کند این جلسه باید فردا برای دوستانتان گفته شود تا آن اندازه که یادداشت کردید، این جلسه باید برای شاگردانتان تا اندازه ای که می شود منتقل بشود.
اسلام این را می خواهد اسلام این را واجب کرده است اسلام با کمال صراحت می فرماید:
بسم الله الرحمن الرحیم والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصاحلات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.(410)
یعنی همه زیان کارند، همه بدبخت هستند جز یک طایفه و آن طایفه کسی است که دو کار داشته باشد اول ایمان بخدا و بر طبق ایمان عمل کردن، خود تربیت شدن، تا اندازه ای که می تواند خود را ساختن اما این یک بال است بال دیگر لازم دارد. بال دیگرش نظارت همگانی است. آنچه می داند بدیگران منتقل بکند، سفارشی به شما بکنم حال وسواسی گری را کنار بگذارید، بسیاری از آقایان، خانمها به من تلفن می کنند، مخصوصا معلمان امور تربیتی این که ما خود عمل نمی کنیم چطور به دیگران بگوئیم، نه، به دیگران باید گفت. خود هم باید عمل کرد، این دو واجب مستقل است و هیچکدام ربطی به هم ندارد، اگر شما خود را ساختید و بدیگران نگفتید. دیگران را نساختید مسئولید. مرغ یک بال هستید و پرواز به سعادت نمی توانید بکنید.
و اگر به دیگران گفتید و خود را نساختید باز هم مسئولید، مرغ بی پر و بالید، لذا اینها هیچ ربطی به هم ندارد. اگر خانم معلمی العیاذ بالله خود عمل نمی کند باز هم واجب است آنچه را می داند به دیگران بگوید، امر به معروف و نهی از منکر است، نظرات همگانی است، وظیفه است. یک آقا باید خود را بسازد، اگر نساخت، واجب دیگر به نام نظارت ملی، به نام امر به معروف و نهی از منکر از گُرده او برداشته نمی شود، باید دیگران را بسازد، باید آنچه می داند بدیگران منتقل کند. خلاصه حرف این است که واجب تر از همه واجبات در اسلام مسئله خودسازی و دیگرسازی است، هر کسی به اندازه حالش. به اندازه عملش، این جلسه امشب باید در خانه ها گفتگو شود، به خانه ها منتقل، اگر زن در جلسه بوده و شوهر نبوده، بچه هایش نبودند، تا آن اندازه که می تواند باید جلسه را به خانه، به شوهر و به فرزندانش منتقل کند، اگر آقا در جلسه بوده و خانم و بچه ها نبودند باید امشب این جلسه را به خانه منتقل کند به خانم و فرزندان منتقل شود، این وظیفه است، آمدن به این جلسه از اوجب واجبات است، منتقل کردن جلسه به دیگران از اوجب واجبات است، اینها را سرسری نشمارید سرسری شمردن است که ما را به اینجا رسانده، اهمیت ندادن به علم اخلاق است که طاغوتها برای ما می آورد زمان طاغوت برای ما می آید، نساختن خود و دیگران است که نعمت انقلاب را از ما می گیرد و با کمال صراحت به شما بگویم این انقلاب مرهون خودسازی و دیگرسازی است و اگر ما خود نسازیم، دیگران را هم نسازیم این نعمت بزرگ حتما از ما گرفته می شود.
و اتقوا فتنه لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصه(411) خود را بساز، تا آن اندازه که می توانی دیگران را هم بساز برای اینکه اگر نسازی فتنه می شود و این فتنه فقط دست و پا پیچ خودت نمی شود، دست و پا پیچ جامعه هم می شود. چرا اسلام این مقدار به خودسازی اهمیت داده است؟ یعنی چرا اسلام می گوید، خانم: حسود نباش و به دیگران هم بگو حسود نباشند، چرا اسلام می گوید اگر مردی حتی مقدار کمی تکبر در دلش باشد به بهشت نمی رود؟ چرا اسلام می گوید اگر مرد یا زن ذره ای لجاجت و عصبیت در دلش باشد به بهشت نمی رود؟ لجاجت را رفع کن، خودبینی، منیت و تکبر را از بین ببر آدم متواضعی شو حسد را از بین ببر آدم رئوفی باش. چرا اسلام این اندازه به خودسازی اهمیت می دهد و بالاخره علمای اسلام می گویند خودسازی از واجب واجبات است؟
هفته گذشته یک آیه خواندم خیلی کوچک و رسا و علت را تعیین کردم. قرآن می فرماید: قل کل یعمل علی شاکلته(412) از کوزه همان برون تراود که در اوست. زن حسود مثل یک کوزه ای است که در آن شراب باشد. کوزه اگر در آن شراب باشد تراوش آن هم شراب است. معنا ندارد شراب تراوشش آب گوارا باشد. یک کوزه کوزه اگر آب شور تلخ در آن باشد، معلوم است که تراوش آن هم آب تلخ و شور است معنا ندارد که تراوش شیرین داشته باشد: یک زن که حسود است گفتارش حسادت است و ضرر برای دیگران، کردارش حسادت است، فکرش هم فکر حسودانه ای است، یک آدم متکبر افکار و گفتار و کردارش تکبرآمیز است، مثل شراب در کوزه، این انسان هم دلش مثل کوزه است، صفت رذیله شرابست، آنچه از او تراوش می کند شراب است، بدبختی و نکبت است هم برای خودش و هم برای دیگران. بر عکس اگر دل پاک باشد، یک دلی که در آن رأفت و رحمت رسوخ کرد سر کلاس فکرش مهربانی است، گفتارش رأفت است کردارش رأفت و مهربانی است، دیگر چوب نمی زند تلطف می کند، او دیگر فحش نمی دهد بد اخلاقی نمی کند، اوقات بچه ها را تلخ نمی کند اعصاب خودش را هم ناراحت نکرده بلکه از اول تا آخر کلاس با شادی با رأفت و مهربانی برگزار می شود، یک زن وقتی عاطفه داشته باشد به جای حسادت و بجای کینه رأفت داشته باشد، وقتی وارد کلاس می شود نگاهش به بچه ها مثل نگاه به بچه های خودش است، فکر و گفتار و کردارش رأفت است، بچه های دیگران را زیر دست خود امانت حساب می کند بلکه بالاتر از بچه های خود، با آنها آنطور می گوید که با دختر و پسر عزیزش می گوید و کار می کند. کردار و گفتار و نیت او هم رأفت است قل کل یعمل علی شاکلته معنا ندارد که یک آدم متکبر گفتار او خدمت به جامعه باشد معنی ندارد که یک زن خودگرا، رفتارش دیگر گرایی باشد، گفتار ما، کردار ما، نیات ما سرچشمه می گیرد از دل ما، اگر سرچشمه خراب است آب شور، اگر سرچشمه را گل آلود کردی دیگر توقع نداشته باش آبی که بعد از چشمه است زلال باشد! سرچشمه خرابست، سرچشمه گفتار، کردار و فکر ما چیست؟ دل ما، قرآن تشبیهی دارد، تشبیه چه رساست قرآن چه دلنشین است، می سازد، خوب می سازد خداوند در این آیه شریفه تشبیه می کند بقول ما طلبه ها تشبیه معقول به محسوس یعنی یک امر عقلی را برای اینکه در فکرها جا بیندازد به یک امر محسوس تشبیه می کند می فرماید:
و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لا یخرج الا نکدا.(413)
قرآن این طور می فرماید: زمین آباد است. از نظر ذاتش خاک خوبی دارد، این زمین شخم زده است، زارع مواظب تخمی که در آن می ریزد می باشد مواظب گرفتن علف هرزه هایش هم است، معلوم است که این زمین آباد است، حاصلش خوب است، اگر درخت سیب در آن باشد سیب عالی می دهد، اگر هم گندم در آن کشت شود یک دانه از هفتصد دانه به بالا ثمر می دهد، چرا؟ چون زمین آباد است علف هرزه هم ندارد اما یک زمین شوره زار است، زمینی که شخم زده نیست، سنگهای فراوان دارد، هرزه های زیادی در این زمین است، علف هرزه های این زمین را هم نگیریم و زارع مواظب تخمش، آب دادنش و گرفتن علفهای هرزش هم نباشد، این زمین چه می دهد؟ لا یخرج الا نکدا تخمی را هم آن می ریزد نمی تواند برداشت کند، دیگر چه رسد به حاصل خوب، از زمین شوره زار شما چه توقع دارید؟ بوته آنهم خاردار، خاری که هم به دست خود برود، هم به پای دیگران قرآن می گوید دل پاک و ناپاک این طور است، اگر دل پاک شد برای زمین آب بود، علف هرزه نبود لذا فکرش آباد است گفتارش آباد است، کردارش آباد است، هم برای خود مفید است و هم برای جامعه اما دل ناپاک دلی است که حسادت، رقابت سرتاپایش را گرفته این دل شوره زار است، فکرش شور است گفتارش چیزی جز ضرر نیست، کردارش هم بوته خاردار است. هم خود را اذیت می کند هم دیگران را تقاضا دارم اگر یک آدم متکبری در جلسه داریم، اگر حسودی در جلسه داریم، اگر یک زن یا مرد بدبین بدیگران در جلسه داریم، اگر در جلسه کینه توزی است، حسادت هست، مرتبا این حسود این کینه توز این متکبر این خودخواه این آیه را بخواند.
و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لا یخرج الانکدا.(414)
با کمال صراحت به همه شما زن و مرد بگویم، هفته گذشته هم گفتم بدانید صفت رذیله دارید، اگر گناه در زندگی شما اصلا و ابدا نیست پی ببر که دل پاک است، اما اگر گناه حتی کوچک در زندگی شما هست پی ببر و ریشه یابی کن که ناپاکی، صفت رذیله ای بر دل حکومت دارد، ببین این گناه از کجا و از چه صفت رذیله ای سرچشمه گرفته است.
قرآن شریف برای بحث ما دو تشبیه دارد که تقاضا دارم امشب روی این دو تشبیه فکر کنید و به دیگران هم منتقل کنید، برای دل ناپاک یک تشبیه و برای دل سالم هم یک تشبیه دارد.
برای دل ناپاک می فرماید: انسان اگر ناپاک و حسود شد، اگر متکبر شد، خودخواه شد، لجوج شد، کارش به اینجا می رسد که می گوید:
اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجاره من السماء او ائتنا بعذاب الیم.(415)
یعنی حق، است من حاضرم جهنمی بشوم، حاضرم در همی دنیا بسوزم اما زیر بار حق نمی روم قرآن می گوید: این آدم حالش این است، گفتارش و فکرش این است می گوید خدایا اگر حق است من نمی توانم. بپذیرم از آسمان سنگی بیاور، آتشی بیاور تا من نابود شوم که مفسرین عالیقدر در ذیل این آیه شریفه می گویند: وقتی امیرالمومنین (سلام الله علیه) به خلافت منصوب شد یک عرب بلند شد اما لجوج حسود، متکبر. گفت یا رسول الله این کاری که کردی از طرف خودت است یا از طرف خدا، اگر از طرف خودت است قبول ندارم اگر از طرف خداست نمی توانم ببینم، از خدا بخواه سنگی بر سرم بیاید، آتشی بیاید و مرا نابود کند برای اینکه نمی توانم زیر بار علی و ولایت علی بروم آیه شریفه آمد، فرمود ببین بشر چه مقدار پست می شود از نظر صفت رذیله، ببین صفت رذیله با انسان چه می کند که می گوید:
شما اگر در خود و در دوستانتان دقتی بکنید که بعضی اوقات انسان چنین است، حاضر است رسوا بشود اما زیر بار حق نرود حاضر است جان بدهد، آبروی بدهد اما زیر بار حق نرود و دست از لجاجت خود بر ندارد.
شدت و ضعف دارد، الان صدام با این وضعش، آمریکا با آن وضعش، تمام اینها مصداق این آیه شریفه اللهم ان کان هذا هو الحق هستند، شما فکر نکنید که قضیه افغانستان و شوروی قضیه ساده ای است، حزب مارکسیسم که بعد سوسیالیسم شد، هفتاد سال است که تبلیغ می کند تا بگوید خلقی هستیم، الان در این منجلاب افغانستان که افتاده آبرویش در خطر است آنهم آبروی مکتبش، اما لجوج است، حاضر است مکتب هفتاد ساله اش زیر پا برود اما از افغانستان بیرون نرود، آمریکا فرانسه، مخصوصا با این جنگی که الان پیش آمده دارند آبروی خود را می ریزند شما خیال نکنید مطلب ساده ای است، شما خیال نکنید که انگلستان بمب شیمیائی می دهد این امر ساده است، نه این برای انگلستان آبروریزی، آن انگلستانی که داد می زند خلقی هستم، آن آمریکائی که گنجشک به ماشینش می خورد، پای گنجشک می شکند، گنجشک را بر می دارد و به بیمارستان می برد، پای او را پانسمان می کند بعد هم در روزنامه ها تبلیغ می کنند که ما از حیوانات حمایت می کنیم، الان شاید هر ساله چندین میلیون دلار خرج همین برنامه حمایت از حیوانات فقط در کشور آمریکا می شود. این تبلیغات برای چیست؟ خیال نکنید که اینها ساده است، پس اگر چنین است چرا قضیه لبنان جلو می آید، چرا از انگلستان بمب شیمیائی می آید، چرا فرانسه خود را افتضاح می کند، چرا آمریکا به این لجنزار فرو رفته؟ چرا؟ اینها همه و همه یک چیز است، و آن لجاجت است، لج کرده است. خدا نکند آدم لج کند، وقتی لج کند اگر خر سیاه باشد حاضر است خود را بکشد برای اینکه به صاحبش ضرر بزند، اگر شوروی شد حاضر است مکتب را زیر پا بگذارد، همان مکتبی که استالین شش میلیون نفر را برای آن کشت، اما حاضر است، لج کرده است، اگر هم امریکا بشود حاضر است حمایت از حیواناتش را با آن تبلیغات از بین برود اما حرفش از بین نرود، لج است، تکبر و منیت است، خودخواهی است، این خودخواهی یک دفعه در یک معلم پیدا می شود یکدفعه در یک زن خانه دار با یک شوهر بی سواد پیدا می شود یک وقت در انگلستان.
در زن خانه دار اگر باشد حاضر است خود را و فرزندانش را فدای لجاجتش کند، چه بسیار سراغ دارم، زن خودش را بدبخت کرد، بچه هایش را هم بدبخت کرد، هرچه به این زن گفته می شود خانم انسان وقتی شوهر کرد باید خودش را فدای فرزندانش کند در مقابل مصیبت و بلا صبر کند، لج کرده می گوید: باید طلاق بگیرم، طلاق می گیرد عقده ها برای بچه ها درست می شود، دخترش را بیچاره می کند، پسرش را جنایتکار می کند اما بالاخره می گوید هر چه می خواهد بشود، من خر سیاه هستم باید خود را بکشم برای اینکه به صاحبم ضرر برسانم، این چنین می شود. عزیزانم این همه صفت رذیله داریم، خطرناکست، خیلی خطرناکست، بر عکس، قرآن شریف راجع به افرادی که لجوج نیستند، دل پاک دارند، منیت خود محوری و خودفکری ندارند این طور می فرماید:
و اذا سمعوا ما أنزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا امنا فاکتبا مع الشاهدین و ما لنا لانؤمن بالله و ما جائنا من الحق و نطمع ان یدخلنا ربنا مع القوم الصالحین(416)
می فرماید وقتی قرآن می شنود اشک شوق از چشمهایش جاری می شود، می گوید خدایا ایمان آوردم خدایا تو شاهد باش می خواهم با مومنین باشم بعد هم جانش، نیت و گفتارش، می گوید حق آمد چرا نپذیرم و ما لنا لانؤمن بالله و ما جائنا من الحق چرا نپذیرم، من که دلم می خواهد سعادتمند شوم من که دلم می خواهد فردی شایسته بشوم، حق آمد چرا نپذیرم، چرا زیر بار حق نروم؟ آن آیه را با این آیه پهلوی هم بگذار قرآن می فرماید آدم لجوج می گوید خود جهنمی می شوم اما دست از لجاجت بر نمی دارم اما آدم با دل پاک می گوید دست از همه چیز بر می دارم و حق را می پذیرم، این آیه دوم مربوط به بعضی از علمای نصرانیت است، با پادشاه حبشه است، وقتی در مقابل پادشاه حبشه قرآن می خوانند گریه شوق می کند مثل باران گریه می کند در همان جلسه اول اسلام را می پذیرد. اما ابو جهل ها، ابو سفیان ها از مکه بلند می شوند به حبشه می روند برای اینکه نمامی و سخن چینی کنند، سعایت کنند، مسلمانهایی که از بند این ظلمها رها شدند دو دفعه آنها را در بند کنند، همه اینها برای چیست؟ او دل پاک است پادشاه حبشه می شود، عالم نصرانی می شود، گریه شوق می کند، خوشحال است، برای اینکه حق را پیدا کرده، آن دیگری دارای دل ناپاک است، در مکه است اما حق را نمی پذیرد.
در تاریخ می خوانیم که اینها قانون وضع کردند که کسی به قرآن گوش ندهد، برای اینکه دیدند هر کسی که به قرآن گوش می دهد جذابیت قرآن او را می گیرد اما این قرآن جذاب بقدری جذابیت دارد که همان کسانی که قانون وضع کردند در دل شب که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن می خواند، مخفیانه به پشت دیوار خانه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می آیند و به تلاوت قرآنش گوش می دهند. آن یکی از آن طرف، ابوجهل از یک طرف، مغیره از جایی دیگر بعد همدیگر را می بینند و افتضاح می شوند، می گوید ما خود قانون وضع کردیم برای اینکه دیگران به قرآن گوش ندهند خودمان چرا؟ می داند، خدا دارد، می داند از طرف خداست اما همین که می داند از طرف خداست قانون وضع می کند برای اینکه قرآن را زیر پا بگذارد، آن را نابود کند. بحث ناقص است انشاء الله باز در این باره صحبت می کنم تقاضا دارم یک مقدار روی این بحثها فکر کنید و تا آن اندازه هم که می توانید برداشت کنید به دیگران منتقل کنید.
شب شهادت زهرای مرضیه سلام الله علیها است. بنا بر روایت صحیح که عقیده بسیاری از بزرگان روز شهادت زهرا (سلام الله علیه) امروز بوده، نود و سه روز بعد از پدر زنده بود اما ظلم ها کشیده، خون جگرها خورد بقدری خون جگر خورد که دیگر طلب مرگ از خدا می کرد و این جمله که از خدا طلب مرگ می کرد، پیغامی برای شما زن و مرد است. یک زن که خیلی علاقه به شوهرش دارد، زنی که می داند اگر از دنیا برود شوهرش بی کس و مونس می شود، زنی که علاقه اش به مثل زهرا نسبت به امیرالمومنین (علیه السلام) باشد پیدا نشد و نمی شود، زنی که چهار بچه دارد. آنهم بچه کوچک این بچه ها بی سرپرست می شوند اما بقدری به زهرا (سلام الله علیه) ظلم کردند بقدری برای زهرا سخت شده که حاضر است بچه هایش را بگذارد و از این دنیا برود حاضر است شوهرش را بگذارد و از این دنیا برود، بقدری مصیبت به زهرا (سلام الله علیه) وارد می شود که در روایات می خوانیم زهرا بقدری لاغر شده بود که از او سایه ای بیشتر باقی نمانده بود پهلوی شکسته زهرا (سلام الله علیه) بجای خود، بازوی ورم کرده زهرا به جای خود، آن که زهرا را زجر می داد، مظلومیت علی (علیه السلام) بود آن که زهرا را زجر می داد این بود که می دید زحمت بیست و سه ساله بابا دارد به هدر می رود، بقول خودش زنها برای دیدنش آمده بودند به زنها می گفت زنها نمی دانید چه خبر است شتری آبستن است می زاید، شیر او زهر است و این زهر برای مسلمانها خطرناکست.
زهرای مرضیه (سلام الله علیه) قضیه بنی امیه و بنی عباس و انحراف اسلام را می دید، رنج می برد، غصه می خورد آه و ناله می کرد آه و فریادش هم بجائی نمی رسید، زهرا مرضیه (سلام الله علیه) پهلو شکسته است اما نمی خواهد علی (علیه السلام) و بچه هایش را ناراحت کند. از درد می نالد و می سوزد اما به کسی نمی گوید، بازویش ورم کرده است این بازوی ورم کرده را امام صادق (علیه السلام) می فرماید: شهادت زهرا (سلام الله علیه) روز سوم جمادی الثانی یعنی امروز بوده است بعد هم می گوید سبب شهادت همان بازوی ورم کرده مادرم زهرا (سلام الله علیه) بوده اما زهرا (سلام الله علیه) با این بازوی ورم شده بخود می پیچید دلش نمی خواست داد بزند، آه بکشد، بچه ها و شوهرش را ناراحت کند. لذا این زن با عاطفه و با رأفت دلش نمی خواست بعد از مرگ هم بازوی ورم شده اش را علی (علیه السلام) ببیند، دستور داده بود از زیر پیراهن غسلش بدهند، شاید امروز بوده، فضه خادمه می گوید دیدم بی بی بلند شد، خوشحال شدم از اینکه امروز حال بی بی خوبست. فرمود یک مقدار آب بیاور می خواهم غسل کنم، مثل اینکه می خواست پهلوی شکسته اش را بشوید، می خواست بازوی ورم شده اش را بشوید تا برای آقا امیرالمومنین (علیه السلام) خیلی در زحمت نباشد من نمی دانم لباسهای بچه اش را هم شست یا نه شاید چنین هم باشد یعنی به شما زنها بفهماند عاطفه را که دم مرگم لباسهای بچه هایم را شستم، پیراهن خود را هم شست، اما پیراهن را دو دفعه پوشید، به فضه گفت فضه من به اطاق می روم، قدری صبر کن بعد مرا صدا کن اگر جواب ندادم بدان که بی زهرا شدی، فضه گفت فهمیدم که این غسل، غسل مردن بود، می گوید بچه ها را بیرون کرده بود، مولا امیرالمومنین (علیه السلام) هم شاید رفت، زهرا (سلام الله علیه) با خدا خلوت نمود یک وقت در را باز کردم دیدم بی زهرا شدم، دیدم، بچه های زهرا (سلام الله علیه) آمدند، می خواستم بچه ها به اطاق نروند آنها می دانستند داخل اطاق رفتند، این بچه ها خودشان را روی جسد مادر انداختند، امشب هم این بچه ها خود را روی مادر انداختند، مولا امیرالمومنین (علیه السلام) گلشن و عزیزش را غسل داد. یک وقت نگاه کرد دید بچه ها دارند به جنازه مادر نگاه می کنند گفت بیائید با مادر خداحافظی کنید این بچه ها آمدند و خودشان را روی جنازه مادر انداختند، مولا امیرالمومنین (علیه السلام) در عالم مکاشفه می گوید والله دیدم زهرا (سلام الله علیه) بچه هایش را بغل گرفت والله شنیدم آهی از دل زهرا بیرون آمد، بچه ها می نالند زهرا (سلام الله علیه) می نالد.
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء.

بخش دوم: گفتار نوزدهم

موانع سیر الی الله

7. شیطان (دشمن برون)
بحث ما راجع به این بود که انسان در این جهان سیری دارد بنام سیر الی الله که علمای سیر و سلوک، عرفا، علمای علم اخلاق، بلکه بعثت همه انبیاء برای نشان دادن این راه است، درباره این راه می گفتم که دشمنهای فراوانی به نام دشمنان درون و برون وجود دارد و هر کدام از اینها برای انسان خطر بزرگی است و اگر انسان توجه نداشته باشد، این دشمن ها ولو یکی از آنها انسان را بدبخت کرده به ضلالت می کشاند. دشمنان درون را فی الجمله درباره اش صحبت کردم و بحث به دشمنان برون رسید و دشمنهایی که در خارج درون انسان است آنهم فراوان است و هر کدام از آنها خطر بزرگی برای انسان است از جمله آنها که قرآن شریف روی آن خیلی پافشاری دارد و گوشزد می دهد و زنگ خطر می زند شیطان است این شیطان که پدر و مادر ما یعنی حضرت آدم را، از بهشت بیرون کرد دشمن سرسختی برای انسان است و این دشمن سرسخت در مقابل خدا قسم خورده و در مقابل او قد علم کرده است. در مقابل خدا لجاجت نشان داده است و گفته است:
قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین.
یعنی خدایا بعزت و جلالت قسم، همه بندگانت را گمراه می کنم، مگر کسانی که خالصانه ترا عبادت می کنند، از آن سیری که برای آنهاست، از آن هدفی که در خلقت آن ها برای آنان است، آنها را باز می دارم مگر افرادی که دست عنایت تو روی سر آنها باشد که دیگر به آنها دسترسی ندارد که قرآن آنها را مخلص می گوید. آن افرادی که دیگر زیر سایه خدا هستند و تحت عنایت او، و دست عنایت خدا همیشه روی سر آنهاست، شیطان دیگر کاربرد بر اینها ندارد نه اینکه نخواهد اینها را گمراه کند، نمی تواند. لذا بقول ما طلبه ها، استثنائی که در این آیه هست استثناء منقطع است نه استثناء متصل و معنی آیه شریفه این می شود که شیطان به خدا قسم خورده، در مقابل خدا لجاجت کرده و گفته که خدایا بعزت و جلالت همه را گمراه می کنم جز یکدسته ای که دسترسی به آنها ندارم و آنها افراد مخلص تو هستند، این شیطان و این دشمنی او، اتفاقا این آیه شریفه در قرآن تکرار شده و در آیات فراوانی گوشزد شده که ای انسان شیطان یک دشمن آشکاری برای تو است و مواظب باش انه لکم عدو مبین.
شیطان دشمن آشکاری است دشمنی نیست که تو ندانی، اگر توجه کنی تو هم می دانی و مواظب این دشمن باش. از قرآن شریف استفاده می کنیم که شیطان برای گمراه کردن انسان راه های مختلفی دارد، یکراه ندارد هر کسی را از راهی گمراه می کند، به تناسب حال آن شخص، یک کسی را از راه های فراوان، یکی را از دو راه، یکی دیگر را از سه راه و یکی را از یک راه گمراه می کند، برای گمراه کردن انسان، برای اینکه سعادت انسان را از او بگیرد یک راه ندارد، لذا در روایات ما تشبیه شده که کافی روایت را نقل می کند این که حضرت موسی شیطان را دید که لباس رنگارنگی پوشیده، به شیطان گفت چرا لباست رنگارنگ است، رنگهای مختلفه ای دارد گفت: بخاطر این که خودم رنگارنگم، برای این است که من کسی را که بخواهم گمراه کنم به تناسب حالش، ببینم چه راهی، چه افساری، چه گمراهی به این شخص می خورد لذا از آن راه می آیم و او را بیچاره می کنم، از این راه می آیم و گمراهش می کنم. یک وقتی برای شما نقل می کردم که یک کسی شیطان را در خواب دید که یکدسته طناب رنگارنگ روی شانه اش هست، با یک رنجیر، پرسید که این طناب ها چیست گفت: با اینها می خواهم مردم را افسار کنم و به جهنم بکشم. گفت چرا رنگهای مختلف دارد، جواب داد بخاطر اینکه هر کسی را از یک راهی باید ببرم همه را از یک راه نمی شود اغواء کرد، هر کس را از راهی، گفت این زنجیر مال کیست؟ گفت این هم مال سید رضی است امشب رفتم سه مرتبه او را زنجیر کردم اما زنجیر را پاره کرد. و برای هر کس یک طناب دارد طناب هایش هم شل و سفت دارد. بقول یکی از عرفا، مرحوم شیخ غلام رضا یزدی، این مرد عارف، این مرد وارسته ته می گوید روی منبر بعضی اوقات می گفت که هر کسی شیطانی دارد و شیطان ها مختلف است. بعد می فرمود: من شیخ غلام رضا یک آقا شیخ شیطان دارم شیطان من مثل خود من یک شیطان عالم است شیخ شیطان است این جور نیست که عادی باشد. حرفی عالی است، برای سید رضی زنجیر دارد، برای یک عالم وارسته و عابد یک طناب محکم دارد برای افراد عادی یک طناب عادی دارد برای بعضی هم بقول خودش طناب ندارد. لذا همین که خواب دیده بود سوال کرده بود طناب من کو؟ گفته بود تو و امثال تو طناب لازم ندارید، شما خودتان جلو جلو می روید ولی به هر حال برای آنها هم یک راهی پیدا می کند یک راهی دارد، یک اغوایی و یک نوع گمراهی دارد، از نظر قرآن شریف شیطان راه های مختلفی دارد بیشتر از ده راه قرآن شریف تعیین می کند و معلوم است که اینها از باب مثال است و حال بعضی از آیات را نقل می کنم و قبلا بشما بگویم که این گونه خوابی که نقل کرده ام یا روایتی که از کافی شریف نقل کردم ریشه قرآنی دارد از قرآن استفاده می شود این که شیطان هر کسی را از راهی به جهنم می برد.
یک وقتی می گفتم این طور نیست که مثلا به شما بگوید برو دزدی کن، هیچ وقت از این راه برای شقاوت شما جلو نمی آید برای اینکه می داند شما از دیوار خانه مردم بالا نمی روید می داند که شما به در مغازه نمی روید که نانی بدزدید یا مثلا چیزی را بخرید و پولش را ندهید، از این راه جلو نمی آید اما از راه کم کاری در فرهنگ، این راهش برای معلمان است از راه احتکار و گران فروشی یک بازاری را اغوا می کند، هیچوقتی به بعضی از زنان نمی گوید زنا بده و حال اینکه می داند از این راه اغوایش موثر نخواهد بود، اینها اگر اسم آن را هم بشنوند ناراحت می شوند دیگر چه رسد به عمل آن.
از راه نمامی و سخن چینی، نشستن در کلاس و پشت سر دیگران غیبت کردن، زبان درازی در مقابل شوهر، مغرور شدن به مدرک تحصیلی، به کارشان، ناسازگاری با شوهر، نساختن عروس با مادر شوهر و مادر شوهر با عروس. همه اینها طنابی برای شیطان است برای اینکه انسان را به بدبختی می کشاند، انسان را به جهنم می کشاند. بنابراین مواظب باشید که این شیطان قسم خورده است که ما را جهنمی کند، در مقابل خدا لجاجت کرده و جهنم را برای خود خریده است برای اینکه ما را جهنمی کند از خدا عهد گرفته است که پاداش عبادتش عمر او تا قیامت باشد برای اینکه ما را بدبخت کند، همه اینها در قرآن هست لذا این دشمن سرسخت را باید مواظبش باشیم و این دشمن سرسخت عالم است، می داند که چه کند و از چه راهی بدبختش کند و این هم خیلی اعوان و انصار دارد، از قرآن استفاده می شود که شیطان لشکر فراوان دارد هم لشکر جنی و هم لشکر انسی. در روایات می خوانیم وقتی انسان بدنیا می آید دو بچه شیطان هم مامور او می شوند و همیشه همراه او هستند تا بمیرد. شیطانهای انسی رفیق بد، رفیق نا اهل از شیطان جنی بسیار بدتر است، اینها اعوان شیطان هستند، از این دشمن سرسخت با این لشکر و راههایش باید بخدا پناه برد، باید خیلی توجه داشت، قرآن می فرماید. شیطان این طور گفته:
قال فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراطک المستقیم ثم لاتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم و لا تجد اکثرهم شاکرین.(417)
این چهار راه در این آیه ذکر شده است یعنی شیطان گفت خدایا حالا که برای آدم رانده درگاه تو شدم من هم جلوی راه اینها می نشینم، کدام راه؟ همان راهی که بحث امسال ما بود، آن راهی که همه پیغمبرها آمدند آنرا نشان بدهند که قرآن شریف به آن راه مستقیم می گوید که در حمد از خدا می خواهیم اهدنا الصراط المستقیم. می گوید در این راه می نشینم، جلوی این را می گیرم وقتی که جلوی این راه را گرفتم از راه دنیا می آیم دنیا را در کام او شیرین می کنم، در چشمش جلوه می دهم، معنی دنیا در اینجا غیر خداست هر چه که غیر خدا باشد قرآن گفته: دنیاست، پول باشد، ریاست باشد حتی آمال و آرزوها و تخیلات، هوی و هوسها، هر چه که غیر خدا باشد دنیاست شیطان می گوید از راه تخیل می آیم، از راه هوی و هوس می آیم، از راه آمال و آرزو، از راه شیرین کردن دنیا در نظرش می آیم، از دلبستگی او به دنیا می آیم، و بالاخره از راه دنیا یکی افسارهای من است از راه آخرت می آیم و آخرت را در مقابلش کوچک جلوه می دهم، بهشت و جهنم و قبر و قیامت را بیاد او نمی اندازم، بلکه اصلا از یادش می برم حتی کار به اینجا برسد که تشییع جنازه می کند اما بفکر این نیست که ممکن است امشب هم شب اول قبر او باشد. ما در روایات می خوانیم اگر قساوت پیدا کردی به قبرستان برو تا مقداری این قصاوت، این کدورتها از بین برود سر قبر بابایش، پسرش می نشیند، سر قبر برادر می نشیند اما همانجا هم بجای این که بیاد قبر و قیامت باشد غیبت می کند نمامی و سخن چینی می کند می گوید و می خندد اصلا مثل اینکه برای او نیست، قرآن می فرماید این یکی از راه های شیطان است و عن ایمانهم راه سوم، از راه دین می آید، ریا کارش می کند، نماز می خواند اما تظاهر می کند، خدمت به جامعه می کند، خدمت به جبهه می کند، به جبهه می رود، اما برای اینکه به او بگویند بارک الله، راه دین مخصوصا که یکی از راه های بزرگ شیطانست آنهم شعبه های مختلف دارد. از راه وسواسیت در طهارت و نجاست می آید، بدعت در دین شخص را به آن جا می کشاند که یکدفعه میرزا علی محمد بهائی می شود و دین اختراع می کند، این یک راه، یکدفعه دیگر آدم وسواسی می شود و بجای اینکه یکمرتبه دستش را در آب بزند دو مرتبه می زند آن بدعت است این هم بدعت است تفاوت ندارد آن تخیل است این هم تخیلست، آن مهار شیطانست این هم مهار شیطانست، می آید از خود چیزی می تراشد.
یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله(418)
ای کسان یکه ایمان آوردید، داغتر از خدا و پیغمبر نباشید، دیگر در انقلاب، از رهبر انقلاب داغ تر نباشید، از خود برای انقلاب چیزی نتراشید، در انقلاب و دین سرخود نباشید، برای خودتان خودگرائی و خودنگری نداشته باشید این بدعت است این یکی از راه های بزرگ شیطانست که اتفاقا در این انقلاب ما خیلی فرق کرده اما بود و الان هم هست، خود محوریها خودگراییها، کاسه داغ تر از آش شدن، حتی رهبر عظیم الشأن انقلاب می فرماید: کن! باز می کند، و به قول قرآن شریف بر خدا و پیغمبر مقدم می شود، انسان بعضی اوقات به آنجا می رسد که مشهور است یکی گفت آقای ما به معراج می رود. این چیزها هست، در میان عوام مردم، بلکه در میان خواص مردم هم هست، خدا نکند آدم افراطی شود. پیش آن آقا رفت و به او گفت مرید شما می گوید شما شبها معراج می روید آیا این درست است؟ گفت نه، من روی پشت بام هم نمی توانم بروم تا چه رسد به معراج، بیخود گفت. آن شخص پیش آن آقای مرید رفت و به او گفت آقایت می گوید من معراج نمی روم گفت غلط کرده، اشتباه کرده من می دانم آقا اشتباه می کند او به معراج می رود! این انحراف چیست؟ این همین راهی است که شیطان می آمد من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم از طرف راست می آید. امام باقر صلوات الله علیه می فرماید از راه دین می آید و عن شمائلهم راه چهارم از راه گناه، از راه آن بعد حیوانی، از تمایلات و غرائز، از آن راه می آید، معلوم است که در این راه چهارم کاربردش زیاد است اگر انسان مواظب خودش نباشد، مواظب توبه و انابه و تدارک جبران گناهش نباشد گناه در زندگیش فراوان است، فراوان. انسان مراقبت می خواهد، یعنی باید مراقب خود باشد، باید شب به شب حساب کند، اگر سر شب حساب خود نکند، یقین داشته باشد در روز قیامت یک پرونده قطوری دارد، خیال می کند که پرونده ندارد اگر روزی یک گناه کرده باشد، در شصت سال عمر بیشتر از پنجاه هزار گناه می شود یعنی پنجاه هزار پرونده می شود و این راه هم کاربرد عجیبی است. در این آیه این چهار راه تعیین شده است بعد هم خود شیطان اغوا می کند، می گوید وقتی چنین باشد که من افساری داشته باشم بنام افسار دنیا، یک زنجیر داشته باشم بنام زنجیر آخرت، یک زنجیر بنام زنجیر دین داشته باشم، یک افسار و طناب به نام طناب گناه. ولا تجد اکثرهم شاکرین دیگر غالب بنده ها را می برم، این چهار راه در این آیه تعیین شده در آیه دیگر هم دو سه راه تعیین شده:
و استفزر من استطعت منهم بصوتک و أجلب علیهم بخیلک و رجلک و شارکهم فی الاموال والاولاد.(419)
یعنی ای شیطان حالا که به دنیا آمدی کارت چیست؟ با صوت و ندایم مردم را می برم، برای آدمهای باسواد مکتبهای انحرافی بوجود می آورد این صورت شیطان و ندای اوست یعنی مکتب یکی از نداهای شیطان است و استفزر من استطعت منهم بصوتک مکتب مارکس ندای شیطان است و اتفاقا این مکتبهای خرافی برای انسانها خیلی ضرر دارد، این مکتبهایی را که استثمارگرها در غرب آوردند و غالب آنها را یهودیها آوردند. یعنی تا آن اندازه که من مطالعه دارم مکتبها مال یهودی هاست همین حزب یهودیت که ما الان مبتلای به شعبه ای از آن هستیم که این جنگ تحمیلی شعبه ای از آن حزب است. غالب این مکتب ها را این حزب به وجود می آورد یعنی مکتب مارکس، مارکس یهودی است مکتب فروید، فروید یهودی است، مکتب دورکیم، دورکیم یهودی است، مکتب نیچه، نیچه یهودی است، و این مکتبها که هر کدامش چه ذلتها آورد این موشکها از مکتب نیچه پیدا شده، حرف تاثیر دارد، این را به شما عزیزان بگویم مواظب حرفهایتان باشید، کلمه، در لغت عرب به معنی جرح است یعنی شما اگر با چاقو خراشی به پشت دست وارد کنید این جرح است، این کلمه است و کلمه را کلمه می گویند، بکلام کلام می گویند برای خاطر این است که در دل می چسبد ولو شما بدانید که با واقع مخالفست اما در شما بالاخره اثر می گذارد، این مثالی است که مشهور است واقعیت دارد، می گویند ملا نصرالدین (می دانید که ملا نصرالدین اصلا خرافی است اما مثل جامعی است.) آمد و به افراد گفت پای کوه دارند حلیم تقسیم می کنند همه ظرفهایشان را برداشتند و رفتند، رفتند پای کوه دیدند دروغ است، بر می گشتند دیدند خود ملا هم کاسه ای در دست دارد و دارد می رود به او گفتند آقای ملا تو ما را گول زدی خودت کجا می روی؟ گفت وقتی دیدم شما دارید می روید گفتم نکند حرفم حقیقت داشته باشد! از نظر روانشناسها تلقین گر چه مخالف با واقع است اما موثر است یعنی اگر شما نشستید و پست سر یک آدم وارسته به او تهمتی زدید و مخاطب شما می داند که مقدس است این تاثیر دارد، اگر آن آقا ارادتش صد برابر باشد گرچه می داند حرف شما دروغ است اما ارادتش به او نودونه می شود، کلام تاثیر دارد. مکتب فروید باطل شد. شاگردانش آن را باطل کردند فروید می گوید تمام غرائز از غریزه جنسی سرچشمه می گیرد و حتی می گوید اگر بچه پستان مادر را می مکد آنهم از غریزه جنسی سرچشمه می گیرد. یعنی غریزه جنسی بچه است که او را وادار به مکیدن پستان مادر می کند خوب. این آقا حرفی زد، کتابی هم نوشت، شاگردان فروید آمدند و او را رد کردند کتابش را باطل و مسخره اش کردند، مکتب فروید باطل شد، حال کاری به این نداشته باشید که مسلمان نماها نیمه خورده غربی ها را می گیرند و در کتابهای خود می نویسند و به بچه ها می دهند، مکتب فروید باطل شد، چنانچه مکتب داروین باطل شد، حالا در کتابهای ما هست، یا شرقی ها دارند نیمه خورده های آنها را تدریس می کنند و یا غربیها، این برای غربزدگی آنهاست ولی مکتب فروید باطل شد. اما مکتب در دنیا اثر دارد، بقدری اثر گذاشت که الان دنیای غرب، همچنین شرق در لجنزاری از شهوت غوطه ور است، دادش بلند است اما نمی داند چه کند. مکتب نیچه می گوید رحم از ضعف است، اگر ببیند که کسی رئوف است. مهربان است ضعیف است لذا چون زنها ضعیفند رأفت و عاطفه آنها بیشتر است بعد می گوید انسان باید قوی باشد. انسان وقتی انسان است که بتواند استثمارگری کند بتواند مسلط بر دیگران شود. دیگران را بتواند غلام خود کرده از آنان استفاده کند این مکتب نیچه است، خودش هم می داند که این حرفها باطل است، خود حزب صهیونیست هم می داند این مکتب باطل است اثرش موشک و بمبم شیمیایی است، اثرش بمب اتم و اسلحه روز است. اثرش را گذاشت و اگر هم مکتب نیچه را حزب صهیونیست به وجود آورد، برای همین آوردند که دنیا را بی عاطفه کنند برای این آوردند که موشکهای خود را بتوانند بفروشند، برای این آوردند که ملت مستضعف را بتوانند ضعیف تر کنند، بتوانند از آنها کار بکشند. این صورت شیطان است و استفزز من استطعت منهم بصوتک یعنی می آیم، با نداهایم می آیم، این که در میان عوام مشهور است قبل از آمدن امام زمان (علیه السلام) دجال می آید، یک الاغی دارد، هر موی آن الاغ صدای یمی دهد، این از باب مثال است، این آوای شیطان است، هر کسی برای خود صدا و مکتبی دارد، این صورت شیطان است، این صورت شیطان در خانه های ما هم هست، ساز و آوازها، موسیقی ها، صورت شیطان است، اتفاقا در روایات هم می خوانیم در ذیل همین آیه شریفه صورت شیطان، صدا و ندای شیطان یعنی موسیقی، یعنی غنا و ساز و آواز، خوب الان الحمدلله می دانید که وضع رسانه های گروهی ما خیلی خوب شده، اگر زمان طاغوت را با الان بسنجیم هیچ قابل قیاس نیست اما این راه هم می دانیم که هنوز اشکالی دارد و ان شاء الله بمرور زمان اشکالات آن برطرف می شود. اما حرف اینجاست که این شیطان است خانم را روی موج رادیو می برد و می برد آنجا که ساز و آواز هست، دست آقا را می گیرد و می برد روی آن موجی که ترانه هاست، این خانم را وا می دارد، نه شماها را، حقوقش را بدهد و نوار بگیرد، چه نواری؟ نوار طاغوتی، یک ضبط صوت هم بخرد، دیگر می شود یک رادیوی زمان طاغوتی، این صورت شیطان است، و این الان هست، معلوم است در خانه های شما که نیست، اما خیلی جاها هست، یعنی بجای اینکه صحبت را گوش کند، به ترانه گوش می دهد، ترانه چه کسی؟ چه ترانه ای؟ در رادیو که نیست خود او رادیو دارد، ضبط صوتش و خریدن نوار و این مصیبت است، اتفاقا در روایات ما برای این ترانه ها و موسیقی ها، برای این ساز و آوازها بقدری گناه قائل شده است، به قدری اثر سوء دارد که انسان اگر مقدار کمی توجه کند وحشت می کند.
راوی می گوید خدمت امام صادق (علیه السلام) رفتم. به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم یابن رسول الله من خودم ساز و آواز ندارم. اما همسایه ام ترانه دارد، موسیقی و غنا دارد و من وقتی به مستراح می روم، مستراح نزدیک منزل آنهاست. آنجا به ترانه ها گوش می کنم. این چه طور است؟ تا اسم ترانه و موسیقی و ساز و آواز و زن مغنیه را امام صادق (علیه السلام) شنیدند رنگ مبارکشان تغییر کرد، فرمودند فلانی، هر چیزی اهلی دارد و شیعه اهل این چیزها نیست، اگر در خانه زنی، در خانه مردی یک نوار ترانه ای باشد امام صادق (علیه السلام) می فرماید این شیعه نیست این مال یهودی ها و نصرانی هاست، بعد امام صادق (علیه السلام) فرمودند بلند شو برو غسل کن، یعنی اگر زنی ترانه ای بشنود از نظر امام صادق (علیه السلام) باید برود غسل کند، بعد از غسل فرمود نماز بخوان و بعد از نماز توبه از گناه کن، بعد فرمود وای بر تو ای قبل از توبه بمیری و گوش و مغز تو پر از ترانه و ساز و آواز و موسیقی باشد، حتی به شما بگویم یکی از آثار سوء این ترانه ها و موسیقی ها و غنا که اسلام جلوش را گرفته تحریک شهوت است، اگر شهوت تحریک شود دیگر چیزی نمی تواند جلوی آن را بگیرد لذا عفت زن دیگر نمی تواند جلویش را بگیرد، خدا نکند تحریک شود این مرد دیگر نمی تواند جلویش را بگیرد، لذا اسلام در مورد تحریم شهوت دفع دارد نه رفع یعنی می گوید به زن نامحرم نگاه مکن به زن می گوید به مرد نگاه شهوت آمیز نکن، می گوید آنجا که زن نشسته است اگر بلند شد و رفت به جای زن ننشین. می گوید حتما در یک خانه یک زن و مرد خلوت نکنند، حتما اختلاط بین زن و مرد نباشد، موسیقی، ترانه و ساز و آواز نباشد، این نباشدها یعنی چه؟ یعنی اینها تحریک شهوت می کند که اگر تحریم شهوت شد دیگر جلوی شهوت را گرفتن مشکل است، مشکل.
می گوید: و لقد همت به وهم بها لولا ان رءا برهان ربه یعنی وقتی بین من و زلیخا خلوت شد قرآن می گوید زلیخا رفت، یوسف هم می رفت اگر عصمت نداشت. یعنی آقا خانم که معصوم نیستی، اگر در یک خانه فقط تو باشی و یک نامحرم می روی. قرآن می گوید من نمی گویم! قرآن می گوید خانم، ترانه ترا می برد، مواظب باش، می گوید آقا موسیقی و ساز و آواز تو را می برد مواظب باش، نگاه شهوت آمیز تو را بیچاره کرده می برد مواظب باش بحث طول کشید، بحث ناقص است، انشاء الله هفته آینده درباره راه ششمی که شیطان در قرآن به آن اشاره دارد با شما صحبت می کنم.
شب مصیبت است، دو کلمه مصیبت هم بخوانم، امام علی النقی (سلام الله علیه) امشب که شب شهادتش است تقریبا چهل و دو ساله است سی و سه سال تقریبا مدت امامت آقا بوده و ده یازده ساله بود که پدر بزرگوارش را از دست داد و همان وقتی که امام شد در مضیقه عجیبی واقع شد، در این سی و سه ساله گاهی در تبعید بود، گاهی زندانی بود، زندانهای آقا هم خیلی مختلف بود بعضی از زندانها شکنجه داشت، حتی راوی می گوید دیدم در مقابل آقا امام علی النقی (علیه السلام) قبری کندند که می خواهند بگویند ترا زنده زنده در این قبر خواهند گذاشت، در یک اطاق تاریکی آقا را زندانی کرده بودند و آقا روی حصیری ایستاده بود و نماز می خواند، سه چهار تا از خلفای بنی عباس را دیدم و هر کدامشان به آقا اذیتها کردند، زجرها به آقا دادند، مخصوصا متوکل که به آقا امام دهم خیلی اذیت روحی کرد، از جمله چیزها که گفتن آن هم شرم آور است این است که نصف شب امام دهم را خواست، به خانه ریختند و امام دهم را با پای برهنه سر برهنه به جلسه آوردند، در چه جلسه ای آوردند در جلسه شراب و قمار، در جلسه ای که ساز و آواز بوده معلوم است که این جلسه از هر شکنجه ای برای آقا امام دهم مشکل تر است، متوکل مست بود اهل مجلس مست بودند آقا را در چنین جلسه ای آوردند، تا اینکه به دست یکی از خلفای بنی عباس آقا را شهید کردند. باید بگوییم راحت شد و از این دنیا رفت مصیبتی که برای شما بخوانم این که تحمل آن برای اهل بیت خیلی مشکل است و اتفاقا برای اهل بیت جلو آمده، و از جمله کسانی که برایش جلو آمد برای اهل بیت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) بود، در جلسه ابن زیاد بود، خود امام سجاد (سلام الله علیه) تعریف می کند می فرماید همه ما را به یک طناب بسته بودند و ما را با این حال وارد مجلس ابن زیاد کردند در آن جلسه شراب بود، در آن جلسه قمار بود، عیش و نوش بود، می گفتند و می خندیدند و ما را وسط جلسه نگاه داشتند، خیلی مشکل است، زینب مظلومه چند سال قبل همین مجلس، دارالاماره، مقر حکومتش بود، حالا آمده و در جلسه ای که دشمن نشسته بالاتر از همه اینها که برای زینب خیلی سخت آمد سر بریده ابی عبدالله (علیه السلام) بود در مقابل دشمن، سر در مقابل ابن زیاد بود لذا زینب با آن مقاومتش، با آن شجاعتش، مثل اینکه زانوها لرزیده مثل اینکه دیگر نتوانست روی پا بایستد، می دانست اگر بنشیند ابن زیاد غضب می کند، اما خیال می کنم زانوهایش لرزید، دیگر نتوانست بایستد، ابن زیاد فهمید که زینب نشست لذا خواست نمکی به دل زینب بپاشد رو کرد و گفت این زن که نشسته بود؟ جوابش را ندادند، دفعه دوم و سوم یک وقت زنی از میان اسرا می خواست تحریک عاطفه کند تا شاید بتواند ابن زیاد را ساکت کند لذا گفت که ابن زیاد این زینب خواهر حسین (علیه السلام) است یعنی ابن زیاد اگر زینب نشست بخاطر این نبود که بخواهد بر تو جسارت کند آخر سر بریده برادر در مقابلش است، نمی تواند سر بریده برادرش را ببیند از این جهت نشست، ابن زیاد بجای اینکه سر سلامتی بدهد بجای اینکه بگوید زینب را از مجلس بیرون ببرید رو به زینب کرد و گفت الحمدلله که برادرت را کشتند، الحمدلله که شما را اسیر کردند.
ولا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.