فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

مصائب حضرت زهرا سلام الله علیها

امشب شب شهادت صدیقه طاهره حضرت زهرا سلام الله علیها است. لذا باید اظهار ارادتی خدمت حضرت زهرا سلام الله علیها بکنیم و امیدوارم حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف که صاحب عزاست نظر لطفی به جلسه داشته باشد و با حاجت برآورده شده از این مجلس بیرون برویم.
زهرا سلام الله علیها یک زنی است که مثل او نیامده و نخواهد آمد. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها این آیه شریفه را بر زهرا سلام الله علیها تطبیق می کردند و برای زهرا می خواندند.
می فرمودند: عزیزم: ان الله أصطفیک و طهرک و اصطفیک علی نساء العالمین.(384) یعنی: زهرا جان تو زنی برگزیده شده هستی، تو زنی هستی که از همه زنان عالم برتری، تو زنی پاک و مقدس هستی، لذا اگر ما بخواهیم زهرا سلام الله علیها را معرفی کنیم این آیه شریفه بهترین معرف برای زهرا است، برگزیده شده در میان زن و مرد، از همه زنان و مردان بهتر، انتخاب شده از میان مردم، پاک و منزه، از نظر روح، از نظر بعد معنوی، و اینکه از میان زنهای جهان برگزیده شده می باشد.
راجع به زهرای مرضیه از هر بعدی که صحبت کنیم زهرا سلام الله علیها سزاوار آن بعد است و بهترین ابعاد یک زن را دارد. زهرا سلام الله علیها از نظر حسب و نسب فوق العاده عالی است، از نظر نسب یعنی از نظر پدر و مادر زهرای مرضیه پدری دارد مثل پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، شوهری مثل امیرالمومنین (سلام الله علیه)، فرزندانی، چون حسن و حسین و حضرت زینب و ام کلثوم سلام الله علیهم دارد. از نظر پدر مثل پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که جدا باید گفت از نظر صفات انسانیت به انتها رسید.
بلغ العلی بکماله، - کشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله، - صلوا علیه و آله
از نظر مادر، زنی که باید گفت بعد از حضرت زهرا سلام الله علیها بهترین زنان است. اگر حضرت خدیجه (سلام الله علیه) نبود اسلام نمی توانست از مکه بیرون بیاید. از همان روز اول تا روزی که از دنیا رفت بلکه باید بگوئیم تا روزی که شهیده شد یار پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. تمام هستی خود را در راه اسلام داد. آن زنی که اول ثروتمند در حجاز بود، ایثارگری و فداکاریش برای اسلام به آنجا رسید که وقت مردن کفن نداشت و نمی خواست خود به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بگوید. لذا توسط زهرای کوچک خود به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) پیغام داد که کفن ندارم و موقعی که می خواهی مرا کفن کنی در عبائی که در موقع وحی روی سر می انداختی مرا کفن کن، از این دنیا رفت و از مال خود حتی یک کفن هم نبرد و با عبای کهنه به خاک سپرده شد. لذا می شود گفت از نظر نسب، زهرای مرضیه سلام الله علیها اول زن است. و از این به بعد زنی به مثل او نیامده و نخواهد آمد. بالاتر از اینها از نظر نسب باید بگوئیم اگر حضرت زهرا (سلام الله علیه) را از نظر قانون وراثت مورد بحث قرار بدهم، پدر و مادری مثل حضرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت خدیجه (سلام الله علیه) دارد که وقتی بنا شد نور زهرا سلام الله علیها منعقد شود و به این جهان بیاید به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب شد که باید از مردم کناره بگیرد. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پاک و منزه است، از نظر دل بهترین دلهاست و از نظر معنویت بهترین معنویت را دارد اما می خواستند آن کدورتهایی که از تماس با مردم برای وی پیدا می شود موقع انعقاد نور زهرا (سلام الله علیه) آن کدورتها هم نباشد. لذا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به کوه حرا رفت و چهل شبانه روز در آنجا مشغول عبادت بود. هیچ کس را راه نمی داد، با هیچ کسی جز خدا تماس نداشت، چهل شبانه روز پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آنجا عبادت می کرد و حضرت خدیجه در خانه بود. در بروی خدیجه بسته بود، از آن جمله ای که وقتی پیغمبر در زد و او جواب داد فهمیده می شود که حضرت خدیجه هم مثل پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از مردم کناره گرفته بود. چهل شبانه روز پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کوه حرا و حضرت خدیجه در خانه مشغول عبادت خدا بودند، یعنی جز به خدا با کس تماس نداشتند، جز یاد و ذکر خدا چیزی نمی گفتند و بالاخره جز عبادت کاری نمی کردند. چهل شبانه روز تمام شد، شب چهل و یکم جبرئیل آمد به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت که بلند شو و به خانه برو. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تشریف آوردند و در خانه را زدند، حضرت خدیجه (سلام الله علیه) عرض کرد کیست که در خانه مرا می زند، جز پیغمبر کسی حق ندارد این در را بزند. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند من هستم. در را باز کرد به خانه تشریف بردند. از عالم ملکوت و از بهشت غذا آمد. آن قانون وراثت و این هم قانون تغذیه اش، آن غذا را فقط پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت خدیجه (سلام الله علیه) خوردند.
دستور داده شده بود که کسی بجز شما دو نفر حتی امیرالمومنین (سلام الله علیه)، این غذا را نخورد. غذا را خوردند، دستور داده شد که نور زهرا باید منعقد شود، خود حضرت خدیجه سلام الله علیها می گوید از رختخواب پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون نیامدم مگر این که نور زهرا را در خود یافتم. از همان روزهای اول حضرت زهرا (سلام الله علیه) مونس حضرت خدیجه بود و بعضی اوقات پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد خانه می شد می دید حضرت خدیجه (سلام الله علیه) دارد حرف می زند و حضرت خدیجه می گفت این کودک در شکم من مونس من است، با هم درد دل می کنیم، با هم حرف می زنیم. از نظر قانون تغذیه در وقت انعقاد نطفه بهتر از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) است و از نظر قانون وراثت هم از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) بهتر است و در میان مردان و زنان در جهان کسی از نظر قانون وراثت، از نظر حسب و نسب، از نظر قانون تغذیه در وقت انعقاد نطفه مثل زهرا (سلام الله علیه) نیامده و نخواهد آمد.
زهرای عزیز به دنیا آمد، یک زندگی پر تلاطمی در این 18 سال زهرای مرضیه دارد. از نظر تاریخ در مورد زندگی 9 سال اول حضرت زهرا صحبت نشده است. از نظر تاریخ اسلام آن نه سالی که شوهردار بود در مورد وی صحبت کرده اند، اما همان نه سالی که قبل از ازدواج زهرا (سلام الله علیه) بود، زهرا (سلام الله علیه) در رنج، در زندگی پر آشوب، در یک زندگی پر تلاطم پرورش یافته است و معمولا این چنین زنانی هم باید در این چنین زندگی ها پرورش یابند، کوه نشینها باید زهرا بشوند. زندگی های پر تلاطم باید زهرا و زینب را تحویل جامعه بدهد به قول حافظ:
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست - عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
زهرای مرضیه (سلام الله علیه) در آن 9 سال صدمه هایی را در مکه پشت سر گذاشت. صدمه هایی که قرآن شریف در سوره الم نشرح به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منت می گذارد و می گوید:
بسم الله الرحمن الرحیم. الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک الذی انقض ظهرک و رفعنا لک ذکرک.
یعنی پیغمبر، به تو شرح صدر دادیم، ترا دریا دل کردیم که توانستی این اسلام را به مردم برسانی، مصیبتهای کمرشکن مکه را از گرده ات برداشتیم و آن مصیبتها و آن بلاها بود که توانست اسلام را به این حد بیاورد و بالاخره همان مصیبتهای کمرشکن مکه و رفعنا لک ذکرک اسم تو، اسلام تو، نام تو رفعت پیدا کرد یعنی جهانی شدی. آن ده سالی که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه تشریف داشتند 74 جنگ برای ایشان جلو آمد، معمولا همه جنگها تحمیلی بود. در این 74 جنگ کم پیدا می شود که جنگی ابتدائی باشد، اگر هم ابتدائی بود آن هم باز برای دفاع بود، برای رفع بود. در ده سال 74 جنگ آنهم چه جنگها و مشقتهایی، جنگهایی که برای اسلام و مسلمانان جلو آمد. به اندازه ای در محاصره اقتصادی بودند که به قول جرجی زیدان شمشیر نداشتند یا اگر داشتند غلاف نداشتند، مرکب نداشتند یا اگر داشتند چند نفر یک مرکب داشتند و به قول جرجی زیدان، نه تنها مرکب نداشتند بلکه کفش نداشتند که در پا کنند. لذا پاسداران عزیز و افراد نمونه در جبهه باید به این امر توجه داشته باشند اگر چه اینها نمونه اند اما نمونه تر از اینها مسلمانان صدر اسلام بودند. جرجی زیدان می نویسد در جنگ موته دو نفر نظامی با یک دانه خرما بودند. یک نظامی ناهارش آب و یک دانه خرما بود، خرما را بیرون می آورد و به دیگری می داد. آن نظامی آن دانه خرما را به عنوان ناهار می خورد.
در جنگ ذات الرقاع همه پیاده بودند، نه فقط پیاده بودند بلکه کفش نداشتند، در بیابانها راه می رفتند، از اثر ریگها و خارها پاهایشان، همه زخم شده و کهنه به پا بستند لذا جنگ به ذات الرقاع مشهور شد. مسلمانها در آن ده سال سفیرشان مثل دهیه کلبی از مدینه به روم می رفت و برمی گشت. به قول جرجی زیدان که می نویسد این آقای سفیر خوراکش شیر شترش بود و خوراک شترش علف بیابان، استراحتش پهلوی شتر و در سایه شتر بود، فرش او جل شتر بود و همینطور از مدینه به روم رفت و از روم به مدینه برگشت و توانست سفارت خود را به خوبی انجام دهد. این وضع مدینه است شما ببینید که وضع مکه در آن 13 سال چه خبر بود که قرآن شریف می فرماید مصیبتهای کمرشکن مکه را از گرده ات برداشتیم. یعنی الان تو راحتی، در جنگی، آنهم جنگ با این محاصره اقتصادی، با این کمی زاد و توشه، با این کمی تجهیزات اما حالا در راحتی هستی، ناراحتی تو در مکه بود. زهرای مرضیه در این بلاها بود، در این مصیبتهای به قول قرآن شریف (کمرشکن) پرورش یافته بود. شعب ابی طالب را زهرا (سلام الله علیه) پشت سر گذاشت، یعنی این مردم، مردم مکه وقتی که نتوانستند جلوی تبلیغ پیغمبر را بگیرند مسلمانها را محاصره اقتصادی کردند و به قدری برای آنها سخت شد که آنها مجبور شدند که چهل نفر مسلمان از زن و مرد و بچه به وسط بیابان در یک دره ای رفتند و سه سال در آنجا زندگی کردند. به قول امیرالمومنین (سلام الله علیه) که در نهج البلاغه به معاویه می فرماید: معاویه شما افرادی بودید که ما را در شب ابی طالب محاصره کردید آنهم در مدت 3 سال، بچه های ما از گرسنگی و تشنگی مردند. زنهای ما از گرسنگی و تشنگی پوست گذاشتند. بسیاری از زنان در شعب ابی طالب یا بعدا مردند! به قول امیرالمومنین روزها از گرما داد این زن و مرد بلند بود، شبها از سرما بعضی از اوقات فریاد آنها بلند می شد. نه برای گرما سایه ای داشتند و نه برای سرما پوششی.
زهرای مرضیه در آن صدماتی که به مسلمانها وارد می شد آنهم چه صدمه هایی، مادر عمار یاسر اول کشته ای است که اسلام داد یعنی اول کشته اسلام یک زن بود. او را در میان مردم می آوردند برهنه کرده و به او تازیانه می زدند، غش می کرد. بعد دوباره به زندانش می بردند تا بالاخره در آخر کار برای ارعاب دیگران این زن را آوردند، یک پایش را به یک شتر و پای دیگرش را به شتر دیگری بستند و دو شتر را در دو طرف بردند و زن را دو نصف کردند. برای اینکه کسی مسلمان نشود. اینگونه شهداء در زنها زیاد دیده شد. پدر عمار یاسر را زیر تازیانه بقدری شکنجه می کردند، به او تازیانه می زدند، غش می کرد او را در آب می انداختند به هوش می آمد، دو دفعه از آب بیرون می آوردند و تازیانه می زدند، او هم زیر تازیانه می گفت: اسلام، اسلام، اسلام، احدا، احدا تا بالاخره زیر تازیانه جان داد. سرانجام چند نفر مسلمان که باقی ماندند مجبور شدند به حبشه فرار کنند که آنهم برای آنان خیلی نتیجه نداشت.
زهرای مرضیه این مصیبتها را می دید و پست سر می گذاشت. بقدری به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اذیت می کردند، بچه های لاابالی و جوانهای اراذل را وا می داشتند که پیغمبر وقتی می خواست به مسجد تشریف ببرد، این بچه ها او را سنگباران می کردند و آنهم بنا بود که سنگ به ساق پای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بزنند. خون جاری می شد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بعضی اوقات از مسجد به خانه فرار می کرد. وقتی که به خانه می آمد حضرت خدیجه، شاید زهرای کوچکش را هم داشت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در اتاق می کرد، خودش در اتاق می ایستاد رو به پیغمبر و پست به سنگها کرده داد می زد، خانه یک زن را سنگباران نکنید. بعضی اوقات هم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرار می کرد و به کوه حرا می رفت و به بیابان و کوه ها فرار می کرد. حضرت خدیجه (سلام الله علیه) و آقا امیرالمومنین (علیه السلام) با مقداری نان و غذا می آمدند و مرتب به دنبال پیغمبر بودند. حضرت خدیجه می گفت: عزیزم کجایی؟ تا اینکه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را پیدا می کردند. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زیر سنگی در سایه ای بود، رابطه اش با خدا محکم بود و مرتب می گفت خدایا اینها نفهم هستند، اگر به من سنگ می زنند عذابشان نکن. اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون خدایا اگر می خواهی دلم خوش شود اینها را هدایت کن، اینها نمی فهمند، اینها نادانند.
تا حضرت خدیجه (سلام الله علیه) و حضرت ابو طالب (علیه السلام) بودند، دو بال، دو یار، دو سایه برای پیغمبر بودند. وقتی این دو بال از پیغمبر گرفته شد یعنی حضرت خدیجه و حضرت ابو طالب وفات یافتند، آنها بی اعتنایی و بی حیائی را به انتها رساندند که دیگر نمی گویم چه شد و چه کردند. حتی کار به اینجا رسید که یک دفعه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به خانه آمدند، زهرا (سلام الله علیه) نگاه کرد دید به سر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خاک ریخته اند، زهرای مرضیه گریه کرد، گفت: بابا جان، تا یارانی مانند ابوطالب و حضرت خدیجه داشتی اینها نمی توانستند این کارها را بکنند. لذا پیغمبر مجبور شد از مکه هجرت کند و به مدینه برود. این مصیبتها را زهرای مرضیه پشت سر گذاشت، معلوم است زنی که می خواهد حسین (علیه السلام) را تحویل جامعه بدهد باید در این بلاها و در این مصیبتها پرورش پیدا کند، نمی شود که نازپرورده باشد و زینب (سلام الله علیه) را تحویل جامعه بده این زهرا می خواهد سر مستودع تحویل جامعه بدهد، می خواهد وجود مقدس حضرت بقیه الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از نسل او باشد که در دعا سر مستودع می گویند و این سر مستودع از شکمی باید بیرون بیاید، این نور از نوری باید جدا شود که در بلا پرورش یافته باشد. در مصیبت و رنج مثل مصیبت و رنج مکه پرورش یافته باشد.
این نه ساله زهرا قبل از ازدواج بود. بنا شد حضرت زهرا سلام الله علیها ازدواج کند، معلوم است که با چه کسی باید ازدواج کند. به قول پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در شبی که عروسی زهرا (سلام الله علیه) بود پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فردایش آمدند فرمود: یا علی، اگر زهرا نبود برای تو کفوی در عالم پیدا نمی شد و اگر تو نبودی کفوی برای زهرا در عالم پیدا نمی شد. نه تنها از ازل معلوم بود که چه کی شوهر زهرا خواهد شد، در میان همه معلوم بود که شوهر زهرا کیست. اگر هم بعضی چیزها در تاریخ نوشته شده یا درست نیست یا حب ظاهری است که واقع امر غیر آن است.
امیرالمومنین (علیه السلام) از زهرا سلام الله علیها خواستگاری کرد. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: برای مهریه چه چیزی داری؟ چیزی نداشت جز شمشیر و زرهی. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: زره خودت را بفروش. مرد زره لازم ندارد، برای اینکه زره برای کسی است که بخواهد در جنگ فرار کند، پشت به جنگ کند. زره را برای مهریه و تهیه جهیزیه بفروش. زره را فروخت و مهریه داد و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای زهرا جهازیه تهیه کرد. این جهازیه 63 درهم یعنی مثلا 63 تومان شده بود. هفده قلم بود. یک پیراهن، یک مشک آب، یک تشک، یک متکا، یک کوزه گلی، یک آفتابه گلی و امثال اینها بود. به حدی که وقتی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به این جهازیه نگاه کرد گریه شوق کردند و فرمودند: خدایا مبارک کن این جهازیه را که غالبش از گل است.
شب شد از همان پول پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ولیمه ای تهیه کرد. فقرا، ضعفا، بیچاره ها، آنهائی که شام نداشتند و به این شام نیازمند بودند را دعوت کرد. شام را خوردند، بعد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به زنها فرمودند: مواظب باشید در عروسی دخترم زهرا گناه نشود. با الله و اکبر زهرا را به خانه شوهر بفرستید. در وسط راه گدایی آمد، زهرای مرضیه از همان وسط راه، پیراهن را کند و به آن فقیر دادند. با همان پیراهنی که روز پوشیده بودند، همان پیراهن کهنه به خانه آمدند. فردا صبح بنا شد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هدیه بفرستد، باید به دیدن دخترش برود.
به دیدن دختر رفت، هدیه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چه بود؟ چیزی بود که به قدری زهرا را خوشحال کرد که زهرا می گوید: لا یعلم الا الله ما دخلنی من السور فی هذا الأمر. یعنی: هیچ کس نمی داند چقدر من از این هدیه ای که پیغمبر برایم آورد خوشحال شدم. خانم، آقا، هدیه پیغمبر چه بود؟ آن چیزی که با عفت زهرا مناسب بود پیغمبر آمدند. اول سوال کرد زهرا جان پیراهنت کو؟ گفت: فقیر برهنه ای آمد، پیراهن نداشت. پیراهنم را به او دادم. فرمودند: چرا پیراهن کهنه ات را ندادی، پیراهن خوب خود را دادی گفت: قرآن می گوید: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون(385) یعنی هرگز نمی توانید خوبی را درک کنید و برایتان خوبی بیاید مگر وقتی که انفاق می کنید، چیز خوب خود را بدهید، آنچه را که دوست دارید در راه خدا بدهید. از این جهت پیراهن عروسی خودم را در راه خدا دادم پیغمبر خیلی خوشحال شدت فرمودند پدر و مادرم فدای تو باد. این جمله اول بود. جمله دوم فرمودند: زهرا جان، علی برایت شوهر خوبی است و فرمودند علی جان زهرا برای تو زن خوبی است. اگر زهرا نبود برای تو کفوی پیدا نمی شد و اگر علی نبود کفوی برای زهرا پیدا نمی شد. جمله سوم که هدیه پیغمبر بود و زهرا را خیلی خوشحال کرد این بود که فرمود: من کارها را قسمت می کنم. کارهای داخل خانه مال زهرا باشد مثل جارو کردن، غذا پختن، نان پختن، بچه داری کردن، شوهرداری کردن و کارهای خارج از خانه مربوط به علی است مثل کار کردن، پول پیدا کردن، آب آوردن، غذا خریدن و امثال اینها، آنچه مربوط به خارج از خانه است مربوط به علی است، آنچه مربوط به داخل خانه است مربوط به زهرا است.
زهرا از این جمله خیلی خوشحال شد. گفت: از این که پدرم کار را طوری قسمت کرد که من از خانه بیرون نروم، و حجم بدنم را نامحرم نبیند، خیلی خوشحال شدم و خدا می داند که من چقدر از این قضیه خوشحال شدم.
زهرای مرضیه در این 9 سال، یعنی 9 سال شوهر داریش، مصیبتها کشید. مصیبت زهرا خیلی بزرگ است که یک وقت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد خانه شدند، دیدند بچه در دامان زهراست، دست زهرا به سنگ آسیا است. از بس آسیاب کرده بود دستهایش ورم کرده و از بس خسته شده پای سنگ آسیاب خوابش برده است. بیدارش کرد. گفت: زهرا جان، بچش تلخی دنیا را برای شیرینی آخرت. امشب شب شهادت است، به شما زن و مرد می گویم بچشید تلخی دنیا را برای شیرینی آخرت، به تلخی دنیا رنگ خدائی بدهید، به بلاها و مصیبتها رنگ خدائی بدهید و این تلخی ها را برای شیرینی آخرت بچشید. در آن زمان رسم بود، فراوان هم بود که کلفت داشتند، کنیز داشتند. یک وقت امیرالمومنین (سلام الله علیه) به زهرا گفتند که این همه کنیزها را که پیش پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می آورند تو برو و از او بخواه که یکی از آنها را بتو بدهد. زهرای مرضیه (سلام الله علیه) وقتی که به این عنوان خدمت حضرت رفت، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دید الان صلاح نیست که به زهرای مرضیه کنیز بدهد، هر وقتی که همه کلفت دار شوند، او باید داشته باشد، هرگاه همه در رفاه شدند او هم باید در رفاه باشد. دید الان نمی شود، مردم در رفاه نیستند. لذا تا زهرای مرضیه (سلام الله علیه) نشست، قبلا از آنکه زهرا چیزی بگوید پیغمبر فرمودند که زهرا جان می خواهی چیزی یادت بدهم که از دنیا و آنچه در دنیاست بهتر باشد. نه فقط از کنیز، نه فقط از مدینه، نه فقط از حجاز، از دنیا و آنچه در دنیاست! وقتی که نمازت تمام شد 34 مرتبه بگو الله اکبر 33 مرتبه بگو الحمدلله و 33 مرتبه بگو سبحان الله. همین تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیه) است که تسبیح مشهوری است و بسیار عالیست. به قدری این تسبیح عالی است که امام صادق (علیه السلام) می فرماید: تسبیح جده ام زهرا (سلام الله علیه) پیش من از هزار رکعت نماز بهتر است. موجب عاقبت به خیری است و این تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیه) را بعد از نماز همیشه بخوانید. زهرای مرضیه بلند شد، بدون اینکه به پدرش بگوید. می دانست که چه خبر است. آمد پیش امیرالمومنین (علیه السلام) گفت: یا علی رفتم کنیزی بگیرم اما خیری گرفتم که بهتر از دنیا و آنچه در دنیاست. تا اینکه کنیزی که مناسب زهرا بود برای زهرا پیدا شد وقتی که دیگر معمولا مسلمانها در رفاه واقع شده بودند. وضع مسلمانها خوب شد فضه خادمه را به زهرا دادند. فضه خادمه از نظر سیرت انصافا زن با شخصیتی بود. زنی بود که می شد او را پرورش دهند و در دنیا به نام کنیز حضرت زهرا (سلام الله علیه) قلمداد شود. مرادم اینجاست، وقتی فضه را پیش زهرا آوردند، به زهرا گفتند: زهرا جان این هم مثل تو یک زن است، یک انسان است مانند تو، همانطور که تو استراحت را دوست داری او هم دوست دارد. همینطور که تو از کار خسته می شوی او هم خسته می شود. بنابراین کارهای خانه را باید قسمت کنی، یک روز مال تو و یک روز مال فضه باشد. لذا رسم این طور شد. یک روز زهرا نان می پخت، غذا می پخت و جاروب می کرد و یکروز فضه نان می پخت غذا می پخت و جاروب می کرد. حتی در میان عربها الان مشهور است که می گویند امروز روز فضه خادمه است. این مثالی شده در میان عربها. از هر کدام از این جملات باید پند بگیریم. زنها باید از زهرا و عفت زهرا (سلام الله علیه) پند بگیرند، مردها باید از صبر زهرا (سلام الله علیه) صبر بیاموزند، مرد و زن باید مواظب باشید، علاوه بر این که باید در خانه زن و شوهر با هم رفیق باشند. اگر چه پیغمبر کارهای خانه را قسمت کرده بود، اما وقتی که امیرالمومنین (سلام الله علیه) بیکار بود در خانه کار می کرد، جاروب می کرد، غذا می پخت. حتی یکروز پیغمبر وارد شدند، دیدند، امیرالمومنین در حال پاک کردن عدس است، فرمودند: یا علی اگر مردی در خانه به زنش کمک کند خدا از او راضی خواهد بود و هر که خدا از او راضی باشد بهشت را به او عنایت می کند. بالاخره زهرای مرضیه (سلام الله علیه) هستی خود را در راه اسلام داد. حتی وقتی اسلام رونق گرفت فدک را به زهرا (سلام الله علیه) دادند و این فدک مال زهرا و حق زهرا بود. لذا آیه شریفه آمده وءات ذالقربی حقه(386) یعنی فدک حق زهرا بود. برای اینکه مادرش در راه اسلام خیلی خرج کرد، مادرش اسلام را به اینجا رسانید باغهایش را به یهودی ها فروخت و این فدک از یهودی هاست. مزرعه هایش را آنها به یک بار خرما، به یک بار جو ضبط کردند و مسلمانها گرفتند. فدک مال زهرا است به زهرا بده. فدک را به زهرا دادند. آیا از این فدک استفاده ای کرد؟ ابدا، همان زندگی فوق العاده ساده ای را که قبل از فدک داشت بعد از آن هم داشت. حتی معلوم نیست که زهرا در مدت عمرش نان گندم خورده باشد. مخصوصا در آن 9 سالی که در خانه امیرالمومنین (علیه السلام) بود وضع زندگی زهرا به اندازه ای پائین بود که از نظر قرآن شریف نذر کرده روزه بگیرند، گرفتند و موقع افطار گدایی آمد و آنها که شش نفر بودند و حضرت زهرا برای هر یک، یک عدد نان تهیه کرده بود، هر شش عدد نان یعنی پیغمبر، امیرالمومنین، حضرت زهرا، حضرت حسن حضرت حسین و فضه خادمه، همه نانها را به گدا دادند و او رفت. دو دفعه زهرای مرضیه برخاستند، خمیر تهیه کردند و خیال نکنید که مثل ما صبر می کردند که خمیر ور بیاید نه فطیری درست می کردند، دو دفعه شش نان دیگر تهیه کردند. یک یتیم آمد و حضرت زهرا همه نانها را به یتیم دادند و او رفت دفعه دیگر بلند شدند و فطیری تهیه کردند، یک اسیری آمد و هر شش نان را به او دادند و او رفت. بالاخره آنها آن شب با آب افطار کردند تا اینکه فردا یا فردا شب، نان تهیه کردند و خوردند و آیه شریفه آمد و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا(387) و همینطور آیه انما نطعمکم لوجه الله لانرید منکم جزاء و لا شکورا(388) برای خاطر خدا، یعنی این کار رنگی خدایی داشت، خلوص زهرا داشت. معلوم است که خلوص زهرا چقدر به این نان رنگ می دهد که یک سوره هل أتی برای او می آید. سوره هل أتی برای زهرا آمده، برای اینکه افطارش را در راه خدا داد. و بالاخره موقع مرگ زهرا شد. ما اگر یک سال درباره زهرا صحبت کنیم معلوم است که قطره ای از فضائل زهرا را نمی توانیم بگوئیم. اصلا بلد نیستیم که بگوئیم برای اینکه قرآن شریف می فرماید شما هر چه درباره اهلبیت صحبت کنید قطره ای از دریا گفته اید. ولو انما فی الأرض من شجره اقلام و البحر یمده من بعد سبعه ابحر ما نفدت کلمات الله.(389)
یعنی اگر فضائل زهرا را بخواهند با آب دریا بنویسند، اگر آب دریا مرکب شود تمام می شود ولی فضیلت زهرا تمام نمی شود، باز به قول قرآن تا دفعه هفتم آب دریا تمام می شود اما فضائل زهرا و فضائل اهل بیت تمام شدنی نیست ما نفدت کلمات الله لذا بیشتر از آن مزاحم نمی شوم، دو سه کلمه مصیبت هم برای شما بخوانم. خانم های جلسه بیشتر به این مصیبت توجه کنند. امشب برای زهرا گریه کنیم تا بعدا أمن یجیب بخوانیم شاید بتوانیم این آتش جنگ را خاموش کنیم.
فضه خادمه می گوید: دم مرگ زهرا را ناراحت دیدم، سوال کردم، زهرا (سلام الله علیه) فرمودند: فضه وقتی جنازه ام را بلند می کنند حجم بدنم پیداست و جنازه ام جلو و مردها در عقب هستند. من نمی خواهم حجم بدنم پیدا شود. صاحب وسائل علیه الرحمه در جلد اول وسائل چهار پنج روایت نقل می کند و این قضیه را در آن روایتها جا داده می گوید: فضه خادمه شکل عماری را کشید و گفت زهرا جان در عجم رسم است که بزرگان را در عماری می گذارند، اگر شما را در عماری بگذارند خیلی خوبست، دیگر حجم بدن پیدا نیست. زهرا (سلام الله علیه) خیلی خوشحال شد، همان جا فرمود: قلم و دوات آوردند و نوشت که بدنم را در عماری بگذارید تا حجم بدن پیدا نباشد. اما سیاست اسلام اقتضاء کرد؟ نه. وصیت کرد آنهم بسیار موکد، هم نوشت و هم به امیرالمومنین (سلام الله علیه) گفت: حتی در اواخر کار گفت: یا علی اگر نمی توانی و در محذور قرار می گیری به دیگران بگویم تا به این وصیت من عمل کنند. یعنی خیلی موکد به امیرالمومنین (علیه السلام) وصیت کرد وصیت زهرا (سلام الله علیه) چه بود؟ گفت:
یا علی غسلنی فی اللیل، کفنی فی اللیل، دفنی فی اللیل و...
گفت: یا علی شب خودت مرا غسلم بده، شب مرا کفن کن، شب مرا بخاک بسپار، هیچ کس نبیند، فقط تو باش و بس.
زهرای مرضیه (سلام الله علیه) در بعد از ظهر از دنیا رفت. امیرالمومنین (سلام الله علیه) به سلمان گفت: برو به اینها بگو متفرق شوند، تشییع جنازه به عقب افتاد. کفن و دفن زهرا به عقب افتاد. نمی دانستند به عقب افتاد یعنی چه. دل شب شد. مصیبت مثل خود زهرا خیلی لطافت دارد، مثل مظلومی زهرا هم خیلی مظلومانه است. از تاریخ فهمیده می شود که خانه زهرا خانه کوچکی بوده است. وضع مدینه هم وضعی استثنائی است، بچه ها در صحن خانه نشسته اند بنا شد زهرای مرضیه (سلام الله علیه) را آنهم زیر پیراهن غسل بدهد. دستور داده بود یا علی زیر پیراهن سلم بده بنا شد زهرای مرضیه را زیر پیراهن غسل بدهد، فقط یک زن حضور داشت این زن اسماء بنت عمیس بود. زن پیغمبر اکرم است، پرورش یافته زیر دست پیغمبر است. زهرا را خیلی دوست دارد. این زن کمک می کرد، می گفت: بنا شد آب بیاورم و امیرالمومنین عزیز گلشن را غسل بدهد. معلوم است که خیلی مشکل است اما وصیت زهرا است و باید عمل بشود. بچه های کوچک دارند به جنازه مادر نگاه می کنند. بچه ها گریه می کردند و اشک می ریختند اما آهسته آهسته، خود امیرالمومنین گریه می کرد اما آهسته آهسته، اسماء بنت عمیس اشک می ریخته و آب می آورد اما سر و صدا نبود. اسماء می گوید: یک وقت دیدم صدای امیرالمومنین بلند شد. مثل زن بچه مرده بلند بلند شروع به گریه نمود. یک وقت دست از غسل دادن برداشت، سرش را به دیوار گذاشت و بلند بلند گریه می کرد. آقا حق داری، معلوم است گل عزیزی مثل زهرا را از دست دادی اما خود شما سفارش کردید که با صدای بلند گریه نکنید، می خواست به امیرالمومنین دلداری بدهد. امیرالمومنین فرمودند: اسماء می دانم اما دستم به بازوی ورم کرده زهرا رسید.
(پهلوی خون آلود و شکسته اش را همان روز خود زهرا شسته بود. فضه می گوید: دیدم زهرا بلند شد خیلی خوشحال شدم، شاید لباسهای بچه هایش را هم آن روز شسته است. مقداری آب بردم، غسل کرد، خود را تطهیر کرد، لباس نو پوشید. گفتم: الحمدلله امروز حال زهرا خوب است، یک وقت گفت فضه به اطاق می روم مقداری صبر کن و بعد مرا صدا بزن اگر جواب ندادم بدان بی زهرا شدی، فهمیدم که چه می شود. فهمیدم برای اینکه می خواهد پیش خدا برود غسل کرده و خود را تطهیر کرد و لباس شسته است. من خیال می کنم برای اینکه کار علی را آسان کند. بعد فرمود: با پیراهن غسلم بده برای اینکه بازوی ورم کرده و پهلوی شکسته او را نبیند. اما این بازو بقدری ورم کرده بود که امام صادق (علیه السلام) مثل باران اشک می بارد و می گوید: موجب شهادت زهرای مرضیه بازوی ورم کرده او بود. همان بازوی ورم کرده که آقا امیرالمومنین در دل شب دارد غسل می دهد.)
یک وقت دستش به بازوی ورم کرده عزیزش رسید، دست از غسل دادن برداشت و مثل زن بچه مرده گریه کرد. و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون برای برآورده شدن حاجات همه مسلمانها، برای اینکه این آتش جنگ هر چه زودتر به نفع اسلام به نفع انقلاب خاموش شود برای شفای همه مریضها، مخصوصا مریضهائی که در مد نظرند. تقاضا دارم به فکر دیگران، به فکر مریضها، دردهای بی درمان باشید. یکی از همکاران شما پیغام داده که چشمم درد می کند، به دکتر رفتم، مایوسم. چشمم نابینا شده. آن چشم دیگرم در حال نابینایی است. این طور مصیبتها هست. بعضی از رفقا به دکترها رفتند، درد دارند و معالجه نشدند. لذا برای درهای بی درمان، برای شفای همه مریضها و معلولین، برای مجروحین برای برآورده شدن حاجات همه مسلمانها مخصوصا حاجات خودتان چند مرتبه این آیه مبارکه را می خوانم و با دلی پر درد خدا را به حضرت زهرا (سلام الله علیه) قسم بدهید شاید نظر لطفی به ما عنایت بفرماید: أمن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء (چند بار) خدایا ترا به پهلوی شکسته زهرا (سلام الله علیه) قسم می دهیم نظر لطفی امشب به این مجلس ما عنایت بفرما.

بخش دوم: گفتار شانزدهم

موانع سیر الی الله

4. نفس اماره
بحث ما با شما عزیزان درباره سیر الی الله تبارک و تعالی بود از قرآن استفاده کردیم که انسان بلکه همه موجودات سیری دارند، حرکتی دارند، به نام سیر الی الله تبارک و تعالی و این عالم وجود نظیر قافله ای که در حال حرکت است در حال حرکت بسوی خداست و این افرادی که در حال حرکت بسوی خدا هستند از نظر قرآن به سه قسم منقسم شده اند:
یک قسم از آن ها افرادی بودند که راه را پیدا کرده اند بنام راه مستقیم، همان راهی که انبیاء و اوصیاء برای نشان دادن آن آمده بودند و در راه افتادند، این افراد دشمنان فراوانی دارند دزدهای فراوانی برای این افراد هستند که آنها را از راه بیراه کنند، از این حرکت باز بدارند دشمنانی که برای انسان است دو قسم هستند یک قسم دشمنان درون و قسم دیگر دشمنان بیرون، بحث ما راجع به دشمنهای درونی برای انسان، یکی از آنها غفلت بود که درباره آن فی الجمله صحبت کردم و تقاضائی که از حضار محترم دارم این است که مواظب این دشمن سرسخت باشید که اگر حال توجه همیشه برای شما نباشد ممکنست یک آن سقوط کنید و شما زن و مرد را سفارش کردم و گفتم که انسان در این راه مانند مورچه است که دانه ای در دم دهان دارد و بسوی لانه اش در حرکت است و اگر یک آن غفلت کند سقوط کرده تمام حرکتها و جهدهایش هم از بین می رود و انسان باید همیشه این حال توجه را داشته باشد که اگر مبدل به حال غفلت شد انسان را بیچاره می کند دشمن دوم که از این سرسخت تر بود و مخصوصا برای مقدس مابها این دشمن زودتر می آید و او را بیچاره می کند تخیلها، توهمها، و وسوسه ها و تلقین ها بود و معمولا حتی در همین مجلس مقدس در بسیاری از ما یا تخیل و توهم یا سوءظن به دیگران یا وسوسه ها و یا تلقینهای بی جا حکمفرماست و چنانکه فی الجمله از بحثهای قبلی استفاده کردیم این دشمن سرسختی است مخصوصا اگر تخیل از راه دین باشد، وسوسه گری بنام دین انسان را بیچاره می کند اینجا هم از همه شما زن و مرد تقاضا دارم مواظب باشید که توهمات، تخیلها، سوءظنها، تلقین ها و مخصوصا وسوسه ها شما را از راه به بیراهه نبرد و به شما عزیزان تذکر بدهم که یکی از ضررهائی که برای انقلاب ما بود و هست همین تخیلها، توهمها، وسوسه ها و بالاخره کارهائیکه به نام انقلاب، به نام دین از افراد نادان یعنی دوست نادان یا دشمن دانا بود، افراط گریها، تفریطها بود و الان هم هست که کمتر شده و این برای انقلاب ما خیلی ضرر داشت همین طور که برای اجتماع و انقلاب افراط گریها، تفریط گریها ضرر دارد برای روح انسان هم این افراط گریها نحوی تخیل است، تفریط گریها که یک نوع وسوسه است هم خیلی ضرر دارد، مواظب باشید تخیل شما را نبرد مواظب باشید سوءظن به دیگران شما را بدبخت نکند، مواظب باشید وسواسی گری مخصوصا در عبادت شما را از بین نبرد یکنفر آدم سالم، یعنی سالم از نظر روح تخیل ندارد توهم و وسوسه نداد، اگر حال وسوسه در عبادت دارید بدانید مریض هستید مرض شما هم مرضی است بسیار مشکل و خطرناک و اگر به دیگران سوءظن دارید بدانید که مریض هستید و این مرض، مرض خطرناکی است اگر خدای نکرده تخیل و توهم نمی گذارد استراحت کنید آمال و آرزوهای بی جا، استراحت در رختخواب را از شما می گیرد بدانید مریض هستید از نظر جسم ضعف عصب دارید، از نظر روح بالاتر از ضعف عصب مریض هستید و این مرض خطرناک است مواظب باشید این را رفع کنید این دشمن دوم بود که درباره آن فی الجمله صحبت کردم.
دشمن سوم که از دشمن اول و دوم مهمتر است نفس اماره است این هم دشمن درون بود این نفس اماره یعنی تمایلات و غرائز، یعنی هوی و هوس، یعنی دلخواهی های بی جا، بقدری برای انسان خطرناکست که قرآن شریف زنگ خطر می زند و می فرماید مثل یوسف صدیق که می گوید اگر عنایت خدا نباشد نفس اماره مرا می برد. قرآن درباره یوسف صدیق می فرماید:
ولقد همت به وهم بها لولا ان رءا برهان ربه.(390)
یعنی زلیخا تمایل به یوسف پیدا کرد یوسف هم تمایل به زلیخا پیدا می کرد اگر رأفت و عنایت خدا و عصمت یوسف نبود لولا ان رءا برهان ربه برهان در اینجا بمعنی عصمت است یعنی اگر عصمت یوسف نبود نفس اماره او را هم می برد، یا وقتیکه حضرت یوسف از دست زنها نجات پیدا می کند.
می گوید:
الا تصرف عنی کیدهن اصب الیهن و اکن من الجاهلین.(391)
یعنی خدایا اگر تو بفریادم نرسی شهوت جنسی و نفس اماره مرا می برد و من هم از افراد زیانکار جاهل محسوب می شوم و این دو آیه شریفه زنگ خطر است برای هر زن و مردی زنگ خطر است اینکه بدانید که تمایلات و غرائز انسان را می برد.
عنایت خدا، فعالیت و همت من، اینها همه باید جمع شود تا انسان بتواند از دست این دشمن خطرناک نجات پیدا کند.
شما عزیزان می دانید که قرآن نمی خواهد قصه زلیخا و یوسف بگوید، قرآن کتاب قصه و سرگرم کننده نیست قرآن کتاب تاریخ نیست، نمی خواهد تاریخ یک پیغمبر را با یک زن شهوتران بگوید بلکه قرآن کتاب اخلاقست، کارخانه آدم سازی است، اگر قضیه یوسف و زلیخا را می گوید، می خواهد به زنها و به مردها زنگ خطر بزند که بدانید نفس اماره عجیب است زن هر چه با عفت باشد اگر مواظب نباشد می رود و مرد هر چه با عفت اگر مراقبت نکند می رود قرآن برای این است، و این نفس اماره عجیب است، قبل از آنکه انسان وارد عمل شود انسان را ترغیب و تحریص می کند که کار بد را انجم بدهد، وقتیکه وارد عمل شد باز تحریص می کند که انسان کار بد را انجام بدهد وقتی هم کار بد را انجام داد تشویق و تحسین می کند که بارک الله که این کار بد را انجام دادی و در همین سوره یوسف حضرت یوسف می فرماید:
ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی.(392)
یعنی نفس اماره من تمایلات و غرائز من، هوی و هوس او دلخواهیهای من مرا به بدی امر می کند، آنهم اماره است و اماره صیغه مبالغه است یعنی خیلی امر می کند، آنها که با ادبیات آشنا هستند می دانند که صیغه مبالغه گاهی برای کثرت استعمال می کنند مثل علامه به کسی می گویند که خیلی علم دارد اما گاهی صیغه مبالغه را می آورند تا بگویند حرفه اش این است مثل عطار، قصاب، کلمه عطار و قصاب صیغه مبالغه است این را می آورند تا بگویند حرفه آقا گوشت فروشی است، یا عطر فروشی است نه این که خیلی گوشت یا عطر می فروشد و اماره در اینجا از معنی دوم است یعنی تمایلات و غرائز انسان در ذاتش شر خوابید است، در ذاتش بدی خوابیده است در ذاتش خوابیده که انسان را به انحراف وادار کند و چیزی که باید به آن توجه داشته باشیم این است که سیر نخواهد شد، تمام تمایلات و غرائز انسان این طور هست که سیر نمی شود حد و مرز ندارد، مثل کسی نیست که در غرائز جنسی برایش حد و مرزی باشد چنین کسی وجود ندارد، لذا می بینید که مثلا یک فرد شهوت پرست برای خود حرمسرا درست می کند با فرضی که نمی تواند که بزنهایش برسد اما باز هم دنبال یکنفر دیگر است، یا یک آدم شهرت طلب اگر کره جهان را هم بگیرد باز برای او کم است و دنبال این است که کره دیگری را تسخیر کند و به آنجا برود و در آنجا ریاست کند، اگر این قوه سیرائی نبود، می خورد تا می ترکید! معمولا غرایز و تمایلات این طور هستند، حد معینی ندارد و این هم که از چه راه باید ارضاء بشود این حرف را درک نمی کند بلکه از راه نامشروع بهتر می خواهد خود را ارضاء کند تا از راه مشروع لذا در روایات می خوانیم: روانشناسان هم گفته اند یک مرد یا یک زن شهوت پرست زنا را بهتر از همبستری با همسر خود می خواهد. حتی روایات به ما می گوید شیطان لذت گناه را بهتر از لذت حلال جلوه می دهد، این نفس اماره است که هندوانه حرام را بهتر از هندوانه حلال می خواهد، لقمه حرام را بهتر از لقمه حلال می خواهد، حد توقف هم ندارد هر کدام از غرائز و تمایلات که مسلط بر انسان بشود انسان را منحرف می کند، هر کدام از غرائز و تمایلات انسان را افسار کند به جهنم می برد، وقتی به جهنم رفت و خودش و او را سوخت رهایش می کند.
همین طور که شعرا در این باره شعر گفته یا قصه نقل می کنند که ذوالقرنین با آن فتوحاتی که کرد گفت دست مرا از تابوت بیرون بگذارید، هر کجا که من دستم را جمع کردم آنجا مرا دفن کنید دست او در بیرون تابوت بود و هیچ کجا دست را جمع نکرد، بزرگی رسید، روانشناسی دینی رسید، مقداری خاک در کف دست ذوالقرنین ریخت، ذوالقرنین دستش را جمع کرد، همانجا خاکش کردند، بعد این بزرگ گفت معنایش این است که انسان را چیزی جز قناعت یا خاک گور سیر نمی کند، همانطور که شاعر هم گفته، غریزه جنسی را هیچ چیزی سیر نمی کند جز مردن، جز خاک گور، یا قناعت، که درباره آن صحبت می کنم نمی تواند انسان را سیر کند، جز خاک گور یا قناعت، بقیه غرائز همه و همه این چنین هستند خلاصه حرف این است که این تمایلات و غرائز که سال گذشته آن را بعد حیوانی انسان نامیده بودیم، از نظر فلاسفه به آن جسم می گویند و از نظر قرآن به آن نفس اماره می گویند، در روایات به آن هوی و هوس گویند، قرآن به آن هوی می گوید افرایت من اتخذ الهه هواه هوی و هوس، تمایلات، دلم می خواهد، این دشمن خیلی خطرناکی است از دشمن غفلت بالاتر است از دشمن تخیل و وسواس با آن قوی بودنش باز این بالاتر است و برای انحراف خیلی مهم است ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی که باید به آن توجه داشته باشیم و من بارها به آن توجه داده ام این است که به قول عوام نیاییم سرمه به چشمش کنیم، کورش کنیم، اسلام نمی گوید نفس اماره را بکش، نفس کشی در اسلام حرام است از امتیازات بزرگ اسلام این است که می گوید این غرائز و تمایلات باید سیر بشود، باید ارضاء بشود، اگر کسی بخواهد غریزه خود را بکشد، بخواهد ریاضت بکشد و در شبانه روز یک مغز بادام بخورد، بخواهد ریاضت بکشد و زن نگیرد یا زن شوهر نکند، بخواهد آدم کناره گیری باشد و به بیابان برود تا کسی او را نشناسد تا چه رسد که بخواهد شهرت، عزتی، مکنتی پیدا بکند، اصلا زن نمی گیرد تا بچه پیدا کند تا مال بخواهد و بالاخره یک جائی تنهائی زندگی می کند، بدون اینکه مالی داشته باشد، از مال هم بدش می آید، این چنین آدم اصلا مسلمان نیست لا رهبانیه فی الاسلام این مسلمانیش لنگ است، قبلا برای شما روایتی را خوانده بودم و همه باید این روایت را در نظر داشته باشیم تا اینکه بحث ما بتواند مفید باشد.
فیض علیه الرحمه در تفسیر صافی نقل می کند که سه نفر مسلمان وقتی آیه عذاب آمده بود از قرآن و آیات عذاب ترسیده بودند لذا به بیابان رفتند و آنجا عبادت می کردند روزها روزه می گرفتند شبها عبادت می کردند، از مردم دور شده بودند، یکی از اینها تصمیم گرفته بود که دیگر با زن تماس نگیرد، اتفاقا زن هم داشت، یکی از اینها هم تصمیم گرفته بود که دیگر با مردم معاشرت نکند، در میان مردم نباشد دیگری تصمیم گرفته و نذر کرده بود که غذای لذیذ نخورد، این نذر باطل بود، اگر کسی نذر کند غذای لذیذ نخورد، زن نگیرد، شوهر نکند، اصلا آن نذر باطل است نذر کند با مردم تماس نداشته باشد نذر باطل است، نذر کند با مردم تماس نداشته باشد نذر باطل است، زن یکی از اینها پیش عایشه آمد و با عایشه کاری داشت، عایشه دید که او مهیا برای شوهرداری نیست، تعجب کرد، گفت مگر شوهر نداری؟ گفت چرا، گفت اگر شوهر داری چرا ترا از نظر لباس و زینت یک شوهردار نمی بینم گفت شوهرم مرا ترک کرده و به بیابان رفته وقتی زن رفت عایشه آمد قضیه را به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت که در امت شما این چنین چیزها هم پیدا شده.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بقدری عصبانی شد، عجولانه به مسجد آمد، بدون وقت هم آمد، بقدری هم تند می آمد که راوی می گوید یک طرف عبا از دوش مبارک ایشان افتاده بود و بروی زمین می کشید پیغمبر به آن اهمیتی ندادند و به همین وضع با عجله به مسجد آمدند، بی وقت بود، امر کردند تا مردم جمع شوند گفتند چه خبر است؟ چه جنگی جلو آمده، همه به مسجد ریختند و پیغمبر رفت و در روی پله اول ایستاد همه اینها دلیل بر این است که حساسیت مطلب را بفهماند و الا می توانستند موقع ظهر که نماز می آیند وقتی به منبر رفتند آنجا بفرمایند اما بی وقت آمدن، تند آمدن، مردم را خواستن، روی پله اول ایستادن، ننشستن همه اینها برای این است که بجامعه بشریت به امت اسلامی بفهماند که امر خیلی مهم است بعد فرمودند، مردم من که پیغمبر شما هستم با زن تماس دارم، من که پیغمبر شما هستم غذای لذیذ می خورم، گوشت می خورم من که پیغمبر شما هستم با اجتماع سر و کار دارم، در میان مردم هستم فمن رغب عن سنتی فلیس منی هر کسی که از روش من اعراض کند، مثل من نباشد، اصلا مسلمان نیست، لذا همه شما زن و مرد بدانید که نفس کشی، پا روی نفس گذاشتن از نظر اسلام گناه است، قرآن با کمال صراحت یهودیها را می کوبد، البته بعضی از یهودیها را و می فرماید:
قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق.(393)
بگو کجا خدا غذای لذیذ را برای انسان حرام کرده است کجا زینت را، لباس خوب را بر انسان حرام کرده؟ انسان باید در میان مردم عزیز باشد، تمیز باشد، لباس تمیز داشته باشد، انسان باید از نعمتهای پروردگار عالم استفاده کند، کلو و اشربو و لا تسرفو(394) بخورید و بیاشامید، اسراف و تبذیر نکنید یا بنی ء آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد(395) وقتی وارد اجتماع شدید خیلی تمیز، با لباس پاکیزه با بدن تمیز، این طور وارد جامعه شوید.
و ابتغ فیما اتاک الله الدارالاخره و لاتنس نصیبک من الدنیا.(396)
یعنی خدا بتو پول و سلامتی داده، خدا بتو عقل داده از آن برای آخرت خود استفاده کن اما دنیایت را فراموش مکن، عقلت را بکار ببر و دنیایت را آباد کن، اراده خود را بکار بند و دنیایت را آباد کن، مالت را برای رفاه دنیایت بکار ببر و احسن کما احسن الله علیک(397) خدا بتو مکنت داده هم خود استفاده کن هم بدیگران کمک کن ولا تبغ الفساد فی الأرض یک آدم مفسد در زمین نباش، مفسد فی الأرض دو قسم است، یک قسم آنهائی هستند که پول دارند و بدیگران نمی دهند قسم دیگر آنهایی هستند که پول ندارند و خودشان نمی خورند یا اصلا بدنبال کار نمی روند تا پول پیدا کنند، زن و فرزندان بیچاره شان در حسرت و بدبختی بسر می برند و او با تنبلی بعنوان ریاضت دینی، بعنوان گوشه نشینی در مسجد بسر می برد، مسلما گناه است. امیرالمومنین (سلام الله علیه) به مسجد تشریف بردند، همان دفعه اول که به کوفه آمده بودند وارد مسجد شدند و دیدند گروهی نشسته اند در مسجد و دارند ریاضت می کشند، بی وقت دارند عبادت می کنند امیرالمومنین پرسید اینها چه کسانی هستند؟ گفتند اینها رجال الحقند، این لغت برای حضرت تازگی داشت فرمود رجال الحق چه کسانی هستند؟ گفتند اینها عده ای هستند که شبانه روز در مسجد هستند، اگر چیزی به دست آنان رسید می خورند و اگر نیامد صبر می کنند. امیرالمومنین (علیه السلام) عصبانی شدند و فرمودند، سگ هم این طور است، اگر چیزی به او بدهند می خورد و اگر ندهند صبر می کند، بعد هم تازیانه را بر سرشان کشیده و فرمود بلند شوید بروید بیرون کار کنید، برای خودتان، برای رضای زن و بچه تان و برای دیگران، بقول آن مثال که می گوید انسان باید شیر باشد، صید کند خودش بخورد و بدیگران هم بدهد نه شغال متقلب که به دنبال شیر براه بیفتد تا شیر صید کرده بخورد، قدری هم به او بدهد! این برای انسان ذلت است، این که عزت نیست، عزیز آن است که کار کند هم بخورد هم بدیگران بدهد، لذا تمایلات و غرائز بسیار بد است اما کشتن آن بدتر است، پس چه باید کرد؟
باید این اسب چموش را دهنه زد، باید تعدیل کرد و از آن استفاده کرد، از بحثهای سال گذشته استفاده کردیم که اصلا حرکت انسان و ترقی او بواسطه نفس اماره است و اگر نفس اماره نباشد انسان ترقی و استکمال ندارد، وقتی انسان می تواند استکمال پیدا کند که نفس اماره داشته باشد و الا ملک هیچ ترقی ندارد، چنانکه حیوان هم هیچ ترقی ندارد بخاطر اینکه هر دو یک بعدی هستند آنها ترقی دارد انسان است، چون دو بعدی است، هم بعد حیوانی دارد به نام نفس اماره. تمایلات و غرائز، هم بعد انسانی و ملکوتی دارد بنام روح، عقل، بنام جنبه ملکوتی او می تواند ترقی کند و بجائی برسد که بجز خدا نبیند، لذا اگر بعد حیوانی خود را بکشد هیچ ترقی ندارد، پس چه باید کرد؟
باید از این نفس اماره استفاده کرد، باید آنرا تعدیل کرد، باید آنرا کنترل کرد، باید آنرا از راه مشروع سیر کرد از راه معقول، از راهی که خدا می پسندد، به این تعدیل غریزه می گویند کنترل کردن نفس به این می گویند استفاده کردن از اسب چموش تا اینجا بحث این شد که اسب چموش ما، بنام نفس اماره دشمن سرسختی است، اگر دهنه نداشته باشد، اما اگر همین اسب چموش را توانستیم دهنه بزنیم از آن بخوبی می توانیم استفاده کنیم، اگر دهنه نداشته باشد خود را بیچاره می کند، صاحبش را هم که روی آن نشسته بیچاره می کند اگر دهانه داشته باشد می شد صاحب این اسب بسر حد مقصود برسد، نه اسب بیچاره شد نه صاحبش که رویش نشسته است، این خلاصه سخن بود، چون سال گذشته مقداری در این باره صحبت کردم، امشب اشاره بکنم تا هفته آینده بخواست پروردگار عالم و لطف حضرت بقیه الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مورد دشمن چهارم صحبت کنیم... و آن برای انسان زنگ خطر است به این که مواظب باشید تمایلات و غرائز حرکتش از دست شما بیرون نرود، وای بر کسی که یکی از تمایلات و غرائز او را قبضه کرده باشد یعنی حرکت نفس اماره بدست خودش باشد و بعبارت قرآن هوی و هوس بر دل او مسلط شده باشد، بجای اینکه این اسب چموش را دهنه کند، اختیار او بدست اسب چموش بیفتد، وای بر او که بنده هر تمایلی باشد همین است، یعنی مثلا اگر انسان شکم پرست بشود، همین شکم پرستی انسان را بیچاره می کند حتی بیچارگی او به اینجا می رساند که حاضر است عفت خود را در این راه شکم پرستی بدهد، حتی حاضر است آبرویش را روی شکمش بگذارد. شما دیده اید بعضی از گداها که نود درصد آنها برای پر کردن شکم نیست اینها شکمو هستند با فرضی که پول دارد، خرج فردا و پس فردا و یکسال دیگرش را دارد اما شبانه روز آبروی به آن مهمی را دارد از دست می دهد شبانه روز حاضر است فحش بشنود اما چند ریال پول بدست بیاورد و اگر انسان در غریزه پول پرستی بیفتد مثل مورچه جمع می کند، بقول آقائی مورچه را ببین چقدر حریص است که بعضی اوقات پای انسان را می گیرد و می خواهد انسان را به سوراخش ببرد، اینقدر حریص است: شاید نیم فرسخ می رود تا یک دانه جمع کند و اگر می دانست آدم را بداخل لانه خود می کشید، آدم پول پرست هم این طور است. یادم نمی رود بچه بودم گدایی بود در اصفهان که با وضع بدی گدایی می کرد بچه کوچک و الاغی داشت. پالان خیلی مندرسی روی الاغش بود، لباس های پاره پاره ای به بچه بی گناه پوشانده بود و افسار این الاغ را دست داشت این آقا شل بود و بدترکیب هم بود. روی الاغ به طوری التماس می کرد که دل شمربن ذی الجوشن هم برای او آب می شد با این وضع گدایی می کرد، مریض شد و او را به مریضخانه بردند. دم مرگ مرتب می گفت پالان الاغم را بیاورید. یکی از دکترها گفت پالان الاغش را بیاورید، پالان را در مقابلش گذاشتند، مرتبا با حسرت و ندامت به این پالان نگاه می کرد تا مرد. بعد پالان را شکافتند، به پول آن زمان هجده هزار تومان درون آن پالان بود، همه اسکناس بود! آدم اگر پول پرست شود این طور می شود، حاضر است از هر راهی پول به دست بیاورد، پناه بر خدا! علی بن اسماعیل از نظر نسب خیلی عالی است، یعنی عمویش حضرت موسی ابن جعفر (علیه السلام) است پدر بزرگش امام صادق (علیه السلام) است. خود اسماعیل آدم فوق العاده مهمی است هم عالم است هم زاهد که اسماعیلیه او را امام می داند، در زمان خود امام صادق (علیه السلام) از دنیا رفت اما این بن اسماعیل آدم پول پرستی بود، ببینید انسان به کجا می رسد! تمام تمایلات و غرائز همین طور هست، او پول پرست بود، آل برامکه می خواستند برای حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) سعایتی بکنند و حضرتش را بزندان بیندازند و شهید کنند. برای اینکه تخیلات و آمال غلطی داشتند که تخیلات غلط آنها نابودشان کرد بالاخره از حضرت سعایت کردند گفت یک آدم حسابی را از مدینه بخواهید تا با او حرف بزنیم، اینها مثل اینکه شناخته بودند که این آقا پول پرست است، علی ابن اسماعیل را خواستند، آمد، شب یحیی برمکی وزیر هارون الرشید او را خواست، او را تطمیع کرد و گفت هر چه می خواهی بتو می دهم، برای عمویت (حضرت موسی بن جعفر) سعایت کن. عمویش حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) هم وقتی علی بن اسماعیل می خواست به بغداد برود او را خواست و به او فرمود: عزیز من نرو! گفت قرض دارم، فرمود قرضت را می دهم معلوم است او پول می خواست، پول هارونی می خواست. حضرت که این گونه پولها ندارد. فرمودند خطر دارد گفت باید بروم. فرمود پس اقلا در خونم شرکت نکن. گفت یعنی چه؟ فرمود به تو گفتم که در خونم شرکت نکن! به او توجه داده بود، موسی بن جعفر (علیه السلام) را و پدرش را امام می داند اما پول پرست است یعنی غریزه حب مال او را کنترل کرده است، یحیی برمکی او را تطمیع کرد و گفت اگر سعایت کردی هر چه بخواهی به تو می دهم، هارون هم بتو جایزه خوبی می دهد. فردا پهلوی هارون آمد و هنوز هارون حرف نزده گفت آقای هارون ما نمی فهمیم در یک مملکت دو خلیفه چرا؟ اگر تو خلیفه هستی موسی بن جعفر چه می گوید دارد اسلحه جمع می کند دارد تجهیزات لشکر می کند، فردا خروج می کند، اگر او خلیفه است تو چه می گویی. هارون از این حرف خیلی خوشحال شد دستور داد دویست هزار درهم به او بدهید. از خانه هارون که بیرون آمد حناق کرد، به خانه آمد، دکترهای مخصوص آمدند دیگر حناق از خداست نمی شود کاری کرد، دست قهاریت خدا، دست قهاریت ولایت او را گرفت، مرتبا ناله می کرد، دکترها آمدند ولی نتوانستند کار بکنند یک وقت دویست هزار درهم آمد: یعنی این زرق و برق ها، این طلا و نقره ها را در دو طبق پر از پول جلوی او قرار دادند نگاه کرد و کرد تا بدرک واصل شد! بعد پولها را سر جای اولش برگرداند. علی ابن اسماعیل از نظر حسب و نسب عالی است عالم است، پدرش اسماعیل است، جدش امام صادق (علیه السلام) است، پسر پیغمبر است، عمویش موسی بن جعفر (صلی الله علیه و آله و سلم) است اما زمانی که پول پرست می شود دیگر پول پرستی او را می برد تا بدانجا می رساند که برای موسی بن جعفر (علیه السلام) و شهادتش نمامی و سخن چینی می کند! تقاضایی که از شما زن و مردت بنام خواهرم و بنام برادرم دارم، این است که با نامحرم نشست و برخاست نکن، بنام روحانیت، بنام مدیریت، بنام همکار با نامحرم نشست و برخاست مکن خطر دارد، خطرش بزرگ است، به شما خانمها سفارش کنم مقدس اردبیلی با آن مقام عجیبش با مرجع تقلید بودنش، با پیرمرد بودنش، با خدمت امام زمان (علیه السلام) رسیدنش از او سوال می کند که آقا اگر شما با یک زن نامحرم در یک خانه باشید کسی هم در آنجا نباشد آیا مرتکب زنا می شوی یا نه؟ نگفت نه. شیخ انصاری علیه الرحمه از او نقل می کنند گفت پناه می برم به خدا که چنین صحنه ای برای من جلو بیاید! خواهرم، برادرم، همکارم، روحانیم، مدیرم، پیرمرد و پیرزنم، این عنوان ها چیست؟ غریزه جنسی این ها سرش منی شود، ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی غریزه جنسی این است که خدا می فرماید یوسف هم می رود اگر عصمت نبود لقد همت به وهم بها لولا ان را برهان ربه! غریزه جنسی این است که خدا می فرماید یوسف هم می رود اگر عصمت نبود لقد همت به وهم بها لولا ان را برهان ربه! تو خانم می خواهی بگویی من عفیفم، من محکم هستم، یک وقت در زمان طاغوت به نامهای دیگری مثل تمدن، روشنفکری می برد، اگر زنی قدری با چادر بیشتر رو می گرفت، امل و ارتجاعی و گوشه گیر به حسابش می آوردند و از این راه او را می بردند، در انقلاب ما هم به نام خواهر و برادر! خواهر و برادر چیست؟ خواهر و برادر یعنی آنکه از یک پدر و مادر متولد شده باشد، اسلام می گوید حتی خواهر و برادر در یک اتاق بخوابند، در یک رختخواب بخوابند، دختر 8 - 10 ساله با پسر 10 - 12 ساله حق ندارد در یک رختخواب بخوابند مستحب است پشتی یا متکا یا چیزی میان خود قرار دهند، مکروه است در یک رختخواب بخوابند، اینها چیست که در اسلام است؟ دو خواهر بزرگ چهل ساله اگر در یک رختخواب بخوابند مکروه است دو مرد بزرگسال اگر در یک رختخواب بخوابند مکروه است، یک زن و مرد نامحرم اگر بخواهند در یک اطاق نماز بخوانند غالب فقها می گویند نماز باطل است. رهبر عظیم الشأن انقلاب می فرماید نماز درست است ولی حرام است. لذا تقاضا دارم از همه شما مخصوصا از خانمها مواظب هوی و هوسها، مواظب تمایلات، مواظب نفس اماره مخصوصا مواظب غریزه جنسی باشید، باید از آن استفاده کرد، نباید آن را کشت. اگر دختر یا پسری بگوید همسر اختیار نمی کنم غلط می گوید، باید زن گرفت، باید شوهر کرد، باید آنرا ارضاء کرد اما از راهش و بدانید هر کدام از این تمایلات و غرائز که بر انسان حکمفرما شود انسان را می برد، خانم تمایلات و غرائز کارش به اینجا می رسد که زن حاضر است اگر گرسنه شده بچه خود را بخورد.
گفت سر بریده بچه اش در دستش بود و گریه می کرد و بعد گفت گریه ام از این نیست که سر بچه ام را بریده ام از این است که سر بچه ام را بریدم گوشت او را بردند و به من چیزی جز سر نرسید! در تاریخ بغداد می نویسد شکایت آورده بود اینکه من و این زن با هم بنا گذاشتیم که بچه هایمان را بکشیم و بخوریم. من بچه ام را کشتم و دو نفری خوردیم حالا نوبت بچه اوست و او حاضر نیست که بچه اش را بکشد. بشر این طور است اگر گرسنه شدم آدم می خورد در انقلاب اکتبر شوروی دو سه سال بعد از انقلاب مردم سگ خوردند، گربه خوردند، الاغ خوردند، آدم اگر گرسنه شود هم الاغ می خورد هم سگ و گربه می خورد هم آدم می خورد حتی خانم بچه اش را می خورد غریزه جنسی هم این چنین است، غریزه جنسی اگر بر انسان مسلط شد، با مادر و خواهر خود زنا می کند! مواظب باشید که طوفانی نشود کنترلش کنید، اسب چموش را دهنه بزنید و الا اگر او دهنه به دهان شما زد دیگر حاضر است انسان در گرسنگی شدید فرزندش را بخورد حاضر است بچه یتیم را بکشد و بخورد، حاضر است صدام بشود این صدام آدم است اما شهوت طلبی او وی را بجایی می رساند که دکمه ماشین را خودش می زند، می خندد برای چه؟ بچه بی گناه را خاکستر می کند بشر این است امیدوارم یک مقدار بیشتر روی جلسه امشب مطالعه کنید.
تقاضا دارم نوارش را در دفعه دوم و سوم مطالعه کنید. تقاضا دارم جزوه جلسه را تمرین کنید دفعه اول و دوم و سوم، هفته ای یک روز مطالعه کنید و امیدوارم جلسه برای من و برای شما مفید بوده باشد وضع استثنائی است و وضعی است که الان کفر با اسلام تقابل کرده است جوانهای عزیزمان در جبهه همه الان خود همت دارند و از شما کمک می خواهند و کمکی که از شما می خواهد دعا است، امشب از شما دعا می خواهند از شما راز و نیاز می خواهند، از شما گریه و توسل می خواهند، گرچه من خیلی خسته شدم اما دو سه کلمه مصیبت برای جبهه مان می خوانم و امیدوارم دل شکسته ای در این جلسه پیدا شود و امیدوارم نه در این جلسه، بعد از نیمه شب، امشب برخیزید نماز شب بخوانید، حاجات دیگر را بکنار بگذارید هم و غم شما جنگ باشد، دعای شما پیروزی عزیزان در جبهه باشد عزیزان شما الان در جبهه زیر خمپاره ها، زیر آتشها و برای شما دارند جنگ می کنند، لااقل، شما دعا کنید خدایا به دم مظلوم قسمت می دهم، خدایا بدم مظلوم قسمت می دهیم خدایا بدم مظلوم قسمت می دهیم، آن دمی که امام صادق (علیه السلام) برایش گریه می کرد و می فرمود اگر کسی خدا را به سه مرتبه بدم مظلوم قسم بدهد هر حاجتی که داشته باشد مستجاب می شود، سوال کردند آقا دم مظلوم چه دمی است؟ فرمود خون گلوی علی اصغر حسین (علیه السلام) این بچه کوچک مظلوم است، آنهم چه مظلومی، معلوم است مظلوم تر از این بچه در کربلا نبوده است، معلوم است شهادتی دلخراش تر هم از این بچه در کربلا نبوده است، آقا امام حسین (علیه السلام) این بچه را به میدان آوردند مشهور این است که آقا امام حسین اسلحه را کنار گذاشته بود عبا بدوش گرفت، عمامه به سر گذاشته بود، این خود یک نحو تحریم عاطفه بود که به مردم بگوید مردم نیامده ام با شما جنگ کنم. آمده ام شما را آدم کنم آمده ام از این راه عاطفه شما را تحریک کنم، این بچه، بنا بر آنچه نوشته اند زیر عبا بود، نمایان نبود، اینها خیال می کردند که ابا عبدالله (علیه السلام) قرآن را آورده بود، بله بالاتر از قرآن را آورده بود یک وقتی بچه را سر دست بکند وضع بچه خیلی ناراحت کننده بود یعنی از اثر بی شیری و بی آبی این بچه دیگر یارای حرکت نداشت، دست و پا حرکت نمی کرد، بدن حرکت نمی کرد، حتی سر به عقب افتاده بود و نمی توانست سرش را نگاه بدارد این بچه کوچک فقط می توانسته گاهی زبان کوچکش را بیرون بیاورد برگرداند گاهی لبها را باز کند بهم بزند و این حال ماهی است وقتی که از آب بیرون افتاده خود را بلند می کند و بزمین می زند و در آخر کار که نمی تواند کاری کند مرتبا دهانش را باز می کند و بهم می زند، آقا ابا عبدالله همین را تذکر دادند فرمودند اما ترونه کیف یتلظی عطشا یعنی مردم بچه ام دم مرگ است این بچه دیگر حال حرکت ندارد، از بی شیری و بی آبی نمی تواند حرکت کند، به بینید سرش به عقب افتاده ببینید که فقط می تواند زبانش را بیرون بیاورد، فقط می تواند دهانش را باز کند یک مقدار آب به این بچه من بدهید آب ندادند همان جایی که نمایان بود یعنی گلوی علی اصغر را هدف قرار دادند یک وقت تیر سه شعبه زهرآلود آمد، بچه سر دست بابایش است، آقا ابا عبدالله نگاه کردند، دیدند از گوش تا گوش علی اصغر بریده شده معلوم است تیر سه شعبه زهرآلود با گلوی نازک تر از گل چه می کند، فسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.(398)