فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

بخش دوم: گفتار هجدهم

موانع سیر الی الله

5. حسد 6. کبر 7. ریا (1)
بحث ما با شما عزیزان درباره دشمنان درون و دشمن های برون بود که برای انسان هست و هر کدام از این دشمنان برای شقاوت انسان بسیار مهم است و مبارزه کردن با این دشمنها هم کاری بسیار مشکل است راجع به دشمنان درون، یکی غفلت بود که درباره آن فی الجمله صحبت کردم، دیگری تخیلات و توهمات و وسوسه ها بود که از آن هم صحبت شد، دشمن سومی که هفته گذشته درباره اش صحبت کردم نفس اماره یعنی آن که به قول قرآن شریف در ذاتش شر خوابیده است و به معنی تمایلات و غرائز انسان و به عبارت دیگر آن بعد حیوانی انسان و اگر توجه داشته باشید سال گذشته درباره این بعد حیوانی یک سال با هم صحبت کردیم از این جهت دیگر درباره دشمن سوم صحبت نمی کنم.
دشمن چهارم که بحث امشب است و باید یک مقدار دنبال کنم و بحث ارزنده ای هم هست و دشمنی بالاتر از این نیست که آن هم دشمن درون و صفات رذیله برای انسان می باشد. صفات رذیله برای انسان از غفلت، از توهم ها و وسوسه ها و از نفس اماره مهم تر است، از این جهت هم همه انبیاء مخصوصا نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ما برای همین تنبّه، برای همین مبارزه با صفات رذیله مبعوث شدند، نظیر حسد، کبر تظاهر و ریا، عجب، سوءظن بدیگران و امثال این صفات رذیله. کسی هم نمی تواند ادعا کند که من صفات رذیله ندارم یا بگوید من کسی هستم که توانسته ام صفات رذیله را ریشه کن کنم، افراد عادی این جرئت را ندارند و اگر هم ادعا کنند مسلم بی جاست. ریشه کن کردن صفات رذیله از دل، خون جگرها می خواهد مبارزه ها می خواهد و سوز و گدازها و آه و ناله ها می خواهد، زمینه ها می خواهد تا اینکه پروردگار عالم نظر لطف کند و انسان را مهذب نماید و اصلا قرآن می فرماید خود انسان نمی تواند خود را مهذب کند.
ولولا فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد أبدا ولکن الله یزکی من یشاء.(399)
اگر فضل خدا، عنایت و رحمت او نباشد هیچ کس نمی تواند خود را تزکیه کند و تهذیب نفس فقط و فقط مخصوص خداست ما باید زمینه فراهم کنیم، ما باید فعالیت کنیم، ما باید همت کنیم اما باید بدانیم ولکن الله یزکی من یشاء خداست که تزکیه می کند، شاید همین آیه بما بفهماند که تهذیب نفس یعنی صفت رذیله را از بین بردن، و آن را ریشه کردن کاری بسیار مشکل است و اینکه اصرار می کنم برای خاطر این است که یک دفعه زنی، مردی در جلسه خیال نکند که صفت رذیله ندارد یا اینکه داشته و آن را ریشه کن کرده، بسیاری از صفات رذیله ما نظیر آتش زیر خاکستر است در زیر خاکستر آتش پیدا نیست اما اگر خاکستر عقب برود آن آتش که زیر خاکستر است سوزندگی آن خیلی بیشتر از آن است که روی خاکستر است. صفات رذیله انسانی تا طوفانی نشده، طغیانی نشده ممکن است به انسان ضرر نزند اما وقتی غریزه حسد گل کند همکارش را ببیند جایزه ای گرفت، همکارش را ببیند پستی به دست آورد و بالاخره رفیق خود را ببیند که مقامی دارد و مخصوصا که انسان حقی داشته باشد و بحق خودش نرسیده باشد اینجاست که غریزه حسد طوفانی می شود، و وقتی این غریزه طوفانی شد دیگر چیزی در مقابل او نمی تواند قد علم کند حتی حاضر است خود را بکشد برای اینکه به شخص مورد حسد ضرر بزند همین مثال مشهور که من نمی دانستم و استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشان انقلاب ادام الله ظله می فرمودند این مثال از خمین است که می گوید: خر سیاه حاضر است خود را بکشد برای اینکه ضرر به صاحبش بزند! مرحوم نراقی رحمه الله علیه در معراج السعاده مثالی می زند و اگر ما در خودمان فکر کنیم شاید در جلسه ما همین جلسه منزه افرادی باشند که مثل همین مثال مرحوم محقق نراقی باشند. ایشان می گوید کسی غلامی خرید مدتها به این غلام خدمت کرد، این غلام تعجب کرد، او مرا را خریده که برای او کار کنم چطور شده که او به من این قدر خدمت می کند و به جای اینکه من برای او کار کنم او برای من کار می کند و مدتی از این خدمتها گذشت. یک روزی به این غلامش گفت من خیلی خدمت به تو کردم، گفت بله ولی نعمت منی، مولای منی و اینقدر که تو به من خدمت کردی ندیده ام که کسی به کسی این قدر خدمت کند: گفت پاداش این خدمت را فقط یک چیز می خواهم، گفت هر چه بگویی می کنم، هر چه بگویی می شنوم. گفت شب که می شود مرا ببر روی پشت بام همسایه آنجا پاها و دستهایم را ببند و سرم را ببر و جسدم را همانجا روی پشت بام همسایه بینداز و بیا! اصرار کرد برای چه؟ گفت برای اینکه این همسایه من وضعش خیلی خوب است من نمی توانم ببینم که او از من خیلی برتر باشد، خیلی در رفاه و آسایش است، من نمی توانم ببینم و نمی توانم این رفاه و آسایش او را از بین ببرم و هر چه فکر کردیم دیدم راهی نیست مگر اینکه او را به زندان و به دردسر بیندازم و بهترین راه برای این کار این است که مرده من روی پشت بام او پیدا شود و او را به زندان ببرند و بالاخره دردسری برای او درست شود و این غلام بی چاره بالاخره مجبور شد او را آنجا برده و سرش را برید، خون از ناودان به پایین ریخت، ریختند بالا او را گرفتند بالاخره غلام قضیه را گفت. گفت این همان خر سیاه است خودش را به کشتن می دهد برای اینکه ضرر به صاحبش بخورد، اتفاقا خودش کشته شد، ضرر هم به همسایه نخورد. شما اگر در خودتان فکر کنید و راستی کلاه خود را قاضی کنید راستی از تعصبات، از حب بذات بیرون آئید، حق را برفقایتان بدهید بالاخره می توانید حکم کنید، آن حکمی که وجدان می پسندد. اگر حسود در جلسه ما باشد از این کارها فراوان می کند، حاضر است خودش استفاده نبرد تا دیگران هم استفاده شان از بین برود حاضر است خود بجایی نرسد، دیگران هم بجایی نرسند، بالاتر از همه حاضر است خود جهنمی بشود برای اینکه آبروی دیگران برود، حالا از همه چیز که بگذریم از این جمله آخر نمی شود گذشت، آیا در این جلسه مقدس ما غیبت، تهمت، برچسب، مسخرگی و بالاخره کوبیدن شخصیت دیگران هست یا نه؟ یعنی معمولا شما خانمها وقتی که در دفتر جمع شدید وقت بیکاری آیا غیبت در دفتر شما هست یا نه؟ آن خانمی که شخصیت او را می کوبید یا نه؟ آیا اگر آدم ساده ای در میان شما باشد، او را مسخره می کنید یا نه؟ اگر بشنوید رفیق شما امتیازی دارد، وقتی در دفتر اطراف هم نشسته اید او را می کوبید یا نه؟ و به عبارت دیگر آیا برچسب تهمت، غیبت، مسخره کردن، کوبیدن شخصیت در شما هست یا نه؟ اگر هست همین دلیل بر حسادت است یعنی وقتی غیبت را ریشه یابی کنیم از حسادت سرچشمه می گیرد. وقتی از نظر اخلاق برچسب را ریشه یابی کنیم از حسادت سرچشمه می گیرد، وقتی کوبیدن شخصیت دیگران را دوست داشته باشیم و به قول پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نُقل مجلس ما باشد از حسادت سرچشمه می گیرد. اگر غیبت نداریم اگر برچسب نداریم، اگر نمامی در میان ما نیست باید بدانیم که حسادت ریشه کن نشده حسود حسادتش آتش زیر خاکستر است اما اگر در کلاس، در دفتر سخن چینی هست باید بدانیم حسودیم و باید بدانیم با آن آقا تفاوت نداریم، برای اینکه او خود را می کشد برای اینکه ضرر به رفیق خود بزند، ما خود را جهنمی می کنیم برای اینکه شخصیت دیگران را بکوبیم، چه تفاوتی دارد؟ آیا کسی خودش را بکشد این مهمتر است یا خودش را سگ کند؟ آیا کسی خودش را جهنمی کند این مهمتر است یا اینکه خودش را نابود کند؟ کدام مهمتر است؟
غیبت کردن گناهش از زنا بالاتر است، نمامی و سخن چینی، گناهش از آدم کشی بالاتر است، تهمت زدن گناهش بالاتر از آدم کشتن است، آبروی مسلمانی را بردن گناهش از ربا خواری بالاتر است: اما صادق (سلام الله علیه) می فرماید گناه یک درهم ربا خوردن برابر 36 مرتبه زنا با مادر خود در خانه خداست بعد، می فرماید می خواهی بتو بگویم گناه بالاتر از این چیست؟ اگر آبروی یک مسلمانی را بردی گناهش از این ربا بالاتر است، وقتی که آبروی کسی را بردی، از حسد سرچشمه گرفت معنایش این است که این آقای حسود خود را جهنمی کرده است برای اینکه ضرر به رفیقش بزند. ما خود را جهنمی می کنیم برای این که به رفیق خود ضرر بزنیم، بقیه صفات هم این طور است. بالاترین امتیاز برای انسان دانستن است، این دانستن قطع نظر از این که وجدان ما، عقل ما بر فضیلت آن حکمفرماست اسلام به اندازه ای روی آن پافشاری دارد که مثل امیرالمومنین (سلام الله علیه) می فرماید: من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا اگر کسی یک جمله به من یاد بدهد عبد او می شوم. نمی شود بگوییم در کلام امیرالمومنین (سلام الله علیه) اغراق است راستی این طور است، یعنی حقی که معلم به شاگرد پیدا می کند ولو در یک جمله حقی است که مولا به عبد خود دارد. دانستن در اسلام به قدری مهم است که اسلام می گوید اطلبوا العلم من المهد الی اللحد. ز گهواره تا گور دانش بیاموزی. علم در اسلام به قدری مهم است که می فرماید: اطلبوا العلم ولو بالصین. اگر چه به چین، به آمریکا، به شوروی بروی، اگر می شود که علم را به دست بیاوری به دست بیاور.
علم در اسلام به قدری مهم است که می فرماید: اطلبوا العلم ولو من الکافر اگر چه برای علم زیر بار کافر بروی همان اسلام که می گوید کافر را بکوب زیر بارش نرو و مواظب باش گرایش به ظالم پیدا نکنی، و گرایش به کافر پیدا نکنی مواظب باش همراز کافر نباش. اما وقتی به علم می رسد دیگر نه زمان دارد نه مکان دارد نه فرد، از هر کجا، از هر کس، در هر زمان باید چیز یاد بگیری، این نظر اسلام در مورد علم است. حالا ما بعضی اوقات بلد نیستیم، می دانیم اگر از رفیقم بپرسم یاد می گیرم، زیر بار نمی روم، نه تنها زیر بار نمی روم اگر به من گفت گوش نمی دهم، اعتنا نمی کنم بعضی اوقات هم اگر فهمیدم لجاجت می کنم می گویم درست نمی گویی، اینها از کجا سرچشمه می گیرد؟ از کبر، تکبر بعضی اوقات طوری است که زیر بار نشستن در جلسه نمی رود، برای خاطر اینکه این آقا مدیر است باید با معلم در یکجا باشند! جلسه را از دست می دهد برای اینکه زیر بار نرفته که با رفیقش که خیال می کند از او بهتر است در یک جا بنشیند؛ علم از بین رفت، گناه آمد، جهان مرکب آمد و این کبر رسوخ کرد و در روایات فراوان دارد.
لا یدخل الجنه من کان فی قبله مثقال ذره من الکبر(400)
یعنی داخل بهشت نمی شود آن کسی که یک ذره کبر دارد. ذره مقدار خیلی کم را می گویند. وقتی روز باشد اگر در یک روزنه ای خورشید بیفتد چیزهائی در وسط زمین و هوا پیداست، عرب به این ذره می گوید، مقدار خیلی کم را ذره می گوید. این روایت می گوید اگر این مقدار خیلی کم، کبر در کله ات باشد، در دلت باشد حتما به بهشت نخواهی رفت آیا در جلسه ما کبر نیست. مسلما هست، فراوان هست، مخصوصا در اهل علم بقول یکی از آیات بزرگ شترش در خانه خودمان خوابیده است و یک دیپلم، که خبری هم نیست، یک لیسانس چیزی هم نیست چند تا اصطلاح است، همه شما می دانید، برود بالا دکترا، تخصص، به قول نیوتن وقتی که به نیوتن برسد که می گوید علم من در مقابل جهل من قطره در مقابل دریاست. ظاهرا جالینوس حکیم است جمله ای دارد خیلی این آقا ادعا کرده، می گوید اگر نمی ترسیدم که بمن بگوید ادعاست می گفتم فهمیدم که هیچ نفهمیدم! بر فرض که انسان یک نحوه تسلط بر این کره زمین پیدا کند این کره زمین در مقایسه با عالم هستی کی ریگ در بیابان است، قطره ای از اقیانوس است، اگر تخصص به کره زمین داشته باشد، تخصص در همه چیز داشته باشد، از نظر علوم طبیعی متخصص باشد، از نظر علوم معنوی متخصص باشد باز بالاخره تخصص او در عالم هستی مثل ریگ در بیابان، یک قطره از اقیانوس است، این علم ماست اما بعضی اوقات دیپلم ما، ما را گول می زند، این دیپلم نیست این کبر است، این خودپسندی و خودخواهی است، این لیسانس نیست خودش هم اگر فکر بکند می فهمد که چه خبر است، این دکتری او تخصص او نیست، این کبر اوست کبر آمده او را بدبخت کرده که زیر بار نمی رود، آدم لجوج و بی معنی تحویل جامعه داده است و در میان ما فراوان است، آیا در همین جلسه مقدس می شود گفت عجب نیست؟ خودپسندی نیست؟ از کار خودش خوشش بیاید، کار خودش را از کار دیگران بهتر بداند، من آنم که دیگری نیست، من چه مقدار امروز کار خوب کرده ام، بکارش ببالد، به خودش ببالد، بعضی اوقات، به پدر و مادرش می بالد دیگر چه رسد بخودش، بقول آقا امیرالمومنین (علیه السلام) به استخوانهای پوسیده می بالد؛ من آنم که بابایم که بود، من آنم که مادرم که بود، اینها عجب است، این عجب انسان را به کجا می رساند؟ قطع نظر از اینکه هر کدام از این صفات رذیله غل هایی است و امشب ان شاء الله درباره آن صحبت می کنم - عُجب، ریا کاری و تظاهر در زندگی ما هست شما خانمها برخوردتان در حضور یکدیگر یا غیاب یکدیگر یک جور است یا دو جور؟ شما آقایان وقتی بهم می رسید به یکدیگر سلام می کنید، تعارف می کنید، گرم می گیرید می گویید ارادتمند شما هستم، اینها را می گویید یا نه؟ و همین شما که گفتی من ارادتمندم پشت سر او غیبت می کنی برایش حتی نمامی و سخن چینی می کنی تظاهر و نفاق غیر از این معنا دارد؟ نفاق یک معنایش آن نفاقی است که در زمان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و به دل مسلمان نمی شدند، بالاخره مُرد و مسلمان نشد و برای خاطر دنیایش پیش پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می آمد و خیلی هم به اسلام اظهار ارادت می کرد حتی به جنگ هم می رفت و یک نفاق که زمان انقلاب ما پیدا شد، یک نفاق هم همین است، یادم نمی رود کسی به کس دیگر سلام کرد، جواب داد و گفت: مرید مرید مرید بابای بابایت هستم، نه تنها مرید خودش است مرید بابای بابای بابایش هم هست، هنوز این آقا ماشینش رد نشده از آن فحش های چارواداری، یک غیبت یک بدبینی انجام داد، این نفاق نیست؟ این تظاهر نیست؟ اگر در میان شما خانم معلمها، در میان شما آقا معلم ها، دبیرها نخبه های جامعه این ها وجود داشته باشد. نفاق دارید، تظاهر و ریا دارید معنای ریا همین است، معنای نفاق و تظاهر همین است. لذا یکدفعه کسی خیال نکند که صفت رذیله ندارد، سوءظن به دیگران در میان همه ما فراوان است حتی به اینجا رسیده که زن راجع به شوهر و شوهر در مورد زنش سوءظن دارد. سوی ظن در خانه و مدرسه سوءظن در بازار، سوءظن به مردم، سوءظن به بازاری، سوءظن بدولت سوءظن به مسئول، سوءظن به، به تا آخر... چیز مهمی که برای بسیاری از ما مخصوصا در این انقلاب هست و بسیار هم خطرناک است همین سوءظن به دیگران است. سوءظنی که از امام صادق (سلام الله علیه) روایت داریم می فرماید وقتی چیزی از برادرت به ذهن آمد برایش محمل درست کن و اگر نتوانستی محمل درست کنی بگو چقدر من بدم که نمی توانم محمل درست کنم و بالاخره روی آن فکر نکن، امام صادق می فرماید هفتاد محمل برایش درست کن و اگر نتوانستی رویش فکر نکن بگو من بد هستم او خوبست ضع امر اخیک علی احسنه(401) ما به همکارهای خود سوءظن داریم، ما با همکارانمان نمی سازیم بعضی اوقات مثالهائی است و خیال نکنید که این مثالها خرافه است این کلیله و دمنه را اگر مطالعه کنید، مثالهائی از زبان حیوانات است اما همین زبان حیوانات را در میان انسانها بیاورید، می بینید سر تا پای کلیله و دمنه در مدرسه شما، در دبیرستان شما حکمفرماست، مثالی است که می گویند ملا نصرالدین پسرش مرده بود، به سر قبر پسر آمده گاهی مقداری گریه می کرد بعضی اوقات بلند می شد و می خندید چند لگد روی قبر او می زد، به او می گفتند آقای ملا اگر برایش گریه می کنی چرا لگد می زنی چرا برایش می خندی و اگر برایش می خندی و از مردنش خوشحالی چرا گریه می کنی؟ گفت این پسرم است اما همکارم هم بود خوشحالم که این همکار مرده و از اینکه پسرم است غمناکم، لگد به آن می زنم برای این که الحمدلله همکارم مرد و اما پسرم است و داغ روی دلم آمده و گریه می کنم، خیال نکنید اینها خرافه باشد این طور نیست، در همین بازار قم، بازار مقدس بعضی از اوقات اتفاق می افتد اگر ببیند مغازه همسایه اش امروز بسته است، خوشحال می شود، شاید هم برای او خیلی فرق نکند اما همین مقدار که همکارش امروز مریض است، او به طور ناخودآگاه خوشحال است، خدا نکند یکی از شما خانم معلمها نتواند کلاس را خوب اداره کند و او را توبیخ کنند، علاوه بر این که پشت سرش در دفتر سرزنش می شود. علاوه بر حرفهائی که زده می شود بعضی اوقات شما نه، شما مقدس هستید بطور ناخودآگاه خوشحال است از این که همکارش توبیخ شده است، خوشحال است از اینکه همکارش یک درجه از پُستش تنزل کرده است، اینها چیست؟ حسادت، کبر، لجاجت، خودپسندی، منیت، حب بذات سوءظن به دیگران، نفاق و بالاخره ریاکاری بنابراین، این دشمن چهارم دشمن سرسختی است، دشمنی است که همه ما داریم و آنهم اطراف ما را گرفته است. ای کاش یک دشمن داشتیم یعنی ای کاش فقط حسادت بود که انسان را رنج می داد، نه، کتابها باید نوشته شود و نوشته شده و درباره صفات رذیله، کتاب معراج السعاده صفات رذیله را شمار کرده است، کتاب بسیار قطور بزرگی شده یکی از بزرگان یک کتاب عربی نوشته و دویست مفسده برای زبان من و شما نقل کرده است آدم اگر متوجه نباشد ان الانسان لفی خسر یک صفت نیست که اذیت می کند، دو صفت نیست که دشن است، ده صفت نیست که دشمن است، صفات رذیله خیلی است و از بین بردن هر کدام از آنها بقول استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشأن انقلاب ادام الله ظله بیست سال خون جگر می خواهد. یکدفعه به شما می گفتم نمی دانم تا چه اندازه درست باشد اما باید این طورها باشد: می گویند بحرالعلوم رحمه الله علیه یک روزی خیلی خوشحال سر درس آمد گفت من امروز می توانم ادعا کنم که صفت ریا را از دل ریشه کن کردم! این خیلی ادعا است اما معلوم است از بحرالعلوم می پذیریم. اما همین مقدار می خواهم بگویم که ببیند مثل بحرالعلوم پس از خون جگرها و ریاضتها آنوقت می تواند ادعا کند که من آنم که توانستم صفت ریا را از دل ریشه کن کنم، بارها این جمله را رهبر عظیم الشأن انقلاب به ما می گفتند که بیست سال خون جگر می خواهد تا بشود یک صفت رذیله ای را از دل ریشه کن کرد، ممکن است انسان مقدس باشد، از نظر اراده قوی باشد و صفات رذیله را آتش زیر خاکستر کند. این فایده ای ندارد، این هم از نظر صورت و هم از نظر سیرت کار خودش را می کند، خوب این موضوع و اصل بحث، و چاره ای هم نداریم جز اینکه چند جلسه ای راجع به این دشمن یک مقدار پافشاری کنیم.
قرآن شریف به تهذیب نفس اهمیت فوق العاده ای داده است و با کمال صراحت می فرماید که آمدن انبیاء و آمدن پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای خاطر تهذیب نفس بود، در سوره جمعه آیه دوم می خوانید.
هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه.(402)
یعنی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد با معجزه هم آمده، وقتی پیغمبر ما با معجزه برای این کار آمده باشد. همه صد و بیست و چهار هزار پیغمبر برای همین کار آمده اند، برای اینکه آن پیغمبرها زمینه ساز بودند، مقدمه بودند برای ذی المقدمه یعنی برای خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) همه برای همین آمدند لذا این آیه شریفه بما می گوید همه انبیاء آمدند برای یک کار همه انبیاء با معجزه آمدند، این همه صدمه خوردند، این همه اذیتها را کشیدند برای یک کار. و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه آمدند برای اینکه انسان را آدم کنند، آمدند برای اینکه صفات رذیله را از دل ببرند، انسان را مهذب کنند، در قرآن شریف بعضی اوقات برای تاکید مطالب قسم خورده می شود، قسمت هایی که در قرآن است برای تاکید مطلب است، گاهی لام تاکید آورده می شود. گاهی نون ناکید آورده می شود، بعضی اوقات تکرار می شود، اینها همه برای تاکید است بعضی اوقات هم قسم خورده می شود لذا نون تاکید لام تاکید، اِنّ، اَنّ و چیزهائی که برای تاکید است از جمله تکرار قرآن برای تاکید است و از جمله تاکیدها قسم قرآن است. بسم الله الرحمن و الفجر و لیال عشر(403) قسم به طلوع فجر این برای تاکید مطلب است، برای اینکه بعد بگوید برای چه قسم خورده است.
قسمتهائی که در قرآن است گاهی یکی است، گاهی دو، گاهی سه قَسَم است و آنجائی که خیلی هم باشد از پنج قسم بیشتر نیست اما در یک سوره یازده قسم می خورد، بعد از یازده قسم با دو سه تاکید یک مطلب را می گوید که باید به شما بگویم در قرآن نظیرش وجود ندارد یعنی بعضی آیات در قرآن است که این آیات بی نظیر است مثلا آیه ای که راجع به دعا است با بیست تاکید قرآن آنرا فرموده که از جمله شاهکارهائی که در باب دعا است این است که هفت مرتبه (یای متکلم) آورده شده.
و ادا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون.(404)
هفت نون تاکید آورده شد، میدانید که نون تاکید یعنی چه، هفت یاء متکلم آورده شده که دلالت بر تلطف و مهربانی می کند این آیه در قرآن منحصر بفرد است، این آیه هم از نظر تاکید منحصر بفرد است، در سوره والشمس یازده قسم می خورد، بعد از یازده قسم می فرماید قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها(405) یعنی حتما، یقین داشته باش بدون هیچ شک و شبهه ای رستگاری فقط و فقط مال افراد مهذب است، هیچ شکی نداشته باش یقین داشته باش که شقاوت مال آن کسی است که صفت رذیله ای بر دلش حکمفرما باشد. این سوره والشمس بما چه می گوید؟ قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها و اصلا جمله دیگری به شما بگویم و بحثم را تمام کنم آن جمله این است که قرآن شریف را اگر با دقت مختصری بررسی کنید نصف بیشترش برای اخلاق است، برای تهذیب نفس است و اگر یک دقت با عینک اخلاق وارد قرآن شریف شوید همه هفتهزار آیه تقریبا راجع به اخلاق است لذا بقول استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشأن انقلاب ادام الله ظله قرآن یعنی کارخانه آدم سازی یعنی کارخانه تهذیب یک آیه نمی توانی پیدا کنی که این آیه، با دقت، به تهذیب نفس بر نگردد یک کارخانه پیچ و مهره است و بالاخره این آیه یکی از پیچ یا مهره های قرآن راجع به تهذیب نفس و علم اخلاق است، چرا قرآن این مقدار اهمیت می دهد، چرا قرآن همه اش مربوط به تهذیب نفس است، چرا قرآن در سوره جمعه می گوید پیغمبر با معجزه آمد برای اینکه آدم بسازد، چرا در سوره والشمس پس از یازده قسم می گوید قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها امشب فقط یک جمله بگویم تا انشاء الله هفته آینده و آن جمله این است. خود قرآن چرایش را می گوید می فرماید: کل یعمل علی شاکلته(406) از کوزه همان برون تراود که در اوست یعنی آدم حسود گفتارش حسادت است، گرچه خودش هم نفهمد کردارش حسادت است نیت او حسادت است، آدم لجوج، آدم متکبر گفتارش لجاجت است گفتارش زیر بار نرفتن است فکرش زیر بار نرفتن است، کارش زیر بار نرفتن است. قل کل یعمل علی شاکلته بحث ناقص است، تقاضا دارم مقداری به آن اهمیت بدهید، مقداری بیشتر روی آن فکر کنید، امیدوارم بتوانیم از آن نتیجه ای بگیریم، گرچه حال من خوب نیست، اما وضع هم وضعی استثنائی است.
لذا باید ما که پشت جبهه هستیم بفکر جوانهای عزیز در جبهه باشیم، شما می دانید امروز قریب 23 نفر برایتان شهید آوردند و این مقدار کمی از آن است و شما می دانید که الان جوانهای عزیز ما زیر خمپاره هستند، جوانهای عزیز ما الان با بمبهای شیمیائی دارند مسموم می شوند، این دیگر حیله آمریکا و شوروی است، حیله ای بسیار خطرناکست، حیله ای است که برای همه حتی کره زمین ضرر دارد اما خر سیاه حاضر است خود را بکشد برای اینکه بدیگران ضرر برساند، آمریکا و شوروی فعلا حاضرند به خودشان ضرر بزنند، به کره زمین ضرر بزنند، برای اینکه جوانهای عزیز در جبهه ما را نابود کنند. الان وضع طوری است که اسلام و کفر در مقابل یکدیگر واقع شدند، اگر این جوانان شکست بخورند اسلام شکست می خورد، سیلی می خورد، سیلی به اسلام می خورد که دیگر این اسلام قد علم کردنش مشکل است مشکل، جوانهای عزیز در جبهه مرتب به من تلفن می کنند، به من نامه می نویسند، از من می خواهند و می گویند در این جلسه ها بیاد ما باشید و امید ما هم به این جلسه های شماست، لذا الان آنها در بیابان تاریک، در این هوای سر، زیر خمپاره ها اما چشم امیدشان هم به این گونه مجالس است، اتفاقا نه فقط از یک جبهه، از جبهه های مختلف مرتبا به من تلفن می کنند و چشم امیدشان به این جلسه ها است، خدا را به پهلوی شکسته زهرا (سلام الله علیه) قسمش می دهیم، آن زهرائی که دارند با رمزش جلو می روند با شهادتش دارند جلو می روند، خدا نظر لطفی به این عزیزان بکند، پهلوی شکسته زهرا برای همه ضرر داشته است، پهلوی شکسته زهرا برای همه سوزناک بوده است، بازوی ورم کرده زهرا برای همه خیلی سوزناک بوده است، راوی می گوید امام صادق (سلام الله علیه) مثل باران گریه می کرد و می فرمود سبب شهادت مادرم زهرا بازوی ورم کرده او بود آن غلاف شمشیری که بروی بازوی مادرم زهرا خورد، اسماء بنت عمیس می گوید مولا امیرالمومنین عزیزش را غسل می داد. دستور داده بود که ما بلند گریه نکنیم یک وقت دیدم که بلند بلند گریه کرد دست از غسل دادن برداشت، سر بدیوار گذاشت، گفتم آقا حق داری گل عزیزی مثل زهرا را از دست داده ای گفت اسماء دستم ببازوی ورم کرده عزیزم، به پهلوی شکسته زهرا رسید.
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء.

بخش دوم: گفتار هجدهم